صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۳۷۹۱۷

فتح‌الله پریشان

زمانی که کریستف کلمب برای اخذ هزینه سفر و پشتیبانی از خود و گروه هشتاد و سه نفره همراهش نقشه راه آسیا و هند به دست، به دربار شاهان کشورهای اروپایی مثل ایتالیا، انگلستان، فرانسه و اسپانیا سرک می کشید، یک یهودی تعمید یافته بنام «لویس دسانتاندر»، وزیر مالیه پادشاه اسپانیا، با ملامت کردن شاه به عدم جرات و نوید مسیحی کردن مردم آسیا و تشویق چند یهودی دیگر توانست ضمن پشتیبانی مالی کلمب، اوراق سفر وی را به امضا شاه اسپانیا برساند. سرنشینان سه کشتی پس از سه هفته دریانوردی به امید رسیدن به هندوستان از سمت غرب در اوج ناامیدی به خشکی رسیدند که کلمب نام آن را «ال سالوادور» نامید که امروزه در مجمع الجزایری بنام باهاما قراردارد.

انگیزه کلمب که دریانوردی خشن و به دور از آداب بود از سفر در اقیانوس ها همانند انگیزه پادشاه اسپانیا در حمایت از او صرفا سودجویی مالی بود. بعد از فتح قسطنطنیه توسط مسلمانان، اروپائیان در جست وجوی راه جدید تجارتی با آسیا و بویژه هند بودند و کلمب بنا به تصور خود، به سمت هند به راه افتاده بود تا از طریق فروش کالاهای شرقی ثروتمند گردد. با این تصور او اهالی جزیره ال سالوادور را هندی نامید. کلمب به سرعت به سازماندهی سفرهای اکتشافی در جزایر و دریاهای همسایه پرداخت و جزیره کوبا و دومینکن امروز را کشف کرد و در بازگشت به اروپا ضمن همراه داشتن تعدادی از اهالی بومی آمریکا (سرخپوستان)، تعدادی از گیاهان، طلاجات و مواد غذایی، به طرز با شکوهی با لقب «ناخدای اقیانوس» و نایب السلطنگی جزایر مذکور مورد استقبال قرارگرفت. او سه سفر دیگر نیز به قاره آمریکا انجام داد که مدت زمان بسیاری به طول انجامید و سرانجام در سال 1506 پس از یازده سال سفر در سن 55 سالگی در انزوا در گذشت. کلمب تا لحظه مرگ متوجه کشف قاره جدید نشد و به تصور اولیه که سرزمین مورد نظر هندوستان است، باقی ماند. پس از کلمب از میان کسانی که راه او را دنبال کردند و به شناسایی قاره نو پرداختند «آمریگو وسپوچی» حائز اهمیت بسیاری می باشد. چرا که بعدها قاره جدید به پیشنهاد یک جغرافی دان آلمانی به نام وی «آمریکا» نامیده شد.

با توجه به حمایت پادشاه اسپانیا از کریستف کلمب ایتالیایی در سفر ماجراجویانه به منظور یافتن مسیری از سوی غرب به آسیا و هند که منجر به کشف قاره آمریکا شد، طبیعی بود که اسپانیا و همسایه آن پرتغال زودتر از سایر کشورهای اروپا به ایجاد سکونتگاه، اعزام مهاجرین و توسعه تصرفات در قاره آمریکا دست بزنند. حرص پادشاهان این دو کشور در ایجاد مستعمره موجب برخورد میان دو امپراتوری بر سرتعیین منطقه نفوذ و مرز میان آنها شد که با میانجیگری پاپ، منطقه نفوذ هر یک مشخص شد. به جز آن دو، دیگر کشورهای اروپایی مثل فرانسه، هلند و انگلیس نیز اقدام به ایجاد مستعمراتی در آمریکایی جنوبی نمودند.

خیل عظیم مهاجرت ها و لشکرکشی های ملل اروپایی به قاره جدید، بیشتر به منظور غارت منابع طبیعی و ثروث افسانه ای تمدن های باستانی سرخپوستها مثل مایا، ازتک و اینکا در این قاره بود که با کشتار، جنایت و ویرانی بسیاری همراه بوده است.گسیل دهقانان زمین از دست داده انگلیسی به قاره بکر آمریکا به همراه مهاجرت عده زیادی از پیوریتانها و کواکرها که به خاطر عقاید مذهبی خاص در سراسر قرن هفدهم مورد آزار و شکنجه بودند، تنها بخشی از مهاجران انگلیسی به آمریکای جدید بودند که هم دولت استعمارگر انگلیس از دست آنها خلاص می شد و هم زمین ها و امکانات جدیدی برای اشراف انگلیس در قاره سرسبز آمریکا پدید می آمد. از این رو سالهای میان 1600 تا 1776 م را می توان دوران استعمار ایالات متحده از سوی انگلستان نام گذاری کرد. در طی این دوران به تدریج مهاجرنشین هایی که در سواحل اقیانوس اطلس و سواحل شرقی آمریکا شکل گرفت به سوی مغرب گسترش یافت و آبستن تحولات ژرفی شد که زمینه ساز جنگهای استقلال و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بعدی در آمریکا شد. انحصاری کردن بازرگانی سیزده ایالت مهاجرنشین انگلیسی آمریکا به داد و ستد با انگلستان موجب افروختن جنگ هفت ساله مهاجرنشین های انگلیسی با سپاهیان انگلستان در سال 1775 شد که با تدبیر بنجامین فرانکلین و فرمانده قوای آمریکا جورج واشنگتن در جلب مساعدت نظامی فرانسه، انگلستان شکست خورد و تقاضای صلح نمود. معاهده صلح در 1783 در قصر ورسای پاریس بسته شد که به موجب آن مهاجرنشین های انگلیس مستقل شدند و از ترکیب آنها کشورهای متحد آمریکای شمالی به وجود آمد. البته آمریکائی ها کسب استقلال از انگلستان را انقلاب می نامند که اساسا به دلیل اینکه دگرگونی های اساسی در ساخت جامعه آن روز آمریکا به وجود نیامد و تنها کارعمده به اصطلاح انقلاب آمریکا ایجاد یگانگی سیاسی در میان مهاجرنشین ها و کسب استقلال از انگلستان بود، نمی توان نام انقلاب را بر آن نهاد. به هر حال پس از آزادی، در ماه می 1787، 35 نماینده برای تاسیس حکومت ملی در فیلادلفیا جمع شدند. آنها پس از 4 ماه قانون اساسی آمریکا را با سیستم سیاسی فدرالی و قبول اصول تفکیک قوای جان لاک وضع و به تصویب رساندند. به موجب این قانون هر یک از ایالت های آمریکا ( در آن زمان سیزده ایالت) در امور داخلی آزادی کامل یافت و تنها در مسایل سیاست خارجی، ارتش، تعرفه گمرکی و اعلام جنگ و صلح باید از حکومت مرکزی پیروی می کردند. به پاس رشادتهای جورج واشنگتن در کسب استقلال، وی به عنوان اولین رئیس‌جمهوری آمریکا انتخاب شد و فیلادلفیا را پایتخت قرار داد که پس از طراحی و ساخت پایتخت جدید در ایالت مریلند به کمک یک مهندس فرانسوی در سال 1800 مرکز سیاسی واقع در آن به افتخار جورج واشنگتن، واشنگتن دی.سی نام گذاری شد. 

نام:
ایمیل:
نظر: