با نزدیک شدن به 42 اسفند، موعد انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی، احزاب و جریانهای سیاسی آخرین ائتلافها و آرایشهای انتخاباتی خود را تجربه میکنند تا شاید بتوانند سهم بیشتری از مجموع 290 کرسی مجلس را به دست آورند.
در این رهگذر برخی گروهها و ائتلافهای سیاسی اقدام به طرح شعارها، گفتمانها و مرامنامههای حزبی خودکرده و برخی دیگر در حال تدارک و یا جمعبندی آخرین نقطه نظرات حزبیشان برای ورود هرچه باشکوهتر به عرصه هشتمین انتخابات خانه ملت هستند.
یکی از مهمترین کارکردهای انتخابات در طول 92 سالی که از عمر با عزت نظام اسلامی ایران میگذرد، استحکام بخشیدن به پایههای پرتوان انقلاب آسمانی حضرت روحا...(ره) و بازگشایی مسیرهای جدید برای تعالی و پیشرفت ملت مسلمان ایران اسلامی بوده است، از این رو رهبر معظم انقلاب در نماز عید فطر امسال و در اولین فراخوان ملی برای حضور هرچه باشکوهتر مردم در انتخابات مجلس هشتم، از پدیده انتخابات در جمهوریاسلامی ایران بر خلاف بسیاری دیگر از کشورها، به عنوان نمادی از همگرایی و وحدت و انسجام ملت ایران نام میبرند.
بنابراین طبیعی است که گروههای سیاسی برای ورود به عرصه انتخابات، از دروازه وحدت، همدلی و یکپارچگی در عین رقابت سالم و باشکوه انتخاباتی عبور نمایند. اما علیرغم همه این باید و نبایدها و شایسته و بایستههایی که عیانتر از آفتاب عالمتاب هستند، این روزها شاهد طرح شعارها و گفتمانهای خلاف منافع ملی از سوی برخی گروههای سیاسی هستیم که با هیچ منطق و استدلالی همخوانی ندارد.
یکی از این شعارها، شعار «نجات ملی» است که برای نخستین بار از سوی عبدا... ناصری سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاحطلبان مطرح گردید. براساس این شعار انتخاباتی که لایههای بیشتری از آن در روزهای اخیر آشکار شده است، به دلیل عملکرد نامعقول، افراطی و خلاف منافع ملی دولت نهم به ویژه شخص دکتر احمدینژاد، ملت ایران در وضعیتی بغرنج، اورژانسی و در معرض سقوط قرار گرفته است. اعضای این ستاد که متشکل از گروههایی چون سازمان مجاهدین انقلاب، حزب مشارکت و کارگزاران سازندگی هستند، آنچنان قیافه حق به جانب به خود میگیرند که گویا برای نخستین بار در دولت دکتر احمدینژاد است که آمریکا و رژیم صهیونیستی، رجزخوانی و تهدید علیه ملت ایران را آغاز کردهاند، البته هیچ تردیدی نیست که به دلیل وجود روحیه انقلابی و ابتکار در سیاست خارجی دولت نهم، دفاع قاطع دکتر احمدینژاد از حقوق مسلم ملت ایران و ملل مظلوم جهان و نیز انتقادات صریح او از روابط ناعادلانه فعلی حاکم بر نظام بینالملل، سردمداران نظام سلطه دشمنی ویژهای با این دولت و رئیسجمهور دارند. اما حقیقت این است که خصومت آمریکا و رژیم صهیونیستی و برخی دولتهای متحد آنها با ایران اسلامی، چیزی نیست که جدیدا و با روی کار آمدن دولت نهم پدید آمده باشد بلکه این دشمنی، سابقهای به قدمت تاریخ انقلاب دارد.
این افراد برای اثبات مدعای خود اتفاقا دست روی نقاط بهزعم خود ضعفی گذاشتهاند، که جزء درخشانترین عملکردهای دولت نهم به ویژه در عرصه سیاست خارجی است. دستگیری 15 نظامی متجاوز انگلیسی در آبهای ساحلی ایران، شکستن تعلیق، تزریق گاز به آبشارهای نطنز، برقراری ارتباط با دولتهای ضد امپریالیستی آمریکای لاتین، حمایت از مقاومت قهرمانانه مردم لبنان در جنگ 33 روزه، پشتیبانی از انتفاضه مردم فلسطین و محکومیت طرحهای سازشکارانه، طرح موضوع هولوکاست، محکومیت تداوم حضور اشغالگران در عراق و افغانستان، کاغذ پاره خواندن قطعنامههای 1737 و 1747 شورای امنیت، بازداشت ژنرالهای جنگ نرم در ایران، پوشالی دانستن تهدیدات آمریکا و زائده آن یعنی رژیم صهیونیستی و دهها موضع مقتدرانه و عزتمندانهای که دولت نهم در طول 28 ماهی که از حیات پرافتخار آن میگذرد، در نگاه ناپاک علمداران «نجات ملی»، سوق دادن نظام به سوی نابودی و تباهی است. این افراد که حتما مقاطع روزهای نخستین پیروزی انقلاب، تحرکات گروههای تجزیهطلب در کردستان، گنبد، خوزستان و سیستان و بلوچستان، تسخیر لانه جاسوسی، استعفای دولت موقت، کودتای نوژه، حمله آمریکا به طبس، آغاز جنگ تحمیلی، جنگ خیابانی گروهک نفاق، انفجار در حزب جمهوری و ساختمان نخستوزیری، ترورهای هدفمند مسئولان عالیرتبه نظام، بروز بیماری قلبی حضرت امام(ره) در قم و تهران، محاصره اقتصادی، طرحهای مهار دوجانبه، صدور فتوای قتل سلمان رشدی مرتد، دادگاه میکونوس، پذیرش قطعنامه 598، ایام رحلت حضرت امام(ره)، فتنه قتلهای زنجیرهای، شبه کودتای 18 تیر و... را به یاد داشته و با کمال تاسف در پیدایش برخی از این بحرانها، نقشآفرینی کردهاند، باید نخست نگاهی به پرونده عملکرد خود به ویژه در طول حاکمیت 8 ساله شان بر مناصب اجرایی کشور داشته باشند تا آنگاه شعارها و ادعاهای امروزشان به محک نقد برآید.
بحران زیستها شعار نجات ملی میدهند
امروز افراد و جریانهایی با نقاب شعار «نجات ملی» به صحنه انتخابات وارد شده و میخواهند در قامت یک مصلح و منجی ظاهر شوند که اتفاقا پایههای زیست سیاسیشان در بحرانآفرینی و آشوبافکنی بوده و حتی آنهایی که از دور هم دستی بر آتش سیاست و رسانه دارند، از طرح تاکتیکها و استراتژیهایی چون فشار از پایین چانهزنی در بالا، پروژه خندق، رفراندوم، عبور از خاتمی، نافرمانی مدنی، آرامش فعال، عبور از میادین مین، هر روز یک استعفا، حاکمیت دوگانه، گشایش فضاهای مجازی دیو و دلبر، جمهوری تمامعیار و بسیج حداکثر، شارلاتانیزم مطبوعاتی و... در زمان حاکمیت تجدیدنظرطلبان، بیگانه نیستند. تجدیدنظرطلبانی که دوران جنینی خود را طی سالهای 68 تا 75 طی کرده و در سال 76 پای به دوران بلوغ خود گذاشتند و استراتژی براندازی از درون را با ارائه پروژهای موسوم به «اصلاحات آمریکایی» که به نوعی دور زدن اصلاحات انقلابی و اسلامی و با اشغال اکثر جایگاههای رکن چهارم دمکراسی (رسانهها و نهادهای مدنی) همراه گردیده بود، را آغاز کردند.
از این رو کریستین امانپور، خبرنگار شبکه تلویزیونی سی.ان.ان. در اولین سفر خود پس از روی کار آمدن تجدیدنظرطلبان، در تفسیری از اوضاع سیاسی کشورمان گفت: «انقلاب جدیدی در ایران در حال زایمان است و مسیر کشور به سمت مطلوب غرب تغییر یافته است و من امروز در تهران، همسنگرانی را میبینم که با من در یک جبهه ژورنالیستی و در یک سنگر علیه ایدئولوژی انقلاباسلامی موضع گرفتهاند و شجاعانه در حال نبرد میباشند. من شجاعت همه آنها را تحسین میکنم.»
بدون تردید اظهارات این سرباز کهنهکار سی.ان.ان. نمیتواند بدون مرور مطالب روزنامهها و نشریاتی باشد که در سال 76 و از یک سنگر علیه ایدئولوژی انقلاب اسلامی موضع گرفته بودند، سنگری که تبدیل به محور مواصلاتی تزریق ارزشهای غربی به افکار عمومی و برآشفته ساختن امنیت روانی و ذهنی جامعه شده بود. در ویترین آن روزهای مطبوعات آمده بود:
1ـ ارتداد حق طبیعی هر انسان است و ادیان همگی حقانیت بالفعل دارند (کیان، آبان 76)
2ـ ذخایر فقه شیعه به انتها رسیده و در تعارض تکالیف دینی و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است (صبح امروز، شهریور 76)
3ـ اعتقاد به عصمت، ادعایی معیوب و مخدوش است. ولایت پیامبر هم بعد از او به کسی منتقل نشده است (کیان، بهمن 76)
4ـ مظاهر دینی نماد عقبماندگی هستند بنابراین افراد در تغییر ایده و دین آزادند و عقیده به فطری بودن دین، منشأ خشونت است (ایران، مهر 76)
۵ ـ فرهنگ شهادت خشونتآفرین است و انقلاب ما به دنبال اجرای احکام شرعی نبود و حکومت ولایی با حکومت جمهوری در تعارض است (راه نو، مرداد 76)
6ـ جامعه ولایی، توتالیتر و ضد مردمی است. ولایتفقیه یعنی خودکامگی و توسعه سیاسی نفی خودکامگی است (همشهری، شهریور 76)
7ـ نظریه عینیت سیاست و دیانت زائیده افکار عامیانه و قدیمی است. امام خمینی و نواب صفوی خشونتگرا و کسروی و حکیمیزاده اصلاحطلب بودند (هفتهنامه آبان، دیماه 76)
8ـ حوزویان دچار تحجر فکریاند، جمهوری اسلامی حکومت لمپنیسم و فشار است، حل مشکلات کشور در گرو رابطه با آمریکا است و اباحهگری جزو لاینفک جامعه مدنی است. (نگاه نو، بهار 77)
در همین حال جریان پیچیده نفاق و اصلاحطلبان آمریکایی با ایجاد انشعاب و انشقاق در جبهه موسوم به دوم خرداد، با فشار و تمرکز بر لایههای افراطی، موج تحرکات و اختلافات را در این جبهه تشدید و از قوت گرفتن لایه خط امامی آن جلوگیری نمودند.
آیتالله گورباچف
اما در آن سوی میدان، رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعی از نیروهای خط امامی که نقش عمدهای در پدیده دوم خرداد داشتند، ضمن هشدار نسبت به رسوخ عوامل نفوذی و تجدیدنظرطلب در جبهه دوم خرداد، به آنان توصیه نمود: «مرزهای خود را با ضد انقلاب مشخص کنید. رئیسجمهور خود از مدافعان نظام و انقلاب است و من براساس اصول و مبانی مشخص اسلام و انقلاب، به طور قاطع از رئیسجمهور حمایت میکنم.»
و یک ماه بعد، رئیسجمهور وقت در دیدار اعضای ستاد برگزاری دهه فجر به صراحت اعلام کرد: «تهاجمات اخیر به انقلاب و امام، هویت دینی ما را نشانه گرفته است. آنان میخواهند شعارها و آرمانهای انقلاب را نابود و یا به نفع خود مصادره نمایند. عدهای تصور میکنند معنای توسعه سیاسی آن است که هرکس هر غلطی دلش خواست بکند، جامعه ما دینی است و دین حد و مرزهای رفتار ما را معین نموده و هیچ کس حق ندارد حریمهای دینی و اخلاقی را بشکند.»
طیف تجدیدنظرطلب که این روزها با شعار «نجات ملی» به صحنه انتخابات مجلس هشتم وارد شدهاند، بلافاصله فردای آن روز در روزنامههای خود از جمله نشاط، سخنان خاتمی را «تند»، «سبک» و «خلاف ادب» خواندند که به خاطر آنها باید خاتمی از مردم عذرخواهی نماید.
اما از سوی دیگر در همین ایام بود که هفتهنامه آمریکایی «نیوزویک» با درج گزارشی تحت عنوان «آیت ا... گورباچف» نسبت به از دست رفتن فرصتها به تجدیدنظرطلبان و کشورهای غربی هشدار داد و نوشت: «خبر خوب در مورد تحولات ایران آن است که روند تغییرات و تحولات به سطح شهر تهران و مردم کشیده شده است اما خبر بد آن است که انتظار نداشته باشید آقای خاتمی، رئیسجمهور میانه روی ایران، راهبری این جریان را برعهده داشته باشد. خاتمی فردی آرام و میانه رو است که همچون «گورباچف» آرام و به تدریج عمل مینماید اما ما صبوری از کف دادهایم و در ایران «یلتسین» و «اسلاوهاول» میخواهیم، آنهایی که سریع و شتابان به سوی استقرار ارز شهای غربی گام نهادند و ساختارهای نظام را در هم نوردیدند.»
متعاقب این اظهارات بود که در داخل نیز کسانی که با اعتبار و محبوبیت خاتمی بالا آمده بودند، از کند شدن شتاب موتور اصلاحات، انسداد اصلاحات، روحیه سازشکاری خاتمی، مطالبات آماس کرده مردم، پروژه عبور از خاتمی و تغییر گرانیگاه اصلاحات با پیشقراولی سازمان مجاهدین انقلاب سخن به میان آوردند، تا عبدالکریم سروش در گفتوگو با یک روزنامه آلمانی، ضمن تهدید رئیسجمهور وقت، تصریح نماید: «عنقریب نیروهایی که میدان را در دست گرفتهاند، گوی سبقت را از خاتمی خواهند ربود و آنها جلوتر از خاتمی، شعارهای نافرجام او همچون جامعه مدنی را تحقق خواهند بخشید.» و سپس سه روز بعد، احمد زیدآبادی از روزنامه نگاران طیف وابسته به عناصر ملی ـ مذهبی، در محل انجمن صنفی روزنامهنگاران گفت: «خاتمی باید کنار برود. آقای خاتمی! اگر نمیتوانید از ما حمایت کنید که ظاهرا هم نمیتوانید، بهتر است کنار بروید.» و سپس عناصر دیگری چون اکبر گنجی، خاتمی را فردی سازشکار و ناتوان برای پیشبرد پروژه اصلاحات معرفی کردند و خواستار تعیین جانشین برای وی شدند و در همین ایام نیز، عزتا... سحابی در جمع دانشجویان دانشکده حقوق و علومسیاسی دانشگاه تهران با تایید پروژه عبور از خاتمی گفت: «در چنین شرایطی آرامش چه معنا دارد. فضا اگر عدم آرامش و عدم ثبات و تشنج را اقتضا میکند، آرامش جایی ندارد. فضای حقیقی به ما القا میکند که مقاومت کنیم و نه آرامش، این مقاومت باید فعال و اجرایی باشد.» ترسیم فضای پس از پیروزی دوم خرداد حتی برای کسانی که در آن دوران حضور نداشتند، نشان میدهد که رادیکالیسم فعال شده، چگونه اساس هویت و تمامیت نظام اسلامی را نشانه گرفت و تمام آموزههای معمار بزرگ انقلاب را به چالش کشید و سپس خستگی و آزردگی خاطر مردم از بحرانهای پی درپی سیاسی، دینی، فکری، فرهنگی، اقتصادی، قومیتی و... باعث گردید آنان با باورناپذیرترین شکل ممکن، توسط آرای مردم از مناصب قدرت کنار گذاشته شوند.
و عجبا امروز همان عناصر افراطی دیروز که در همه اعصار و دوران نیازمند موتور رادیکال و آشوب آفرینی برای ظهور و بروز سیاسی خود هستند، با نقاب نجات ملی به میدان دیگری گام نهادهاند تا شاید اینبار در نقش یک منجی، خود را به مردم و افکار عمومی تحمیل نمایند. آنان برای به دست آوردن چند برگه رای حاضرند منافع ملتی را قربانی امیال خود نمایند از این رو یکی از تئوریسینهای به نام آنان که زمانی طراح ایدههایی چون فشار از پائین و چانهزنی در بالا بود، اینک در گفتوگو با یک رسانه هلندی اعلام میدارد اصلاحطلبان برای پیروزی در انتخابات مجلس هشتم نیازمند یک قطعنامه سوم هستند و غربیها میتوانند در این زمینه کمک شایانی به اصلاحطلبان در جهت تسخیر کرسیهای مجلس هشتم بنمایند.
این افراد که نان خود را در دیگ جوشان بحران میبینند، با طرح شعار نجات ملی از یک سو در صدد پاک کردن سابقه دوم خرداد در افکار عمومی هستند و از سوی دیگر با آگراندیسمان و بزرگنمایی مشکلات موجود در کشور و انتساب آن به عملکرد دولت نهم، درصدد برآمدهاند به هر طریق ممکن ولو هماهنگی با بیگانگان، منطق پذیرش شعار نجات ملی را هر چند با استقبال غیررسمی از تحرکات بیگانه علیه نظام فراهم سازند. در عین حال و علیرغم همه سم پراکنیها و بحرانآفرینیهای دشمنان داخلی و خارجی نظام، به اعتقاد قاطبه مردم کشورمان این روزها یکی از بهاریترین روزهای انقلاب است، روزهایی که شاهد رویشها و زایشهای پر برکتی در عرصههای سیاسی، مدیریتی، اقتصادی، دینی، فرهنگی و فناوریهای مدرن، بوده و بیش از هر زمان دیگری از اثبات، استحکام، عزت و اقتدار در عرصههای داخلی و بینالمللی برخوردار هستیم و این درحالی است که بدخواهان نظام اسلامی ، سختترین شرایط موجود را سپری میکنند، شرایطی که عبور به سلامت آنان از آن چالشهای سخت و نفسگیر در گرو تعامل و همکاری هر چه نزدیکتر با جمهوریاسلامی ایران است، به تعبیری دقیقتر و رساتر، امروز کلید حل بحرانهای منطقه در دستان با کفایت جمهوریاسلامی ایران است و این ما هستیم که تعیین میکنیم سرنوشت متجاوزان و اشغالگران به کشورهای اسلامی چگونه رقم خواهد خورد.