اکنون پنج سال است که از عملیات آمریکایی “هراس و هیبت” در عراق می گذرد و ایالات متحده به اندازه هر کسی دیگر هنوز از جنگی که به نظر می رسد پایانی ندارد و دارای عواقب فراوانی است، در هراس به سر می برد.
دولت بوش بلافاصله پس از سقوط صدام حسین تمامی سازمان های امنیتی عراق از جمله ارتش را از میان برداشت، تاسیسات زیربنایی کشور را نابود و کشور را اشغال کرد. از نظر بسیاری از کارشناسان سیاسی، این کار یک اشتباه راهبردی بود ، مگر آن که راهبرد “طبقه بندی شده” آمریکا خواستار ایجاد هرج و مرج به منظور توجیه اشغال بلند مدت عراق شده باشد.
جنگ عراق موجب نابودی و مرگ بی سابقهای به ویژه در میان مردم عراق شده است. تخمینهای محافظه کارانه، تعداد تلفات عراقی را که اکثر آنها غیر نظامی هستند، بیش از یک میلیون ذکر می کنند.
بسیاری از این تلفات ناشی از مناقشات داخلی بوده است. جنگ همچنین به بی ثباتی منطقه کمک کرده است: میلیون ها عراقی در جستجوی پناهگاهی امن از کشور فرار کرده یا در داخل عراق تغییر مکان داده اند.
به گفته بوش، “این جنگ، طولانی تر، سخت تر و پرهزینه تر از میزان پیش بینی شده بوده است.” تا کنون بیش از 4000 آمریکایی کشته شده و بیش از 25000 نفر زخمی شده اند. ارقام جدید همچنین نشان دهنده هزینه مالی بالای جنگ در عراق و افغانستان است.
به علاوه، این جنگ به دو چالش فراملیتی بزرگ منجر شده است: مهار تروریسم و امنیت تامین نفتی. در عین حال نباید خطر اشاعه هسته ای را از نظر دور داشت. تروریست ها در خلاء سیاسی، یا در کشورهای ضعیف یا شکست خورده دست به اقدام می زنند. این گونه بود که القاعده در سومالی، سودان و افغانستان ظهور کرد. هدف مسلم تروریسم، کشورهای تولید کننده نفت و شبکه های انتقال نفت است. بی ثباتی به تنهایی موجب جهش قیمتهای نفتی می شود حتی اگر در تولید یا حمل و نقل نفت خللی ایجاد نگردد. در موارد حاد، جنگهای داخلی از یک کشور به کشوری دیگر سرایت میکند. قطع تولید نفت عراق برای اقتصاد جهانی آزار دهنده، و قطع تولید کشورهای دیگر مانند عربستان سعودی یک فاجعه خواهد بود.
فجایع انسانی در منطقه دارای اثرات امنیتی عظیمی می باشد. اوضاع داخل عراق به جنگ طلبان امکان داد تا استحکام بیشتری به عنوان اعضای حاکم پیدا کنند و عراق را در برابر پذیرش عقاید تروریستی و افراطی مستعدتر سازند. با فرار پناهندگان به کشورهای همسایه (اردن میزبان 700 هزار پناهنده است)، شورشیان و تروریست ها به سوی مرزها به حرکت در خواهند آمد تا نیروی جدید استخدام کنند و کشورهای همسایه را بی ثبات سازند. اردن، عربستان سعودی، مراکش و کشورهای دیگر هم اکنون مورد هدف تروریست ها قرار گرفته اند.
ایران به هدف خود در عراق برای ایجاد یک دولت شیعی تحقق بخشیده است. ایران به طور غیر مستقیم از طریق تحقیر آمریکا، در معادلات منطقه ای و بین المللی تقویت شده است. یک آمریکای ضعیف تر همچنین فضایی برای مانور ایران ایجاد می کند . همه این عوامل، تلاش برای مهار برنامه هسته ای ایران را پیچیده تر می کند. ایران می داند که دارای قدرت و نفوذ در منطقه است، می داند که آمریکا با مشکل روبروست، و می داند که می تواند اوضاع را برای نیروهای آمریکایی در عراق بدتر کند.
راهبرد بوش در عراق این است که از شکست جلوگیری کند و مسئله را به جانشین خود تحویل دهد. در نتیجه، مردم آمریکا به طور فزاینده ای خواستار عقب نشینی سریع حتی با قبول خطر استقرار یک دیکتاتور به جای هرج و مرج و جنگ داخلی اند که می تواند به یک جنگ منطقه ای تبدیل شود. بنابراین، واشنگتن باید یک راهبرد خروجی پایدار تعیین کند.
در حالی که عقب نشینی نیروهای آمریکایی موجب تشدید اغتشاش در کوتاه مدت می شود، ادامه حضور آنها تنش های منطقه ای را بیشتر می کند.
عراقی ها باید آینده خود را در دست گیرند. همسایگان عراق و جامعه بین المللی باید اکنون به دنبال یک راه حل سیاسی واقعی باشند که منافع منطقه ای را نیز مد نظر قرار دهد.
چیزی که عراق بدان نیاز دارد یک دولت مرکزی قوی است که بتواند منطقه بزرگتر بغداد را اداره کند و از عهده سیاست خارجی، دفاعی و تولید نفت برآید.