چندی پیش که ناوهای آمریکایی در نزدیکی آبهای ساحلی لبنان پهلو گرفتند، کمتر کسی فکر می کرد که این ناوها بدو ن هدف، هزاران کیلومتر را طی کرده و خود را به سواحل لبنان رسانده باشند. اما در همان حال کمتر کسی فکر می کرد که به این سرعت پیامدهای حضور نظامی آمریکا، لبنان را در لبه پرتگاه قرار دهد. گمان اصلی هنوز هم به طرف سوریه معطوف است. اما اگر مناطق آسیب پذیر و گسل های امنیتی را در خاورمیانه عربی در یک بسته سیاسی - امنیتی مورد توجه قرار دهیم، بدون تردید ارتباط آنچه که در فلسطین اشغالی، مناطق خودگردان، سوریه، عراق و لبنان می گذرد قابل فهم تر خواهد شد. لبنان در این بسته سیاسی - امنیتی جایگاه ویژه ای دارد. ساختار قدرت در این کشور در ذات خودش، چالش زاست. تقسیم طایفه ای قدرت از دوران استعمار فرانسه به ارث رسیده و طایفه گری با فرقه گرایی مذهبی ترکیب شده و لبنان را همواره آماده سقوط در جنگ داخلی نگه داشته است. جریان مقاومت اسلامی در لبنان در سالهای اخیر و بخصوص پس از مقاومت در مقابل تهاجم گسترده اسرائیل، معادله طایفه ای قدرت را بر هم زده و روشن است که این امر با مخالفتهایی روبروست. در یک نگاه واقع بینانه، دخالت نظامی از خارج، اعتبار مقاومت اسلامی لبنان را افزایش می دهد و افکار عمومی را در جهان عرب متوجه لبنان می کند. آمریکا اما راه حل را در جنگ داخلی در لبنان یافته است. فرقه ای کردن جنگ در لبنان فراتر از جنگ طایفه ای، هدف اصلی است. لبنان جنگ طایفه ای در گذشته داشته و تجربه تلخی از آن دارد اما اگر جنگ گسترده تر شود و جنبه های فرقه ای مذهبی بیابد، مزایا و منافع آن برای آمریکا و اسرائیل بیشتر از جنگ محدود طایفه ای است. اهمیت جنگ فرقه ای احتمالی در لبنان از نظر آمریکا و اسرائیل این است که می تواند نیروهای بیشتری از طوایف لبنانی را به طور مستقیم یا غیرمستقیم درگیر کند. این احتمال را باید جدی گرفت که شعله ور ساختن جنگ فرقه ای در لبنان، اهداف مهمتری از لبنان داشته و مقدمه ای باشد برای اجرایی کردن طرحهایی که نومحافظه کاران در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در داخل آمریکا برای حفظ قدرت اندیشیده اند تا دمکراتها را به کاخ سفید راه ندهند. تروریسم، عنوانی کلی برای توجیه نظامیگری در خاورمیانه است. این برداشت وجود دارد که جرج بوش و نومحافظه کاران برای جلوگیری از شکست در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، ماجراجویی هایی در خاورمیانه داشته باشند. اما تحولات جاری در لبنان اگر به کنترل در نیاید و همان طور که در روزهای اخیر در جریان بوده، ادامه یابد، به راه انداختن یک جنگ فرقه ای در لبنان محتمل است. زمینه های محیطی آن از پیش آماده شده و خلع سلاح کردن مقاومت اسلامی و محروم کردن آن از شبکه مخابراتی توانمندش آنگونه که دولت سنیوره در نظر دارد، مقدمه ای برای شعله ور ساختن جنگ فرقه ای است. آمریکا و اسرائیل می توانند در پشت پرده سوخت سیاسی - تبلیغاتی و در صورت لزوم تسلیحاتی آن را فراهم سازند. براین اساس می توان گفت، آنچه در لبنان در جریان است و آنچه که در عراق می گذرد، ماهیتی یکسان دارند. جنگ فرقه ای در لبنان و جنگ درون فرقه ای در عراق هر دو یک هدف را دنبال می کنند. ساده انگاری است، تصور شود موضوع به همین جا در لبنان و عراق پایان می پذیرد. بنابراین هوشیاری بیش از پیش مسلمانان الزامی است. در این شرایط می توان گفت، خاورمیانه با پیچیده ترین وضعیت روبروست. شاید هم دور از ذهن نباشد که این خود بخشی از سناریوی کلی ترمی باشد که قرار است خاورمیانه جدید از میان خون و آتش جنگ فرقه ای سربرآورد. کسی چه می داند. قدر مسلم آن است که بعدها هیچ کس به دنبال مقصر اصلی نخواهد رفت و مسلمانان ساده اندیشانه، همواره انگشت اتهام را به سوی یکدیگر نشانه خواهند رفت تا زمینه های جنگهای فرقه ای دیگری را آماده کنند!