صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۳۱۸۳۰

مرتضى صفار هرندى

در آستانه انتخابات مجلس پنجم یک گروه به ظاهر جدید وارد صحنه رقابت‌‌های انتخاباتی شد. استخوان‌بندی این گروه را اعضای کلیدی دولت و اطرافیان رئیس‌جمهور وقت تشکیل می‌دادند. در آن زمان علت تشکیل این گروه برای عموم چندان معلوم نبود. یعنی اکثر مردم اطلاع نداشتند که این اعضای دولت سازندگی پس از آن که نتوانستند نامزدهای موردنظر خود را به جامعه روحانیت مبارز تهران بقبولانند، به تشکیل یک گروه جدید دست زدند. آنها وجود نمایندگان همفکر خود را در دستگاه قانونگذاری لازمه ادامه روند سازندگی با تعریف و روش موردنظر خویش می‌دانستند. اما مقاومت روحانیت مبارز در واقع به تلقی دیگری مربوط می‌شد که حاصل تجربه اصرار کارگزاران دولت سازندگی بر سلیقه و عملکرد مشکل آفرین خود بود. در گذشته یادآورشدیم که وقتی آثار منفی سیاست تعدیل اقتصادی ظاهر شد رهبر معظم انقلاب با ورود مستقیم به عرصه از ادامه یافتن عملکرد بیش از اندازه لیبرال اقتصادی کارگزاران دولت سازندگی جلوگیری کردند. آنان مجبور بودند این تدبیر را بپذیرند، تدبیری که برای مدتی به بهبود ارزش پول ملی و مهار تورم لجام گسیخته انجامید.

اما کارگزاران همچنان معتقد بودند، یگانه نسخه اقتصاد ایران سیاست تعدیل اقتصادی است و رئیس دولت را هم بر این باور خویش مجاب ساخته بودند. به گفته آقای ناطق نوری، رئیس دولت سازندگی تا مدت‌‌ها از این که مجلس چهارم از سرعت اقدامات مربوط به سیاست تعدیل کاسته بود گلایه می‌کرد. موضوع تنها به اقتصاد منحصر نمی‌شد. ترکیبی متنوع از سوء عملکردها، انتقاد از موضوعاتی مثل ظهور طبقه جدید ثروتمند در اثر تصمیمات و عملکردهای رانت‌آفرین و فشار مضاعف این تصمیمات بر معیشت اقشار کم‌درآمد را در کنار حمایت‌‌های مادی و معنوی از جریان‌‌های فرهنگی بیگانه با مبانی انقلاب و نظام و توسعه فرهنگ اشرافی‌گری و تجمل‌گرایی را نقل مجالس متدینان و روحانیت کرده بود. به طور طبیعی جایی برای همراهی روحانیت با این مجموعه باقی نمی‌ماند.

بهزاد نبوی در آن دوران یک تقسیم‌بندی جدید از جریان‌‌های سیاسی ارائه کرده بود که بخشی از آن نوعی تجاهل نسبت به همگرایی‌‌هایی بود که سازمان «بازتاسیس شده» مجاهدین انقلاب اسلامی‌ و همفکرانش با کارگزاران دولت آقای ‌‌هاشمی ‌داشتند. او در این دسته‌بندی همفکرانش را «چپ سنتی» نامید و از کارگزاران دولت به عنوان «راست مدرن» و از روحانیت مبارز و گروه‌‌های همسو با آن به عنوان «راست سنتی» یاد کرد و مدعی شد جریان به تعبیر او «راست سنتی»، برخلاف آنچه در مباحثات جدی مجلس و دولت مشاهده می‌شود، تغییر موضع آن به سمت راست مدرن است! اکنون کاملا مشخص است که در آن شرایط جریانی که بیش از پیش به کارگزاران نزدیک می‌شد جریان به اصطلاح نبوی «چپ سنتی»، یعنی دوستان سابق کارگزاران بودند که چند سالی را در نقش منتقد و مخالف آنان در زمینه سیاست‌‌های اقتصادی ظاهر شده بودند.

بهزاد نبوی در آن مقطع حتی دیدگاه‌‌های عبدالکریم سروش درباره لزوم جدایی دین از ایدئولوژی را تخطئه می‌کرد. حال آن که از قضا این نظرگاه‌‌ها نقطه وفاق بین این دو جریان سیاسی و شکل‌دهنده یک همسویی ریشه‌ای بین گروهی مثل مجاهدین انقلاب با بخشی از کارگزاران دولت سازندگی بود. این همگرایی چیز پنهانی نبود. چرا که محافل مشترک این دو جریان به ظاهر مخالف هم، برای افرادی که مسائل فرهنگی و سیاسی راتعقیب می‌کردند قابل رویت بود. برای این کار رصد کردن مطالب روزنامه‌ای دولتی مثل همشهری و ایران در کنار مطالعه ماهنامه کیان و دیگر نشریات مشابه مثل بهمن و ... کفایت می‌کرد. نه تنها این دو گروه که حتی گروه‌‌های مخالف دیرینه خط امام مثل نهضت آزادی در این تلاش اندیشه‌ای شریک بودند. علاوه بر همه اینها هر روز قرینه ای جدید از اشتراک افق فکری این گروه‌‌ها با مخالفان انقلاب در خارج کشور آشکار می‌شد.

سازمان مجاهدین انقلاب در سال 1370 توسط کسانی که در سال‌‌های قبل از انحلال این سازمان، از آن جدا شده بودند، دوباره راه‌اندازی شد تا در نقش یک گروه با داعیه عدالت خواهی اقتصادی و منتقد دولت سازندگی ظاهر شود. اما هرچه می‌گذشت حضور همراهان این سازمان در مدیریت‌‌های میانی دولت سازندگی (بدون آن که جلوه علنی داشته باشد.) مجاهدین انقلاب را به روندی که غایت آن لیبرالیزه شدن اقتصاد ،فرهنگ و سیاست کشور بود، بیش از پیش پیوند می‌زد. بهزاد نبوی مغز متفکر این سازمان در سال 1374 همچنان سیاست‌‌هایی مثل افزایش سرمایه‌گذاری خارجی، حذف یارانه‌‌ها و ... را تخطئه می‌کرد. چگونه می‌توان پذیرفت که در مدت کوتاهی، طرفداران چنین گرایشی به ناگاه در دوران تسلط بر دولت آقای خاتمی‌ تغییر نظر داده باشند!

پس از انتخابات مجلس چهارم و اقلیت یافتن جریان موسوم به چپ در دستگاه قانونگذاری رکود بر این جریان حاکم شد. اما سازمان جدید مجاهدین انقلاب سعی کرد با آغاز فعالیت سیاسی، در جایگاه هسته مرکزی بازسازی جریان موسوم به چپ و تمهید مقدمات بازگشت آنها به صحنه قرارگیرد. نشریه عصر ما ارگان مجاهدین انقلاب در این دوره در کنار روزنامه سلام هدایت عملیات سیاسی این جریان را برعهده داشت.

وقتی هدایت‌‌های رهبر معظم انقلاب برای احیای واقعی گفتمان عدالت‌خواهی می‌رفت تا به پیدایش یک جریان عدالت خواه اصیل منجر شود، مجاهدین انقلاب در یک دسته بندی جعلی از پیدایش جریانی به نام «چپ جدید» خبر دادند. چپ جدید از دیدگاه آنان شامل طیفی می‌شد که یک سوی آن روزنامه کیهان بود و تا برخی از همراهان آقای ری‌شهری ادامه می‌یافت. کیهان از ابتدای دوران سازندگی با حفظ گرایش حمایت از دولت، منتقد جهت‌گیری‌‌هایی بود که به فاصله طبقاتی و اقتصادی منجر می‌شد. این روزنامه علاوه بر این در ستیز با جریان استحاله فرهنگی، مهمترین منتقد عملکردهای وزارت ارشاد دوران مسئولیت آقای خاتمی‌ و نیز صدا و سیمای عهد مدیریت آقای محمد ‌‌هاشمی ‌به شمار می‌آمد و از این رو جریان موسوم به چپ و کارگزاران دولت سازندگی احساس مشترکی نسبت به آن داشتند. البته کیهان را تنها می‌توان نمادی از یک جریان وسیع طرفدار حفظ جهت‌گیری‌‌های مبنایی انقلاب در زمینه‌‌های فرهنگی و اقتصادی محسوب کرد. این جریان فاقد یک سازمان سیاسی مشخص بود. در شرایطی که جریان‌‌های سیاسی به طور انحصاری در محدوده حامی‌ و مخالف دولت سازندگی تقسیم‌بندی می‌شدند و از سویی حمایت‌‌های مطلق جریان موسوم به راست و از سویی دیگر انتقادات قبیله‌گرایانه جناح موسوم به چپ از آن دولت مجال طرح دیدگاه‌‌های اصولی و دلسوزانه مستقل را گرفته بود، خلأ یک سازمان سیاسی خارج از چارچوب تعاملات این دو جناح احساس می‌شد، با تغییر شرایط و قرارگرفتن جناحی که به غلط جناح راست خوانده می‌شد، در جایگاه منتقد دولت آن هم در جهت عدالت‌گرایی و معنویت خواهی، باز هم گرایش به شکل‌گیری یک جریان جدید با این جهت گیری در بین نیروهای سیاسی وجودداشت. براساس این باور جمعیت دفاع از ارزش‌‌های انقلاب با محوریت آقای محمدی ری‌شهری در آستانه انتخابات مجلس پنجم پا به میدان نهاد. اما ترکیب این جمعیت نشان می‌داد که نمی‌تواند این رسالت مهم را بردوش بکشد. درست است که افرادی مثل آقایان حسینیان و عباس سلیمی‌نمین در اعضای موسس این جمعیت ویژگی‌‌های یک جریان مستقل و پیگیر آرمان‌‌های انقلاب را نمایندگی می‌کردند، اما آنها بزودی فاصله خواسته‌‌های خود را با اعضای محوری این جمعیت مثل احمدپورنجاتی احساس کردند. شاید این فاصله در همان ابتدای راه خود را آشکار ساخت، یعنی وقتی پورنجاتی سعی کرد جریان کارگزاران را از نسبت لیبرال بودن مبرا نشان دهد. در آن زمان رهبر معظم انقلاب مردم را از رای دادن به «لیبرال‌‌ها» برحذر داشته بودند. پورنجاتی منکر واقعیتی شده بود که امروز اعضای کلیدی حزب کارگزاران مثل حسین مرعشی به آن اذعان دارند.

نام:
ایمیل:
نظر: