صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۴:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۷۸۷۱۵

روزنامه کیهان **

تیزتر از شمشیر نرم‏تر از حریر/ محمد صرفی

دو سال پیش همین ایام بود که رهبر معظم انقلاب عبارت «نرمش قهرمانانه» را بکار برده و راهکاری نو پیش پای دیپلماسی کشور بخصوص در پرونده هسته‌ای گشودند. این عبارت تا مدت‌ها در داخل و خارج مورد بحث و بررسی بسیاری از تحلیل‌گران و صاحب‌نظران قرار گرفت و هرکدام به نوبه خود تاویل و تفسیری از آن ارائه کردند. با پایان یافتن مذاکرات هسته‌ای و جمع‌بندی آن در «برجام» و تبعات و مباحث پیرامونی آن، رهبر معظم انقلاب چندی پیش نسبت به خط «نفوذ» سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دشمن با سوءاستفاده از این قضیه هشدار دادند.

کلید فهم ارتباط «نرمش قهرمانانه» و «نفوذ» را باید در مفهوم «دشمن‌شناسی» جست‌وجو کرد. عبارتی که از قضا دشمنان جمهوری اسلامی به شدت و مداوم سعی در کمرنگ و تخطئه کردن آن دارند و مدعی هستند تاکیدات مکرر و هشدارآمیزی که در این زمینه از سوی جریان انقلابی کشور داده می‌شود، ناشی از توهم و ابزاری برای پوشاندن ضعف‌های داخلی است. در اینکه بخش‌های مختلف کشور -  سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و...- از ضعف‌هایی با درجات مختلف رنج می‌برند، تردیدی وجود ندارد اما آیا وجود این ضعف‌ها به معنای نفی وجود دشمنی است که اتفاقاً این ضعف‌ها را فرصت و رخنه‌ای برای نفوذ و رسیدن به اهداف خود می‌داند؟

رهبر معظم انقلاب در همان بیاناتی که نسبت به خط نفوذ هشدار دادند، اختلاف‌افکنی را ابزار اصلی و رایج دشمن برای رسیدن به اهداف خود برشمردند. از جمله شیوه‌های معمول دشمن برای اختلاف‌افکنی در جامعه ایران، ایجاد و دمیدن در تنور دوقطبی‌های کاذب و فریب‌دهنده است. دو قطبی غرب‌ستیز- شیفته غرب یکی از این ساخته‌هاست. واقعیت آن است که جامعه ایرانی با هر گرایش و تفکری در این خصوص اتفاق نظر دارد که غرب و در راس آن آمریکا دشمن است و اگر گاهی به ظاهر لبخندی هم می‌زند دلش برای ایران و ایرانی نسوخته و به قول معروف کاسه‌ای زیر نیم کاسه دارد. ایرانی جماعت باهوش‌تر از آن است که ادعای حقوق بشر و آزادی و این شعارهای دهان پرکن را از کشوری که هر روزه پهپادهایش آشکارا هر کسی را بخواهند - و البته بتوانند- در این منطقه ترور می‌کنند، باور کند!

تاکنون ملت در بزنگاه‌های مختلف ثابت کرده است دشمن را به خوبی می‌شناسد و عملیات روانی و انواع و اقسام ترفندهای آن برای اختلال در دستگاه محاسباتی ملت بی‌فایده بوده است. اینجاست که باید نقش مسئولان و دولتمردان  را در میدان دشمن‌شناسی مورد توجه قرار داد. در این بخش از ماجرا نیز دشمن بیکار ننشسته و دوقطبی کاذبی را به راه انداخته است. به گروهی از مقامات برچسب تندرو و افراطی می‌زنند و به عده‌ای دیگر لقب عمل‌گرا و میانه‌رو اعطا کرده و اینگونه وانمود می‌کنند که دسته اول براساس آموزه‌های ایدئولوژیک تصمیم گرفته و به منافع ملی توجهی ندارند و دسته دوم با پشت کردن به مبانی ایدئولوژیک انقلاب، درپی تحقق منافع ملی کشور هستند! این هم از طنزهای روزگار است که آمریکایی‌ها که ایدئولوژیک‌ترین سیاست را - براساس مبانی خود یعنی منحط‌ترین نوع ایدئولوژی- در دنیا را دارند، دیگران را به دلیل پایبندی به ایدئولوژی ملامت می‌کنند!

امید کاخ سفید به توافق هسته‌ای - فارغ از مباحث فنی هسته‌ای که در جای خود جای بحث دارد- نفوذ و اختلاف‌افکنی است. هنری کیسینجر و جرج شولتز -دو دیپلمات کهنه‌کار و وزرای خارجه اسبق آمریکا- طی یادداشت مشترکی در وال استریت ژورنال که پس از تفاهم لوزان منتشر شد، ضمن دفاع از توافق هسته‌ای با ایران می‌نویسند؛ توافق با ایران باعث می‌شود در 10 سال آینده آمریکا با ایرانی متفاوت و کمتر تهاجمی - بخوانید کمتر انقلابی- مواجه باشد. نشنال‌اینترست نیز اخیراً در گزارشی درباره این خیال واهی می‌نویسد؛ آمریکا با ارائه مقدار مشخصی از همکاری و تضمین امنیت به ایران، نیروهای اصلاحات را برای شکل دادن به مسیر انقلاب کمک می‌کند و از جو بسیج عمومی علیه تهدیدات آمریکا می‌کاهد. این پروسه به معنای تضعیف نیروهای انقلابی در تهران و ایجاد امید برای تغییرات دلخواه ما در آینده خواهد بود.

در چنین فضایی لزوم مرز‌بندی مشخص و صریح با دشمن ضرورتی دوچندان می‌یابد. انتظار اتخاذ مواضع انقلابی و روشن در قبال این سیاست دشمن، از برخی افراد و جریانات معلوم‌الحال که شش سال پیش و در جریان فتنه 88 نقاب از چهره برداشتند، انتظار بی‌جایی است اما آنکه در نظام جمهوری اسلامی دارای مسئولیت و مقام است چنانچه در جای خود نسبت به این قضیه مسامحه نشان دهد، بی‌تردید در انجام وظیفه قانونی خود نه فقط کوتاهی کرده، بلکه اقدام مجرمانه‌ای نیز مرتکب شده است.

پس از توافق وین، مقامات بسیاری از اروپا راهی ایران شده‌اند و قرار است مقامات دیگری نیز بیایند. اشتباه فاحشی است اگر گمان شود اتخاذ مواضع صریح و محکم، مخل امر دیپلماسی و روابط سیاسی است. ضعف در بیان مواضع حتی تبعات اقتصادی خاص خود را نیز دارد. نگاهی به قراردادهای اقتصادی معاصر میان ایران و طرف‌های خارجی نشان می‌دهد، ارتباطی مستقیم میان مواضع ضعیف و تحمیل قراردادهای یکجانبه و پرضرر وجود داشته و دارد.

پرونده مذاکرات هسته‌ای اجمالاً بسته شده است اما باب نرمش قهرمانانه در دیپلماسی که یک تاکتیک برای استفاده در مواقع ضروری است، نباید به معنای نادیده گرفتن اهداف و چشم بستن بر رفتار دشمن تلقی شود. جامع‌ترین و کاربردی‌ترین تعریف از این راهبرد را دو دهه پیش رهبر انقلاب ارائه کرده‌اند. آنجا که می‌فرمایند؛ «آن چیزی كه این نظام را عظمت می‌بخشد و قدرت می‌دهد و برای آن احترام‌برانگیز است و بطور ناخواسته‌ دشمنان، موجب می‌شود راه‌ها روی نظام باز شود، كوشش و حضور انقلابی و تمسّك به اندیشه‌های انقلابی است. این را باید در همه كارهای دیپلماسی‌مان، حتّی در حرف زدن‌ها و مصاحبه كردن‌ها، حفظ كنیم. یكی از خصوصیات این روحیه، پرهیز از حالت دفاعی در مسائل سیاسی است. هیچ موضع دفاعی‌ای، موضع خوبی نیست؛ موضع بسیار بدی است. موضع، باید موضع قوی و متعرّضانه‌ای باشد. در همه‌ مسائلی كه دنیا به شما تعرّضی می‌كند و تلنگری می‌زند، مشت بزنید. این طوری خواهد بود كه می‌توانید پیش بروید. البته مشت بزنید...نمی‌خواهم بگویم تندی‌های بی‌وجه بكنید و بگویید: فلانی می‌گوید فحش بدهید. نخیر، اشتباه نشود. در مسائل دیپلماسی و در سخنرانی، در این‌جا و آن جا، نه من خودم اهل فحش دادن هستم و نه این را به دیگران توصیه می‌كنم. من می‌گویم: شما تیزتر از شمشیر و نرم‌تر از حریر و سخت‌تر از سنگ و پولاد باشید. واقعاً دیپلماسی، دیپلماسیِ میدان نرمش‌های قهرمانانه است.»

عمق دشمنی آمریکا با ملت و جمهوری اسلامی ایران چنان است که پس از توافق حتی در کلام و ظاهر نیز نه تنها چیزی از ادبیات قلدرمآبانه کم نشده بلکه بر آن افزوده هم شده است، اما حتی اگر روزی چنین چرخشی نیز در مواضع دشمن حاصل شد نباید به آن دل بست. به قول سعدی؛

دشمن اگر دوست شود چند بار

صاحب عقلش نشمارد به دوست

مار همانست به سیرت که هست

ورچه به صورت به در آید ز پوست

*************************************

روزنامه قدس ***

صداقت؛ گمشده طرح «دی میستورا» برای سوریه/ صادق مهدی شكیبایی

استفان دی میستورا، نماینده و فرستاده سازمان ملل متحد در امور سوریه اخیرا طرحی سه ماده‌ای را برای پایان دادن به بحران پنج ساله سوریه ارایه كرده است.

