صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۸۱۷۴

 علی تتماج

افغانستان که بیش از سه دهه است درگیر جنگ داخلی و مداخلات خارجی می‌باشد، اینک دورانی بحرانی را سپری می‌کند. در شرایطی که مردم افغانستان و افکار عمومی جهان امیدوار بودند که با حضور نیروهای چند ملیتی، نابسامانیهای این کشور پایان یابد، نه تنها این مهم محقق نگردید بلکه اشغالگران خود به عامل بی‌ثباتی و جنایت مبدل گردیدند. در کنار تحولات جاری افغانستان در شش سال گذشته، نقش و جایگاه ناتو و اهداف آینده آن برای بقا امری قابل تامل می‌باشد. نیروهای ناتو در سال 2001 در شرایطی در کنار آمریکا به اشغال افغانستان پرداختند که تلاش داشتند تا اولا حوزه فعالیت خود را از اروپا به سایر نقاط جهان گسترش دهند لذا از افغانستان به عنوان اولین ماموریت خارج از خانه یاد کردند، ثانیا به عنوان بازوی نظامی سازمان ملل ایفای نقش نموده که ماهیتی جهانی به آنها می‌داد، ثالثا به عنوان مروجان فرهنگ لیبرالیسم غربی در بعد نظامی فعالیت کنند.

هر چند که نیروهای ناتو با بیش از 30 هزار نفر در سالهای اشغال افغانستان تلاش کرده‌اند که به این اهداف دست یابند اما شواهد از ناکامی کامل آنها حکایت دارد. افزایش تلفات نیروها که بالغ بر هزار نفر می‌گردد، کشتار غیرنظامیانی که به دههاهزار تن بالغ گردیده (در سال 2006، تنها 1500 غیرنظامی افغانی به قتل رسیده‌اند) ناتوانی در مقابله با نیروهای طالبان، عدم هماهنگی میان نیورهای ائتلاف که فضایی از ناامیدی و بی‌ثباتی را در میان آنها ایجاد کرده است(30 کشور)، معطوف شدن نظامیان به قاچاق مواد مخدر و زنان و کودکان به جای اجرای عملیات پاکسازی طالبان و مزارع خشخاش را می‌توان از مهمترین چالش‌های ناتو در افغانستان ارزیابی کرد که آن را از اهدافش دور ساخته است. این ناکامی‌ةا پیامدهای بسیاری برای ناتو که خود را بانی صلح می‌داند به همراه داشته است که عبارتند:

1)انزجار مردم و دولت افغانستان از ناتو بگونه‌ای است که اکنون از آنها با نام اشغالگران یاد کرده و خواستار مقابله با آنان شده‌اند. این تحرکات تا جایی است که حامد کرزای، رئیس‌جمهور از یک سو و نمایندگان پارلمان افغانستان از سوی دیگر خواستار تعیین جدول زمانی برای خروج نیروهای ناتو شده‌اند.

2)مردم اروپا و کشورهایی که فرزندانشان در افغانستان حضور دارند نیز در صف مخالفان ناتو قرار گرفته‌اند. آنها نیز با برپایی تظاهرات‌های گسترده خواستار بازگشت فرزندانشان به کشورشان گردیده‌اند. این در حالی است که آنها بر اصل شکست ناتو در اولین ماموریت خارج خانه تاکید دارند. نکته مهم آنکه مجامع جهانی و سازمان‌های حقوق بشر نیز با ارائه گزارش‌های متعدد از نقض گسترده حقوق شهروندان افغان به دست نیروهای ناتو خبر داده و آن را جنایت جنگی دانسته‌اند.

3)هر چند که ایالات متحده از ناتو به عنوان همپیمان در جنگ‌افروزی بهره‌برداری می‌کند اما برای حفظ هژمونی خود، بر اصل تضعیف و ناتوانی ناتو تاکید دارد. آمریکا ناتوانی ائتلاف در افغانستان را سندی بر ضعف نظامی اروپا و لزوم وابستگی آن به ارتش آمریکا می‌داند. لذا می‌توان گفت که دلیل عدم توجه واشنگتن به افغانستان هر چند برگرفته از ناکامی‌های آن در عراق است اما در بخش دیگری از سناریوهای آن، این اقدام گامی برای اعلام ضعف نیروهای اروپایی است.

بر اساس آنچه از چالش‌های ناتو ذکر شد، آنها اکنون در بحرانی گرفتار آمده‌اند که ادامه حضور در آن به منزله افزایش ناکامی‌ها و خروجشان به منزله رسوایی جهان وقرار گرفتن آنها در انزوا می‌باشد. آنها اکنون تلاش دارند تا با استمرار حضور در افغانستان، ساخت پایگاههای نظامی جدید، آموزش نیروهای ارتش و پلیس افغان، امضای قراردادهایی با کشورهای همسایه برای دادن پایگاه نظامی به ناتو و تشدید حملات علیه نیروهای طالبان که تاکنون هزاران، غیرنظامی را به کام مرگ برده است، ضمن سرپوش نهادن برناکامی‌های خود راه را برای ادامه اشغالگری فراهم سازد.

نام:
ایمیل:
نظر: