صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۳۱۸۳۱

محمدقربان‌پور

اعلام استقلال کوزوو از صربستان در 17 فوریه 2008 علاوه بر اینکه از نظر سیاسی واکنشها و پیامدهای بسیاری را به دنبال داشت اما این رخداد از نظر حقوق بین‌الملل نیز حائز اهمیت فراوان است. در این مختصر به برخی از جنبه‌‌های حقوقی این اعلام استقلال پرداخته می‌شود.

از جمله حقوق اساسی بشر که توسط کنوانسیون‌‌ها، معاهدات بین‌المللی، اعلامیه‌‌ها و قطعنامه‌‌های سازمان‌‌های بین‌المللی به آن اشاره رفته است، حق تعیین سرنوشت است. به طور خاص منشور ملل متحد و میثاق حقوق مدنی و سیاسی و میثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی به این حق اشاره دارند. بنا بر این حق، که از اصول بنیادین حاکم بر رفتار دولتها نسبت به رعایت و احترام به حقوق بشریت است، افراد ساکن در سرزمین‌‌های اشغالی، کشورهای تحت مستعمره و جمعیت‌‌های تحت حکومت‌‌های نژادپرست، این حق را دارند که در راستای تعیین سرنوشت خود علیه حکومت ناقض حقوقشان قیام کنند و با رعایت موازین حقوق بین‌الملل به مبارزه بپردازند. پس از گذشت سالیان، اعمال این حق حداقل در دو زمینه از موارد پیش گفته سالبه به انتفای موضوع گردیده است. اولا امروز دیگر نظام‌‌های استعمارگر به شکل سابق وجود ندارد و کشورهای آفریقایی نهایتا در دهه 70 میلادی به استقلال رسیدند و امروزه کشور تحت استعماری در نظام بین‌المللی دیده نمی‌شود. ثانیا، نظام نژادپرست آفریقای جنوبی نیز به عنوان تنها رژیم مدعی رسمی‌نژادپرستی در همان دهه 70 فروپاشید. اما سوالی که همچنان از دوران قبل از پایان استعمارزدایی تا به حال باقی مانده این است که اصل حق تعیین سرنوشت برای اقلیت‌‌های موجود در کشورها چه منفعت و اثری را دارد حقیقت این است که هم دکترین و هم رویه غالب کشورها تاکنون بر این باور بوده است که اعمال این حق نه به منزله جدایی از سرزمین اصلی، بلکه بیانگر تکلیف دولت حاکم در مشارکت دادن آن اقلیت در اداره امور خود است. به عبارت دیگر این اصل به اقلیت این اجازه را نمی‌دهد تا در راستای تعیین سرنوشت خود با اعلام استقلال منجر به تجزیه کشوری گردند، چه این عمل با اصلی اساسی تر در نظام حقوق بین‌الملل که به نظم بین‌المللی باز می‌گردد و آن اصل تثبیت و استقلال حاکمیت ارضی است، در تعرض واقع می‌گردد. اما سوالی که در اینجا مطرح می‌شود وضعیت فعلی استقلال کوزوو توسط اقلیت آلبانی‌تبار کشور صربستان و تطابق این رویداد با موازین حقوق بین‌الملل است.

واقعیت آن است که مردم کوزوو نه از سال 1991 یعنی سال فروپاشی یوگسلاوی سابق که از 1912 یعنی هنگامی‌که صربستان کوزوو را از امپراطوری عثمانی باز پس گرفت خواهان استقلال بودند. دلایل متعددی این خواسته آنان را توجیه می‌کرد. اولا که 90 درصد مردم این منطقه مسلمان بوده و این خود باعث جدایی میان آنان و صرب‌‌ها می‌گردید. از آن مهمتر این مردم، آلبانیایی تبار بوده و از نژاد و فرهنگ متفاوتی برخوردار هستند. به گونه‌ای که شاید بتوان با قاطعیت ادعا نمود که مورد اخیر در تصمیم‌گیری آنان حتی از عامل مذهب هم نقش پررنگ‌تری را ایفا کرده است. عوامل پیش گفته برای سالیان مدید عامل بی‌ثباتی در حوزه بالکان بوده است. از این رو امید به صلح و ثبات در منطقه در کنار دیگر عوامل سیاسی، بسیاری از کشورها به خصوص اکثر کشورهای عضو اتحادیه اروپا را بر آن داشت که ضمن حمایت از اعلام استقلال کوزوو بلافاصله کشور جدید تازه تاسیس را به رسمیت بشناسند. اعلام ورود یک کشور جدید در حقیقت دیگر بازیگران عرصه بین‌الملل را با یک وضعیت عینی مواجه می‌سازد. به عبارتی از سوی دیگر بحث شناسایی کشور تازه تاسیس در حقوق بین‌الملل مطرح می‌شود و اینکه این شناسایی و یا عدم شناسایی و اعتراض چه تاثیری در وضعیت کشور تازه تاسیس خواهد گذاشت.

همانطور که گفته شد اعلام استقلال، کشورها را مواجه با یک وضعیت عینی می‌نماید . این وضعیت عینی خود حاصل حصول شرایطی است که از آن جمله دارا بودن سرزمین معین، جمعیت و حاکمیت است. با جمع شدن شرایط مذکور، شناسایی دیگر کشورها تنها جنبه اعلامی ‌پیدا می‌کند و چنانچه شرایط مذکور حاصل نشود این گونه شناسایی‌‌ها نمی‌تواند به موجودیت جدید جنبه تاسیسی اعطا نماید. در هر حال بنابر شواهد کوزوو حتی در پیش از اعلام استقلال از مهمترین مولفه یعنی حاکمیت برخوردار بوده است.

نهایتا مسئله دیگر بحث عضویت این کشور جدید در سازمان ملل متحد است. با مراجعه به منشور ملل متحد ملاحظه می‌شود عضویت کشور جدید در سازمان ملل متحد نیازمند پذیرش 9 عضو شورای امنیت و از جمله 5 عضو دائم آن است. به عبارت دیگر رای منفی یکی از اعضای دائم ورود کشور جدید را به سازمان با مانع مواجه می‌کند. این رخداد در دهه 60 به کرات اتفاق افتاد. از سویی آمریکا از ورود کشورهای طرفدار بلوک شرق به سازمان جلوگیری می‌کرد و از سوی دیگر شوروی از حق وتوی خود در این راستا بهره می‌برد. در مورد اخیر، روسیه به عنوان متحد سنتی صربستان از هم اکنون تهدید کرده است که از عضویت کوزوو در سازمان ملل متحد ممانعت خواهد کرد. بهرحال بار سیاسی زیاد این قضیه را نمی‌توان از نظر دور داشت. روسیه در این مقطع خود با جمهوری‌‌های خودمختاری مواجه است که داعیه استقلال دارند. این روند برای روسیه و دیگر کشورهای دارای اقلیت نژادی به مثابه زنگ خطر است و لذا واکنش آنها را از جنبه سیاسی بایستی طبیعی دانست.

نام:
ایمیل:
نظر: