علی تتماج
بلر که ده سال نخستوزیری بر انگلیس را تجربه میکند، اکنون برای حفظ جایگاه حزب کارگر و به نمایش گذاشتن چهرهای مردمی از خود از قدرت کنارهگیری مینماید.
تونیبلر که از سال 1997 بر مسند نخستوزیری تکیه زده است، در ماههای اخیر با بحرانهای شدیدی مواجه گردیده است. او که تلاش داشت تا پایان دوران نخشتوزیریآش (2009) در مسند قدرت باشد، ناگزیر شد زود هنگام از قدرت کنارهگیری کند. وی که روزهای پایانی کاری خود را سپری میکند، تلاش دارد تا با اعلام خروج زود هنگام از قدرت و احترام به خواست مردم برای اجرای این مهم چهرهای ملی از خود بر جای گذارد در حالی که چالشهای ایجاد شده را به عنوان میراث خود به دیگری انتقال میدهد. بر اساس گزارشهای منتشره «گوردون براون» وزیر خزانهداری و از نزدیکان بلر باید مسئولیتهای بر جای مانده از دوران بلر را اجرایی نماید. هر چند بلر تلاش دارد تا کنارهگیری از قدرت را به عنوان اقدامی نمادین و مردم نظیر آنچه ماها تیرمحمد در مالزی و کوانیرومی ژاپنی انجام دادند، به نمایش گذارد اما حقایقی در عرصه داخلی و خارجی بریتانیا وجود دارد که این اقدام را نشانهای از ضعف و نه قوت بلر بیان میکند.
1_ تونیبلر به رغم شعارهای داده شده، در اجرای سیاستهای داخلی توانسته است کارنامهای موفق از خود به نمایش گذارد. اولا در سطح اجتماع، گسترش فقر، بیکاری، تشدید فضای امنیتی (در حالی که منابع خبری از آسیبپذیری انگلیس در برابر تروریسم خبر دادهاند)، افزایش فشارها بر اقلیتهای دینی و نژادی که نقض حقوق آنها را در پی داشت، کاهش بودجه رفاهی و اجتماعی و هزینه شدن آن در عراق و افغانستان و ... نارضایتی عمومی از سیاستهای بلر را به همراه داشته است. ثانیا در بعد سیاسی و حزبی نیز بلر نتوانست کارنامهای موفق به ثبت رساند. رسواییهای مالی و اخلاقی نزدیکان و وزیرانش، شکست در انتخابات محلی و منطقهای در «ولز» و «اسکاتلند»، در برابر سایر احزاب و ... پایگاه بلر در حزب کارگر را کاملا متزلزل ساخته است. اکنون حزب مذکور برای حفظ قدرت نیازمند یک قربانی است و آن بلر میباشد که به عنوان بانی تمام این معضلات باید از صحنه خارج شده و «براون» به عنوان لوح پاک در مسند قدرت قرار گیرد تا در دو سال آینده راه را برای حفظ قدرت حزب کارگر هموار سازد.
2_ بلر در عرصه سیاست خارجی نیز نتوانست موفقیتی کسب نماید. آمدن نومحافظهکاران در راس قدرت ایالات متحده (در سال 2000) و همراه شدن بلر با سیاستهای جنگطلبانه بوش را میتوان سرآغازی برای تزلزل بلر دانست که با تشدید ناکامیهای نومحافظهکاران آمریکایی در عراق و افغانستان، وی نیز بیش از پیش به سمت قهقرا حرکت نمود. دوری از اروپا و تضعیف پایگاه لندن در اتحادیه به عنوان یکی از اصلیترین بازیگران اروپایی (در غیاب لندن کشورهای آلمان و فرانسه تصمیمگیرندگان اتحادیه اروپا بودهاند)، گرایش فراگیر به ایالات متحده در حالی که این گرایش از یک سو مورد حمایت مردم انگلیس نبوده و از سوی دیگر همگام با تخریب چهره آمریکا در عرصه جهانی، انگلیس نیز منزوی شد، شکست در عراق و افغانستان جز رسوایی و شکست نتیجه دیگری برای لندن و واشنگتن نداشته است. تضعیف جایگاه لندن در عرصه جهانی بویژه در خاورمیانه، افزایش اعتراضات جهانی به جنگافروزیهای بلر که در کنار بوش جهانی ناامن رابه جهانیان هدیه نمود و... را میتوان دستاوردهای سالهای اخیر دولت بلر دانست. اکنون انگلیسیها میدانند که برای پایان دادن به این ناکامیها و رسواییها چارهای جز کنار نهادن بلر از نخستوزیری ندارند تا شاید بدینوسیله تا حدودی چهره تخریب شده خود را ترمیم نمایند.
در نهایت میتوان گفت که بلر به رغم شعارها و مواضع اعلام شدهاش نه از روی قدرت بلکه از روی ضعف و تزلزل و اجبار از مقام نخستوزیری انگلیس خداحافظی میکند تا ضمن حفظ جایگاه حزب کارگر در عرصه سیاسی، ناجی دیگری برای پذیرش مشکلاتی که وی مصوب آن بوده و اکنون در حل آن ناتوان گردیده بیابد. در این راستا «براون» را میتوان مهرهای دانست که با وعده شیرین نخستوزیری، بیمبالاتیهای بلر را پاسخگو خواهد بود در حالی که بلر پس از این خود را از مسئولیتهای تحولات نابسامان گذشته مبرا میسازد هر چند که مردم انگلیس همچنان او را عامل تمام مشکلات خود در سالهای آینده میدانند و وی را با کارنامهای سیاه به تاریخ میسپارند.