صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۷۸۵۰۴
اشاره: بیست و سوم تیرماه سالروز گشایش نخستین مجلس خبرگان رهبری در سال 1362 است. به همین مناسبت نمایندگان منتخب ملت، پس از چند روز جلسات مقدماتی، در تاریخ بیست و هشتم تیرماه برای کسب رهنمود به دیدار امام خمینی شتافتند. توقع این بود که حضرت امام در این دیدار وظایف و مسولیتهای قانونی این نهاد را گوشزد کرده، جایگاه خطیر مجلس خبرگان را به نمایندگان مردم یادآور گردد. امام خمینی اگر چه در انتهای این دیدار، جلب رضای خدا را در انتخاب رهبر آینده به نمایندگان مجلس خبرگان متذکر شده‌اند ولی برخلاف توقع در آن محفل بزرگان، به بررسی دو عامل مهم از عوامل شکست روحانیت پرداخته و تکلیف روحانیت را در این زمینه مشخص کرده است. این که چرا امام این مجلس را مناسب بیان چنین سخنانی دانسته‌اند، امری است که بر اهل دقت پوشیده نیست. از آنجا که همچنان آن خطرات روحانیت شیعه به ویژه علمای تاثیر گذار را تهدید می‌کند، در سی‌ودومین سالگرد این سخنان، به بازخوانی آن می‌پردازیم:

توجه به زی طلبگی

از آقایان تشکر مى‏کنم که تشریف آوردند و از نزدیک ما خدمتشان مى‏رسیم و بعضى مسائلى که مناسب با این جلسه است عرض مى‏کنم. من به سهم خودم هیچ نگرانى ندارم راجع به انقلاب. انقلاب راه خودش را پیدا کرده و به پیش مى‏رود و بستگى به وجود هیچ کس هم ندارد. این انقلاب ان شاء‌الله محفوظ مى‏ماند و آسیبى از خارج به او نخواهد رسید؛ لکن آن چیزى که انسان را یک قدرى نگران مى‏کند، دو تا مطلب است که این مربوط به عموم روحانیت است:

یک مطلب اینکه من خوف این را دارم که در این انقلاب که باید روحانیت تقویت بشود و آنچه که شده است به هدایت آقایان بوده است، مبادا خداى نخواسته به واسطه بعض از اعمالى که از بعض از این روحانیون و معممین صادر مى‏شود، این موجب این بشود که یک وقت یک سستى در روحانیت پیدا بشود. یکى قضیه اینکه از آن زىّ روحانیت و زىّ طلبگى بوده است، اگر ما خارج بشویم، اگر روحانیون از آن زى که‏ مشایخ ما در طول تاریخ داشته‏اند و ائمه هدى - سلام‌اللَّه علیهم - داشته‏اند، ما اگر خارج بشویم خوف این است که یک شکستى به روحانیت بخورد، و شکست به روحانیت شکست به اسلام است. اسلام با استثناء روحانیت محال است که به حرکت خودش ادامه بدهد. اینهایند که اسلام را معرفى مى‏کنند و به پیش مى‏برند و از اول هم همین‌طور بوده.

اگر ما از زى متعارف روحانیت خارج بشویم و خداى نخواسته، توجه به مادیات بکنیم، در صورتى که خودمان را با اسم روحانى معرفى مى‏کنیم، این منتهى ممکن است بشود به اینکه روحانیت شکست بخورد. من این نگرانى که همیشه هى در دلم هست این است که من خوف این را دارم که مردم به واسطه امثال من به بهشت بروند؛ آنها براى خدا توجه به آقایان دارند، و ما هم و شما هم دعوت مى‏کنید مردم را به خیر و صلاح؛ من خوف این را دارم که آنها براى خاطر ما و شنیدن حرف ما به بهشت بروند و ما براى خاطر اینکه خودمان مهذب نبودیم به جهنم.

و آن خوف زیادى که من دارم این است که ما روبرو بشویم با آنها، ما در جهنم باشیم، آنها در بهشت باشند و اشراف به ما پیدا کنند. و این خجالت را انسان کجا ببرد که اینها براى خاطر ما به آن مقامات رسیده‏اند و ما براى خاطر هواهاى نفسانى به این درجه سُفلى‏. این یک خوفى است که بسیارى از ُاوقات من متذکرش هستم. و یک قصه‏اى را که براى من نقل کرده‏اند که یکى از تجار پیش یکى از علماى بزرگ- حالا کى بوده است نمى‏دانم- رفته است و گفته است که آقا! اگر پشت کتابى یک چیزى نوشته‏اند به ما هم بگویید، کتاب‏ها معلوم، اما اگر پشت کتابى چیزى نوشته‏اند که شما از آن مطلع هستید به ما هم بگویید براى اینکه ما مى‏بینیم که شما ما را دعوت مى‏کنید به خیر و صلاح، و خودتان نیستید اصلش. معلوم مى‏شود یک مطلب دیگرى در کار است.

آن آقا گریه کرده است- از قرارى که گفته‏اند- و گفته است حاجى هیچ چیز دیگرى نیست و ما فاسد هستیم. این طور هم نیست که انسان خیال کند که شیطان‏ مى‏آید ابتداءً به آدم مى‏گوید که بیا برو طاغوتى بشو، این را نمى‏گوید. قدم به قدم انسان را پیش مى‏برد، وجب به وجب انسان را پیش مى‏برد. امروز اینکه اشکالى ندارد، اگر جلویش را گرفتید طمعش بریده مى‏شود و اگر جلویش را نگرفتید فردا یک قدم دیگر جلو مى‏رود. یک وقت مى‏بینید که این طلبه زاهد عابد که در مدرسه زندگى مى‏کرد با آن وضعى که همه مى‏دانید، متحول شد به یک نفر انسان طاغوتى به حدود خودش، و از آن وضع طلبگى که مشایخ ما بر آن وضع بوده‏اند یک وقت خارج شده است و شده است یک انسانى که همه همّش صرف دنیاست، به تدریج مى‏شود این امور. از قدم اول انسان باید جلویش را بگیرد. اگر مبتلا شد، ابتلا دیگر پشت سر هم مى‏آید. این طور نیست که انسان یک وقتى بعد از اینکه ریشه دنیا در دل انسان قوى شد بتواند بکند آن را.

لزوم تهذیب نفس در جوانى‏

از مکاید شیطان این است که انسان را هى توجه مى‏دهد به اینکه خوب حالا که تو جوان هستى، حالا که تو وقت نشاطت است، خوب ان شاء‌الله وقتى پیر شدى، آن وقت جبران مى‏کنى کارها را؛ و این یک امرى است که نخواهد شد. انسان اگر در جوانى تهذیب کرد خودش را، شده است. اگر بگذارد تا به پیرمردى برسد، هم قواى خودش ضعیف مى‏شود و هم آن درختى که در دل انسان شیطان کاشته است قوى مى‏شود، و آن درخت قوى را نمى‏شود با یک اراده ضعیف انسان بکند. این یکى از امورى است که من نگرانش هستم و آقایان هم باید نگران باشند، و در هر جا هستند سفارش کنند به اهل علم و آنها را تحذیر کنند از دنیا.

و این خیال نکنید که دنیا عبارت از این طبیعت است، این طبیعت را خداى تبارک و تعالى هیچ از آن تکذیب نکرده، بلکه در روایات تعریف هم از آن شده است، این یکى از مظاهر الهى است. دنیا آنى است که در ما هست که ما را از مبدا کمال دور مى‏کند و به نفس و نفسانیت خودمان مبتلا مى‏کند. دنیاى مذموم همین‏ است که انسان توجه داشته باشد و لو به یک تسبیح، و لو به یک کتاب. چه بسا که دل بستن یک کسى به یک تسبیح و یک کتابى، به دنیا بیشتر توجه کرده باشد تا دل بستن یک کس دیگرى به یک پارکى و باغى و کذا. انسان باید توجه بکند به اینکه رفتنى است و آن طور هم نیست که به پیشانى انسان نوشته شده باشد که تو سِنت به چه حد مى‏رسد، کم است که سنشان به حدود پیرى برسد.

لزوم انطباق گفتار و اعمال روحانیون‏

بنا بر این، انسان باید متوجه این معنا باشد، و خصوصاً این طبقه، این طبقه‏اى که مى‏خواهند مردم را ارشاد کنند، اینها باید اقوالشان با اعمالشان موافق باشد، یعنى شمایى که مردم را تحذیر از دنیا مى‏کنید، اگر خداى نخواسته، خودتان توجه‏تان به دنیا باشد و حریص در دنیا، مردم دیگر از شما باور نمى‏کنند؛ بلکه انحرافات در آنها پیدا مى‏شود.

آن کلمه‏اى که آن حاجى گفته است که شاید در پشت کتاب یک چیز دیگرى باشد، این تکان دهنده است.

اگر خداى نخواسته، به واسطه اعمال روحانیون، در عقاید بعض اشخاص ضعیف که هستند، سستى پیدا بشود، آن وقت این چه مصیبتى است که ما تحملش را باید بکنیم. این یک باب واسعى است که در حوزه‏ها باید اشخاص متقى و اشخاص آشناى به حقایق اسلام، طلبه‏ها را تربیت کنند و آقایانى هم که در بلاد هستند دوستان خودشان را، طلبه‏هایى که در آنجا هستند، جوان‏هایى که آنجا هستند، آنها را ارشاد کنند به اینکه مبادا خداى نخواسته، یک وقت از این زى طلبگى خارج بشوند و خروج آنها موجب تزلزل عقیدتى در مردم بشود.

شمایى که براى هدایت مامور شدید و خودتان را در سنخ اشخاصى که ارشاد مى‏کنند مردم را، وارد کردید، مبادا خداى نخواسته، به واسطه اعمال- اعمال بعضى- عکس آن مطلبى که در ایده شماست تحقق پیدا بکند. این یک مطلب است که البته مى‏دانید که طولانى است و محتاج به این است که همه در آن توجه کنند.

مطلب دیگرى که باز انسان را مى‏ترساند که خداى نخواسته، مبادا این انقلاب به واسطه این مطلب صدمه ببیند، و بدانید که مى‏بیند اگر خداى نخواسته بشود، و او این است که بین آقایان در بلاد اختلاف باشد. اگر در صنف- فرض کنید که- کامیونداران و آنهایى که شغل‏هاى مختلف دارند، اگر اختلافى در بین آنها وارد بشود، به صنف دیگر سرایت نمى‏کند. کامیوندارها اگر با هم مختلف بشوند به بازار هیچ کارى ندارند، سرایت هم نمى‏کند، اما اگر در صنف ما اختلاف پیدا بشود، این اختلاف به بازار هم کشیده مى‏شود، به خیابان هم کشیده مى‏شود؛ براى اینکه شما هادى مردم هستید، مردم توجه دارند. قهراً یک دسته دنبال شما، یک دسته دنبال آن کسى که با شما مخالف است و یک وقت مى‏بینید که در همه ایران یک اختلافى از ناحیه ما پیدا شده است، مایى که همه دعوت مى‏کنیم به اینکه مردم با هم باشند.

اتحاد کلمه، ملت را به اینجا رسانده است، خودمان اختلاف پیدا کنیم! و این را من به شما عرض کنم، ما و شما نباید خودمان را بازى بدهیم. اختلاف ریشه‏اش از حب نفس است. هر کس خیال مى‏کند که من براى خدا این آقا را باهاش اختلاف مى‏کنم، یک وقت درست بنشیند در نفس خودش فکر کند ببیند ریشه کجاست. حسن ظن به خودش نداشته باشد، سوء ظن داشته باشد. ریشه همان ریشه شیطانى است که آن حب نفس انسان است.

و این اختلاف اگر خداى نخواسته در بین آقایان پیدا بشود، در هر شهرى که پیدا بشود قهراً این اختلاف به بازار مى‏کشد، به خیابان مى‏کشد و آن چیزى که این جمهورى را حفظ کرده وحدت و انسجام این جمعیت است. یعنى ملت همه با هم بودند که توانستند یک همچو معجزه‏اى را ایجاد کنند. اگر چنانچه به واسطه اختلاف ماها یک وقت اختلاف به بازار هم بکشد که خواهد کشید، به خیابان‏ها هم بکشد، به اصناف دیگرى هم بکشد، این تمام وِزرش به گردن ماست. اینکه شما خیال کنید که نه، من براى خدا این آقا را مثلًا به او چه مى‏کنم، این اشتباه است. براى خدا نیست. انسان گول نفس اماره خودش را مى‏خورد و گول شیطان را مى‏خورد. گول مى‏خورد به اینکه چیزهایى که در دیگران است هى به نظرش مى‏آید خیلى بد است، خیلى کار بدى دارد مى‏شود، دارد اسلام از بین مى‏رود، براى اینکه یک قاضى در فلان جا چه کرده، این براى اسلام نیست.

