علامه محمد حسین فضل الله
ترجمه : محمد صفری
یکى از مباحث مهم، بحث در مورد عناصر فساد در جامعه است، همان عناصرى که جامعه را در اوضاع عمومىاش به هم مىریزد. چرا که فساد جامعه را از حالت توازن خارج مىکند و این عدم توازن در تمامى روابط و معاملات و قضایا اعم از سیاسى و امنیتى و اقتصادى بروز خواهد کرد.
بازداشتن از فساد
در این باب بعضى احادیث از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) وجود دارد. و ما در عصر موجود چه در کشورهاى عربى و اسلامى و چه در کشورهاى دیگر چنین پدیدههاى منفى و پیامدهاى ناشى از آن را شاهد هستیم.
از جمله روایاتى که براى درمان این پدیده اجتماعى وجود دارند احادیثى از پیامبر اکرم (ص) است که مىفرماید: « انما اهلک من کان قبلکم انهم اذا سرق فیهم الشریف ترکوه، و اذا سرق الضعیف اقاموا علیه الحد..»، سپس مىفرماید: «والله لو سرقت فاطمه بنت محمد لقطعت یدها» ، در حالى که حضرت فاطمه (ع) بالاتر از آن است که خداى ناکرده دزدى کند، و او محبوبترین مردم نزد پیامبر است، ولى پیامبر (ص) مىخواهد به مسلمانان بفهماند که در اسلام هیچگونه جانبدارى براى کسى که مخالف قانون عمل مىکند وجود ندارد، هرچند او بزرگ و بلند پایه باشد.
همچنین در بعضى از نوشتههاى امام على (ع) به بعضى از کارگزارانش در نهج البلاغه چنین وارد شده است: « والله لو ان الحسن و الحسین فعلا مثل ذلک، ما کان لهما عندى هواده... » یعنى من حسن و حسین را نیز همان طور عقوبت خواهم کرد که تو را عقوبت مىکنم. چرا که مسئله، مسئله حدود شرعى است؛ و در حرام و حلال خداوندى هیچ تفاوتى بین کوچک و بزرگ وجود ندارد.
این روایت از واقعیتهاى موجود در امتهاى پیشین سخن مىگوید آن هنگام که در اجرا کردن قانون بین افراد تفاوت قائل مىشدند. و مىخواهد بر اجراى عدالت بین مردم تاکید کند، تا هر صاحب حقى به حقش برسد و هر کس که از خط عدالت منحرف شود مجازات شود هر چند او صاحب مقام و منصب باشد.
پیامبر اکرم (ص) مىفرماید: «انما اهلک من کان قبلکم...»، یعنى آنچه که تمدنهاى پیش از شما را سرنگون کرد... «انهم اذا سرق الشریف ترکوه»، شریف در این حدیث کسى است که جایگاه اجتماعی، سیاسى و یا اقتصادى بالاترى نسبت به دیگر افراد برخوردار باشد.
جامعهاى را تصور کنید که افراد آن همه از یک وضعیت زندگى برخوردار نباشند، بلکه در طبقات مختلف اجتماعى زندگى مىکنند. شریف در این حدیث به آن شخصى برمىگردد که در طبقات بالاتر جامعه زندگى مىکند. هر وقت در این جامعه بین افراد طبقات بالاتر و پایینتر تفاوت قائل شوند، اگر کسى از طبقات بالاتر جامعه دزدى بکند با او کارى ندارند، چه سرقت او از اموال عمومى و اموال مردم باشد - همانگونه که این امر بین حکام و سلاطین شائع است- و چه سرقت او از اموال مردم ضعیفى باشد که توان دفاع از خود را ندارند. حال این فرد ضعیف اگر بخواهد از دزدى انجام شده به حکومت و به مراجع قانونى شکایت کند به او اعتنایى نمىکنند و آن سارق را رها مىکنند، چرا که او را ماوراى قانون مىدانند.
اما چنانچه فرد ضعیفى در جامعه دزدى کند و اى بسا که دزدى کار همیشگىاش نباشد بلکه بعضى مواقع براى سیرکردن شکم خود و یا تهیه لباس و یا تهیه دوا براى خود و خانوادهاش، دست به این کار بزند ، در این صورت قانون با تمام شدت و حدت در مورد او اجرا مىشود، پس اگر خلاف قانونى او چیزى همانند دزدى باشد دست او قطع خواهد شد، چرا که در قرآن داریم: «و السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا» ، همچنین اگر جرم دیگرى مرتکب شود، باز هم قانون در مورد او اجرا مىشود و اى بسا که فراتر از قانون هم با او برخورد شود چرا که او در جامعه یک فرد ضعیف است.
مجریان قانون و کسانى که در مقام قضاوت و یا حکمیت قرار دارند از سطوت این فرد بلند مقام مىترسند اما از او که فقیر است نمىترسند و این همان چیزى است که باعث مىشود توازن در جامعه از بین برود و هرگاه این پدیده در یک جامعه بیش و بیشتر شود منجر به سرنگونى و از بین رفتن آن جامعه خواهد شد زیرا آنچه که به یک جامعه ارزش مىدهد، چیزى جز مساوات بین مردم در حقوق و واجبات و حقوق قانونى آنان نخواهد بود.
امتهاى پیشین
و ما هنگامى که بیشتر در اوضاع و احوال امتهاى پیشین غور مىکنیم و در اسبابى که موجب سرنگونى تمدنهاى تاریخى قدیم و اسباب سقوط دولتها و حکام گشته است، در میان بعضى از این اوضاع و اسباب خود را با آنان مشترک درمىیابیم. از آن جمله، هنگامى که افراد سرکشى را در جوامع مىبینیم که بر مردم حکومت مىکنند و قدرت سیاسى آنان از طریق دولتهاى سیاسى بزرگترى کسب شده که آنان را نگهبانانى براى حفاظت از منافع خود در دیگر کشورها قرار دادهاند. بنابراین چنین قدرت سیاسى را بین خود و خانواده و دوستان و همحزبىهاى خود تقسیم مىکنند و به هیچ کس دیگرى اجازه دخالت در امور را نمىدهند و به احدى اجازه نمىدهند که آنان را مورد بازخواست و سوال و جواب قرار دهد. طبیعى است که در چنین جامعهاى حکام به راحتى از طریق قدرت سیاسى و یا قدرت نظامى و سیاسى و یا هر قدرت نامشروع دیگرى اموال مردم را به تاراج خواهند برد.
مردم در این جامعه در ظلم و ستم زندگى مىکنند، تمام امور به دست گردنکشان است. آنان از تمامى امکانات بهره مىگیرند که مردم را تحت کنترل داشته باشند. مردم را بر آنچه انجام ندادهاند محاکمه مىکنند و در محاکمه آنچه انجام دادهاند به آنان ظلم مىکنند. همواره از این مىترسند که مبادا این مردم به یک نیروى مردمى در مقابل حکومت تبدیل گردند. لذا در این مسیر از هیچ کوششى دریغ نمىکنند و حتى امکان دارد افراد بىگناه را نیز بر اساس اتهامهاى واهى به چوبه دار بکشند.
پیامبر اکرم (ص) در این حدیث تاکید مىکند که چنین واقعهاى به سرنگونى جوامع و در نتیجه سرنگونى کسانى که چنین واقعههایى را موجب مىشوند، منجر خواهد شد. طبیعى است که وقتى پیامبر (ص) بر این نکته تاکید مىکند نمىخواهد براى ما تاریخ تعریف کند تا مردم با داستانهاى تاریخى سرگرم شوند، کما اینکه قرآن کریم نیز هرگاه از تاریخ سخن مىگوید از باب عبرت است. لذا در قرآن مىخوانیم: «لقد کان فى قصصهم عبره لاولى الالباب» و «تلک امه قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسالون عما کانوا یعملون. » چنین است هنگامى که پیامبر اکرم (ص) از تاریخ براى ما روایتى نقل مىکند مىخواهد بر این تاکید کند که خط عدل قوى و ضعیف نمىشناسد، شریف و حقیر نمىشناسد، و این همان چیزى است که قرآن کریم هم به آن تاکید دارد، هنگامى که مومنین را به حرکت در مقابل خویشاوندان در راستاى اجراى عدالت فرا مىخواند: «و اذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذا قربی» و در جاى دیگر مىفرماید: «یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو على انفسکم او الوالدین والاقربین..» حتى قرآن از ما مىخواهد که با دشمنانمان هم با عدالت رفتار کنیم اگر حق با آنان است، «یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله شهداء ولا یجرمنکم شنآن قوم على الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون» ، عدالت داشته باش ولو براى دشمنت..
و تحت نور این آیات و روایات است که از ما خواسته مىشود که با این ذهنیت اسلامى زندگى کنیم که در تمام جامعه؛ چه در خانه، چه در خیابان، چه در کوچه و بازار و ... عدالت در رفتار داشته باشیم، و در اجراى این عدالت باید با تمام افراد جامعه یکسان عمل کنیم، یعنى نباید تفاوتى بین افراد طبقات بالاتر و پایینتر وجود داشته باشد. این روند باید طورى باشد که شاید بتوانیم جامعهاى عادل بسازیم و اى بسا بتوانیم دولتى عادل بسازیم، چرا که بسیارى از ما عدالت را مىخواهیم و ظالمین لعن و نفرین مىکنیم، ولى با همسر، فرزندان و همسایگان و... خود عادل نیستیم . بر این اساس است که امام صادق(ع) به بعضى از اصحابش مىفرماید: «اعدلوا، فانکم تعیبون على قوم لا یعدلون» ، یعنى اگر شما از دیگران ایراد مىگیرید که چرا عدالت را رعایت نمىکنند، چه پاسخى دارید هنگامى که شما نیز با افرادى که مسولیتشان بر گردن شماست، با عدالت رفتار نمىکنید؟!
شریعت باطل
روایت دیگرى از امام علی(ع) در نهج البلاغه است که حضرت خطاب به فرماندهان نظامى که به میادین نبرد روانهشان مىکند، مىفرمایند: «انما اهلک من کان قبلکم انهم منعوا الناس الحق فاشتروه، و اخذوهم بالباطل فاقتدوه. » مراد از روایت این است که در اقوام پیشین، حکام و کسانى که سلطه سیاسى و اجتماعى داشتهاند، و کسانى که حقوق مردم و خورد و خوراکشان بهدست ایشان بوده، از پرداخت حقوق طبیعى مردم ممانعت مىکردند. و این در حالى است که پرداخت ارزاق عمومى مردم و رفع احتیاجات اولیهشان بدون دریافت هیچ عوضی، وظیفه آن حکام و سلاطین بوده است. این روند اینقدر ادامه مىیافته تا مردم به اضطرار دچار شده و مجبور به پرداخت رشوه مىگردیدهاند. یعنى افراد حقوق اولیهاى را که خداوند براى آنان تعیین کرده هم مىخریدند. آیا چنین وضعیتى در جهان امروز ما وجود ندارد؟ چه در کشورهاى عربى و اسلامى و چه در کشورهاى جهان سوم، بسیارى از مردم از حقوقشان منع مىشوند، و ناچارند براى دستیابى به حق طبیعی، شرعى و ملىشان مبلغى پرداخت کنند. چنین وضعیتى حتى در سطح دولتها هم وجود دارد. مىدانیم که بسیارى از دولتهاى بزرگ، دولتهاى کوچک را از حقوق انسانىشان منع مىکنند. لذا این دولتهاى کوچک به ناچار مجبورند قسمتى از ثروت و سرمایه خود را به دولتهاى بزرگ بپردازند، و در بسیارى موارد مجبورند هر شرطى از جانب دولتهاى بزرگ را قبول کنند.
سپس مىفرماید: ..« و اخذوهم بالباطل فاقتدوه»، یعنى شریعت باطل را بر مردم تحمیل کردند و اجراى آن را با شدت بر همگان واجب کردند، تا حدى که خود مردم هم با این شریعت باطل خوگرفته و آن را به عنوان نظام معمول قبول کردند. و این همان چیزى است که به سرنگونى جوامع و امم منجر مىشود، زیرا امت هنگامى زنده مىشود و پویا حرکت مىکند و پیشرفت خواهد داشت که تمام حق خود را بدون هیچ کم و کاستى بگیرد و در مقابل استیفاى حقوق خود هیچ چیز دیگرى نپردازد. اما هنگامى که از اعطاى حقوق مردم ممانعت شود، ملت مجبور مىشوند که حقوق خود را بخرند، و اگر نظام باطل بر آنان تحمیل گردد، ملت مجبور مىشوند که از آن نظام باطل تبعیت کنند و تمام زندگى خود را تسلیم آن کنند. این همان تاثیر منفى است که بر کل زندگى افراد جامعه سایه مىافکند، چرا که انسان با باطل نمىتواند زندگى کند، بلکه آنچه که مىتواند زندگى همراه با آسایش و آرامش و توازن براى مردم به ارمغان بیاورد، چیزى جز حق نخواهد بود.
عدل، در رحمت
روایت دیگرى از پیامبر اکرم(ص) وجود دارد که مىفرماید: «کیف یقدس الله قوما لا یوخذ لضعیفهم من شدیدهم» ، حضرت در این حدیث مىفرماید: هستند افراد ضعیفى که بر افراد قوى حقوقى دارند، کما اینکه در این روزگار هم پیدا مىشوند چنین افرادى که بهواسطه مسئولیت و جایگاه و منصبى که دارند از بازپرداخت حقوق ضعفاء سر باز مىزنند، و یا در بعضى موارد به مصادره اموال آنان اقدام مىکنند، حال این پایمال کردن حقوق هم در حقوق مادى وجود دارد و هم در حقوق معنوی.
حضرت رسول(ص) بر اساس این روایت مىفرماید: چنین امتى را خداوند مقدس نمىدارد، یعنى محترم نمىشمرد، و لطف و رحمتش را بر آنان نازل نمىکند؛ زیرا خداوند از افراد قوى مىخواهد که نسبت به قوت و قدرتى که دارند احساس مسئولیت داشته باشند، و این احساس مسئولیت یعنى اینکه حقوق افراد ضعیف را نادیده نگیرند، بلکه نسبت به اعطاى حقوق آنها اقدام کنند. حضرت از مردمى که در این اجتماع زندگى مىکنند، هم مىخواهد که حق ضعیف را از قوى بستانند، و این همان چیزى است که از امیرالمومنین نقل شده که مىفرماید: «الذلیل عندى عزیز حتى آخذ الحق له، و القوى عندى ضعیف حتى آخذ الحق منه» ، در مسئله حق، قوى و ضعیف معنا ندارد، لذا هنگامى که حضرت رسول(ص) در این باره سخن مىگوید به ما مىفرماید: بر شما هم واجب است که هر جماعت، گروه، حکومت، و یا دولتى که در آن حق ضعیف از قوى گرفته نمىشود را، مقدس نشمارید.
و در حدیث دیگرى آمده که حضرت مىفرماید: « ان الله لا یقدس امه لا یاخذ الضعیف حقه من القوى و هو غیر متعتع»، قوى در این حدیث صاحب قوتى است که کم و کاستى در قدرت او نباشد. بنابراین خداوند زمانى قومى را مقدس و محترم مىشمرد که آن قوم خدا را اطاعت کنند و شریعتش را اجرا کنند و از عقاب او بترسند و به ثواب او امیدوار باشند. اما مردمى که تقواى الهى را در این موارد رعایت نمىکنند، خداوند هم آنان را مقدس و محترم نمىشمرد.
راه شکست
از دیگر اسباب فسادى که پیامبر اکرم (ص) براى ما ذکر مىکند، اختلاف امت است. منظور از امت در اینجا امتى است که دائما در حال اختلاف و تنازع زندگى مىکند، و بر اساس گفتگو و تفاهم و خضوع در برابر حق زندگى نمىکند. مخصوصا آن قومى که خداوند از طریق کتابهاى آسمانى و پیامبرانش، مسیر حق را براى آنان روشن کرده، پس عاقبت آنان چه خواهد بود؟ در حدیث حضرت رسول(ص) که آمده است: «ما اختلفت امه بعد نبیها الا ظهر باطلها على اهل حقها» [در بین هیچ امتى پس از پیامبرشان اختلاف نمىافتد، مگر اینکه باطل آنان بر اهل حقشان پیشى بگیرند.] این واقعیتى است که جامعه اسلامى هم کم و بیش گریبانگیر است، چرا که اختلافات پدید آمده بین امت اسلامى سبب بروز جنگ بین مسلمانان شده است. کما اینکه چنین پدیدهاى در زمان امیرالمومنین(ع) هم وجود داشت. آنچه که موجب بروز جنگ جمل، جنگ صفی، و جنگ خوارج بر ضد امام علی(ع) شد، همین طمع و اهداف شخصى بود. لذا امیر المومین در یک نصیحت طولانی، حجت را بر آنان تمام مىکند، چرا که مىخواهد حق را از باطل برایشان آشکار سازد. اساسا علت پدید آمدن چنین اختلافاتى عدم توازن در جامعه است. ...« الا ظهر اهل باطلها على اهل حقها.» و هرگاه که چنین توازنى در جامعه از بین برود، طبیعى است که باطل بر حق غلبه پیدا مىکند و بالعکس هر گاه که طرفداران باطل ضعیف شوند، یاران حق قوى مىشوند.
چنین حقیقتى در کلام امیر المومنین(ع) هم آمده، هنگامى که در مورد لشکر معاویه به اصحابش مىفرماید: « انى والله لاظن ان هولاء القوم سیدالون منکم...» یعنى بر شما چیره خواهند شد، اما با چه چیزی؟ ..« باجتماعهم على باطلهم و تفرقکم عن حقکم، و بمعصیتکم امامکم فى الحق، و طاعتهم امامهم فى الباطل، و بادائهم الامانه الى صاحبهم و خیانتکم، و بصلاحهم فى بلادهم و فسادکم. » امام مىفرمایند مشکل در اینجاست که این قوم به راستى از مسیر باطلشان پیروى مىکنند و در این مسیر با هم اجماع کردهاند، و از پیشواى باطل خود حقیقتا پیروى مىکنند، اما شما از مسیر حق متفرق گشتهاید و از امام خود سرپیچى مىکنید و در تمام کارهایتان فساد پیشه مىکنید.
و این حقیقتى است که در جامعه امروز ما هم وجود دارد. اهل حق از خط مستقیم خود متفرقاند و اهل باطل به واسطه اتحادشان در باطل بر اهل حق چیره گشتهاند.
لذا ما ناگزیریم که از چنین تجربهها و احادیث و روایات گرانبها در امور پیش روى خود در جامعه اسلامى استفاده کنیم. همانا که این منابع چون نورى هستند که راه را براى ما روشن مىکنند، ولى مشکل ما اینجاست که نور را پیش روى خود مىبینیم ولى از آن دورى مىجوییم تا در تاریکىهاى نادانى و حسادت و دشمنى و عقب ماندگى و دورى از راههاى هدایت، غرق شویم.