صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۵:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۲۷۸۲۸۹

روزنامه کیهان **

آمریکا و ایران، مهار منطقه‌ای با کمک ویژه داخلی/ سعدالله زارعی

«حل و فصل مسایل با ایران» در ادبیات آمریکایی‌ها به معنای تلاش برای تأمین منافع و معیارهای آمریکایی در آن دسته از موضوعاتی است که مقامات واشنگتن علیرغم تلاش‌های گسترده تاکنون نتوانسته‌اند به سرانجام مورد نظر دست یابند اما در ایران و بخصوص از سوی یک طیف خاص اینطور وانمود شده است که آنچه آمریکایی‌ها درباره «حل و فصل مسایل با ایران» می‌گویند اولاً به معنای آغاز یک رویکرد جدید است و ثانیاً بر مبنای تمایل به تفاهم دو  جانبه و پذیرش موجودیتی بنام جمهوری اسلامی از سوی آمریکایی‌هاست. در واقع اگر به اظهار نظرات مقامات آمریکایی و بعضی از مقامات ایرانی و نیز به مباحث ظاهراً کارشناسی که طیف‌های نزدیک به دولت آمریکا و افرادی از طیف‌های نزدیک به دولت ایران نظر بیاندازیم، در می‌یابیم که این اظهارات در واژگان «حل و فصل مسایل» مشترک است ولی در مفهوم، رویکرد و نتایج 180 درجه‌ای با یکدیگر دارند!

آمریکایی‌ها در همین روزها ضمن آنکه به هیچ وجه از خشونت در لحن مواجهه با ایران نکاسته‌اند همزمان مشغول برنامه‌ریزی علنی، صف‌آرایی منطقه‌ای، تنظیم قوانین محدود کننده نسبت به متحدین ایران و صدور اخطارهای پی در پی علیه ایران است. تلاش آمریکا برای جداسازی روسیه از سوریه (با روش تطمیع) و تلاش آمریکا برای کنار زدن ایران از پرونده سوریه (با روش تهدید) که از حدود دو هفته پیش و پس از نشست محرمانه مشترک آمریکا، روسیه و عربستان که درباره سوریه برگزار شد و معاون وزیرخارجه روسیه نکات اصلی آن را بروز داد، آغاز شده است، به روشنی اهداف آمریکا را در طرح بحث «حل و فصل مسایل با ایران» مشخص می‌کند و کاربرد این بحث در پرونده سوریه را نشان می‌دهد. آمریکایی‌ها در این روزها در خصوص عراق روی چند مورد تأکید مکرر داشته‌اند: 1- عراق تجزیه خواهد شد و علاوه بر جدایی بخش شمالی، بخش غربی نیز از بغداد جدا می‌شود 2- از کردها و حقوق آنان حمایت کرده و پذیرش این خواسته‌ها از سوی بغداد ضروری است 3- از پیشمرگه‌های کرد باید حمایت کرد و تشکیل یک ارتش سنی در غرب عراق را به رسمیت شناخت و به آن کمک کرد. بنابراین کاربرد بحث «حل و فصل مسایل با ایران» در پرونده عراق هم معلوم است و هر کس می‌داند که این مداخلات چه تأثیر ویران‌گری برای امنیت ملی و مصالح جمهوری اسلامی دارد.

اما از این طرف، بعضی از افراد دولت و طیف خاص سیاسی که از امکانات فراوان برای ترویج دیدگاهها و جبهه‌سازی سیاسی برخوردار است، «حل و فصل مسایل با ایران» را به گونه‌ای کاملاً معکوس تبیین می‌کنند. در باورها، اظهارات و تبلیغات سیاسی آنان، «حل و فصل مسایل با آمریکا» یک فرصت تاریخی بی‌بدیل است و چون و چرا کردن نسبت به آن، فرصت‌سوزی است! یکی از شخصیت‌های این طیف، همین چند روز پیش در یک جمع محدود دانشجویی گفت «تابوی مذاکره با آمریکا شکسته شده و ما باید با همین روش که در پرونده هسته‌ای وارد شدیم باید در سایر پرونده‌های اختلافی نیز وارد شویم و موضوعات اختلافی را به گونه‌ای که مرضی‌الطرفین باشد، حل و فصل نمائیم!» در این عبارات چند نکته اساسی وجود دارد. این طیف وانمود می‌کنند که شکسته شدن قرق مذاکره با آمریکا به نفع ایران است و حال آنکه این قرق در پی ظلم‌های فاحشی صورت گرفته که یک طرف علیه طرف مقابل انجام داده است اگر این قرق در شرایطی شکسته شود که طرف ظالم هنوز در پی ضربه زدن به طرف مظلوم باشد، چه نفعی برای مظلوم دارد که باید برای آن پایکوبی کند. این طیف می‌گوید با همین روش مذاکره و توافق هسته‌ای به توافق در سایر پرونده‌های اختلافی برسیم. روش مذاکره هسته‌ای این بود که ما بخش‌های وسیعی از حقوق طبیعی و دسترنج خود را کنار گذاشتیم تا در آینده با مزاحمت کمتر به آن دست پیدا کنیم و آمریکایی‌ها حداقل تا 1۰-1۵ سال آینده غنی‌سازی صنعتی ایران را نپذیرفته‌اند و قرار شده است که بعد از آن بپذیرند یعنی به فرض که ما به آنچه در «توافق وین» آمده اعتماد کنیم هزینه ما قطعی و فوری است و فایده ما احتمالی و تأخیری است.  خیلی خب بعید نیست نظام جمهوری اسلامی بخاطر مصالحی این «سیلی نقد» را بخاطر آن «حلوای نسیه» بپذیرد و در پرونده‌ای با آثار نسبتاً محدود با شرایط کنار بیاید و آن را لطمه جدی برای امنیت و منافع خود نبیند. حالا سؤال این است که در پرونده‌های منطقه‌ای که از یک سو با امنیت و تمامیت ارضی و عمق منطقه‌ای ما ارتباط پیدا می‌کند و دارای آثار طولانی مدت است و ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و... را شامل می‌شوند، ایران چگونه می‌تواند کنار بیاید. همین چند روز پیش مقامات ارشد وزارت خارجه آمریکا و مقامات ارشد شورای همکاری خلیج فارس بیانیه مشترکی صادر کردند که از توافق و برنامه مشترک خبر می‌داد و در آن حتی تا حدی «نقشه راه» هم مشخص شده بود. در این بیانیه مشترک این گزاره‌ها وجود داشت: «ایران باید هر نوع مداخله در امور منطقه را کنار بگذارد»، «دخالت ایران و حمایت آن از شیعیان در بحرین برطرف شود»، «حمایت معنوی، مادی و رسانه‌ای ایران از حوثی‌های یمن قطع شود»، «حزب‌الله لبنان یک تهدید امنیتی است و باید خلع سلاح شود»، «بشار اسد هیچ جایگاهی در آینده سوریه نخواهد داشت»، «اظهارات مقامات ارشد ایرانی درباره عربستان سعودی محکوم است» و «ایران باید به حل و فصل مسایل خود با کشورهای منطقه در چارچوب پذیرش توافقات بین‌المللی و منطقه‌ای متعهد باشد». با این وصف با روش مذاکراتی هسته‌ای ما باید چه چیزهایی را بدهیم تا آنان کوتاه بیایند؟ آنچه این طیف نام آن را «حل و فصل مرضی‌الطرفین» گذاشته است در واقع تن دادن ما به جلب رضایت و در واقع باج‌خواهی‌ ظالمانه آمریکا و رژیم‌های فاسد وابسته به آن است نه دست یافتن به نتیجه‌ای که ولو بصورت حداقلی در بردارنده منافع ایران هم باشد. به گزاره‌های مورد اشاره در بیانیه مشترک آمریکا و اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس توجه کنیم در پرونده‌ بحرین، یک رژیم غیرمشروع از یک رژیم ظالم اشغال نظامی کشورش را درخواست کرده و این کشور با سرکوب مردم بحرین بقاء یک رژیم  فاسد را تضمین کرده است در این میان ایران تنها کاری که می‌کند نپذیرفتن چنان درخواست و چنین تجاوز اشغالگرانه‌ای است حالا در این بیانیه از اشغالگر حمایت شده و مخالف اشغال تهدید شده است! این آقایان بگویند در این حل و فصل مرضی‌الطرفین ما باید چه بدهیم تا مطابق الگوی مذاکرات هسته‌ای در آینده‌ای دور احیانا دستاوردی داشته باشیم! در پرونده یمن نیز همین قصه است و عربستان طرف متجاوز است و ایران طرف مخالف تجاوز و در عین حال متهم به دخالت در امور یمن است و همین سوال از یک طیف طرفدار سازش در ایران وجود دارد و هکذا درباره عراق، لبنان، افغانستان و... این طیف البته علی‌القاعده می‌دانند چه می‌گویند و به عواقب حرف خود نیز توجه دارند. این طیف می‌گوید به هر حال و به هر طریق باید اختلافات را حل کرد و به این مسایل پایان داد که در اینجا سوال کلیدی‌تری به میان می‌آید. آیا مسئله اصلی نفوذ ایران در منطقه است یا اینکه مسئله اصلی آن نظام سیاسی است که ظرفیت ایجاد نفوذ موثر منطقه‌ای و بین‌المللی و بهم رسانیدن متحدان را دارد؟

پاسخ به این سوال دشوار نیست ولی بعضی از افراد و یک طیف سیاسی خاص وانمود می‌کند که آمریکا موجودیت نظام جمهوری اسلامی بعنوان یک نظام متمایز را پذیرفته ولی با نوع رفتار منطقه‌ای آن حرف دارد و اگر ما رفتارواگرایانه منطقه‌ای با آمریکا را به رفتاری همگرا تبدیل کنیم مسئله ما و آمریکا بطور مشترک حل می‌شود!

واقعیت این است که آمریکا با این نظام که بر پایه قدرت اجتماعی و مشروعیت دینی - انقلابی استوار است و با سلطه و سیطره غرب بر ایران مخالف است، مشکل دارد نه فقط با آنچه دولت‌ها و یا جنبش‌های همگرا با ایران در منطقه انجام می‌دهند که البته آنها هم کاملا با منطق منافع ملی این دولت‌ها و جنبش‌ها تطبیق می‌کند. آمریکایی‌ها معتقدند راه حل و فصل مسایل آمریکا با عراق، سوریه، یمن، لبنان، فلسطین و ملت‌های قیام کرده‌ای از نظیر ملت بحرین در حل و فصل در تهران است یعنی این غلبه باید از طریق غلبه بر تهران صورت گیرد. بدین جهت آمریکایی‌ها روی داشتن روابط دیپلماتیک با ایران و اگر نتوانند داشتن دفتر حافظ منافع تاکید زیاد دارند و وزیر خارجه آمریکا برای تحقق آن هر روز با وزیر خارجه ایران تماس می‌گیرد این تماس‌ها برای تفاهم با ایران نیست برای داشتن یک رابطه سیاسی معمولی و داشتن امکان تماس با مقامات ایران نیست. این نیاز علی‌القاعده باید در یک سال اخیر که انواعی از نامه‌نگاری‌ها، دیدارهای دوجانبه حضوری، تماس تلفنی و... بین مقامات قوه مجریه دو طرف صورت گرفته است، کاهش پیدا کرده باشد ولی تلاش هر روزه آمریکا نشان می‌دهد که برای آنان مسئله اینگونه تماس‌ها نیست. یک دلیل مهم دیگر این است که درست همزمان با تماس‌های مکرر آمریکایی‌ها با مقامات وزارت‌خارجه ایران ما شاهد انواعی از ائتلاف‌سازی‌های منطقه‌ای آمریکا علیه ایران هستیم در همین دو هفته اخیر لااقل سه سند مهم امنیتی منطقه‌ای از سوی آمریکایی‌ها نگاشته شده و به امضای طرف‌هایی هم رسیده است و در هر سه این سند «اقدام مشترک برای مهار قدرت ایران» مورد توجه خاص قرار گرفته است. آیا می‌توان پذیرفت که هدف آمریکا از «بازگشت به ایران» پیگیری منافع مشترک است و اشکالی ندارد؟

آمریکایی‌ها در ادبیات ضدایرانی که در سطوح بین‌المللی و منطقه‌ای علیه ایران به راه انداخته‌اند در داخل ایران هم برای خود مخاطبانی در دو سطح رسمی و غیررسمی (نخبگان) تعریف کرده‌اند و می‌گویند بدون تبادل کمک‌های دوجانبه، «مهار ایران» انجام نخواهد گرفت.