 این طرح، سومین طرح پیشنهادی وی است كه در این زمینه ارایه می‌شود.پیشتر نیز دو طرح دیگر را مطرح ساخته بود كه البته نتیجه‌ای در بر نداشت. در طرح قبلی قرار بود چهار كمیته امنیت، مبارزه با تروریسم، انتقالی و مؤسسه‌های دولتی  به موازات هم تشكیل شوند. در این طرح كه موافقت شورای امنیت سازمان ملل متحد را نیز كسب كرده است، سه مرحله دیده شده است:

1- مرحله اول، مذاكره میان دولت و معارضان است تا درباره دوره انتقالی به توافق برسند. البته اینكه این گفت‌وگوها در چه بازه زمانی انجام گیرد، در آن اشاره‌ای دیده نمی‌شود، اما در این مرحله یك دولت انتقالی تشكیل می‌شود كه همه اختیارهای اجرایی را عهده‌داراست، به استثنای امور تشریفاتی كه همچون سابق در اختیار مسؤولان فعلی خواهد بود.

این سند همچنین اشاره دارد كه دولت انتقالی از زمان تشكیل از اختیارهای كامل در امور نظامی و امنیتی برخوردار خواهد بود و بر عملكرد شوراهای نظامی مشتركی كه تشكیل می‌شود( ارتش و معارضان) و مدیریت جنگ با تروریستها تا بازگرداندن كشور به قبل از بحران، یعنی باز پس‌گیری مناطق اشغال شده از سوی تروریستها نظارت كامل خواهد داشت.

2- تشكیل مجلس ملی سوری با مشاركت دولت، معارضان و سازمان‌های غیردولتی. این مجلس، كار قانونگذاری را بر عهده داشته و با حفظ ارتش، بخشهای امنیتی و قضایی به اصلاحات در آن می‌پردازد. در این مرحله دو طرف هر یك 120 نفر را معرفی می‌كنند كه این افراد در هیچ منصبی در دولت انتقالی مشاركت نخواهند داشت. البته برخی از دستگاه‌های امنیتی نیز منحل خواهند شد.

3- در مرحله سوم می‌باید نتایج گفت‌وگوهای ملی اجرایی شود و برای بازنگری قانون اساسی سوریه تصمیم گرفته شود و در پایان انتخابات ریاست جمهوری و مجلس با نظارت سازمان ملل متحد برگزار خواهد شد.

در مورد پیشنهاد آقای دی میستورا، ملاحظاتی چند است  كه نشان می‌دهد وی فردی صادق نیست:

- در این پیشنهاد به آقای بشار اسد، رئیس جمهور فعلی سوریه اشاره‌ای نشده است. حال آنكه بشار اسد در یك انتخابات قانونی به وسیله مردم سوریه به عنوان رئیس جمهور برگزیده شده و تا پایان دوره قانونی خود، رئیس جمهور سوریه محسوب می‌شود. ذكر نكردن نام اسد و نقش و جایگاه وی، با توجه به اینكه این دولت آقای اسد است كه باید با این پیشنهاد موافقت كند، دور از آداب دیپلماتیك است.

- این پیشنهاد پیش از آنكه خواستار توقف حملات تروریستی وتوقف حمایتهای كشورهای عربی و تركیه و غرب از تروریستها باشد، خواستار مذاكره دولت و معارضان و تشكیل هیأت حاكمه انتقالی و غیره شده است. هرچند گفت‌وگوی دولت با معارضان سوری، امری پسندیده است و این گفت‌وگو در واقع گفت‌وگوی سوری – سوری است، اما این در حالی است كه تروریستها با تمام شدت مردم سوریه را كشتار می‌كنند.

- طرح این پیشنهاد در زمانی است كه ارتش سوریه با كمك ارتش دفاع وطنی و نیروهای مقاومت اسلامی در عرصه میدانی، تحولات جدی ایجاد كرده‌اند كه آزاد سازی شهر زبدانی پس از دو ماه جنگ، سخت نتیجه آن است. این پیشنهاد در واقع به نوعی جبران شكست دولتهای غربی و عربی و تركیه در عرصه میدانی است.

- دولت سوریه همواره اعلام كرده است كه از راهكارهای سیاسی برای حل بحران این كشور استقبال می‌كند، اما به نظر می‌رسد كه آقای دی میستورا این موضوع را نشانه ضعف دولت دانسته، بدون توجه به مسؤولیتی كه دولت و ارتش در تأمین امنیت شهروندانش دارد. حال آنكه دولت سوریه با پذیرش این پیشنهاد، در واقع مردم سوریه را در برابر وحشیگری‌های تروریستها  تنها خواهد گذاشت و این موضوع هرگز از سوی دولت و ارتش سوریه پذیرفتنی نیست.

تردیدی نیست كه ارایه چنین پیشنهاد هایی كه یكسویه بوده ومنافع مردم ستمدیده سوریه را نادیده می‌گیرد، در همان مراحل آغازین شكست خواهد خورد، زیرا همان‌گونه كه بشار اسد نیز اشاره داشته است، غرب و فرستاده‌اش نشان داده‌اند كه صادق نیستند.

************************************

روزنامه جمهوری اسلامی ****

تحلیل سیاسی هفته

��سم‌الله الرحمن الرحیم

این هفته همچنان وام‌دار هفته دولت و شهیدان رجایی و باهنر بود. دو شهید بزرگواری که در قامت رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر محبوب و مردمی، با صبر و شکیبایی در بحرانی‌ترین شرایط سال‌های اول انقلاب، کشور را در مقابل تخریب‌های داخلی و هجمه‌های دشمنان خارجی مدیریت کرده و با حفاظت از بیت‌المال و حراست از حقوق مردم، جلوه‌ای از مسئولین امین و قابل اعتماد را به تصویر کشیدند؛ همانهایی که با ساده‌زیستی، راست کرداری، فروتنی، تواضع، اخلاص، روحیه جهادی و خدمتگزاری، الگوهایی از مسئولیت‌پذیری را در سخت‌ترین شرایط ارائه کرده و سرانجام نیز جان خود را در این راه گذاشتند.

در این هفته و در ششمین روز از هفته دولت، رئیس‌جمهور و رئیس دولت تدبیر و امید در مصاحبه‌ای به پرسش‌های خبرنگاران داخلی و خارجی پاسخ گفت. وی تصریح کرد «ما از دولتی با التهاب فراوان، مشکلات زیاد در بخش وحدت اجتماعی، سیاست خارجی و بحران‌های اقتصادی به سمت یک دولت مستقر و باثبات حرکت می‌کنیم و در این مدت همه تلاش خود را به کار گرفته‌ایم که در حوزه‌های مختلف، زخم جدیدی بر کشور ایجاد نکنیم و بر زخم‌های گذشته مرهم بگذاریم.» آقای روحانی افزود: «بنابر این، نیمه نخست راه دولت تدبیر و امید، ایجاد آرامش و ثبات در بخش‌های مختلف جامعه بود.»

وی در بیان اقدامات انجام شده دولت یازدهم گفت: «در زمینه سیاست خارجی به سمت برقراری آرامش و تعامل مثبت با جهان و بازسازی چهره کشورمان در افکار عمومی دنیا حرکت کردیم و در موضوع هسته‌ای که پرونده‌ پیچیده‌ای در روابط بین‌الملل بود به یک نقطه مطلوب رسیدیم.»

وی با تاکید بر پرهیز دولت از تصمیمات عجولانه و بدون پشتوانه علمی و عملی گفت: «تلاش بسیاری داریم که از صاحبنظران برای رسیدن به خرد جمعی و تصمیمات کارشناسی استفاده کنیم.»

سه شنبه هفته جاری، سالروز تشکیل قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیاء بود و به همین مناسبت فرماندهان و مسئولان این قرارگاه پدافندی با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند. در این دیدار فرمانده کل قوا با اشاره به اهمیت و وظایف این قرارگاه در دفاع از کشور تاکید کردند: «حساسیت‌ها و دغدغه‌های مهم ماموریت‌های پدافندی گویای این واقعیت است که باید نقاط آسیب پذیر و همه راهکارهای ممکن دشمن را شناسایی کنید و برای مواجهه با تمام آنها راه‌حل و برنامه مشخص داشته باشید.» ایشان خطاب به فرماندهان این قرارگاه حساس فرمودند: «در ارتباط و تبادل با محافل علمی و نظامی، از آگاهی‌ها و امکانات موجود نهایت استفاده را ببرید و گزینه‌های خود را در مقابل انواع تهدیدات افزایش دهید و متنوع سازید.»

بررسی رویدادهای خارجی هفته را با تحولات لبنان آغاز می‌کنیم. کشور لبنان از چندی قبل شاهد ناآرامی‌هایی است که تحت عنوان «بحران زباله» در این کشور در جریان است.

این ناآرامی‌ها که در ابتدا با اعتراض به عدم رسیدگی به وضع بهداشتی شهر و انباشته شدن زباله در معابر آغاز شد، رفته رفته رنگ سیاسی گرفت و همراه با طرح شعارهای جناحی و سیاسی، برخی از معترضین اقدام به آشوب و تخریب اموال دولتی کردند، کاملاً مشخص شده است جریانهایی درصدد بهره‌برداری از ناآرامی‌های لبنان برآمده‌اند. در این باره وزیر کشور لبنان گفت عده‌ای تلاش داشته‌اند تا اعتراض قابل درک مردم را به مسیر خواسته‌های خود و ایجاد آشوب و درگیری بین مردم و نیروهای انتظامی بکشانند. وزیر کشور لبنان با ذکر اینکه دست‌های خارجی در پشت اغتشاش‌های اخیر قرار دارند، به نقش محرک یک کشور عربی کوچک اشاره کرد که ناظران این کشور عربی را قطر عنوان کرده‌اند. وزیر کشور لبنان وعده داد به زودی جزئیات بیشتری از دخالت خارجی در ناآرامی‌های اخیر را اعلام خواهد کرد.

تشدید اعتراضات عمومی، گروه‌های فرصت طلب و مفسده جو را در لبنان به تحرک انداخته است تا با پشتیبانی برخی دولت‌ها، از شرایط موجود بهره‌برداری کنند. سکوت جریان موسوم به 14 مارس در قبال آشوب‌های اخیر، نشانه روشنی است از این موضوع که سران این جریان از جمله عواملی هستند که در تشدید تشنج‌های اخیر دست دارند.

با توجه به بلاتکلیف بودن سرنوشت ریاست جمهوری لبنان و ناکام ماندن تلاش‌های جریان 14 مارس برای چنگ انداختن براین مسند، اکنون به نظر می‌رسد این گروه در صدد است تا با موج سواری بر اعتراضات مردم، هدف خود را محقق سازد و به زعم خود، قدرت را در لبنان به نفع خود یکدست سازد.

از سوی دیگر برخی دولت‌ها، به خصوص عربستان و قطر که در سوریه با شکست و تحقیر مواجه شدند در این فکر هستند تا با متشنج ساختن اوضاع سیاسی لبنان، شکست خود در سوریه را جبران سازند. از جمله این هدف‌ها، تضعیف نقش و نفوذ حزب‌الله در لبنان است که آن را مانعی در دستیابی به اهداف خود در سوریه می‌دانند. گزارش‌ها حکایت از آن دارد که گردانندگان ناآرامی‌های اخیر لبنان قصد دارند آشوب‌ها را گسترش دهند و از اشغال برخی مراکز مهم و حساس دولتی در روزهای آینده خبر داده‌اند. دولت لبنان تا به حال با رفتار حساب شده تلاش کرده است تا از حادتر شدن اوضاع و وقوع درگیری‌های خشونت بار که خواسته جریان مقابل است جلوگیری کند.

این هفته در عراق نیز شاهد تحولات تازه‌ای بودیم. در حالیکه ارتش عراق به همراه نیروهای مردمی موسوم به «حشد الشعبی» موفقیت‌های مهم و پی در پی را در مقابله با تروریست‌ها، به خصوص در استان الانبار به دست آورده، عواملی در عراق به جای کمک به پیشروی این نیروها، علیه نیروهای مردمی که عمدتاً از نیروهای شیعه هستند فضاسازی می‌کنند. این عوامل به نقل از مشاوران و فرماندهان نظامی آمریکایی در منطقه، مدعی هستند که نیروهای بسیج مردمی به دلیل غیرمنضبط بودن، ممکن است سبب وقوع اقدامات ناخوشایند در شهرهای آزاد شده شوند!

همزمان با این تحولات، برخی شهرهای عراق از جمله بغداد طی هفته جاری شاهد ادامه تظاهرات بود و تظاهر کنندگان شعارهایی تحت عنوان لزوم پاکسازی در دستگاه قضایی و دولتی سر دادند. تظاهرات اصلاح طلبانه از چندی قبل در شهرهای مختلف عراق در جریان است و دولت العبادی در پاسخ به این خواسته مردم، بسته اصلاحی را به اجرا گذاشته است. مرجعیت شیعی عراق نیز که از این تظاهرات حمایت کرده است این هفته نسبت به تلاش‌هایی برای منحرف کردن مسیر اعتراضات و فرصت طلبی برخی جریان‌ها هشدار داد.

این هفته در بحران یمن نیز شاهد تحولات تازه‌ای بودیم. همزمان با ادامه جنایات سعودی‌ها، گزارش‌هایی منتشر شد دایر بر اینکه امارات قصد دارد سامانه دفاع هوایی در اختیار مزدوران «منصور هادی» رئیس‌جمهور مخلوع یمن قرار دهد. این اقدام امارات و ورود به میدان آتش یمن ضمن اینکه بر پیچیده‌تر شدن اوضاع یمن منجر خواهد شد، می‌تواند پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی برای اماراتی‌ها نیز در برداشته باشد و برای این کشور کوچک عربی گران تمام شود. در همین حال، گزارش‌هایی نیز منتشر شد که توطئه‌هایی در کار است تا دو استان «حضرموت» و «عدن» از یمن جدا شود و توسط کشورهای شورای همکاری اداره شود. در برابر این توطئه، انصارالله احزاب یمن را به تشکیل دولت ائتلاف ملی دعوت کرده است. تردیدی نیست که پشت طرح تجزیه نیز عربستان قرار دارد و هدف این است که حال که نتوانسته‌اند نیروهای انصارالله را شکست دهند، این کشور را تجزیه کرده و بر بخشی از آن تسلط پیدا کنند.

این هفته بحران پناهجویان در غرب اوج گرفت و همزمان با تشدید موج مهاجرت، گزارش‌هایی نیز از رفتار غیرانسانی غربی‌ها و همچنین کشته شدن ده‌ها نفر در مسیر سفر به کشورهای غربی منتشر شد و باعث گشت تا این بحران در مرکز توجه رسانه‌ها قرار گیرد. غرب که خود در ایجاد شرایط غیرقابل زندگی در کشورهای بحران زده آسیا و آفریقا نقش اصلی را داشته است در قضیه بحران مهاجران شانه خود را از مسئولیت خالی می‌کند. غربی‌ها تلاش دارند تا به هر طریق ممکن از ورود مهاجران به کشورهایشان جلوگیری کنند و برای این منظور به رفتارهای غیرانسانی متوسل می‌شوند.

*************************************

روزنامه ایران******

پایان 50 روز غوغای سناتورها/دکتر سیدعلی میرباقری

بعد از قریب دو ماه انتظار ، پاسخ یکی از مهم‌ترین پرسش ها در باره سرنوشت توافق هسته‌ای روشن شد. عصر چهارشنبه «خبری فوری» در شبکه های تلویزیونی افکار عمومی جهان را از شکست جبهه مخالفان توافق در کنگره آگاه ساخت و بلافاصله  نه تنها رسانه های امریکا بلکه شبکه های خبری اروپا و آسیا دیروز با قطع برنامه های عادی خویش اتفاق درون کنگره را به تصویر کشیدند. قابل انتظار بود که با این اتفاق، عده ای به دورنمای توافق وین امیدوار شوند و عده ای دیگر در لاک نگرانی و انزوا فروخواهند رفتند.

اما سؤال این است که چرا اتفاق درون کنگره مهم است و چرا حادثه ای مثل تغییر موازنه سیاسی در داخل مجلس امریکا این اندازه بازتاب جهانی پیدا کرد و اساساً چرا اغلب ناظران شکست تندروهای کنگره را نشانه امید به آینده توافق می خوانند؟

1-واقعیت امر این است که کنگره امریکا از فردای توافق هسته ای به میدان اصلی رویارویی مخالفان و موافقان تبدیل شد. همه طرف های موافق و مخالف در داخل و خارج امریکا در این صف آرایی شرکت جستند. تا قبل از امضای توافق ، جریان مخالف مذاکره هسته ای همه زورآزمایی خود را در وین و ژنو به نمایش می گذاشت اما بعد ��ز توافق  آنها ، کنگره و شبکه تندروهای درون سنا را آخرین خاکریز برای مقاومت دیدند. از این رو طی 50 روزی که از توافق می گذرد همه گروه ها و محافل ضد مذاکره از لابی عرب ها تا لابی صهیونیست ها ، چشم امید به دستان کنگره نشینان دوختند. تا جایی که در این مدت شیخ نشین های عربی برای جریان جنگ طلب کنگره فرش قرمز گشودند و همزمان، جان بینر در مقام رئیس تندروها رسماً نتانیاهو را برای ایراد نطق آتشین علیه ایران و توافق هسته ای به واشنگتن دعوت کرد. به این ترتیب در این برهه پرچم جنگ با توافق وین در بام کنگره به اهتزاز درآمد و طبیعی است که با پیوستن موج سناتورها به صف حامیان توافق، زنگ شکست در اردوی مخالفان به صدا درآید.

2-اغلب تندروها در منطقه ما نیز بعد از توافق وین بخت سیاسی خویش را به حرکت کنگره گره زدند. در این 50 روز چنانکه رسانه های مخالف توافق  رصد شود روشن خواهد شد که طیف ناراضیان توافق چه اندازه روی مخالفت کنگره حساب باز کرده بودند. در همه این ایام چهره های خشم آلود جریان جمهوریخواه امریکا زینت بخش صفحات اول رسانه های مخالف بود و سرمقاله نویسان این رسانه ها روزی نبود که نغمه شکست جبهه دموکرات ها در جدال هسته ای کنگره را در گوش هوادارانشان نجوا نکنند. بنابراین قابل کتمان نیست که شکست مخالفان توافق در داخل امریکا بازتابی گسترده در این سوی منطقه خواهدداشت.

3-خواسته یا ناخواسته ، قفل شدن تصمیم گیری در باره توافق در درون امریکا موجب شد افکار عمومی 50 روز گذشته را در «تردید و بلاتکلیفی» به سر برند. قصه  طولانی شدن روند تصویب توافق در داخل امریکا از جمله عواملی بود که  برخی نیروهای مخالف را برای چالش با اصل توافق مصمم ساخته بود، هر چند اروپا و جامعه بین المللی منتظر کنگره و امریکا نماندند و طرف ایرانی و اروپایی قطعنامه شورای امنیت را مبنای شروع همکاری قرار دادند اما خوف از شکست توافق در کنگره سایه سنگین خود را بر مناسبات همه طرف ها حفظ کرده بود. امریکایی ها یک طرف اصلی ماجرا بودند و ناکامی اوباما می توانست ضربه جدی بزند.

شاید مهم ترین سؤال در چرایی وقوع حادثه کنگره این باشد که چگونه تندروها در حالی که اکثریت سنا را در دست دارند مغلوب شدند. پاسخ این سؤال را دیروز تحلیلگران امریکایی به روشنی بیان کردند به باور آنها نیروی افکار عمومی و اجماع بین‌المللی بر سر توافق با ایران دو عامل مهمی هستند که موجب شدند فضای داخل امریکا به ویژه فضای درون کنگره به سمت انزوای مخالفان توافق سیر کند. اتفاق کنگره امریکا ثابت کرد که جامعه جهانی توافق وین را نماد والای صلح می‌بیند و هر جریانی در برابر این توافق بایستد باید در انتظار سرنوشتی مشابه سناتورهای امریکا باشد.

************************************

روزنامه جام جم**

افزایش هزینه تخلف برای متخلفین ساخت و ساز / مهدی هاشمی

یکی از بحث‌‌های عمده و جدی درباره ساخت و ساز در کشورمان مربوط به نحوه اجرای قوانین و تخلفات موجود در آنهاست که متاسفانه شاهد روند افزایشی این تخلفات در برخی موارد هستیم؛ به همین دلیل برای جلوگیری از روند افزایشی این قانون‌گریزی‌ها باید به طوری سیاست‌گذاری شود که متخلفان از فکر تخلف فاصله گرفته و حتی از تصور آن هم بهراسند.

از این رو ابتدا باید دریابیم که دلیل روند افزایشی تخلفات در این بخش مهم اقتصاد کشور چیست و این روند افزایشی از کجا نشات گرفته است تا بتوانیم برای آن‌ راهکار و چاره‌ علمی و عملی در نظر بگیریم. در این راستا بد نیست چهار موضوع اساسی را به ترتیب مدنظر داشته باشیم؛ به‌طوری که هر یک مکمل و تکمیل‌کننده دیگری باشند:

1ـ تعیین سهم عوامل موثر در تخلف: اولین گام درباره بحث کاهش تخلفات ساخت و ساز در کشورمان این است که با بررسی دقیق و کارشناسی در این زمینه ابتدا سهم هر یک از عوامل (قانونی و اجرایی) بروز تخلفات را محاسبه کرده و متناسب با سهم هرکدام سیاست‌گذاری صحیح و علمی داشته باشیم تا مقصود مورد نظر یعنی کاهش تخلفات ساخت و ساز در کشورمان به حداقل خود رسیده و دیگر شاهد موارد این چنینی نباشیم.

2ـ بررسی قوانین موجود: درمورد دوم باید نگاهی دقیق و کارشناسی به قوانین موجود داشته و با بررسی علمی و کاربردی این قوانین خلأهای موجود را با تصویب قوانین جدید به نوعی پوشش دهیم که این قوانین پاسخگوی نیازهای کامل و دقیق امروز جامعه باشند. چون همان‌طور که می‌دانیم برخی از قوانین کشورمان در بحث ساخت و ساخت در گذشته‌های دور تدوین و تصویب شده‌اند و ممکن است امروز برای مخاطبان خود کاربردی مناسب نداشته باشند که همین امر زمینه بروز تخلف را ایجاد خواهد کرد.

3ـ بررسی نحوه اجرای قوانین: سومین مرحله از روند یاد شده پس از بررسی دقیق و کارشناسی قوانین، مربوط به اجرای آنهاست و باید با دقت و با آسیب‌شناسی محل تخلف نسبت به اجرای قوانین تصویب شده آگاهی یابیم. چون بحث اجرای قوانین یکی از مهم‌ترین اقدامات مورد نیاز در این بخش برای کنترل و کاهش تخلفات ساخت و ساز در کشورمان است به این صورت که اگر قوانین دقیقی داشته باشیم، اما در اجرای آن دچار ضعف و سستی باشیم درست مثل این است که هیچ قانونی نداریم.

4ـ اراده و قدرت برخورد با متخلفان: اما چهارمین و مهم‌ترین موضوع در این زمینه مربوط به اراده برخورد با متخلفان است که می‌تواند سهمی تعیین‌کننده در این زمینه داشته باشد. در این بخش قبل از تصمیم‌گیری نسبت به اراده برخورد مسئولان با متخلفان در بخش‌های مختلف باید خوب تحقیق و تفحص داشته باشیم و دریابیم چگونه می‌توانیم در این زمینه اراده و قدرت برخورد را بالابرد. هرچند اهمیت اصلی در این بخش این است که این اراده باید براساس قوانین تدوین شده آنچنان باشد که هزینه تخلف برای افراد سودجو در هر بخشی که هستند آنچنان بالا باشد که حتی فکر تخلف به ذهن کسی خطور نکند.

***********************************

روزنامه وطن امروز**

مردم، شما را می‌شناسند/علی علیزاده

1- ماجرای اتحاد هاشمی و اصلاح‌طلبان اخیرا محل اختلاف طرفین شد و طرفین مدعی شده‌اند رغبت برای این ائتلاف، از سوی آن دیگری بوده است. اصلاح‌طلبان معتقدند هاشمی رفسنجانی نسبت به دیدگاه‌های خود تجدیدنظر کرده و به سوی اصلاحات میل کرده است، در عوض آقای هاشمی نیز واکنش نشان داد و گفت او تغییر نکرده است و این اصلاح‌طلبان هستند که زیر عبای عالیجناب سرخپوش جمع شده‌اند!

به هر حال موضوعات محل اختلافی مانند اینکه چشمک را کدام طرف زده و بله را کدام یکی گفته یا اینکه آیا مهریه این وصلت عندالمطالبه است یا خیر، موضوع ما نیست.

موضوعات مختلفی وجود دارد که تغییر دیدگاه‌های هاشمی درباره آنها مورد بررسی قرار گیرد. از دیدگاه‌های انقلابی او درباره صدور انقلاب و عدالت اجتماعی تا مواضع او درباره آزادی‌های مدنی، عرصه‌های گسترده‌ای برای نشان دادن تغییر دیدگاه‌های آقای هاشمی وجود دارد. اما اتفاق بزرگ درباره آقای هاشمی جای دیگری است و آن اشتباهات پیاپی در برآوردهای آقای هاشمی نسبت به جامعه است.  نبض جامعه در دست آقای هاشمی نیست. عامل این نقیصه چه تجدیدنظرهای سیاسی و چه تغییرهای عقیدتی باشد، ضربه سنگینی به آقای هاشمی وارد کرده است. به گونه‌ای که به‌رغم هوش این روحانی 81 ساله، بعضا برخی اظهارنظرها یا تاکتیک‌های سیاسی او یا جدی گرفته نمی‌شود یا اینکه با بی‌اعتنایی مواجه می‌شود. برآوردهای آقای هاشمی رفسنجانی اگرچه در حوزه کنش‌های سیاسی همچنان معتبر است اما به‌رغم اینکه وی تلاش می‌کند دیدگاه‌های متجدد از خود بروز و خود را به روز نشان دهد اما برآوردهای وی وقتی به پهنای جامعه می‌رسد، به بن‌بست می‌خورد. شکست‌های پیاپی آقای هاشمی در انتخابات مختلف نشان می‌دهد وی  هنوز نتوانسته است نبض جامعه را احساس کند و شاید به همین خاطر است که تن به ائتلاف با آنهایی داده که روزگاری با اشاره به نتیجه انتخابات مجلس ششم، او را «آقاسی» خطاب می‌کردند! هاشمی چه قرض خود را به جریان اصلاح‌طلبی بدهد چه بر سر آنها کلاه بگذارد، سوار بر اسبی اجاره‌ای است! و به نظر نمی‌رسد بتواند به این زودی‌ها از این وضعیت خارج شود.

2- آنچه آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش در جریان زندانی شدن مهدی هاشمی انجام داده‌اند، حقیقتا مایه تاسف است. آنها در مقابل ماجرایی مقاومت کرده‌اند که سال‌هاست نزد مردم پذیرفته شده است! مردم ذهنیت مشخص و غیر قابل تغییری نسبت به فرزندان آقای هاشمی دارند. این موضوع پنهانی نیست. سال‌هاست اینها باورهای عمومی است و سال‌هاست مردم با همین باورها نسبت به خانواده آقای هاشمی قضاوت می‌کنند! مردم شواهدی قانع‌کننده برای پذیرش این موضوعات دارند. دادگاه مهدی هاشمی سال‌هاست در افکار عمومی برگزار شده است! زندانی شدن مهدی هاشمی تنها از این حیث برای مردم قابل تامل بوده که دستگاه قضایی توانسته است سرانجام وی را محاکمه کند، اگرنه مردم اساسا نسبت به محتوای دادگاه اختلاف‌ نظری ندارند! آنها بسیار فراتر از استات اویل از مهدی هاشمی پرونده دارند! این واقعیتی است که در ظاهر، گویا خانواده آقای هاشمی یا از آن بی‌خبر یا نسبت به آن بی‌اعتنا هستند(!) که در هر حالت باز نشان‌دهنده فاصله این خانواده با جامعه است! و تخیلاتی نظیر انقلاب اوین(!) ناشی از همین بی‌خبری‌هاست! آنها نمی‌دانند مردم نسبت به آنها چه فکر می‌کنند!

درحالی که ملت مبهوت صرافی کوچک رفسنجانی در اوین هستند؛ آنها درباره ماجرای موبایل کشف شده داستان‌سرایی می‌کنند!

و گویا نمی‌دانند آنچه مهدی در زندان دارد، مردم در بیرون از زندان ندارند! مردمی که به امید توافق هسته‌ای مورد حمایت آقای هاشمی، همواره در حال رصد قیمت سکه و ارز هستند، چه واکنشی نشان می‌دهند وقتی می‌شنوند فرزند آقای هاشمی در زندان 30 سکه طلا در اختیار داشته است!

*************************************

نام:
ایمیل:
نظر: