صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۳۲۰۲۷

رضا گرمابدرى

چند سالی است که ماهها وهفته های کمی را می توان پیدا کرد که در آن آگاهان و صاحب نظران در خصوص اسلام و موقعیت آن در جهان حاضر و بویژه غرب اظهار نظری نکرده باشند . متأسفانه بررسی این واگفته ها نشان می دهد که این افراد از حیث سیاسی و اجتماعی نظر مثبتی به اسلام ندارند و حتی در مواردی که کم هم نیست موضعی بسیار تند و خصمانه دارند. به عنوان نمونه هنگامی که «مارک استین» نویسنده کانادایی در خلال بحث اسلام و آینده اعلام می کند :«آینده به اسلام تعلق دارد» و برای این ادعای خود دلایلی ارائه می کند، «فیوردمن» وبلاگ نویس معروف به نقل از«سردیاتریفکویچ» مولف کتاب «فائق آمدن بر خطر جهاد» می نویسد: دیر یا زود، ما ناگزیریم با پیامدهای این واقعیت (روند افزایش جمعیت مسلمانان در غرب) به مقابله برخیزیم، بهترین شیوه جهت مقابله با جهان اسلام آن است که حتی الامکان با آن کمتر در تماس باشیم. مصلحت آن است که مهاجرت مسلمانان را به سرزمینهای خود کاملا متوقف کنیم... برای ما ضروری است که محیط و جوی ایجاد کنیم که در آن اجرای فرایض دینی مسلمانان با دشواری مواجه شود. صلاح در آن است که شهروندان مسلمان یا ناگزیر شوند که شیوه های غیر دینی زندگی ما را بپذیرند و یا در صورتی که شیفته احکام شریعت هستند، سرزمینهای ما را ترک کنند، بخش عظیمی از این کار را می توان با روشی عاری از تبعیض به انجام رساند، آن هم صرفا از طریق امتناع ورزیدن از دادن مجوزهای ویژه به مسلمانان جهت برخورداریشان از نهادها و آیین های مورد توجه خاص آنها .مسلمانان نباید اجازه اذان گفتن در ملأ عام داشته باشند، چرا که چنین عملی به منزله اهانت به پیروان سایر ادیان است. درمکانهای عمومی استفاده از حجاب باید ممنوع گردد، تا بدین ترتیب سنت فرودستی زنان برانداخته شود. شرکتها و ساختمانهای عمومی نباید تحت فشار قرار گیرند تا برای مسلمانان نماز خانه احداث یا دایر کنند. مصلحت نیست که به مسلمانان مجوزی برای سرمایه گذاری های کلان در رسانه ها یا دانشگاههای مغرب زمین اعطاء شود.«فیوردمن» خود معتقد است: «ترویج فن آوری سلاحهای هسته ای که ناگوارترین جنبه جهانی شدن امور است، احتمالا در مقطعی معین بارقه جنگی تمام عیار را با جهان اسلام برخواهد افروخت. یگانه راه پرهیز از چنین رویدادی برداشت گامهایی چند، از جمله گامهای نظامی، در راستای محروم گرداندن مسلمانان ازچنین فن آوری است... لازم است از طریق استهزاء و تمسخر مسلمانان و انتقاد از آنان سوهان روح آنان شویم و اعصاب آنها را بفرساییم. ما همچنین باید به آنها تفهیم کنیم که در مقابل هر حمله تروریستی مسلمانان بر این گونه تلاشهای خود شدت خواهیم بخشید. مسلمانان از تحقیر شدن و مورد استهزاء قرار گرفتن بیشتر در هراسند تا از سلاحهای ما، این نوعی دید از برقراری موازنه تروریستی است. »با کمی دقت مشخص می گردد پرداختن به موضوع اسلام از حیث سیاسی اجتماعی به شکل بارز به دهه هفتاد میلادی باز می گردد، یعنی برهه ای که حضور مسلمانان در غرب به عنوان اقلیت مذهبی بروز برجسته ای پیدا کرد.این موضوع که از حرکت آرام و طبیعی و منطقی برخوردار بود به یکباره پس از حادثه11 سپتامبر سال 2001دچار تحولی اساسی شد که در یک موج بلند اسلام ستیزی تجلی یافت. یکی از عواملی که حکم می کند می بایست حادثه 11 سپتامبر در خارج از مسیر و چارچوبی که مقامات رسمی آمریکا برای آن لحاظ کرده اند و اصرار دارند افکار جهانی آن را بپذیرند، مورد بازشناسی و بررسی قرار گیرد، شکل گرفتن این موج گسترده « اسلام ستیزی » است. محور حرکت پلید و شیطانی که با برنامه راه انداخته شده، دو مقوله «تروریسم» و «بنیادگرایی» است. این حرکت به شکل کامل و بنیادی اسلام را هدف قرار داده است، اما در انتخاب نقطه حیاتی بر گروههای منتسب به اهل سنت متمرکز شده است و این یک اتفاق و گزینش تصادفی نیست. چنانچه در بحث تأمل بیشتری شود، جای خالی یک بحث مهم به چشم می آید. شیعه در کجای این بحث مهم قرار دارد؟ یافته های اندک موجود و آشکار شده به وضوح نشان می دهد که آنها از دو سو با تشیع برخورد می کنند. در یک سو تشیعی را که حدود 15 الی 20 درصد مسلمانان جهان را تشکیل می دهند در حوزه عمومی جهان اسلام مورد هجمه و تضعیف قرار می دهند و در سوی دیگر که از اهمیت بیشتری برخوردار است برای رویارویی با آن برنامه ویژه دارند .این که چرا غرب با تشیع برخورد دو سویه دارد که گشاینده باب جدید و اغماض ناپذیری است. دامنه و اهمیت این بحث چنان بسط پذیر است که می تواند اسرار تهاجم غرب به اسلام که به شکل علنی تر اهل سنت را هدف قرار داده است، افشا کند. برای ورود به این بخش چنانچه قرار باشد به سخنان «مایکل برانت» از کارشناسان برجسته دفتر «شیعه شناسی» سازمان سیا و معاون«باب وود وردز» از مقامات سابق سیا که در کتاب «طرح تفرقه و منزوی کردن دین» درج شده استناد شود، نباید از نظر دور داشت که پذیرش تمامی آنچه که وی اظهار کرده می تواند رهنمود کننده به مسیر انحرافی باشد، اما چون به نظر می آید اظهارات وی آمیخته ای از سخنان صحیح و سقیم است می توان با دست زدن به گزینش هوشمندانه از آن استفاده های ارزشمند کرد. «برانت» در بخشی از سخنان خود تصریح می کند: «پیروزی انقلاب ایران در سال 1979به منزله زمین لرزه ای در مسیر این تلاشهای (ستیز با شیعه)سازمان سیا بود. این طرح بلندمدت سیا که از سالها پیش آغاز شده بود و هدف نهایی آن تسلط بر کشورهای اسلامی بود از هم پاشید. غرب می خواست بر جهان اسلام حاکمیت پیدا کند و ارزشهای مدنظر خود را بر آنها تحمیل نماید. » به اعتراف «برانت» این اقدام سالها پیش از انقلاب آغاز شده بود و هیچ ربطی به انقلاب نداشت و گویا اقدام آغاز شده با موفقیت به جلو می رفت که با وقوع انقلاب اسلامی همه چیز به هم خورد و به گفته وی: «ضربه های اساسی به خط مشی مورد نظر آمریکا برای حاکمیت بر کشورهای اسلامی وارد کرد. »تأثیرات عمیق انقلاب اسلامی بر کشورهای اسلامی بویژه عراق، لبنان، کویت، بحرین و پاکستان، به بیان «برانت» مقامات بلند پایه سیا را در قالب کنفرانسی در سال 1983دور هم جمع کرد و نماینده دستگاه اطلاعات مخفی انگلیس مشهور به میکس6 نیز درآن شرکت کرد. » پر واضح بود که مقامات سیا از باز بینی برنامه های خود در این نشست به دنبال شناخت عامل اصلی بودند که خواب آنها را پریشان و برنامه پرهزینه تسلط بر کشورهای اسلامی منطقه را بر هم زده بود. آنها انقلاب اسلامی را علت اصلی نمی دانستند به گمان آنها این انقلاب ویرانگر برای توطئه های آنها معلول علت بزرگتری بود که آنها آن را می جستند . بنابر اظهار این پژوهشگر شیعه شناس: «پس از جمع آوری اطلاعات و تحقیقات میدانی در باره شیعیان جهان در کشورهای مختلف این نتایج به دست آمد: مرجعیت شیعه قدرت واقعی مکتب شیعه جعفری است که از تشیع در همه شرایط به هر قیمتی که باشد پاسداری می کند. مراحع شیعه در اعتقاد به اصول و باورهای خود بسیار قوی هستند. در طول تاریخ تشیع مراجع هرگز با حاکمانی که به فرامین اسلامی عمل نمی کنند بیعت نکرده اند .»جلسه با رسیدن به این مرحله به کشف بزرگی دست یافت. اگرچه آنها در این تحقیقات به نکات مهم دیگری رسیدند که اهمیت آن کمتر از این مطلب نیست اما بواسطه این که این یافته در حکم دیدگان باز و سنگربانان هوشیار و مدافعان شجاع و خستگی ناپذیر سایر موارد هستند به عنوان یکی از کانونهای اصلی برنامه ریزی و چه بسا اصلی ترین کانون برنامه ریزی انتخاب شدند.

پس از انقلاب، مرجعیت شیعه نسبت به پیش از آن از مو قعیت مهمتری برخوردار گردید که می توانست برای اهداف و برنامه های غرب خطرناکتر و ویران کننده تر باشد. در تاریخ پیش از انقلاب نگهبانی و پاسداری از میراث گرانبهای تشیع اصلی ترین وظیفه مرجعیت به معنای عام بود و چنانچه در مقاطعی علاوه بر آن وظیفه اصلی اقدام و حرکتی صورت می گرفت ضمن آن که دقیقا مرتبط با وظیفه اصلی بود امر نادر و استثنایی تلقی می شد، مانند حرکت میرزای شیرازی بزرگ در فتوای تاریخی تحریم تنباکو و یا ورود عالمان تراز اول وقت به تحولات سیاسی اجتماعی عصر مشروطیت،حال آن که پس از انقلاب این موضوع خود در کنار پاسداری از میراث گرانسنگ شیعه تبدیل به وظیفه اصلی دیگری شد، زیرا در این عصر در ایران شیعی به دنبال انقلاب اسلامی نظام و دولت اسلامی تشکیل شد و به تبع آن حیطه عمل و وظیفه مرجعیت نیز بسط پیدا کرد. سازگاری و همراهی مرجعیت با نهاد ولایت فقیه که بسیار هوشمندانه و با حفظ استقلال جای خود را در ساختار دینی حکومت پیدا کرد، باعث فرا جغرافیایی شدن نقش و جایگاه مرجعیت شد. امروزه مرجعیت دفاع از ملت مظلوم عراق در برابر اشغالگران، حمایت از مردم ستمدیده فلسطین در مقابل غاصبین صهیونیسم و جانبداری از مردم لبنان در برابر طمع ورزیهای آمریکا و هر نوع ظلم و ستمی که به مسلمانان و مظلومان و محرومان روا داشته می شود را وظیفه ای می داند که عملا می بایست به آن ورود پیدا کند و در حد توان مقابل آن بایستد. امروزه نفوذ و تأثر کلام مرجعیت بواسطه انتساب به نظام اسلامی بیش از گذشته است. امروز مرجعیت تنها به این که حکم فلان موضوع چیست و فلان چیز در اسلام چه جایگاهی دارد و یا نظر اسلام در باره فلان مسأله چیست بسنده نمی کند، بلکه در بسیاری امور به این که موضوعات جهان اسلام بویژه موضوعاتی که در دایره طمع اجانب قرار دارد چگونه باشد و یا نباشد می پردازد. دشمن به درستی دریافته است که مرجعیت رمز ماندگاری در درازنای تاریخ است از این رو در برنامه های سیا برای براندازی تشیع به این موضوع به شکل ویژه توجه شده است؛ ترویج اطلاعات غلط بر ضد علمای شیعه، چرا که این اقدام سبب باز شدن در دیگری برای توطئه می شود بدین ترتیب ستون پنجمی در بین شیعیان ایجاد می شود تا محبوبیت مراجع شیعی در میان شیعیان از بین برود و شیعیان از علمای خود متنفر شوند .

ادامه این بحث در چشم اندازی واقعی می تواند به نقطه ای برسد که هر اهل تسننی در هر نقطه از جهان بدون آن که شیعه شود تحت تأثیر افکار مترقی و عقلانی مرجعیت شیعه عمل کند، یعنی با رخت بر بستن اقدامات افراط گرایانه که بهانه آمریکا برای اسلام ستیزی است، حرکت و بیداری اسلامی آنگونه نما پیدا کند که ستیز با آن مذموم ،گرایش به آن ممدوح و همزیستی با آن مطلوب واقع شود. سازمان سیا با مشاهده چنین تصویری از آینده به دنبال اجرای برنامه های تخریب گرایانه علیه مرجعیت شیعه است و قطعا مرجعیت تشیع نیز نیازمند طرحها و برنامه هایی برای مواجه با این اقدامات و رسیدن به آن امکانات است.

نام:
ایمیل:
نظر: