در جریان مذاکراتی که دوم تیر ماه میان دکتر علی لاریجانی و محمد البرادعی در وین انجام شد، توافقی برای رسیدن به چارچوبی جامع برای پاسخ به مسائل باقی مانده میان ایران و آژانس انجام شد که بر اساس آن قرار شد معاونان دو طرف، ظرف مدت 60 روز مدالیتهای را برای این منظور تدوین و طراحی نمایند.
با تدوین «طرح اقدام» و انجام سه دور مذاکره در وین و تهران که از 20 تیر ماه آغاز و تا اواخر مرداد ماه ادامه یافت، نتیجه و جمعبندی نهایی مذاکرات در اختیار محمد البرادعی قرار گرفت تا گزارش خود را برای نشست فصلی شورای حکام در 10 سپتامبر (19 شهریور) آماده و ارائه نماید.
*پایان بحران عدم اعتماد
روز پنجشنبه (8 شهریور) گزارش البرادعی منتشر گردید. گزارشی که به اعتقاد برخی تحلیلگران، یکی از مثبتترین گزارشهای مدیرکل آژانس درباره فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران طی چهار و نیم سال گذشته بوده است. نقاط مثبت این گزارش عبارتند از:
- بند B گزارش تصریح میکند: آژانس اعلام مینماید بررسیها، نظارتها و اطلاعات به دست آمده درباره سلولهای داغ در راکتور تحقیقاتی تهران و فرایند کار در راکتور آب سنگین اراک نشان میدهد که هیچ نشانهای از انحراف در دو موضوع «بازفراوری» و «پلوتونیوم» در فعالیتهای هستهای ایران وجود ندارد.
- در گزارش آمده است، ایران به گونهای چشمگیر از خود همکاری نشان داده و با آژانس به توافق رسیده است.
- البرادعی همچنین تصریح مینماید در قالب طرح اقدام، مقرر گردید ایران به 5 موضوع و ابهام آژانس درباره «بازفراوری اورانیوم غنی شده»، «پلوتونیوم»، «سانتریفیوژهای پییک و پیدو»، «پروژه نمک سبز و نیمکره فلزی» و «معدن گچین» توضیحاتی را ارائه نماید که با گزارش شفاف ایران و بازرسیها و راستیآزماییهای اطلاعات ارائه شده، هیچ انحرافی در دو موضوع بازفراوری و پلوتونیوم مشاهده نگردید.
- البرادعی در گزارش خود همچنین تصریح میکند: در پیوست گزارش ارائه شده، متن موافقتنامه ایران با آژانس بر سر تعیین برنامه کاری جهت پاسخ به مسائل باقی مانده به عنوان ضمیمه الصاق گردیده است که این توافقنامه، گامی بسیار مهم جهت یافتن پاسخ برای مسائل و سوالات باقی مانده میباشد.
در تحلیل کلی گزارش البرادعی میتوان ادعا کرد این گزارش «بحران عدم اعتماد به فعالیتهای هستهای ایران» را متوقف نموده و مسیر جدیدی را برای همکاریهای دوباره ایران و آژانس گشوده است.
*سنت همیشگی البرادعی
در عین حال، گزارش البرادعی دارای نقاط ضعف و ابهاماتی است که به برخی از آن موارد اشارهای گذرا خواهد شد.
- این گزارش مانند گزارشهای قبلی البرادعی که از یک سنت همیشگی پیروی مینماید، گزارشی دو پهلو و ابهامآلود است. وی در ارزیابی فعالیتهای هستهای ایران اعلام مینماید: «آژانس قادر به تایید چشمانداز و ماهیت برنامه هستهای ایران نیست.» البرادعی همچنین تاکید میکند: «پس از اجرای برنامه کاری توافق شده میان ایران و آژانس، نیاز است ایران نسبت به اعتمادسازی چشمانداز و ماهیت برنامه صلحآمیز هستهای خود اقدام کند.»
- البرادعی اگرچه در گزارش خود به مختومه شدن پرونده پلوتونیوم و بازفراوری اشاره میکند، در عین حال بر فعالیتهای هستهای ایران و این که قادر به تایید آنها نیست، اشارهای ندارد بلکه به طور کلی به چشمانداز برنامه اشاره میکند و این بدان معناست که با وجود حل ابهامات آژانس در موضوعات و مسائل مختلف در آیندهای نزدیک، تایید چشمانداز و ماهیت برنامه هستهای ایران مقوله دیگری است که نیازمند بررسی و ارزیابی جداگانهای خواهد بود.
- البرادعی در حالی خواستار اجرای بازرسیهای گستردهتر، اجرای پادمانها و تصویب پروتکل الحاقی توسط ایران شده که پرونده فعالیتهای هستهای ایران از محل اصلی خود در وین خارج شده و در شورای امنیت بررسی میگردد. بنابراین شایسته بود البرادعی شرط تحقق خواستههای آژانس را بازگشت پرونده ایران از نیویورک به وین عنوان میکرد. به تعبیری دیگر، در تاریخ آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران تنها کشوری است که در فرایند تعامل و همکاری نزدیک با این آژانس بینالمللی قرار دارد در عین حال پروندهاش همزمان به عنوان تهدید صلح بینالمللی در شورای امنیت مطرح میباشد.
*بلیت بختآزمایی غرب
در ارزیابی گزارش البرادعی، نه باید آنقدر ذوق زده شد و آن را گزارشی صددرصد مثبت، بدون سابقه و پیروزی قاطع ایران در پرونده هستهای ایران برشمرد و نه آنقدر منفی بین بود که آن را چراغ سبزی برای رفتارهای سختگیرانه و باجخواهانه دنیای غرب قلمداد کرد. در واقع مثبت یا منفی بودن این گزارش، بستگی به نوع مواجهه و رفتاری دارد که دستگاه دیپلماسی ما در قبال این گزارش از خود نشان خواهد داد، همانگونه که «لی فینشتاین» کارشناس روابط خارجی آمریکا، در تحلیلی که در روزنامه «کریستین ساینس مانیتور» به چاپ رسانده، بر این مطلب تاکید میکند «غرب یک بلیت بخت آزمایی در دست دارد که پیروزی در آن به پاسخها و واکنشهای ایران بستگی دارد.»
دستگاه دیپلماسی ما در مواجهه با گزارش البرادعی میتواند این گونه برخورد نماید که غرب پس از پیمودن مسیرهای نافرجام تهدید، تحریم، انزواسازی و تغییر رفتار ایران، اینک به نقطه صفر بازگشته و استراتژی خود را در «برچیدن» یا «توقف کامل» فعالیتهای هستهای کشورمان را از راه مذاکره و دیپلماسی پیگیری مینماید. به عبارتی دیگر پس از آنکه دنیای غرب نتوانست از راه تهدید بینالمللی سد راه اراده ملی ایرانیان گردد، اینک از سر دوستی میخواهد به اهداف خود دست پیدا کند. غرب به ویژه دولتمردان کاخ سفید، به داشتههایشان نگاه میکنند و این داشتهها بسیار کمتر و شکنندهتر از سالهای قبل است در حالی که در این مدت، توان دفاعی سختافزاری و نرمافزاری جمهوری اسلامی ایران به میزان غیرقابل تصوری افزایش داشته است. تجربه دولتمردان غربی حداقل طی پنج سال گذشته و در برخورد با پرونده هستهای ایران نشان میدهد، اقدامات آنان تا جایی که موثر است، عملی نبوده و در مراحلی هم که عملی گردیده، موثر نبوده است.
تجربه 18 ماهه ارسال پرونده ایران از وین به نیویورک نشان داد که تصمیمگیری برای این شورا، نفس گیرتر و سخت تر از آن است که به تصور میآمد بنابراین برای فرار از این مخمصه، غرب به الگوی سهگانه «شورای امنیت»، «آژانس» و «اتحادیه اروپا» روی آورده است. ضمن آنکه این الگوی جدید میتواند، ظرفیت و انرژی دستگاه دیپلماسی ایران را معطوف سه نقطه کرده و از ظرفیت و هوشمندی آن تا حدود قابل ملاحظهای بکاهد. از سوی دیگر، جایگاه آژانس در تعاملات بینالمللی به گونهای است که توافقات صورت گرفته با آن، از ضمانت اجرای پایینی برخوردار میباشد.
*خلأ اطلاعاتی آژانس
از سوی دیگر، توافقات اخیر ایران و آژانس برای حل و فصل مسائل باقیمانده در قالب طرح اقدام و گزارش مثبت البرادعی از همکاریهای چشمگیر ایران با آژانس، میتواند با هدف از بین رفتن آنچه «خلأ اطلاعاتی آژانس» از فعالیتهای هستهای ایران نامیده میشود، باشد. ابراز خوشحالی محافل خبری غرب از اجازه ایران برای بازرسی و دیدار از سایت آب سنگین اراک به عنوان یکی از مراکز مهمی که دسترسی به آن محدود شده بود، میتواند شاهدی بر این بازی دوگانه و پیچیده باشد.
در این میان نباید فراموش کرد که در چالش 50 ماهه هستهای ایران و غرب، طرف غربی هرگاه به نفعش بوده، سرنوشت مذاکرات ایران و آژانس را به مذاکرات با صاحبان حق وتو، اتحادیه اروپایی و آمریکا و در نهایت 1+5 پیوند زده و حتی در بعضی موارد آژانس به عنوان نهادی حقوقی، در مذاکره با ایران کارکردی کاملا سیاسی به نیابت از اتحادیه اروپا پیدا کرده است. ضمن آنکه، در مقطعی دیگر از پرونده هستهای به خصوص در ژوئن2006 و هنگام ارائه بسته پیشنهادی غرب به ایران، آژانس بینالمللی انرژی اتمی هم توافق و تعامل با ایران را منوط به توافق 1+5 با ایران کرد.
*پایان دوره تهدید و تعلیق
اما از زاویهای دیگر، گزارش البرادعی را میتوان به فال نیک گرفت چرا که درخواستها از ایران که زمانی به برچیدن، توقف و تعلیق جامع منحصر شده بود، اینک به تایم اوت و پذیرش شرایط ایران هستهای معطوف شده است. در حقیقت ما وارد دورهای شدهایم که باید آن را پایان دوره تهدید و تعلیق نامید و دکترینهای محور شرارت، چماق و هویج، مکانیسم ماشه و پروژه قورباغه، ناکارآمدی خود را به اثبات رسانده، بنابراین غرب چارهای جز انتقال دیالوگ و تحرک بینالمللی از مسیر شورای امنیت به دالان مذاکره و تفاهم با ایران از طریق آژانس بینالمللی انرژی اتمیندارد. از این رو، آژانس برای دنیای غرب آبروداری میکند. رفتار 25 ماهه جمهوری اسلامی ایران پس از شکستن تعلیق، گواه این مدعاست که خروج از تعلیق نه یک تاکتیک برای امتیازگیری ایران از حریف، بلکه یک استراتژی است که با پشتوانه اراده ملی و بهرهمندی هوشمندانه و مدبرانه از ظرفیت دستگاه دیپلماسی دنبال شده است. در این میان برخی انعطافها را نباید به انفعال تفسیر کرد. انعطافهای منطقی و عقلانی، آن روی سکه مقاومت و ایستادگی بر حق یک ملت است.
اگر چه پرونده هستهای ما روز به روز پیچیدهتر و تحلیل جزئیات و پیشبینی مسیر آن دشوارتر میشود، در عین حال میتواند از الگوهای ساده و شفافی همچون «ایستادگی»، «هوشمندی» و «تدبیر» همراه با «انعطاف و مانور» در میدان بازی رقیب تبعیت کند.
شاید گزارش اخیر البرادعی، بخشی از نگرانیهای دروغین غرب را برطرف کرده باشد و چنانچه این گزارش، مبنای تصمیمگیری شورای امنیت در نشست سپتامبر باشد، آن وقت باید پرونده هستهای ایران را از دریچهای دیگر نگریست. شاید نومحافظهکاران آمریکایی برای بقا و ماندن در کاخ سفید، پل پیروزی خود را در بازگرداندن پرونده هستهای ایران از نیویورک به وین و سپس خروج آبرومندانه از عراق جستجو میکنند.