صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۲ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۴۱۱۰۵

 “جنگ روسیه در اوستیای جنوبی” از همان ابتدا گویا بود.گویا تر از اینکه پوتین و مدودف بخواهند آن را لاپوشانی نمایند.روسیه در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نوامبر 2008 ایالات متحده آمریکا سیاست خارجی خود را از “فاز سیاسی مطلق”به فاز “امنیتی -سیاسی”تغییر داده است.البته جای بسی تامل دارد که چرا پوتین این تغییر فاز را در زمان ریاست جمهوری خود هدایت نکرد و آن را به زمان ریاست جمهوری هم حزبی خود موکول کرد اما در برهه فعلی دغدغه های تازه تری بوجود آمده است که باید اولویت را به آنها داد. اخیرا تنشهای روسیه و ناتو بر سر مسئله گرجستان به شدت بالا گرفته است،تا آنجا که کاخ کرملین مشارکت خود در مانور دریایی با ناتو در دریای بالتیک را لغو نمود و همکاریهای نظامی خود با سازمان آتلانتیک شمالی را به حالت تعلیق در آورد.از آن سو “رادوسلاف میکورسکی”و”کاندولیزارایس” وزرای امور خارجه لهستان و آمریکا معاهده سپر موشکی را در ورشو امضا کردند.قبلا نیز جمهوری چک موافقت خود را با استقرار سیستم دفاع ضدموشکی آمریکا در خاک خود اعلام نموده بود. معادلات روسیه-غرب هر لحظه پیچیده تر می شود و به سوی دوران جنگ سرد جدیدی هدایت می شود.اما بازنده این جنگ سرد چه کسی خواهد بود؟این سوال یک پاسخ بیشتر ندارد و آن اتحادیه اروپاست. 26 کشور عضو این اتحادیه در حالیکه برای تقابل بلندمدت با مسکو ،در صورت ورود به دوران جنگ سرد برنامه ریزی کلان و استراتژیکی ندارند وجه المصالحه منازعه ای قرار گرفته اند که ظهور یک گورباچف دیگر در مسکو یا تدوین یک دکترین انزواگرایانه در واشنگتن می تواند به آن خاتمه دهد. جهت تشریح این مسئله لازم است گریزی به دوران جنگ سرد در قرن بیستم بزنیم.پس از پایان جنگ جهانی دوم،در حالی که آمریکا در تلاش بود کمونیسم را در جهان محدود کند گستره جنگ سرد به تمام جهان به ویژه اروپای غربی، خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا کشیده شد. در این دوره نظام بین الملل با بحران‌های مکرر مانند دیوار برلین (1948-1949)، جنگ کره (1950-1953)، جنگ ویتنام (1959-1975)، بحران موشکی کوبا (1962) و جنگ شوروی در افغانستان روبه‌رو شد که هر کدام می توانستند نقطه آغاز یک جنگ جهانی جدید باشنداما در نهایت این اتفاق رخ نداد. یکی از دلایل مهم دوری هر دو طرف از ایجاد یک جنگ تمام عیار دسترسی آنها به سلاح‌های هسته‌ای و ترس از استفاده طرف مقابل از این سلاح‌ها بود.در قرن بیست و یکم نیز “سلاحهای هسته ای”خط قرمز و بازدارنده کاخ سفید و کاخ کرملین در ورود به فاز نظامی محسوب می شود. در چنین شرایطی طرفین سعی خواهند کرد با نفوذ در حیاط خلوت یکدیگر سیگنالهای جنگ سرد را به یکدیگر مخابره نمایند.روسیه از اکنون راه نفوذ خود به حیاط خلوت ایالات متحده را از طریق کشورهایی مانند کوبا و ونزوئلا همواره ساخته است و واشنگتن نیز با استقرار موشکهای خود در لهستان،جمهوری چک و حمایت از کشورهایی مانند اوکراین روزنه تنفس پیرامونی مسکو را محدود نموده است.اما دراین میان نکته ای وجود دارد که نباید از آن غافل بود:اینکه “توازن قدرت روسیه وآمریکا”به عنوان اصلی ترین پیش شرط وقوع جنگ سرد از بین رفته است.آمریکا پس از طی دوران ریاست جمهوری بوش پسر قهرا باید به مسلک بازدارندگی با چاشنی تمرکز بر سیاست داخلی خود روی بیاورد زیرا با ارتشی فرسوده،متحدینی سردرگم و اعتباری تضعیف شده نمی توان میلیتاریسم را در سیاست خارجی یک کشور تزریق نمود.اما شرایط مسکو با واشنگتن کاملا متفاوت است.روسیه هم اکنون به سوی احیای قطبیت از دست رفته خود در زمان فروپاشی شوروی سابق گام بر می دارد و به نظر می رسد با تقویت شرق در برابر غرب و ایجاد پیوند مشترک با نسل چهارم کمونیستهای پکن بتواند به این مهم دست یابد. با توجه به موقعیت ژئواستراتژیک روسیه و همسایگی آن با کشورهای اروپایی،هرگونه مانور مسکو در فضای جنگ سرد بر اقتصاد و سیاست اروپا تاثیری منفی خواهد گذاشت.روسیه به طور طبیعی فشارهای خود در بخش انرژی را بر هم پیمانان ایالات متحده از جمله کشورهای عضو ناتو متمرکز خواهد نمود و مجال رشد سیاسی و نظامی را به کشورهای واقع شده در حیاط خلوت خود نخواهد داد.اما ایالات متحده با توجه به سابقه دیرینه هاوانا و کاراکاس در مبارزه با امپریالیسم نوین قدرت بر هم ریختن پازلهای آمریکای لاتین را نخواهد داشت،خصوصا اگر “زنجیره سوسیالیسم” در این منطقه با حمایت مسکو مستحکم تر شود. “آنگلا مرکل”و دیگر اعضای حزب دموکرات مسیحی آلمان در جریان بروز مناقشه اوستیا گنگ ترین سیگنال تاریخ سیاست خارجی سرزمین ژرمنها را برای جهانیان فرستادند.آلمان از یک سو سعی کرد گرجستان را در بحران اوستیا مقصر قلمداد نموده و از سوی دیگر بر ناتویی شدن تفلیس تاکید کند.این رویکرد دوگانه ژرمنها منعکس کننده پیام سردرگمی اتحادیه اروپا در دوران جنگ سرد جدید خواهد بود.چندی پیش،زمانی که حزب روسیه واحد در انتخابات سراسری روسیه پیروز شد ،علیرغم اتهامات بسیاری از کشورهای اروپایی مبنی بر تقلب در انتخابات ،نیکلا‌ سارکوزی رئیس جمهور فرانسه این پیروزی را به ولادیمیر پوتین تبریک گفت.کاخ الیزه با این پیام تبریک نشان داد که ایستادگی تمام عیار در برابر مسکو را در قاموس سیاست خارجی خود نگنجانده است.دو حزب کارگر و محافظه کار انگلستان نیز علیرغم وابستگی به آمریکا نمی توانند پروسه “مهار مسکو”را به تنهایی هدایت نمایند.حال تکلیف دیگر کشورهای اروپایی مانند چک و لهستان کاملا مشخص است. “لهستان”،”جمهوری چک”و”اوکراین”سه هدف بالقوه نظامی روسیه در مناقشات احتمالی بعدی به شمار می آیند،در حالی “لخ کازینسکی” رئیس جمهور لهستان و “واسلاو کلاوس”رئیس جمهور جمهوری چک از اصلی ترین مخالفان پیمان لیسبون(پیمان همگرایی در اروپای واحد)محسوب می شوند.آیا اتحادیه اروپا می تواند مدافع کشورهایی باشد که با همگرایی در این مجموعه مخالف هستند؟نارنجی های “کی یف”نیز همچنان به بقای حداقلی خود در همسایگی روسیه می اندیشند .”ویکتور یوشچنکو”در جریان مناقشه اخیر اوستیای جنوبی به وضوح دریافت که در صورت تهاجم نظامی روسیه به اوکراین نمی تواند بر روی کمکهای ناتو و آمریکا حساب کند. ماحصل بروز جنگ سردی دوباره میان آمریکا و روسیه افول قدرت اتحادیه اروپا و عقب گرد محسوس این مجموعه خواهد بود.تنها راه پیشگیری از این ضربه مهلک و بازدارنده تدوین مجدد چشم انداز سیاست خارجی اروپا بر اساس تحولات زیرساختی موجود خواهد بود.تحولاتی که حکایت از بیداری دوباره شرق در برابر غرب دارد.کاخ کرملین در حالی از خواب زمستانی بیدار شده است که چشمان فرزندان جرج واشنگتن پس از نبردی خسته کننده و نافرجام در عراق و افغانستان در حال بسته شدن است.مسئله ای سرعت بازگشت مرام استالینیستی در معادلات فراآتلانتیکی روسها را دوچندان خواهد ساخت. 

نام:
ایمیل:
نظر: