صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۳۵۲۴۰

تقی دژاکام

چند ماهی از آمدن من به کیهان نگذشته بود که مصادف شد با درگیری شدید بخش ملی- مذهبی کیهان با آقای خاتمی که آن روزها نماینده امام و در زمان من، نماینده رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در کیهان بود. این نیروهای ملی- مذهبی در حقیقت همان کسانی بودند که شورای سردبیری کیهان را در دست داشتند و عبارت بودند از آقایان شمس الواعظین (شمس)، رضا تهرانی و... یعنی همان کسانی که اکنون ادعای همراهی با آقای خاتمی را می کنند.

در هر صورت آنان به مدیریت کیهان فرهنگی منتقل شدند و مجله وزین کیهان فرهنگی را که از سوی مجاهد عارف "حسن منتظر قائم" (برادر سردار شهید محمد منتظر قائم- شهید حمله نظامی امریکا به طبس) اداره می شد، به ارگان آقای عبدالکریم سروش و نظریه های قبض و بسط و... وی تبدیل کردند.

هنگامی که آقای خاتمی و نیز محمد اصغری (جانشین آقای خاتمی) به رویکردهای آنان اعتراض کردند، آنان سیاست اعتصاب را در پیش گرفتند و این مجله را -اگر اشتباه نکنم- حدود یکی دو سال منتشر نکردند، البته حقوق خود را می گرفتند و آقایان مسئول هم جز تشرها و تذکرهایی! به آنان، کار دیگری نکردند.

اما نکته ای که باعث شد، این مقدمه را بنویسم، روشی بود که در کیهان فرهنگی در دوره مدیریت این آقایان متداول بود. آنان در پاسخ به نقدهای علمی و مستدلی که در صفحه اندیشه های کیهان تحت مدیریت آقای مهدی نصیری به مقالات ایدئولوژیک آقای سروش و تنی چند از دیگر همفکرانش چاپ می شد، به جای پاسخگویی علمی و منطقی، به فحاشی روی آورده بودند. من که آن روزها در دانشکده حقوق دانشگاه تهران دانشجو بودم و به نوعی جزء نیروهای چپ انجمن اسلامی دانشکده و دانشگاه محسوب می شدم، خجالت می کشیدم که چگونه این افراد به فحاشی های شدید روی آورده بودند.

شاید آن موقع هر چه به دوستانمان می گفتیم که این شیوه پاسخگویی به روزنامه نیست و برای خود سروش بد است، به خرجشان نمی رفت اما اکنون که همه آب ها از آسیاب ها افتاده و گرد و غبارها نشسته است و مجموعه مطالب روزنامه کیهان و کیهان فرهنگی هم موجود و قابل دسترسی است، کسی نمی تواند باور کند که فردی مانند آقای دکتر سروش و برخی همفکرانش در پاسخ به مقالات مستدل علمی در نقد نظریاتش چه تعداد فحش و بد و بیراه گفته است. پیگیران منصف در مقایسه مطالب آن برهه به نمونه های تأسف باری از مدعیان امروز آزادی و تساهل و تسامح و تحمل مخالف برخواهند خورد.

این اتفاق در برهه های مختلف نیز روی داده است. در دوره موسوم به اصلاحات و دوم خردادی ها هم فراموش نکردیم که در میان حدود 15 تا 20 نشریه دولت اصلاحات و مدافع دوم خرداد شاید تنها روزنامه کیهان بود که به نقد (البته نقد صریح و بی رو در بایستی) آنان می پرداخت اما در مقابل شیوه آتش زدن کیهان (چه در ظاهر و چه در خفا) را در پیش گرفتند. آن روزها هم در نشریات زنجیره ای پر شمار دوم خردادی ها، رگبار فحش و دشنام بود که به کیهان می دادند و حتی همین یک روزنامه مخالف خود را هم تحمل نمی کردند.

نام:
ایمیل:
نظر: