حنیف غفاری
حدود دو قرن و نیم پیش، ناخدایان کشتیهاى تجارتى آمریکا از وجود گلف استریم و مسیر آن با خبر بودند و موقع سفر به اروپا از نیروى آن استفاده مىکردند. اولین طرح از جریان گلف استریم در سال 1770 میلادى بهوسیله “بنیامین فرانکلین “منتشر شد. در دریاى مدیترانه تبخیر بیشتر از میزان آبى است که بهوسیله رودها و باران به آن وارد مىشود. در نتیجه براى جبران این کمبود آبهاى اقیانوس اطلس در سطح به طرف مدیترانه جریان مىیابد. آبهاى گرم و شور گلف استریم وقتى به آبهاى سرد قطبى مىرسد در اثر سرد شدن سنگینتر شده به اعماق فرو مىرود. جایى که دو جریان اقیانوسى به همدیگر نزدیک مىشوند آبها به عمق مىرود و برعکس در جایى که دو جریان از هم دور مىگردد آبهاى اعماق به سطح اقیانوس بالا مىآید.
تعمیم قواعد جارى در اعماق آبهاى اقیانوس به عالم سیاست شور و هیجان خاصى دارد!خصوصا اگر بخواهیم تحولات اخیر هسته اى را از این زاویه مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.پس از پایان مذاکرات تهران وکشورهاى 1+5 در ژنو،شاهد پدیدآمدن دو جریان غیر هم وزن در نظام بین الملل بودیم.یک جریان همان جریان طبیعى برخاسته از “نقش آفرینى تهران”درژنو و دیگرى جریانى کاذب و کم وزن بوده که توسط لابى صهیونیسم هدایت و رهبرى مى شود.ماهیت و خاستگاههاى متفاوت این دو جریان و خلط آن دو در میدان هسته اى دنیاى امروز ترسیم ساختارى مطابق مدل گلف استریم رابراى ما آسان تر مى نماید.در مدل “گلف استریم”حضور همزمان آبهاى سرد و گرم در یک سطح از اقیانوس امکانپذیر نبوده و قهرا یکى از آنها به عنوان جریان سنگین تربه عمق ودیگرى به عنوان جریان سبک تربه سطح آب نقل مکان نمایند.البته در تعمیم مدل گلف استریم به عالم سیاست باید متوجه یک قاعده بود.اینکه در دنیاى سیاست “عمق “نسبت به “سطح”اهمیتى فوق العاده دارد و “سطح”متغیرى وابسته به “ عمق “است.در ضمن زمانى که در یک میدان زورآزمایی،اعم از نوع نظامی،دیپلماتیک و اقتصادی،جریانى به سطح و جریانى دیگر به عمق نقل مکان پیدا کرد،دیگر جابه جایى آنها ساده و تابع به کارگیرى ابزارهاى ابتدایى نخواهد بود.دقیقا مانند آنچه مناقشه هسته اى ایران و غرب رخ داده است:
-1دیالکتیک لابى صهیونیسم و ایران اسلامى در طول سى سال اخیر به چالشى پایدار تبدیل شده است.این چالش پس از پایان مذاکرات ژنو نیز خود را نشان داده است.ایران بر اساس گفتمان “خدمت و پیشرفت”پا به میدان مذاکرات ژنو گذاشت،این در حالى بود که نمایندگان کشورهاى 1+5 ،از جمله ویلیام برنز معماى نحوه برخورد با ایران قدرتمند را در چمدانهاى دیپلماتیک خودحمل مى کردند.بنابر این تهران مولد یک بینش،روش و مسلک نو و غرب تنها حامل یک معماست.همانگونه که مشخص است،ماهیت داشته هاى طرفین در میدان مذاکرات کاملا با یکدیگر متفاوت است.انتشار اخبار مربوط به عدم مطرح شدن بحث تعلیق اورانیوم در مذاکرات ژنو ،لابى صهیونیسم را بسیار خشمگین ساخته است.البته این خشم طبیعى است.تل آویو هم اکنون فراتر از موفقیت هسته اى تهران،شاهد آغاز روند رسمیت یافتن این موفقیت توسط غرب است.در هر صورت،لابى صهیونیسم به اندازه اى قدرتمند نیست تا بتواند روند طبیعى موجود،یعنى شناسایى ایران هسته اى از سوى قدرتهاى جهان را متوقف یا کند سازد.بر اساس مدل گلف استریم وزن جریان وابسته به لابى صهیونیسم در برابر وزن جریان برخاسته از طبیعت مذاکرات ژنوبسیار اندک و غیر قابل محاسبه است.از این رو به راحتى “جریان شناسایى ایران”حکم جریان عمقى و “جریان وابسته به صهیونیسم”حکم جریان سطحى را پیدا مى کنند.جریانهاى سطحى در مقایسه با جریانهاى عمقى به شدت آسیب پذیر بوده و با کوچکترین تحول سطحى نوسان پیدا مى کنند.اما جریانهاى عمیق تابعى از تحولات سطحى نظام بین الملل نبوده و بالعکس،خود دست به جریان سازى و ایجاد مدلهاى رفتارى تازه در جهان مى زنند.
-2بررسى متن طرح پیشنهادى جمهورى اسلامى ایران در مذاکرات ژنو،که روزنامه آمریکایى نیویورک تامیز آن را منتشر نموده است گویاى دغدغه هایىاست که تهران در قبال نظام جهانى دارد.در این طرح که از آن با عنوان “مدالیته براى مذاکرات جامع”یاد مى شود سه مرحله تدوین شده است.مرحله نخست گفتگوهاى مقدماتى است که در آن جدول زمانى و دستور کار مذاکرات اصلى تعریف و کمیته هایى دراین خصوص تشکیل مى شود.همچنین شرایط لازم،روش و تاریخ ورود به مرحله حساس بعدى نیز در این مرحله ابتدایى تبیین مى گردد.با تکمیل مرحله اول و برآورده شدن شرایط لازم گفتگوها در سطح وزرا آغاز مى شود.در مدالیته پیشنهاى ایران تاکید شده است که در مرحله دوم،کشورهاى شرکت کننده باید ا ز دست زدن به هرگونه اقدام یک جانبه یا چندجانبه ،وضع تحریم علیه تهران واقداماتى مشابه خوددارى نمایند.همچنین 6 کشور طرف مذاکره باید اقدامات یکجانبه گذشته از سوى یک یا برخى از کشورهاى مذکور را لغو نمایند.جالب توجه اینکه این اقدامات باید در محل آغاز گفتگوها صورت گیرد و مرحله نهایى یعنى “مذاکرات”هنوز به قوت خود باقى خواهد ماند.با تکمیل مرحله دوم،شش کشور طرف گفتگو تحریمها و قطعنامه هاى مصوب سازمان ملل متحد را لغو نموده و در مقابل نیز ایران به تعهدات خود در قبال آنها عمل مىکند.همچنین در مرحله سوم ،هفت کشور شرکت کننده در خصوص “تعهدات جمعى “خوددر زمینه هاى مختلف سیاسی،اقتصادی،منطقه اى و بین المللى اسنادى را تدوین و امضا مى کنند.و سرانجام در پى حصول توافقى جامع و بلندمدت در مورد “تعهدات جمعی”،موضوع هستهاى ایران باید به طور کامل و قطعى از دستور کارشوراى امنیت سازمان ملل و متعاقبا شوراى حکام آزانس خارج شده و نظارت بر فعالیتهاى اتمى ایران به وضعیتى عادى برگردد.
همانگونه که ملاحظه مى کنیم ایران،روح مدالیته پیشنهاى ایران به غرب همان “عزتمدارى ایران”در سایه “تعهدمدارى جمعى “است.ایران در این مدالیته تضمینى به مراتب بالاتر از توقف غنى سازى اورانیوم به کشورهاى غربى داده است.”نقش آفرینى جمعى در جهان”تعهدى است غرب آن را باپایان جنگ جهانى دوم به فراموشى سپرده است.تهران در مدالیته جدید خود،در خواست سطحى و مضحکانه غرب مبنى بر لزوم توقف غنى سازى اورانیوم را رد نموده و برروى نقطه ضعف اصلى شش کشور شرکت کننده در گفتگوها،یعنى “مقوله تعهدات جمعی”دست گذاشته است.از سوى دیگر،تهران به طور جدى و بر اساس اعتقادات شرعى و ایدئولوژیک نهفته در بطن نظام جمهورى اسلامى تضمین داده است که هیچ گاه به سوى تولید سلاح هسته اى نمى رود.ما براى تولید سلاح هسته اى حرمت قائل هستیم ،مگر آنکه رفتارهاى غرب و تجاوز دشمنان این “حرمت”راتبدیل به “حلیت”نماید،ازاین رو بهتر است غرب در برهه حساس کنونى رفتار عجولانه و کودکانه اى از خود بروز ندهد و با پذیرش مدالیته ایران حکم بازیگرى آرام و منطقى را در کنار تهران ایفا نماید.
-3مذاکرات اخیر رئیس سازمان انرژى اتمى کشورمان با مقامات آژانس،از آنجایى که نخستین تعامل ما با آژانس پس از برگزارى نشست ژنو محسوب مى شد از اهمیت زیادى برخوردار بود.دیالکتیک ایران و مخالفان هسته اى کشورمان را مى توان به حرکت دو ماشین پرسرعت جنگى به سوى یکدیگر تشبیه نمود.قهرا یکى از این ماشینها در آخرین لحظات و پیش از آنکه صداى ناشى از تصادف آن دو بایکدیگرجهان را به لرزه در آورد فرمان خود را به سوى کمرکش جاده منحرف کند.البته در این میان نکته اى وجود دارد که غرب با گذشت سه سال هنوز آن را درک ننموده است.!ما فرمان ماشین هسته اى خود را پس از اتخاذ رویکرد سیاست خارجى تهاجمى کنده و به گوشه اى انداخته ایم،از این رو انحراف ما از جاده رقابت با مخالفان هسته اى کشورمان به هیچ عنوان امکانپذیر نیست.ما به جاى آنکه مانند غرب به زرق و برق و تزیین فرمان و صندلیهاى ماشین هسته اى خود بپردازیم،بدنه آنرا محکم و آسیب ناپذیر ساخته ایم که در صورت هرگونه حماقت غرب در برخورد با آن آسیبى نبینیم.اما آیا این آسیب ناپذیرى در خصوص آمریکا،تروئیکاى اروپایى و لابى صهیونیسم نیز صادق است؟مسلما سیاستمدارن در آستانه سقوطى مانند بوش،اولمرت،براون سارکوزى پاسخى در برابر این سوال نخواهند داشت،اما بهترین پاسخ ممکن در این خصوص را زبیگنیو برژینسکى ،مشاور امنیت ملى آمریکا در زمان ریاست جمهورى کارتر و یکى از اصلى ترین اعضاى تیم انتخاباتى باراک اوباما داده است:”ما (غرب)حتى نباید حرف حمله به ایران را بزنیم...”