 

******************************************************

روزنامه قدس ***

پیروزی « اسد» در مسابقه با  زمان/ محمدحسین جعفریان

مخالفان اصلی «بشار اسد» را می‌توان به سه گروه عمده تقسیم نمود. بخشی از آنها که به «ارتش آزاد» مشهورند، بازماندگان سابق ارتش سوریه و سوری‌های معترضی هستند که دست به سلاح بردند.

  اینها بیشتر تحت حمایت غرب و بویژه آمریکا هستند و در صحنه سیاسی ظهور و بروز بیشتری دارند. در آغاز بحران، این گروه حرف اول را می‌زدند، اما به مرور گروه‌های قدرتمند جدیدی وابسته به قدرتهای منطقه‌ای وارد کارزار شده و میدان را از آنها گرفتند. در مواردی این گروه‌ها بشدت ارتش آزاد را سرکوب کردند، به طوری که امروز اثر چندانی از این مخالفان اولیه نیست و آنها جز در یکی دو منطقه هم مرز با ترکیه در بقیه مناطق حضور پررنگی ندارند. گروه دیگر جریان مشهور به «داعش» است. اینها ساخته و پرداخته بخشهای امنیتی سعودی‌ها هستند. بیشتر تروریستهای خارجی حاضر در سوریه عضو داعش هستند و شمار اعضای سوری آن زیاد نیست. داعش در بیشتر مناطق حاضر است، اما در مرکز، جنوب و شرق تراکم و قدرت آنها بیشتر است. بویژه در مناطق هم مرز با عراق. «جبهه النصره» که بیشتر گرایشهای افراطی اخوانی دارد، سومین جریان تروریستی حاضر در سوریه است. اینها بیشتر توسط قطر و ترکیه و در مواردی توسط صهیونیستها هدایت می‌شوند. دوحه با همکاری آنکارا برای عقب نماندن از سعودی‌ها در غایله سوریه، طرف النصره را گرفت. این گروه نیز با داعش جنگهای خونینی داشته است. جریان اخیر بیشتر در مناطق هم مرز با ترکیه، حومه و دمشق و در جنوب غرب و غرب، بویژه در مناطق هم مرز با لبنان حضور قدرتمندی بود. با گذشت چند سال از این بحران، این جبهه بندی در سوریه تثبیت شده است. کشورهای عربی اکنون به خوبی دریافته‌اند که چند کشور خاص عربی با کمک برخی ممالک همسایه سوریه که به دنبال اهداف خاص در جهت منافع خویش هستند در این آتش می‌دمند و تداوم این جنگ خونین دخلی به مردم سوریه و علایق عربی آنها ندارد، بنابراین به مرور شماری کشورها درصدد اصلاح سیاست عجولانه خود در قبال دمشق برآمده و به دنبال برقراری روابط با اسد و بازگشایی سفارتخانه‌های خویش هستند. اکنون بیشتر کشورهای عربی دریافته اند که  اسد بهترین گزینه برای حفظ یکپارچگی سوریه و پیشگیری از سقوط این کشور به دست تروریستها و بالا گرفتن بحران در منطقه است. با این روند، گذشت زمان در سیاست خارجی به نفع اسد بوده و مایه افشای چهره واقعی بازیگران تحولات میدانی در سوریه بوده و دایره حامیان مخالفان اسد روز به روز کوچکتر و محدودتر می‌شود.

******************************************************

روزنامه جمهوری اسلامی ****

فرجام برجام

بسم‌الله الرحمن الرحیم

201 نماینده مجلس شورای اسلامی با امضاء بیانیه‌ای ضمن تقدیر از تلاش‌های اعضاء گروه مذاکره کننده هسته‌ای، از دولت خواستند با توجه به اینکه اصول 77 و 125 قانون اساسی جمهوری اسلامی مقرر داشته هر نوع توافق یا قرارداد بین‌المللی باید به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برسد تا قانونی باشد، موافقت‌نامه برجام را در قالب لایحه‌ای به مجلس ارائه نماید.

این بیانیه، نقطه پایانی شد بر مباحثی که در هفته‌های اخیر میان دولت و نمایندگان مجلس در مورد ضرورت یا عدم ضرورت تصویب برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) توسط مجلس شورای اسلامی جریان داشت. بدین معنی که از نظر مجلس شورای اسلامی لازم است دولت، برجام را در قالب لایحه‌ای به مجلس ارائه نماید تا نمایندگان درباره آن نظر بدهند. اینکه رئیس مجلس شورای اسلامی نیز همزمان با انتشار این بیانیه، دستور تشکیل کمیسیونی به نام برجام را صادر کرده نیز به همین معنی تلقی شده است.

در طرف مقابل، هر چند بعضی از اعضاء گروه مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان گفته‌اند وزارت خارجه، حساسیتی نسبت به ارائه لایحه به مجلس ندارد ولی همین افراد این نکته را نیز گفته‌اند که تصویب برجام توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی به مصلحت نیست. علاوه بر این، نکته دیگری که گفته شده اینست که درباره موضوع برجام در جای دیگری تصمیم‌گیری خواهد شد.

اکنون سئوال اینست که فارغ از مباحث مطرح شده و اظهارنظرهای اعلام شده توسط نمایندگان مجلس و اعضاء گروه مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان، اصولاً از نظر قانون اساسی تکلیف برجام چیست و اگر جای دیگری باید در این زمینه تصمیم بگیرد، آنجا کجاست؟

با مراجعه به اصول 77 و 125 قانون اساسی که مستند قانونی نمایندگان امضا کننده بیانیه هستند، می‌توان به این نتیجه رسید که هر توافق‌نامه‌ یا قرارداد و عهدنامه‌ای فقط درصورتی جنبه قانونی پیدا می‌کند که به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برسد. اصل 77 می‌گوید: «عهدنامه‌ها، مقاوله نامه‌ها، قراردادها و موافقت نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.» و اصل 125 نیز می‌گوید: «امضاء عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، موافقت نامه‌ها و قراردادهای دولت ایران با سایر دولت‌ها و همچنین امضای پیمان‌های مربوط به اتحادیه‌های بین‌المللی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی با رئیس‌جمهور یا نماینده قانونی اوست.»

همانطور که ملاحظه می‌شود، این دو اصل قانون اساسی، حقی را به نمایندگان امضا کننده بیانیه می‌دهند، اما اصل دیگری در قانون اساسی وجود دارد که حاکم بر این دو اصل است و می‌تواند مستند کسانی باشد که معتقدند لزومی ندارد برجام به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برسد. اصل 176 که تحت فصل مستقلی با عنوان «فصل سیزدهم - شورای عالی امنیت ملی» در قانون اساسی آمده می‌گوید: «به منظور تامین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، شورای عالی امنیت ملی به ریاست رئیس جمهور، با وظایف زیر تشکیل می‌گردد:

1 – تعیین سیاست‌های دفاعی – امنیتی کشور در محدوده سیاست‌های کل تعیین شده از طرف مقام رهبری.

2 – هماهنگ نمودن فعالیت‌های اطلاعاتی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در ارتباط با تدابیر کلی دفاعی – امنیتی.

3 – بهره‌گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی.»

نکته بسیار مهم در مورد اعتبار مصوبات شورای عالی امنیت ملی اینست که علاوه بر حضور روسای سه قوه کلیه مسئولان ارشد و اطلاعاتی و سیاسی و امنیتی کشور در این شورا، طبق آنچه در ذیل اصل 176 آمده «مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تایید مقام رهبری قابل اجراست.»

با توجه به اصل 176 قانون اساسی، درصورتی که شورای عالی امنیت ملی به موضوع برجام ورود کند، لزومی ندارد این موضوع به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد. استحکام این مطلب را می‌توان از سابقه‌ای که در عملکرد نظام در مورد پذیرش قطعنامه پایان جنگ تحمیلی وجود دارد، دریافت. قطعنامه 598 هرگز در مجلس شورای اسلامی مطرح نشد درحالی که از مصادیق عناوین موجود در اصول 77 و 125 قانون اساسی که مورد استناد امضاء کنندگان بیانیه مربوط به ارائه لایحه برجام است، می‌باشد.

بدین ترتیب، روشن است که براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، درصورتی که شورای عالی امنیت ملی به موضوع برجام ورود کند، مصوبه این شورا هرچه باشد بعد از آنکه به تایید مقام رهبری برسد نافذ است و در آنصورت نیازی به ارائه لایحه برجام به مجلس شورای اسلامی نخواهد بود. مجلس، هنگامی می‌تواند به این موضوع ورود کند که شورای عالی امنیت ملی به هر دلیل وارد مبحث برجام نشود.

نکته مهم‌تر اینست که چون موضوع برجام از موضوعات بسیار مهم ملی است و به فرجام رساندن آن نیاز به وحدت دارد، مردم انتظار دارند تکلیف این موضوع با درایت مسئولان، دور از جنجال‌های سیاسی و کشمکش‌ها روشن شود و مصالح کشور در مباحث مربوط به آن بر منافع گروهی و جناحی مقدم دانسته شود. ایران، اکنون یک کشور برخوردار از نظام حکومتی دینی است و به همین دلیل، معیارهای دینی باید بر تمام تحرکات و گفتارها و رفتارها و تصمیمات مسئولان آن حاکم باشد. این، وجه تمایز نظام جمهوری اسلامی با سایر نظام‌های حکومتی است و درست در همین موضوعات مهم است که این وجه تمایز باید در گفتار، رفتار و تصمیمات مسئولین این نظام جلوه‌گر شود. قطعاً با چنین روشی است که برای برجام می‌توان فرجام خوب و شایسته‌ای رقم زد.

******************************************************

روزنامه خراسان*****

اقتصاد ايران؛ نيازمند بزنگاه يا تصميمي بزرگ؟/جواد غياثي

برخي از توافق هسته اي به عنوان يک بزنگاه تاريخي براي تحول اقتصادي ياد مي کنند. بزنگاه به معني يک شرايط جديد است که مي تواند مسير حرکت اقتصاد را عوض کرده و با عبور از دورهاي باطل توسعه نيافتگي، در بلندمدت اقتصاد کشور را به آنچه آرزو داشته و داريم برساند. اگرچه برخي ادعا مي کنند توافق هسته اي به خودي خود يک بزنگاه است که مسير اقتصاد را عوض کرده و نتايج آن در بلندمدت نمايان خواهد شد اما نگاه هاي واقع بينانه تر برخي کارشناسان بر لزوم اصلاحات اقتصادي و تصميم هاي درست داخلي براي استفاده از فرصت مناسب ايجادشده از گذر توافق تاکيد دارند. حتي مشاور ارشد اقتصادي رئيس جمهور چندي پيش هشدار داد چنانچه در شرايط پس از تحريم مثل قبل رفتار کنيم ممکن است با بحران هايي شديد تر از دوران تحريم مواجه شويم.

 

به طور کلي بررسي اينکه افزايش تعامل اقتصادي با جهان به عنوان يک متغير به چه ميزان مي تواند موجب تحول اقتصاد يک کشور -که از متغيرهاي فراوان نهادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي اثر مي پذيرد- گردد کار آساني نيست اما با بررسي تجربه برخي کشورها مي توان نکاتي در اين مورد آموخت.

 

يکي از مصاديق بزنگاه را شکست سنگين ژاپن در جنگ جهاني دوم مي دانند. در آن شرايط پروفسور تسورو شيگتو به عنوان عضوي از کميته ستاد اقتصادي گزارشي واقعي و عامه فهم از شرايط اقتصادي آماده کرد و به رغم مخالفت ها، تمام دشواري ها و مشکلات اقتصادي را با مردم مطرح کرد. بعد از گزارش شفاف او و تصميم بزرگ دولت و مردم بود که با سخت کوشي، اولويت منافع ملي بر روابط شخصي و سياسي و استفاده صحيح از فرصت هاي بيروني، سومين اقتصاد بزرگ جهان بر ويرانه هاي بمب اتم ساخته شد. اگرچه شايد شکست سنگين در جنگ دوم جهاني يک بزنگاه يا هشدار يا محلي براي تغيير مسير ژاپني ها بود اما اين تحول نه فقط بر پايه شوک واردشده از جنگ، بلکه بر پايه فرهنگ کار و تلاش، از خودگذشتگي، سواد و آموزش کاربردي و البته همراهي و همياري ملي استوار شد که از سال ها قبل و در دوران ميجي (نيم قرن قبل از بمباران اتمي) از طريق سيستم آموزشي کارآمد اين کشور ايجاد شده بود.

 

بزنگاه ها، همه منفي نبودند. طبق نظر برخي، کمک هاي آمريکا به برخي کشورهاي جنوب شرقي آسيا براي پيشگيري از نفوذ کمونيزم در اين کشورها نيز يک بزنگاه تاريخي بوده که با استفاده درست کشورها از اين فرصت موجبات جهش اقتصادي فراهم شده است. در رابطه با اين کشورها نيز جاي بررسي وجود دارد که (از ميان چندين کشور استفاده کننده از اين کمک ها) چگونه کشوري کوچک مثل سنگاپور با جهش فوق العاده به جمع 10 کشور دنيا از نظر درآمد سرانه مي پيوندد اما کشورهاي همسايه مثل مالزي، تايلند و کامبوج، همچنان به دنبال طرح هايي براي کاهش فقر و مصيبت بخشي از جمعيت خود هستند؟ آيا نبايد پاسخ را در ساختارهاي مدرن ايجاد شده در اين کشور و نظام آموزشي کارآمد آن که از مدت ها قبل براي آن برنامه ريزي شده بود جست و جو کرد؟

 

در اين ميان اما تجربه يونان بسيار آموزنده تر است. اقتصاد يونان بعد از پيوستن اين کشور به اتحاديه اروپا در سال 2002 با يک بزنگاه ايده آل بيروني مواجه شد. فرصت تعامل اقتصادي با اتحاديه اروپا بدون محدوديت هاي مختلف تعرفه اي و غيرتعرفه اي، استفاده از پول واحد و همچنين فرصت استفاده از وام هاي ارزان قيمت بانک مرکزي اروپا اقتصاد اين کشور را در شرايطي رويايي قرار داد. نرخ هاي بالاي رشد طي اولين سال هاي دهه قبل ميلادي چنان يوناني ها را سرمست کرد که فراموش کردند اقتصادشان بيماري هاي متعدد داخلي دارد. حجم بزرگ دولت و بوروکراسي شديد، فساد اقتصادي بالا که در روزهاي رونق شديدتر هم شد و بهره وري پايين اقتصاد مشکلاتي بود که در روزهاي رونق به خاطر بي توجهي تشديد شد. مثلا در پي سياست هايي مغرورانه و البته عوام پسندانه نرخ دستمزدها افزايش يافت تا هزينه توليد همچنان افزايش يابد و قدرت رقابت اقتصاد اين کشور پايين آمده و واردات از توليد و صادرات به صرفه تر شود. روزهاي خوش اقتصاد ادامه يافت تا اينکه با بروز بحران مالي جهاني، پايه هاي سست اقتصاد اين کشور فروريخت و بعد از اعلام کسري شديد بودجه دولت در سال 2009 بحران اين کشور علني شد و تاکنون حل نشده است.

 

لذا آنچه تجربيات کشورهاي مختلف نشان مي دهد اقتصاد بيش از آنکه با نسيم هاي بيروني متحول شود بر پايه دارايي هاي دروني و ساخت دروني اقتصاد رشد مي کند (که اين نيز نياز به تصميم و انتخاب دارد) و نسيم هاي خوش بيروني، حتي مي تواند به منزله توفاني ويرانگر عمل کند. مخصوصا براي کشورهايي که ريشه هاي اقتصاد خود را قوي نکرده اند. البته شايد استدلال کساني که توافق را بزنگاه مي دانند آن باشد که در مسير ارتباط با دنيا مجبور مي شويم اصلاحات دروني لازم را انجام دهيم اما اين موضوع نياز به تصميم و انتخاب دارد که بايد عزم آن وجود داشته باشد. چنانچه مشاور ارشد اقتصادي رئيس جمهور نيز با ارائه دوگزينه "اقتصاد درونزا و برونگرا" يا "اقتصاد برونزا و درونگرا"، ملت و دولت ايران را پس از توافق در معرض انتخاب يکي از اين دو گزينه دانست و اعلام کرد که در صورتي که به اشتباه همانند قبل گزينه دوم انتخاب شود حتي پس از توافق ممکن است مشکلاتي حادتر از قبل براي اقتصاد ايجاد شود. دکتر نيلي گفت: "ما در تاريخ کشورمان چند بار با بزنگاه هاي تاريخي مواجه بوديم که آن را پس زده و استفاده اي نبرده ايم. اگر با شرايط جديد هم در قالب همان سياست و اقتصاد سنتي برخورد کنيم، نتيجه اي نمي گيريم و در آينده با بحران هاي بزرگ مواجه مي شويم که مي تواند ما را دچار شرايطي بدتر و خطرناک تر از دوران تحريم کند."

******************************************************

روزنامه ایران******

شتاب روابط تهران و مسکو/مهدی سنایی

روابط ایران و روسیه که در طول تاریخ یکی از محورهای اصلی دستور کار دیپلماسی دو کشور بوده است در سال‌های اخیر به دلایل مختلف به یکی از موضوع‌های سیاست جهانی تبدیل شده که توجه ناظران و تحلیلگران بین‌المللی را نیز به خود معطوف می‌کند.

در ایران نیز کارشناسان و تحلیلگران با دقت نظر فراوانی تحولات را در سیاست خارجی روسیه و همچنین روابط دو کشور پیگیری می‌کند. دیدگاه‌ها و مواضع مشترک دو کشور در بسیاری از موضوع‌های منطقه‌ای و جهانی و همچنین رایزنی‌های مستمر دو کشور در این زمینه‌ها در کنار تحول و شتاب یافتن روابط دوجانبه از اهمیت به سزایی در این میان برخوردارند.

اگر تا چند سال پیش در بررسی سطوح همکاری ایران و روسیه به عنوان مهم ترین بخش به همکاری‌ها و اشتراک مواضع بین‌المللی دو کشور اشاره می‌شد بدون تردید تحولات شتابنده خاورمیانه و معضلاتی که برخی کشورهای منطقه در اثر مداخلات نابجای غرب با آن دست به گریبان شدند از یک سو و تحرک جدی در همه بخش‌های روابط دو جانبه از سوی دیگر موجب شد تبادلات منطقه‌ای و دو جانبه دو کشور نیز شکل جدی تری بگیرند. دو کشور به صورت جدی نگران گسترش تروریسم در منطقه و خواستار مقابله قاطعانه با آن و پرهیز از استانداردهای دوگانه در این زمینه هستند.در شرایط بحرانی کنونی در بخش هایی از خاورمیانه سفر وزیر امور خارجه و گفت‌و‌گوهای وی با مقامات روسیه بویژه به دنبال رفت و آمدهای اخیر برخی مقامات کشورهای عربی به مسکو و همچنین پس از سفرهای منطقه‌ای دکتر ظریف می‌تواند در یافتن راهکارهایی برای حل و فصل مسائل مؤثر باشد.

در این سفر بر حفظ اولویت گسترش روابط با روسیه در محورهای سیاست خارجی ایران تأکید خواهد شد و همچنین راهکارهای تازه برای ایجاد تحرکی دیگر در روابط دو کشور پس از توافق مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

اگر چه طی دو سال گذشته شاهد پنج نوبت ملاقات رؤسای جمهوری دو کشور و تحولات مثبت در همه بخش‌های روابط سیاسی،اقتصادی،امنیتی و علمی و فرهنگی میان دو کشور بوده ایم و حجم مبادلات تجاری نیز رو به رشد گذاشته است اما در شرایط جدید و با کاهش تأثیرات منفی عوامل سوم از جمله تحریم‌ها می‌توان در روابط گام‌های مثبت و بلند دیگری برداشت.بدون تردید با برنامه ریزی‌های انجام گرفته پس از این سفر و از شهریورماه شاهد یک سلسله از تحرکات در همه بخش‌های روابط دو کشور خواهیم بود.

******************************************************

روزنامه وطن امروز**

آشنایی با کارکردهای باند رسانه‌ای نفوذی

شبکه بردگان ملکه!/علی هدایت

همان طور که پیش از این در گزارش «خانه تیمی» ذکر شد، نحوه عضوگیری بی‌بی‌سی و سایر رسانه‌های وابسته به آمریکا در داخل کشور متفاوت است. بی‌بی‌سی به واسطه ارتباط قوی با برخی سیاسیون نفوذی فعال در داخل مرز، با نشاندار کردن خبرنگاران و نویسندگان با استعداد و مورد علاقه خود به تامین نیرو می‌پردازد و با هدایت و مدیریت مادرخرجان داخلی، پس از پرونده‌سازی امنیتی برای نیروهای دستچین شده، آنها را مجبور به فرار از کشور و جاگیری در محل دلخواه خود می‌کند. برخی مزایای این روش به شرح ذیل است.الف-  قیمت تمام‌شده حداقلی

چون مرحله استعدادیابی، عضوگیری و تربیت نیرو با هزینه سرشاخه‌های سیاسی داخل کشور صورت می‌گیرد، این روش برای بنگاه خبرپراکنی بی‌بی‌سی بسیار اقتصادی محسوب می‌شود. جیب «غ -ک» و «م - ه» و باندی از بانکداران پشت‌پرده و اعضای هیات مدیره شرکت‌های ملی به ناحق خصوصی‌شده در دوره کارگزاران، در این ارتباط استراتژیک در اختیار کارکنان آینده ملکه قرار می‌گیرد و پس از تربیت نیرو در رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی، اپوزیسیون غیرمعاند، با هدایت و هزینه‌سازی رؤسا، با ترس و وحشت از فانتزی باقی ماندن در داخل ایران در صف پناهندگی در دوبی و ترکیه می‌ایستند! اینجاست که دستگاه امنیتی انگلیس وارد میدان می‌شود و پس از بهره‌کشی مضاعف از سوژه در خاک ترکیه و سایر کشورهای همسایه، کیس وحشت‌زده از انواع مراحل راستی‌آزمایی را با کمترین هزینه مدیون «لطف ملکه» می‌کند.

به همین دلیل است که میزان درآمد خبرنگاران بی‌بی‌سی در مقایسه با کارمندان سایر رسانه‌ها کمتر است. به واسطه قوانین داخلی اینتلیجنس سرویس بریتانیا، امکان رشد حقیقی در سیستم اداری انگلیس برای اعضای «شبکه بردگان» وجود ندارد. این موضوع زمانی جالب می‌شود که بدانیم خبرنگاران ایرانی فعال در سرویس بی‌بی‌سی فارسی حق فعالیت حقوقی شخصی ندارند. به طور مثال هیچ کدام از فراریان با استعداد ایرانی که به استخدام باند استثمارگر ملکه درآمده‌اند حق انتشار خاطرات، نشر کتاب و هر فعالیت دیگر شخصی را که منجر به تبدیل آنها از «پناهنده درجه 3» به «شهروند درجه یک انگلیسی» شود ندارند. در نتیجه این کنترل ساختارمند قدرت و شهرت و ثروت، افراد به مهره‌هایی رام و کم‌اثر در خارج از محیط کار تبدیل می‌شوند که اغلب به واسطه نزول شاخصه‌های امید به زندگی با دوره‌های طولانی‌مدت افسردگی دست به گریبانند.

 البته نباید از تاثیر شروط خوارکننده سیستم در دخالت در همه امور شخصی به اصطلاح خبرنگاران مذکور به سادگی عبور کرد. از دست رفتن «حریم خصوصی» اولین تجربه قربانیان با استعداد اما پریشان ایرانی پس از پیوستن به بی‌بی‌سی است که همچون مهره‌ای سوخته و خواهان حق حیات، ناچار می‌شوند به جای تن دادن به شرایط خبرنگاری حرفه‌ای،  آلوده ملزومات «جاسوسی جنسی» شوند. پس به واسطه همه مسیرهای کنترلی ذکر شده، دست بی‌بی‌سی در مدیریت شرایط زندگی پناه‌جویان مطرود توسط عوامل خائن داخلی، باز است و سیستم با کمترین هزینه به کار خود ادامه می‌دهد.

ب- پرهیز از آلودگی گفتمانی

شهرت از مهم‌ترین عوامل چالش‌ساز پیش روی مدیران هر رسانه خارجی است. به علت وجود قانون «انتشار آزاد اطلاعات» هر خبرنگار با استعداد و کاربلدی می‌تواند به واسطه ارائه و دسته‌بندی اطلاعات به روز، نزد دستگاه‌های رسانه‌ای- اطلاعاتی متنوع غربی اسم و رسمی به هم زند و به قول معروف هم از توبره کاسب شود و هم از آخور! به طور مثال گروهی از نیروهای ایرانی پناهنده که در رسانه‌های آمریکایی و اروپایی فعال هستند با ارتباط‌گیری مستقیم با انواع باندهای حقوق بشری و سازمان‌های سیاسی و به اصطلاح «صلح‌ساز» غربی، خود را تا حد زیادی به اتاق‌های فکر حاکمیتی نزدیک کرده‌اند و پر واضح است که چنین نقشی علاوه بر فضاآفرینی مالی ویژه، به صعود تحلیل‌های متنوع شخصی افراد در سیستم منجر می‌شود. به طور مثال خبرنگاران روزآنلاین و شاخه هلندی وابسته به کنگره اروپا از همین دست پناهندگان به شمار می‌روند. فرح کریمی، دخی فصیحیان، هادی قائمی و بسیاری دیگر با نقش‌آفرینی در سیستم بی‌سر و ته آمریکایی، خود را تا بالادست سیستم سوق داده‌اند و از نایاک گرفته تا منافقین و آکسفام و برخی زیرمجموعه‌های حقوق بشری سازمان ملل و حتی احمد شهید را به واسطه بلند کردن 10 هندوانه با 2 دست، می‌چاپند! از جالب‌ترین سوژه‌های فعال در این نقش می‌توان به «علیرضا نوری‌زاده» و تحلیل‌سازی‌های مضحکش اشاره کرد! نتیجه این می‌شود که ورودی‌های اطلاعاتی- امنیتی سیستم غربی و حتی عربی به واسطه جاه‌طلبی ویژه پناهندگان، به اطلاعات ناقص و ساختگی آلوده می‌شود.

بی‌بی‌سی با کنترل اطلاعاتی شدید نیروها و قطع هر نوع فعالیت سیاسی و حتی اجتماعی خارج از برنامه عوامل، از آلودگی گفتمانی سیستم خود بشدت جلوگیری کرده است. در نتیجه آنچه در بی‌بی‌سی اجرا می‌شود صرفا برنامه‌ای از پیش تعیین شده است که با هماهنگی عوامل سیاسی نفوذی داخل ایران و کلان سیاستمداران MI6 اجرایی می‌شود و به تقویت حاکمیت بریتانیا می‌انجامد.

ج- نفی سیاست‌سازی از پایین به بالا

یکی از جالب‌ترین رفتارهای بی‌بی‌سی بی‌توجهی محض به برخی خبرهاست که بعضا به صورت هماهنگ توسط همه باندهای رسانه‌ای اروپایی- آمریکایی پوشش داده می‌شود و در راس اخبار قرار می‌گیرد. مقاومت رسانه‌ای برابر  کمپین خبری گروه رسانه‌ای راکفلرها کار چندان راحتی نیست و نیازمند سیاستی فعال، پویا و رسمی است. به طور مثال به‌رغم فعالیت گسترده باند رسانه‌ای وابسته به راکفلرها درباره پرونده «صلح آمریکا و ایران» که از جانب رسانه‌هایی همچون صدای آمریکا، الجزیره، سی‌ان‌ان، واشنگتن‌پست، آتلانتیک گروپ و بلومبرگ حمایت شد، بی‌بی‌سی براساس اصول سیاست خارجی انگلیس همواره رفتاری محتاطانه و انتقادی در پیش گرفته است. نتیجه اینکه برابر درگیری‌های درون‌گروهی عوامل داخلی این باند، آسیب وارده به سیستم از بالا به پایین کنترل شده است.

  نفوذ گسترده عملیاتی

برخلاف بی‌بی‌سی که با باند رسانه‌ای محدود خود در ایران رفتاری ویژه و اطلاعاتی دارد، مدیران جریان رسانه‌های زنجیره‌ای داخل ایران بدون کوچک‌ترین تحلیلی، صرفا مجری سیاست‌های آمریکا هستند و از کمترین دیسیپلین حرفه‌ای‌نیز برخوردار نیستند. به طور مثال رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی در حال حاضر بدون هیچ نگرانی تریبون رسمی خود را در اختیار عوامل رسمی وابسته به کنگره و دولت آمریکا همچون «تریتا پارسی»، «علی واعظ»، «احمد صدری» و «آنجی احمدی» قرار می‌دهند که به باند «گری سیک» در جامعه رسانه‌ای آمریکا مشهورند. از دیپلمات‌های مشهور این باند نیز افرادی همچون توماس پیکرینگ، روحی رمضانی، جان دومینک پیکو، ویلیام میلر، شیرین هانتر، فریده فرحی و... از خط‌دهندگان و خوراک‌سازان زنجیره‌ای‌ها به شمار می‌روند که همگی از اعضای هیات مدیره تشکیلات لابیست رسمی کنگره آمریکا در حوزه دیپلماسی عمومی، به منظور ارتباط‌گیری و آلوده‌سازی نهادهای دولتی و دیپلمات‌ها و جامعه ایرانی محسوب می‌شوند.

نتیجه همه بازی‌سازی‌های صورت گرفته در خاک ایران، آلودگی گفتمانی به مطامع دیپلماسی آمریکایی به عنوان مهم‌ترین شاخصه رسانه‌های زنجیره‌ای ایرانی است.  البته گفتنی است،  باند «م - ق» به واسطه ارتباط گسترده ساختاری با باند مسعود بهنود در بی‌بی‌سی فارسی و برتری تاریخی انگلیس در حوزه علوم انسانی، اندکی با این جریان تفاوت دارند، هر چند التقاط  آمریکایی در باند انگلیسی ماهنامه‌های کارگزاران غرب نیز

به علت خاستگاه گفتمانی نومحافظه‌کاران لیبرال در ایران به وضوح قابل مشاهده است. با این وجود به راحتی می‌توان پیش‌بینی کرد بیشترین عضوگیری بی‌بی‌سی در آینده نزدیک از عوامل بخت برگشته و نشاندار نشریات کارگزاران غرب خواهد بود که هم‌اکنون نیز رفتارهای خارج از عرف سیاست و فرهنگ ایران در لندن بازتاب رسانه‌ای می‌یابد و در مقابل روزنامه‌های زنجیره‌ای شهیر پس از فتنه‌افروزی؛ به صورت کور، رسانه‌های اروپایی و آمریکایی را تغذیه خواهند کرد.

آیا سکوت در برابر ساختارسازی رسمی دشمن در خاک کشور توجیه‌پذیر است؟ مهم‌ترین پلان نقشه سازش ایران و آمریکا، تغییر ذائقه سیاسی ملت و نظام از «استکبارستیزی» به «استکبارپرستی» به عنوان مهم‌ترین تغییر ساختاری پساانقلابی ایران است. وقت آن است که دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی کشور حقیقتا «با همه توان اجازه نفوذ و حضور آمریکایی‌ها در ایران» را نداده و راه باند رسانه‌ای نفوذی بزک‌کننده چهره آمریکا و انگلیس در کشور به عنوان افسران دیپلماسی عمومی دشمن را سد کنند.

****************************************************

روزنامه جام جم *******

مقابله با امپراتوری رسانه‌ای ظالمان / دکتر مراد عنادی

در سیر جوامع بشری و در فرآیند جابه‌جایی قدرت، رسانه به ابزاری نیرومند و تاثیرگذار برای پیشبرد اهداف تبدیل شده است، چنان‌که امروزه کاربرد واژه جنگ نرم در ادبیات روابط بین‌الملل کاملا جا افتاده است. زمانی آلفرد ماهان، افسر نیروی دریایی آمریکا به روسای جمهوری این کشور توصیه کرد داشتن نیروی دریایی قوی یعنی تسلط بر جهان.

به نظر می‌رسد با انفجار اطلاعات در عصر ارتباطات و اهمیت رو به تزاید رسانه‌ها در مقوله قدرت‌نرم که جریان اطلاعات یکسویه یکی از خروجی‌های آن است، داشتن شبکه‌های نیرومند رسانه‌ای به معنای مدیریت افکار مردمان جهان و هدایت افکار عمومی به نفع سیاست‌های خود است و این یعنی تسلط بر جهان با ابزار رسانه.

در همین چارچوب و براساس توصیه‌های جوزف نای، نظریه‌پرداز قدرت نرم ملاحظه می‌شود قدرت‌های غربی، روسیه و چین و حتی برخی کشورهای عربی با راه‌اندازی شبکه‌های متعدد ماهواره‌ای در قالب‌های خبری، سرگرمی و ورزشی سعی در تزریق سیاست‌ها و سبک زندگی مورد نظرشان برای مردمان کشورهای جهان دارند. برای مثال یورگن هابرماس، از نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت معتقد است سرمایه‌داری از رهگذر تجدد و توسعه با استفاده از وسایل ارتباط جمعی به دستکاری افکار عمومی می‌پردازد و این یعنی تحمیل نیازهای اجتماعی. یا هربرت شیلر، استاد ارتباطات دانشگاه کالیفرنیا بر این باور است کارکرد رسانه‌های آمریکایی دستکاری در مغزها و قلب‌هاست.

همین‌طور یوهان گالتونگ در تبیین ویژگی‌های امپریالیسم رسانه‌ای و با طرح مدل مرکز پیرامون معتقد است در رفتاری فئودالی تمامی اخبار مهم و کلیدی به مرکز اختصاص دارد به عبارتی بهتر جریان خبر در فرآیندی عمودی از شمال یا کشورهای ثروتمند به کشورهای جنوب در جریان است. برای مقابله با این امپریالیسم رسانه‌ای یا به تعبیر رهبر معظم انقلاب امپراتوری رسانه‌ای ظالمان هر چند در دهه‌های اخیر گام‌هایی برداشته شده است که برای مثال می‌توان به همکاری رسانه‌ای کشورهای عضو جنبش عدم تعهد اشاره کرد اما به نظر می‌رسد جدی‌ترین حرکت برای مقابله با امپریالیسم رسانه‌ای غرب و عادلانه ساختن جریان آزاد اطلاعات تلاش‌های اتحادیه رادیو و تلویزیون‌های اسلامی است که با نگرش مستقل و پویا درصدد تولید آثار پاک رسانه‌ای است.

 

در واقع در دنیایی که کارگردانان امپراتوری رسانه‌ای ظالمان چشمان خود را بر جنایات وحشیانه تروریست‌ها در سوریه و جنایات جنگی رژیم صهیونیستی و عربستان علیه مردم فلسطین و یمن بسته و فقط مواردی را که صلاح بدانند گزینش و پخش می‌کنند یا به دنبال جهانی‌سازی سبک زندگی غربی با استاندارد آمریکایی هستند، اتحادیه رادیو تلویزیون‌های اسلامی می‌کوشد این وضع را با چالش مواجه ساخته، در مقابله‌ای رسانه‌ای از تبدیل امپریالیسم ارتباطی غرب به امپریالیسم فرهنگی جلوگیری کند و با تهیه و تولید اخبار و برنامه‌های اخلاق‌محور و مبتنی بر واقعیات، جلوی نهادینه شدن سیاست‌های رسانه‌ای مورد نظر قدرت‌های زیاده‌خواه را بگیرد و به این ترتیب به مردمان کشورهای مختلف توجه دهد، در جهان چه می‌گذرد تا واقعیات را آن‌گونه که هست، ببینند و قضاوت کنند نه آن‌گونه که امپراتوری رسانه‌ای ظالمان به تصویر می‌کشد. با توجه به اهمیت چنین راهبردی برای اتحادیه رادیو تلویزیون‌های اسلامی است که رهبر انقلاب این اتحادیه را مرکزی بسیار مهم برای مقابله با امپراتوری خطرناک و مافیای پیچیده رسانه‌های آمریکایی صهیونیستی خواندند و بر تقویت آن تاکید کردند.

******************************************************

نام:
ایمیل:
نظر: