صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۴۱۵۳۳

قفقاز به عنوان منطقه ای استراتژیک که کانون توجه بسیاری از کشورها است بار دیگر شاهد بحرانی است که تبعات آن عرصه بین الملل را در بر می گیرد. گرجستان 18 مردادماه اعلام کرد که به منطقه اوستیای جنوبی که از سال 1991 بر استقلال طلبی تاکید دارد حمله و آن را اشغال کرده است، همزمان با این اقدام، روسیه با نام حمایت از اتباع روس و جلوگیری از توسعه طلبی گرجستان در منطقه بر پاسخ نظامی به تفلیس تاکید کرد. نتیجه نهایی این تقابل ها جنگی بود که به قتل چند هزار غیرنظامی، ویرانی گرجستان ، آبخازیا و اوستیای جنوبی منجر شد. بررسی روند تحولات جنگ از ابتدا تا برقراری آتش بس شکننده میان تفلیس و مسکو بیانگر نکاتی است که بر گرفته از بازیگران این عرصه و چالشهای فراروی آنها است:

1) گرجستان به عنوان آغازگر و محور بحران در سالهای اخیر اهداف ویژه ای را پی گیری می کند که حفظ تمامیت ارضی، مقابله با روسیه و گرایش به غرب، تبدیل شدن به قدرت اقتصادی و نظامی منطقه، بازیگری در قالب ناتو و اتحادیه اروپا محورهای آن می باشند. گرجستان که توانسته بود مسکو را به خروج نیروهایش از این کشور متقاعد نماید با هدف پایان دادن به بحران اوستیای جنوبی و آبخازیا که از دهه 90 چالشهایی را برای تفلیس ایجاد کرده بودند، خوش خدمتی برای غرب و آمریکا با مهار روسیه آغاز جنگ با اوستیای جنوبی را آغاز کرد. «ساکاشویلی»، رئیس جمهور گرجستان صراحتا اعلام کرد که اجرای بازیگری به جای غرب از اهداف جنگ بوده که به دلیل عقب نشینی اروپا، آمریکا و ناتو با شکست مواجه شد.

2) روسیه ضلع دیگر بحران قفقاز را تشکیل می دهد. مسکو براساس استراتژی دفاعی خود حفظ تمامیت ارضی، جلوگیری از ورود بازیگران خارجی به مناطق نفوذ ، توسعه حضور در مناطق استراتژیک جهان، تسلط بر منابع انرژی جهان و ... را در دستور کار دارد. نکته مهم آنکه تمام این اهداف با تکیه بر توان نظامی اجرا می شود.

حمله گرجستان به اوستیای جنوبی به نوعی اعلام جنگ به مسکو و تهدید منافع استراتژیک آن قلمداد شد، لذا مسکو با تمام توان به مقابله با آن پرداخت. چنانکه «مدودوف» اعلام کرد هدف روسیه تغییر موازنه در منطقه نبود بلکه بیان اقتدار و هشداری برای غرب و ناتو برای پایان دادن به توسعه طلبی هایشان است. به عبارتی روسیه برای حفظ موقعیت و تحقق اهدافش چاره ای جز پاسخ دادن به گرجستان نداشته است چنانکه بسیاری این جنگ را مشت آهنین مسکو به غرب عنوان کردند. مواضع «چورکین» سفیر روسیه در شورای امنیت در قبال «خلیل زاد» نماینده آمریکا سندی بر این رقابت می باشد.

3) کشورهای اروپایی، آمریکا و ناتو را می توان بازیگران دیگر پرونده گرجستان دانست. آنچه مهم است و «ساکاشویلی» نیز اعتراف کرده حمله به اوستیای جنوبی بدون نظر و حمایت غرب صورت نگرفته است.

غربی ها بر آن بودند تا با این جنگ از یک سو جدیت روسیه برای پاسخ گویی به تهدیدات را ارزیابی کنند و از سوی دیگر وجهه جهانی آن را مخدوش سازند. با تمام این تفاسیر پاسخ قاطع مسکو به گرجستان و هشدارهای آن به اروپا سبب شد تا عملکردهای غرب به مواضع دیپلماتیک و برخی انتقادها خلاصه گردد. هرچند که آمریکا با اعزام سربازان گرجستان حاضر در عراق به تفلیس و برخی کمکهای نظامی به حمایت از گرجستان پرداخت اما عملا در برابر مسکو راه مصالحه را در پیش گرفت. غرب که در جنگ گرجستان ناتوان گردیده، امید دارد تا به بهانه توانایی روسیه، لزوم اجرای طرح سپر موشکی و عضویت حوزه بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز در ناتو را اجرایی نماید در حالی که به دلیل وابستگی به منابع انرژی روسیه و همسویی مسکو در برخی پرونده ها نظیر پرونده هسته ای ایران، ناچار به تحرکات غیر تحریک آمیز در قبال روسیه گردیده است.

4) نقش صهیونیست ها در جنگ گرجستان امری قابل تامل است. رژیم صهیونیستی که در سالهای اخیر با حمایت آمریکا روابط نظامی گسترده ای با گرجستان آغاز کرده و با هزار مستشار به آموزش و تامین نیازهای نظامی این کشور پرداخته است این جنگ را زمینه ای برای فروش سلاح بیشتر، برخورداری از نفت قفقاز و در نهایت کوچ یهودیان این منطقه (12 هزار نفر) به سرزمین های اشغالی فلسطین ارزیابی و بر تشدید آن دامن زده است. صهیونیست ها به نحوی توان خود را برای ایجاد بحران بین المللی به نمایش گذاشتند تا از آن برای تحریک کشورهای عربی و بازیگران عرصه بین الملل بهره برداری نمایند هر چند که این اقدام بر روابط مسکو با این رژیم تاثیر منفی خواهد داشت.

به هر تقدیر جنگ گرجستان را می توان نتیجه بحران های داخلی «گرجستان» و گرایشات غربی ساکاشویلی رئیس جمهور آن در کنار رقابت روسیه و غرب دانست که از زمان استقلال کوزوو و حمایت مسکو از خودمختاری اوستیای جنوبی و آبخازیا آغاز گردیده است. نکته مهم آنکه این جنگ به تشدید رقابت غرب و مسکو در عرصه جهانی منجر خواهد شد به ویژه اینکه در دکترین دفاع ملی روسیه و آمریکا (2008) مقابله نظامی با طرف مقابل تاکید گردیده است. بر این اساس هر چند که مصالحه میان گرجستان و روسیه اجرایی می گردد اما چالشها همچنان ادامه خواهد داشت و روزی آتش زیر خاکستر بار دیگر شعله ور خواهد شد چنانکه مقامات روسیه و غرب بر استمرار مقابله برای پاسخ گویی به تهدیدات یکدیگر تاکید کرده اند.

نام:
ایمیل:
نظر: