دکتر عماد افروغ
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو سابق شورای عالی انقلاب فرهنگی
اوج فعالیتهای شورای عالی انقلاب فرهنگی در زمان ریاستجمهوری مقام معظم رهبری بود و طرحهای کلان فرهنگی کشور در زمان ریاستجمهوری ایشان تصویب شد که از آن با نام «سیاستهای مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی» یاد میشود و از یک چارچوب اولیه مناسبی برخوردار است اما اکنون به نظر میرسد که باید متناسب با نیازهای روز و شرایط و چالشهای پیش رو، دگرگونیهایی در آن صورت بگیرد. با توجه به انتظار ما از شورای عالی انقلاب فرهنگی، که بیشتر نقش نظریهپردازی است و آن هم مسبوق به رصد کردن چالشهای فکری، معرفتی و فرهنگی کشور، جهان اسلام وحتی جهان بشریت است، این اتفاق رخ نداده است. به ویژه آنکه هرچه به سالهای اخیر نزدیکتر شدهایم. نگاهها روزمرهتر، جزئیتر و کمیتر شده است. فلسفه وجودی شورای عالی انقلاب فرهنگی در کشور چه بوده است؟ به نظر من فلسفهای متناسب با جوهره انقلاباسلامی بوده و متناسب با پیشینه فرهنگی این زاد و بوم بوده است. قرار نبوده شورای عالی انقلاب فرهنگی صرفا درباره انتخاب رییس این دانشگاه و آن دانشگاه تصمیم بگیرد.
من اکنون از این قضیه بیمناک هستم که برخی گمان میکنند مهندس فرهنگی، کار کاملا مکانیکی است که در آن، در قالب نمودار و الگو و با شاخصهای کمی، سهم دستگاههای فرهنگی را مشخص کنیم. سوال من این است که اگر شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار بوده دارای جایگاه برجسته، فکری، فرهنگی، معرفتی و اخلاقی باشد، این جایگاه با چه شاخصهایی قرار است ارزشیابی شود؟ دیگر اینکه به ما بگویند میزان توفیق این شاخصها در جامعه ما تا چه حد بوده است. جامعه ما تا به چه میزان اخلاقیتر، فرهنگیتر، فکریتر و معرفتیتر شده است؟ برداشت من این است که متأسفانه جامعه ما ماکیاولیستیتر و غیر اخلاقیتر شده است، حتی سطح معرفت فکری و دینی ما با اوایل انقلاب مقایسهپذیر نیست. آیا معرفتهای هیجانی، احساسی، خرافی، انتظارگراییهای نامعقول و بیشتر این مسایل به گونهای به خاستگاه و فلسفه وجودی شورای عالی انقلاب فرهنگی بر میگردد؟
من گمان میکنم شورای عالی انقلاب فرهنگی که مدنظر حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری بوده است، جایگاه فاخری داشته است؛ چون انقلاباسلامی باید صادر شود و به گوش جهانیان برسد و جهانیان این حق را داشته باشند که داوری کنند و به قابلیتهای این انقلاب بیفزایند؛ این مصاف نرم افزارانه با جهان لیبرالیستی، اومانیستی، سکولاریستی و الحادی تا چه اندازه صورت گرفته است؟ البته منظور مصاف هیجانی و مصافهای تودهواری که در پس آن هیچ حکمت و معرفتی وجود ندارد، نیست. منکر این نیستم که کشور ما بعد از 72 سال رشد کرده است. کشور، در علم رشد کرده و تعداد مقالات ما بیشتر شده است. دانشگاهها از آن تعداد به این تعداد رسیدهاند. اما آیا ارزشیابی فرهنگی یک جامعه را باید با شاخصهای کمیارزشیابی کرد، یا با شاخصهای کیفی؟ شورا باید جواب بدهد، آیا جامعه ما با گذشت 27 سال و با وجود شورای عالی انقلاب فرهنگی اخلاقیتر شده است؟ به میزانی که اخلاقیتر، فرهنگی و دینیتر شده، میتوان گفت شورای عالی انقلاب فرهنگی موفق بوده است؛ اما جامعه اقتصادزدهتر، سیاستزدهتر و به لحاظ فرهنگی، ماکیاولیستتر شده است. بر این اساس باید گفت شورای عالی انقلاب فرهنگی توفیق نداشته است!
حتی مقام معظم رهبری در سخنان خود در سال پیش فرمودند: شاید به این نتیجه برسیم که شورای عالی انقلاب فرهنگی دیگر ضرورت ندارد. اگر قرار باشد که نقش او صرفا کمیتگرایانه تعریف و جزئینگرانه شود، این را به سایر دستگاهها هم میشود محول کرد و من گمان میکنم که ضعف اصلی شورای عالی انقلاب فرهنگی، آن است که به فکر و نظریهپردازی بها نمیدهد. به رصد کردن چالشهای فکری ومعرفتی سه جهان (جهان بشر و جهان اسلام و جهان ایران) بها نمیدهد. نگاه کاملا کمیتگرا و مکانیکی حاکم است و حتی بر مهندسی فرهنگی که نظر انداختم باز این نگاه کمیتگرایانه را شاهد بودم. بنابراین به نظر من اصل جایگاه شورای عالی انقلاب فرهنگی، جایگاه کاملا رفیع، متعالی و ضروری است و باید از این جایگاه پاسداری کرد. اما نیاز به آسیبشناسی جدی دارد و اگر صاحبان قدرت، بیش از آنکه دغدغه مصلحت را داشته باشند، دغدغه نقد و پیشرفت و اعتلا داشته باشند، شاهد رشد و تعالی پیشرفت فرهنگی و فکری و معرفتی خواهیم بود.
در جلسه اولی که روسای کمیسیونهای مجلس، با مقام معظم رهبری دیدار داشتهاند، من به طرحهای کمیسیون اشاره کردم. یکی از طرحهای ما، مقابله با تهاجم فرهنگی بود. اما من اضافه کردم که من این را نمیپسندم که ما مشغول به کارهای روزمره خود باشیم، دشمن تهاجم کند و آن وقت ما به مقابله بپردازیم، آن هم از درون ما به تعبیر حضرت امیرمومنان(ع)، ذلیل باشند قومی که از داخل مرزهای خود به مقابله بپردازد.
این هم در صورتی امکانپذیر است که ما طرحی برای تهاجم داشته باشیم، اصلا انقلاب اسلامی یک طرح برای تهاجم است. ما تهاجم فکری و فرهنگی خود را به غرب سکولار ساماندهی نکردهایم و مشخص است که آنها تهاجم خود را سامان دهی میکنند. اگر ما طرحی برای تهاجم داشتیم و در کشورها و محافل مختلف، سخنگویان فاخر و فیلسوف و نخبهای داشتیم که انقلاب اسلامی را خوب فهم کرده، درک کرده و خوب تئوریزه و تبیین کرده بودند، امروز حال و روز دیگری داشتیم. شورای عالی انقلاب فرهنگی این جایگاه را باید میدانست و در واقع این طرح تهاجم فرهنگی منبعث از انقلاب اسلامی، صدور انقلاب اسلامی را ساماندهی میکرد. بنابراین ما در تهاجم فرهنگی و مقابله با تهاجم فرهنگی موفق نبودهایم چون طرحی برای تهاجم نداشتهایم.
دیگر اینکه اگر قرار بود طرحی برای تهاجم فرهنگی داشته باشیم، ابتدا بایستی سامانه معرفتشناسی این تهاجم را سامان میدادیم. یعنی نرمافزار معرفتی تهاجم فرهنگی را به یک غایت مطلوب میرساندیم. این در گرو توجه به وجوه نرمافزاری علم است؛ اما به آن معرفتیشناسی علمی که باید جایگزین معرفتشناسی حسی و تجربی اثباتگرایانه حاکم شود نرسیدهایم. بنابراین جنبش نرمافزاری میتواند در جهت تهاجم فرهنگی ما و مصاف نرمافزارانه ما با جهان غرب جایگاه اصلی پیدا کند. این مربوط به سالهای اخیر نیست؛ جزء دغدغههای همیشگی ما بوده است؛ اما من میبینم که این مطلب آنطور که باید و شاید از ابتدای انقلاب هدایت نشده است. البته اکنون، شورای عالی انقلاب فرهنگی یک کرسی نظریهپردازی تعریف کرده است؛ اما باز احساس میشود که آنچنان که باید و شاید عمق لازم را ندارد. از محتواگرایی لازم برخودار نیست. هنوز اسیر برخی قالبها هستیم. من گمان میکنم نظریهپردازی در علم یا کرسی نظریهپردازی را اگر بخواهیم خوب پیش ببریم، اول باید به لایه معرفتشناسی آن توجه شود و در وهله دوم به فرمزدایی و قالبشکنی آن تا خلاقیتها بروز پیدا کند. خلاقیت، فرمشکنی و آزادی اندیشه سه وجه مرتبط با هم هستند که میتواند مغز متفکر و هدایتگر آن، شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد. بهرغم اینکه این مفاهیم در شورای عالی انقلاب فرهنگی ورود پیدا کردهاند، روح و جوهر و محتوا و مبانی فلسفی و مولفههای نظری و ملزومات نظری آنها ورود پیدا نکرده است. هنوز ما اسیر یک سری قالبها هستیم و با این شکلگیریها به مقصد نمیرسیم. کمیتگرایی، آفت نگاه محتوایی خلاق و آزاداندیشانه به معرفت است که هنوز نتوانستهایم از این تارهای عنکبوتی خودمان را رهایی ببخشیم. این جایگاه، عمدتا برای شورای عالی انقلاب فرهنگی تصور میپذیرد. شورای عالی انقلاب فرهنگی را واقعا باید پاس داشت، جایگاه رفیع و متعالی دارد. اما حتما باید آسیبشناسی شود و نیاز به یک تحول ساختاری دارد.