نباید ما خودمان را گول بزنیم. بنشینید آخر شب فکر کنید. محاسبه یکى از امورى است که در سیر انسانى باید باشد که در آخر شب فکر کند به اینکه- نمى‏گویم در من هست، من هم پایین‏تر از دیگران- حساب کند انسان به اینکه تو امروز که با این آقا اختلاف دارى و حالا شدید دو دسته، یک دسته دنبال آن آقا، یک دسته دنبال آن آقا، ریشه‏اش چى است؟ براى خداست؟ این عیبى که شما در او مى‏گویید، در خودتان نیست؟ این چیزى را که در دیگران بزرگ مى‏شمارید و در خودتان هر چه مى‏توانید کوچکش مى‏کنید و پرده‏پوشى مى‏کنید، این عمل شیطانى نیست؟

اختلاف و شکست جمهورى اسلامى، گناهى نابخشودنى‏

اگر از اختلاف ماها، آن هم اختلافى که من شک ندارم در سر دنیاست، نه براى خدا، اگر این اختلافات موجب اختلاف بین مردم بشود و موجب این بشود که شکست بخورد جمهورى اسلامى و تا قرن‏ها نتواند سرش را بلند کند، این جرمى است که خدا مى‏بخشد برما؟ باید توجه بکنیم ما. نباید ما هى به خودمان مغرور بشویم و حسن ظن به خودمان داشته باشیم که این ماییم که چه هستیم و دیگران نیستند.

باید به دیگران ما حسن ظن داشته باشیم و اعمالشان را حمل به صحت بکنیم و نسبت به خودمان سوء ظن داشته باشیم و اعمالمان را تفتیش بکنیم که براى چى است، چرا من اشکال مى‏کنم. آنهایى که به جمهورى اسلامى اشکال مى‏کنند باید بین خودشان و خدا بنشینند یک وقتى فکرش را بکنند که امروز آیا اسلام بیشتر در ایران ظهور دارد یا زمان طاغوت؟ امروز آیا مظاهر اسلامى بیشتر است یا در زمان طاغوت؟ اگر اشکال کردند و گفتند اصل جمهورى اسلامى کذاست، این ریشه‏اش یک ریشه شیطانى است که در قلب انسان هست، خودش هم نمى‏فهمد، خیال مى‏کند براى خدا دارد جمهورى اسلامى را تضعیف مى‏کند، و این اشتباهى است که انسان دارد؛ مگر اینکه انسان واقعاً مراقب خودش باشد، محاسبه کند از خودش، مجاهده بکند تا بتواند تشخیص بدهد که من که دارم این حرف را مى‏زنم خودم‏ اگر چنانچه به جاى آنها بودم، همه چیز را خوب مى‏دانستم؟ پس ریشه‏اش ریشه نفسانى است.

یک آقاى محترمى که یک وقت پیش من - در خیلى وقت پیش از این - آمده بود، من دیدم تمام فرمایش آقا راجع به جمهورى اسلامى این است که به فتواى من گوش نمى‏دهند، به حکم من گوش نمى‏دهند؛ میزان حکم من است، نه میزان حکم خدا. و این یک مرضى است که در همه هست، مگر اینکه خدا انسان را نگه دارد و خدا هم انسان را نگه نمى‏دارد، مگر اینکه خود انسان وسائلش را فراهم کند. نمى‏شود نشست که من را خدا مُهذَّب کند. خدا وسائل تهذیب را در اختیار ما گذاشته است و تهذیب، عملى است که ما باید انجام بدهیم، این محوَّل به کسى نیست، به خود ماست. (صحیفه امام، ج‏18، ص: 13).

نام:
ایمیل:
نظر: