صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۷۸۷۷۳

آیت قیصربیگی/ فعال سیاسی- بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 57 آمریکایی‌ها همواره با اعمال سیاست‌های مغرضانه و کینه توزانه مخالفت صریح خود را در مقابل خواست و اراده مردم آزاد اندیش ایران اعلام کرده اند. آنها در 36 سال گذشته سیاست‌های پلید خود را به انحای مختلف علیه سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران ادامه داده اند. هرچند که در تمامی دوره‌ها حربه‌ها و شیطنت‌های آمریکایی‌ها با هشیاری ملت بزرگ و درایت و هوشمندی امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری با شکست مواجه شده است با این حال نگارنده قصد دارد به دو شکست تاریخی آمریکایی‌ها در برابر ایران در دومقطع تاریخی به وسع خود بپردازد.

این دوشکست تاریخی از آنجا حائز اهمیت است که نه در نبرد نظامی بلکه هردو در عالم دیپلماسی اتفاق افتاده است تا حقانیت و منطق درست ایرانیان برای مردم جهان بیش از پیش به اثبات رسیده باشد. در اواخر دوران جنگ سرد و اوایل قرن 21 در حالیکه کشورهای غربی نظریه جنگ تمدن‌های هانتینگتون را در دستورکار خود قرار داده بودند، این ایران اسلامی بود که در سال 2001 با پیشنهاد گفتگوی تمدن‌ها دریچه‌ای نو از منطق انسانی پیش روی هزاره سوم میلادی گشودند تا گفتگو بتواند راه حلی مناسب برای برطرف کردن چالش‌ها و مشکلات پیش روی ملت‌ها و تمدن‌ها باشد. تئوری گفتگوی تمدن‌ها برخلاف خطوط گسلی که هانتینگتون نظریه‌پردازی غربی به تصویر کشیده بود نسخه‌ای واقع گرایانه برای جامعه جهانی در برخورد با بحران‌های مشترک و مشکلات واحد نه میان مذاهب و تمدنها بلکه میان عدالت و ظلم، اعتدال و افراطی‌گری،‌آزادی و بردگی و بین دیپلماسی مسالمت آمیز و خشونت‌آمیز بود.

علی رغم اینکه دیپلماسی ایران از سال 2000-2004 بر صلح و گفتگو بین ملت‌ها و کشورها میزان شده بود درمقابل آمریکایی‌ها همان راه کج و ناموزون خود را کما فی سابق ادامه دادند تا با بی توجهی به اجماع بین المللی بر سر گفتگوی تمدن‌ها باز دنیا شاهد تجاوز و زورگویی آنها در منطقه خاورمیانه باشد. از این رو کشورهای غربی و در راس آنها آمریکایی‌ها که هویت خود را در جنگ و درگیری می‌دیدند جزء اولین کشورهایی بودند که با حمله به کشور افغانستان در 15 مهر ۱۳۸۰ (۷ اکت��ر ۲۰۰۱) منشور گفتگوی تمدن‌ها را زیرپا گذاشتند تا نشان دهند که بقای آنها نه در صلح و آرامش جهانی بلکه در خشونت و افراطی‌گری و بی‌ثباتی به‌دست خواهد آمد. آمریکایی‌ها در ادامه سیاست‌های جنگ طلبانه خویش دو سال بعد در یک پارادوکس آشکار به بهانه خلع‌سلاح‌های کشتار جمعی و ایجاد امنیت جهانی به خاورمیانه لشکرکشی کرده و در ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ (۲۰ مارس ۲۰۰۳) با حمله غافلگیرانه به کشور عراق تجاوز می‌کنند. درحالیکه واقعیت امر از این نمایش ساختگی علاوه بر چپاول و غارت منابع ملی و نفتی عراق، تصاحب این کشور به قصد ناامن کردن منطقه و به چالش کشیدن ایران بود. و این یکی از تلخند زشت زمانه بر صحنه تئاتری بود که نقش اول آن بر عهده صدام جنایتکاری بود که خود آمریکایی‌ها صحنه گردانی او را برعهده داشتند.

او که زمانی دست نشانده آمریکایی‌ها بوده و در 8سال جنگ تحمیلی علیه ایران مورد حمایت صریح آنها قرار گرفته بود، سرانجام به دست خود آمریکایی‌ها سرنگون می‌گردد و از صحنه روزگار محو می‌شود!

صدام که خود را بی نیاز از آمریکایی‌ها می‌دید دیگر نه تنها چون گذشته منافع آنها را تامین نمی‌کرد بلکه تحرکات او در کویت و کشورهای حاشیه خلیج فارس حتی منافع ایالات متحده را به خطر می‌انداخت و همین موضوع کافی بود تا آمریکایی‌ها به قصد تسلط بر خاورمیانه و تضعیف ایران و البته به بهانه خلع سلاح کشتار جمعی به کشور عراق حمله نظامی کند. پرواضح است که جنگ عراق اشتباهی تاکتیکی و نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد از سوی آمریکایی‌ها بود که هیچ‌گاه به اهداف از پیش تعیین خود نرسید. کما اینکه دکتر بلیکس مقام تسلیحاتی سازمان ملل پس از حمله آمریکا و انگلیس به عراق در کتابی به نام «خلع سلاح عراق» از استراتژی ضعیف کشورهای غربی در این جنگ چنین یاد می‌کند؛ "قرار بود جنگ عراق سلاح‌های کشتار جمعی را نابود کند، القاعده را در عراق از بین ببرد، عراق را به مدلی از دموکراسی با محوریت قانون مبدل نماید و قرار بود این جنگ کشور عراق را به پایگاهی دوستانه برای سربازان آمریکایی در مقابل ایران تبدیل نماید، اما عملا هیچ‌کدام از این پیش فرض‌ها تحقق نیافت تا در عوض متحدی جدید برای ایران در بغداد به وجود آید."

بنابراین می‌توان چنین اظهار کرد، جنگ عراق که هدف اصلی آن به انزوا کشیدن ایران بود با یک شکست تاریخی مواجه گردید، چرا که در نهایت نه تنها حاصل این جنگ ایران را در انزوا قرار نداد بلکه با برداشتن یک دیکتاتور از منطقه خاورمیانه بسترها و شرایط لازم برای تعاملات سازنده در عادی سازی روابط بین دو کشور مسلمان و همسایه ایران و عراق فراهم شد تا حتی ایران بتواند در دوران تحریم‌ها از آن به‌عنوان راهی برای دور زدن آمریکایی‌ها استفاده نماید و البته امروز غربی‌ها هم به همین نکته اذعان دارند که در جنگ عراق و افغانستان برخلاف تصور خود مبنی بر ایجاد هزینه برای ایران این خود آنها بودند که متحمل هزینه‌های گزافی شدند و درعوض ایرانی‌ها پیروز میدان دیپلماسی مبتنی بر جنگ غربی‌ها شدند تا همزمان با برداشته شدن سلطه طالبانیسم و بعثی‌ها بر سر کشورهای همسایه، فضای نوینی در تعاملات با این کشورها را آغاز نمایند.

کشور عراق که از دیرباز مشترکات زیادی از جنبه‌های مختلف قومی، مذهبی و فرهنگی با ایران داشته بعد از آنکه از لوث رژیم بعث نجات یافتند رابطه خود را با کشورمان ترمیم و بازسازی نمودند تا عملا این کشور ثروتمند به یک بازار مصرفی بزرگ برای صادرات ایران تبدیل شود. از طرف دیگر با خروج طالبان از افغانستان راه تعاملات ایران با این کشور باز شد تا در زمینه‌های مختلف ایران بتواند با افغانستان همکاری نماید. و امروز می‌بینیم نفوذ ایران در دو کشور عراق و افغانستان بیش از همه کشورهای جهان است و البته این برمی‌گردد به سیاست صادقانه و حمایتی ایران درقبال کش و قوس‌های سال‌های اخیر در این کشورها و این همان چیزی بود که آمریکایی‌ها از آن وحشت داشتند. با این حال و علی رغم سیاست‌های صلح طلبانه ایران که سال 2001 را به پیشنهاد رئیس‌جمهور وقت کشورمان سال گفتگوی تمدن‌ها نامگذاری کردند، جورج دبلیو بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در ۲۹ژانویه ۲۰۰۲ در یک فرافکنی آشکارا ایران را به همراه کشورهای عراق و کره شمالی محور شرارت قرار می‌دهد و سرانجام در سال 2006 با اعمال نفوذ آمریکایی‌ها ایران را مشمول فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار می‌دهند تا کشورهای غربی تحریم‌های ناجوانمردانه خود را علیه ایران شدت ببخشند!

با این اوصاف سیاست‌های خصمانه آمریکایی‌ها در طول دولت‌های نهم و دهم به اوج خود می‌رسد و اینجاست که زمینه‌های دومین شکست دیپلماسی جنگ طلبانه آمریکایی‌ها همزمان با پیروزی گفتمان اعتدالگرایی در 24 خرداد 92 شکل می‌گیرد. جایی‌که سیاست‌های تنش زای اوبامای دموکرات کما‌فی‌سابق همچون همتایان جمهوریخواه اما با شدت پایین‌تر ادامه یافت تاجایی که آنها از طریق اعمال زور و تحریم سعی داشتند ایران را در بحث پرونده هسته‌ای تحت‌فشار قرار دهند. هرچند که دولت گذشته در ایران گاهی اوقات با سیاست‌های تنش‌زای خود بهانه‌های لازم را جهت اعمال تحریم‌های بیشتر دست کشورهای غربی داد اما با پیروزی گفتمان اعتدال و سر کار آمدن دولت تدبیر و امید سیاست تعاملی و اعتدالی در دستور کار دستگاه دیپلماسی کشور قرار گرفت. سرانجام دولت تدبیر و امید بعد از کش و قوس‌های فراوان در مدت کوتاه 2ساله با برداشتن 3 گام مهم و موفقیت آمیز در ژنو، لوزان و وین یک پیروزی تاریخی در عالم دیپلماسی به‌دست آورد تا ایران بدون داشتن بمب و سلاح هسته‌ای، انفجار اتمی خود را بر سر تحریم‌های ظالمانه غربی‌ها فرود آورد و چنان زلزله‌ای برپا کند که بعد از هفته‌ها هنوز هم پس لرزه‌های آن قلب آمریکا و تلاویو را بلرزاند و یک شکست تاریخی درناکام ماندن زورگویان عالم در اعمال سیاست‌های تحریمی علیه ملت صبور و بزرگ ایران ضبط و ثبت شود.

به‌طور خلاصه می‌توان چنین بیان کرد که دیپلماسی آمریکایی‌ها در دو دوره مختلف یکی در زمان جورج بوش جمهوریخواه و همزمان با دولت اصلاحات در ایران و دیگری در زمان ریاست جمهوری اوبامای دموکرات مصادف با دولت تدبیر و امید در برابر منطق دیپلماسی ایرانی که متکی بر گفتگو، خرد و عقلانیت بود دو شکست بزرگ را در تاریخ به یادگار گذاشت.آن زمان که در دولت اصلاحات گفتگو قوی‌ترین ابزار دیپلماسی بشمار می‌رفت درحالیکه ایران در سیاست خارجی دست به فضاگشایی گسترده‌ای در عرصه‌های بین المللی زده بود، جمهوریخواهان در آمریکا با دیپلماسی جنگ‌طلبانه خویش کشورهای همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق را اشغال نمودند. دست بر قضا پایان کار دیپلماسی جمهوری خواهان در منطقه استراتژیک خاورمیانه همه چیز را به نفع ایران رقم زد تا آمریکایی‌ها با هزینه‌های گزاف دست از پا درازتر از کشورهای افغانستان و عراق خارج شوند و در عوض دو گروه افراطی طالبان و بعثی‌ها از سر راه ایران برداشته شوند. و اما امروز دولت تدبیر و امید دکترین اعتدال را بهترین نسخه برای پیچاندن گوش غربی‌های زورگو در بحث مذاکرات هسته‌ای نوشت و براین اساس کاری کرد کارستان تا ضمن حل و فصل نمودن پرونده هسته‌ای، فصلی نوین در روابط بین المللی ایجاد گردد.

با روی کار آمدن یک دولت اعتدالگرا در ایران، آمریکایی‌ها همچون گذشته کماکان بر طبل جنگ و درگیری می‌کوبیدند تا در پی ائتلافی برای حمله به سوریه و ناامن کردن منطقه خاورمیانه باشند اما حضور موفقیت آمیز دکتر حسن روحانی در سازمان ملل همچون همتای خود در دولت هشتم که با پیشنهادش سال 2001 را به‌عنوان سال گفتگوی تمدن‌ها نامگذاری کردند، سال 2015 را نیز به پیشنهاد رئیس‌جمهور روحانی به‌نام سال ائتلاف علیه خشونت و افراطی‌گری نام نهادند اما واکنش آمریکایی‌ها به این ائتلاف جهانی همچون سال گفتگوی تمدن‌ها برخلاف منشور سازمان ملل بود تا با پدید آوردن گروه‌های تکفیری و داعشی در سوریه و عراق با وحشیگری و افراطی‌گری جنایت علیه بشریت رقم بزنند. با این حال سیاست عقلانی و اعتدالی ایران اسلامی در دولت تدبیر و امید باعث شد ضمن گسترش پیام صلح و اعتدال در بین کشورهای آزاد اندیش جهان بتواند در صحنه دیپلماسی با شش قدرت برتر دنیا جلوه‌های زیبایی از منطق بالای ایرانی‌ها در دفاع از حق و حقیقت به نمایش بگذارد.

از این رو عالم دیپلماسی بار دیگر شاهد پیروزی و هنرنمایی منطق اعتدال و خرد ایرانیان در برابر منطق ضعیف چماق و هویج آمریکایی‌هایی بود که تمام توان و قدرت خود را بر تحریم‌های ناجوانمردانه برای تسلیم نمودن ایران در موضوع پرونده هسته‌ای به‌کار برده بودند ولی آنها در نهایت ناچار شدند بر سر میز مذاکره با ایران بنشینند و این‌بار نه با زبان زور بلکه با زبان تکریم در یک ماراتن سخت و نفسگیر در عالم دیپلماسی حضور یابند تا سرانجام دست از پا درازتر و با پای لنگان و عصا به دست خود را در قاپ تصویر پایانی مذاکرات وین ببینند. یک عکس تاریخی که در آن می‌توان به وضوح قدرت و اقتدار ایران اسلامی را در برابر عجز و ناتوانی غربی‌ها به نظاره نشست تا به نوعی دومین شکست تاریخی آمریکایی‌ها در برابر ایرانی‌ها در عالم دیپلماسی رقم خورده باشد.

نام:
ایمیل:
نظر: