حزب عدالت و توسعه از انتخابات 2011 که به آن اجازه باقی ماندن در قدرت برای بار سوم را داد، به صورت شگرفی تغییر کرده است. این حزب کاملا متفاوت شده است. رجب طیب اردوغان، رئیس جمهوری ترکیه و مشاوران ارشد وی مسیر بی اعتنایی به مشکلات واقعی، اهداف حقیقی و دستورکارهای درست را در پیش گرفته و سریعا یک رژیم تک حزبی و یک قدرتی را به وجود آوردهاند. مشکل ترکیه از 2011 همان اردوغان و حزب عدالت و توسعه است.
روزنامه تودی زمان در گزارشی آورده است، اقدامات برای دموکراسی سازی در ترکیه متوقف شده است. ابتکارعملها و بستههای اصلاحی به حالت تعلیق درآمده است. روابط با اتحادیه اروپا متوقف شده است و اگرچه اردوغان و حزبش در ابتدای عمل، به رایدهندگان گفتند که ما باهم یک ترکیه هستیم، اما رئیس جمهوری ترکیه و حزب عدالت و توسعه در نهایت هرگونه قومیت، مذهب و تنوع فرهنگی در کشور را نادیده گرفتند.تغییر مشخص و ملموس در سیاست خارجی ترکیه کاملا مشهود است. درحالیکه حزب عدالت و توسعه مدعی شده که از اصل کلی «مشکلات صفر» با همسایگان در سیاست خارجی تبعیت میکند، اما به زودی به ترکیهای بدل شد که با تمامی همسایگانش به ستیزه پرداخت. آرزوی حزب عدالت و توسعه ایجاد یک محور سنی با فرض ایفای نقش یک «برادر بزرگ» در خاورمیانه بود .با توجه به این رویکرد نئو-عثمانیگرایی و ذهنیت ماجراجویانه خط سیر ذهنیت خود را از اروپا به سمت خاورمیانه تغییر داد و در عرصه ناآرام و خونین منطقه دخیل شد.
تنها استثنای این روند، مساله سازش با کردها بود. درحالیکه آنکارا به دنبال ایجاد یک رژیم تک حزبی بود، مشکل بزرگتر – که همان مساله کردها است- یکسری موانع جدی را برای برنامههای حزب عدالت و توسعه برجا گذاشت. این برای حزب غیرممکن بود که تنها با بی اعتنایی بر این مشکل غلبه کند و بر آن فائق آید. ذهنیت غالب همان عادت کردن به بی اعتنایی به چنین مسالهای است اما رسیدگی به یک مشکل مربوط به اقدامات تروریستی یا امنیتی از این طریق قبلا موفق نبوده است. مردم این سوال را مطرح کرده بودند که چرا اقوام و خویشانشان کشته میشوند.
یک راه حل دموکراتیک و صلحآمیز درحالی رخ نمود که ترکیه به شدت به آن نیاز داشت. اگر آنها واقعا اینچنین راه حلی را میخواستند، اردوغان و حزبش باید با کردها و علویان سازش میکردند،اما این کار را نکردند. آنها تنها وانمود کردند که این مشکلات را حل کردند درحالیکه از این مشکلات برای بسط سیاسی خود بهره بردند حتی اگر لازم بود تا به این مسائل از طریق یک حساسیت فوق سیاسی رسیدگی شود.اردوغان و حزبش از مساله علویان برای دامن زدن به قطبی شدن استفاده کردند و به صورت واضح به جنبش حامی کردها گفتند که تنها زمانی به سازش با کردها میپردازند که آنها حمایت خود را از پروژه دولت تک حزبی و یک قدرتی اعلام کنند.اردوغان و حزبش فرض کردند که میتوانند کنترل جنبش حامی کردها را از طریق عبدالله اوجالان، رهبر محبوس (پ.ک.ک) به دست بگیرند. برخی از ستون نویسان حامی دولت تئوریهایی را برای حمایت از آنها مطرح کردند و نوشتند،اردوغان ممکن است خودکامه و مستبد باشد، اما آنچه که اهمیتی دارد این است که او در حال سازش با مساله کردهاست.
اگر جنبش حامی کردها به یک پیرو برای حزب عدالت و توسعه بدل میشد، آیا اردوغان میتوانست به واقع مساله کردها را حل و فصل کند؟ به عنوان مثال، اگر حزب دموکراتیک مردم (خلق) از جاه طلبیهای اردوغان برای تبدیل شدن کشور به یک سیستم ریاست جمهوری حمایت می کرد، چه اتفاقی میافتاد؟ به نظر میرسد که این سوالی با تردید بسیار باشد. اردوغان، هنوز برای حل مساله کردها آنچنان که باید ولع نداشت و حزب دموکراتیک مردم هم میتوانست به عنوان یک دوست بلامنازع باقی بماند.او نمیتوانست این مساله را حل کند چون تنها راه برای انجام این کار همزمان با حمایت از تمامیت ارضی ترکیه ایجاد و حفظ یک دموکراسی عملگرا، معتبر و بی عیب و نقص است. چگونه یک ذهنیت که به ایجاد دیکتاتوری و فاشیسم میانجامد، میتواند باعث سازش با کردها شود؟
درضمن، مشخص است در انتخابات هفتم ژوئن 2015 اردوغان به دنبال مذاکرات درباره راه حلهایی بود که فقط به دست خودش انجام میپذیرفت و او بود که میتوانست آنها را به نفع خودش مورد استفاده قرار دهد. در ترکیه، دولتها زمانیکه خسته شدند و هیچ پیشنهادی برای در قدرت ماندن نداشتند، به دنبال پذیرفتن یک قدرت ناسیونالیست و آماری و متوسل شدن به مقابله با تروریسم با هدف ابقا و حفظ قدرتشان بودند. این همان کاری است که اردوغان و حزب عدالت و توسعه با تظاهر به قدرتمند بودن با وجود از دست دادن جایگاهشان و قدرت خود انجام میدهد.
مشکل اصلی ترکیه نه مقابله با تروریسم و نه چیز دیگری است. مشکل ترکیه، حزب عدالت و توسعه است که میخواهد به هر ترتیبی که شده در قدرت بماند و اردوغان است که فکر میکند تنها شخص موجود در ترکیه است که میتواند سیستم ریاست جمهوری را مطرح کند و رئیس جمهور باشد. مقابله با تروریسم و افزایش حس و میل ناسیونالیستی تنها پوششی برای مخفی کردن مشکل واقعی ترکیه محسوب میشود.
این در حالی است که،توجهات اخیرا بر دیدار «معجزهآمیز» میان رئیس دفتر امنیت ملی سوریه با جانشین ولیعهد عربستان در ریاض که با میانجیگری روسیه برگزار شد، متمرکز شده است. دیداری از این دست و در این سطح میتواند نظرات را به جزئیات و اهداف آن جلب کند و همچنین طرحهایی میتواند از این دیدار منتج شود که نه تنها به حصول راهکار سیاسی در سوریه بلکه در منطقه بینجامد.به گزارش سایت اینترنتی النشره، نگرش روسیه نسبت به اوضاع منطقه و تاثیر واقعی آن بر داخل روسیه، باعث شد که رخدادی معجزه آمیز از دامان مسکو شکل گرفته و از زبان مقامات روس در دیدار با هیات سوری به ریاست ولید معلم، وزیر خارجه سوریه و محمد بن سلمان، جانشین ولیعهد عربستان که به مسکو سفر کرده بود، جاری شود. این مقام عربستانی فحوای این مطالب را از ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه شنید که باید ائتلافی در مقابل تروریسم داعشی از سوی سوریه، عربستان، ترکیه، اردن و عراق تشکیل شود.این مسئول عربستانی همچنین این را شنید که ارتش سوریه پیشرویهای آشکاری را در تعدادی از مناطق حاصل کرده است و حضور بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه در راس قدرت در روند مبارزه با تروریسم و جنگ علیه آن برای همگان مفید و ضروری است، به ویژه اینکه تروریسم داعش نه تنها به عربستان نزدیک شده است، بلکه به داخل این کشور نیز نفوذ کرده است .
علیرغم اختلافاتی که میان مسکو و ریاض به دلیل رخدادها در سوریه شکل گرفت، اما مساله اساسی در ذهن روسیه این است که عربستان در مقابل پیشرویهای خطرناک داعش در منطقه فرو نپاشد و این امر علیرغم آن است که عربستان با ترکیه گروه جیش الفتح را در مرزها در شمال سوریه و جنوب ایجاد کرد. اما نگرش روسیه با حمایت آمریکا به سمت این رویکرد متمایل شد که پیامدهای رخدادهای سوریه و یمن بر عربستان، توفان بزرگی را به راه خواهد انداخت و با آن، دوره توازن مطلوب برای ادامه کار جهان عرب پایان مییابد. روسها در واقع میخواهند عربستان را از این پیامد به ویژه پیشروی داعش به سمت آن نجات دهند.از نظر روسیه، به لرزه افتادن عربستان، سوریه و مصر این مثلث در جهان عرب یقینا به پیشروی آسان گروههای تکفیری میانجامد و نتایج آن بر تمامی سطوح فاجعه بار خواهد بود و در نتیجه توفان تکفیری از مشرق عربی به جوار روسیه در جمهوریهای چچن، ازبکستان و قزاقستان و غیر آنها کشیده میشود.
روسها معتقدند که بازگرداندن ثبات به خاورمیانه یک اصل جوهری برای برقراری امنیت روسیه و جهان است. از این جا بود که توافق نظر آنها با آمریکاییها بر سر لزوم امضای توافق بینالمللی با ایران به عنوان یک مساله اساسی و جوهری بیشتر شد که این امر در از بین بردن داعش و گروههایی همچون آن با این پیمان پیشنهادی نقش خواهد داشت.دیدار میان مقامات روس و عربستانی مقدمهای برای پایه گذاری این هدف بود و دیدار روسی - سوری نیز به نوبه خود آغازی برای ترویج این هدف بود و ترویج این امر یقینا به دیداری معجزه آمیز میان سوریها و عربستانیها نیاز داشت، همان طور که ولید معلم آن را مطرح کرده بود.
سازمان اطلاعات روسیه پس از موافقت بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه این دیدار را ترتیب داد و این دیدار با نظارت روسیه در ریاض میان ژنرال علی مملوک، رئیس دفتر امنیت ملی سوریه و محمد بن سلمان، معاون ولیعهد و وزیر دفاع عربستان برگزار شد.آنچه که شایسته است در این خصوص فهمیده شود این است که این دیدار هرچند که بر شکلگیری تعهدات و تفاهمها نینجامید،بلکه در حد و مرز سرزنش متقابل در خصوص رخدادها در سوریه بود، اما این دیدار در حد خود یک رخداد اساسی بود که بهره برداریهایی از آن صورت خواهد گرفت و فضای آن بر حساب و کتابهای سیاسی در داخل این منطقه متشنج در سوریه، لبنان، عراق، اردن، و یمن تاثیر خواهد گذاشت. چرا که این دیدار در بیشتر نهادهای سیاسی به معنای این است که عربستان راهکار سیاسی سوری را پذیرفته است که در آن بشار اسد در راس قدرت باقی میماند و این راهکار در عین حال، راه را در مقابل دولت وحدت ملی با حضور همگان هموار میکند.
این امر در واقع با گذشت تحرکات عربستان از طریق سعود فیصل، وزیر خارجه پیشین و بندر بن سلطان، وزیر سابق اطلاعات عربستان برای برکناری اسد از قدرت صورت گرفت و عربستان زمانهایی را برای سرنگونی نظام سوریه به ویژه در ماه رمضان مطرح میکرد و این موعدها را به گروه 14 مارس در لبنان نیز تعمیم میداده که به نوبه خود ادعای نزدیک بودن زمان سقوط نظام سوریه را مطرح میکرد. اما اسد نه تنها سقوط نکرد بلکه باقی ماند و طبق گفته یک منبع سیاسی، همگان خواهند فهمید که حساب و کتابها تغییر کرده است و هیچ راه حل ریشهای در منطقه وجود ندارد مگر اینکه بشار اسد برای شش سال آتی در راس قدرت باقی بماند.
بازپس گیری حسکه و روستاهایی در حلب تا زبدانی و اطراف آن که تقریبا به صورت کامل آزاد شده است نیز تاکیدی بر این امر است.این رخدادها بر پیروزی دیپلماسی روسیه و موفقیت آن در جمع کردن طرفهایی که با هم در حال مقابله هستند و همچنین ترسیم راه حلهایی در منطقه بحران زده تاکید دارد.اما مشکل بزرگ خصومت عربستان با ایران است.جنبش الفتح در شمال سوریه و در مکانهای دیگری در این کشور براساس اراده عربستان برای رویارویی با این توافق دست به تحرکاتی میزند اما به گفته منابع، این رویارویی به هدف خود نخواهد رسید.آن طور که منابع میگویند، عربستانیها در پایان کار خواهند فهمید که حاشیه تحرکات چه سیاسی یا امنیتی محدود به تغییرات اصول بازی است و نتایج نیز در میدان آشکار خواهد شد .پیمانی که پوتین خواهان تاسیس آن شده است توافق بینالمللی - ایرانی است. آیا تلاش روسیه با مصر، سوریه و ترکیه به موفقیت انجامید؟تمامی طرفها نیاز به از بین بردن داعش دارند و راه از بین بردن داعش از دو زاویه است: زاویه توافق و زاویه ائتلاف در تلاقی این دو زاویه چه مستقیم و چه غیرمستقیم یک نگرش اصولی برای منطقه نمود پیدا میکند که مجددا به مفهوم توازن در شرق اعتبار میبخشد .
در همین حال،دوم مرداد (24 ژوئیه) بود که دولت ترکیه اعلام کرد، سرانجام به نیروهای آمریکایی اجازه میدهد تا از پایگاه اینجرلیک برای انجام حملات هوایی خود علیه داعش در عراق و سوریه استفاده کند اما این اجازه شروطی داشت.سایت تحلیلی بیزینس اینسایدر در تحلیلی به بررسی تغییر مواضع ترکیه در منطقه پرداخته و نوشته است:روشن است که آنکارا بیش از آنکه از داعش نگران باشد نسبت به بزرگی و یاغیگری اقلیت کرد که 13 درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، ابراز نگرانی کند.در این میان ارائه مجوز به آمریکا برای استفاده از پایگاه اینجرلیک به ترکها آزادی بیشتری برای حمله به کردها در عراق میدهد؛ اقدامی که دولت ترکیه بلافاصله پس از اعلام توافق با آمریکا دست به آن زد.با این حال روشن نیست نتایجی که این توافق در پی خواهد داشت ارزش آن را دارد یا نه اما در هر صورت این تصمیم به نظر میرسد که با تمایلات سیاسی رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه همخوانی دارد.
نخستین دست به مهره اردوغان
پس از این توافق، ترکیه حملات خود علیه داعش در سوریه و کردها در شمال عراق را آغاز کرد.ترکیه همچنین با بازداشت گسترده اعضای پ.ک.ک در داخل این کشور به گفته خودش تروریستها را به شدت تحت فشار قرار داد.تصمیم برای حمله همزمان به داعش و پ.ک.ک- دشمن همیشگی دولت ترکیه که از 1980 موجی از آشوب و اعتراض را در این کشور آغاز کرده است- حرکتی ماکیاولیستی از جانب اردوغان است.سیاستهای داخلی ترکیه تاثیر بسیار زیادی بر مبارزه با داعش داشته و آمریکا احتمالاً اکنون به آخرین بازی قدرت مرد قدرتمند ترکیه امید بسته است.
صلح دیگر استفاده سیاسی ندارد
طی انتخابات ماه ژوئن، حزب عدالت و توسعه اردوغان اکثریت پارلمانی خود را برای اولین بار از سال 2002 از دست داد.این بدبیاری حزب عدالت و توسعه بیشتر به دلیل پیروزی حزب حامی کردهای دموکراتیک خلق رخ داد حزبی که برای اولین بار توانست به عنوان یک حزب حامی کردها اکثریت لازم برای ورود به پارلمان را به دست آورد.پیروزی حزب دموکراتیک خلق آرزوهای شخصی اردوغان برای اعطای قدرت بیشتر به ریاستجمهوری را محدود کرد. این رخداد همچنین پارلمان ترکیه را چندحزبی کرد و در پی آن اکنون هیچ حزبی اکثریت مطلق را در دست ندارد و گفتوگوها برای تشکیل دولت ائتلافی بین عدالت و توسعه و سایر احزاب، سست و بیرمق ادامه دارد.میتوان گفت دولت اردوغان انتخابات را نیز مرهون تاکتیک سیاسی خود در آغاز روند صلح با کردها از سال 2012 بود چراکه با این کار توانست آرای برخی کردها را به خود اختصاص دهد.با این حال به نظر میرسد روند صلح و کردها دیگر از نظر سیاسی سودمند نیستند. سیام ژوئیه، رهبر حزب حرکت ملی این کشور اعلام کرد، حزبش در صورت توقف رسمی روند صلح با کردها حاضر است با عدالت و توسعه برای تشکیل دولت ائتلاف کند. ادامه دارد...