روزنامه جوان:کمى پس از حملات تروریستى ۱۱ سپتامبر در ایالات متحده، گروه با نفوذ نومحافظه کاران از طرحى براى ایجاد قرنى جدید خبر دادند و نام این پروژه را «قرن جدید امریکایى» نامیدند و با ارسال نامه اى براى رییس جمهور خواستار تغییرات چشمگیر در نحوه مبارزه با تروریسم در خاورمیانه شدند.اگرچه بسیارى از موضوعاتى که در دستور کار نومحافظه کاران امریکا قرار داشت، نظیر برکنارى «صدام حسین» به تدریج توسط جرج بوش رییس جمهور امریکا پذیرفته و انجام شد اما پس از آن روند موفقیت هاى این گروه به سوى یک افت دائمى پیش رفت، به طورى که پس از انتخابات میان دوره اى مجلس نمایندگان و سنا، بوش تصمیم به برکنارى «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع نومحافظه کار خود گرفت و «رابرت گیتز» را جانشین او ساخت. این مقاله سعى دارد به فراز و فرود گروه نومحافظه کاران امریکا و دستور کار آن ها بعد از جنگ سرد بپردازد. ترجمه: مریم جمدر بیستم سپتامبر سال ،۲۰۰۱ نه روز پس از حملات القاعده در ایالات متحده پروژه «قرن جدید امریکایى» (PNAC) با حضور گروه محققان نومحافظه کار در واشنگتن توسط نامه اى سرگشاده به رییس جمهور امریکا ارائه شد که در آن به تعدادى از اقداماتى که دولت مى بایست در برنامه جدیدش در رابطه با جنگ علیه تروریسم به کار گیرد، اشاره شده بود. این نامه که در روزنامه هاى «واشنگتن تایمز» و «ویکلى استاندارد» به چاپ رسید، بر اقدام نظامى براى برکنارى طالبان در افغانستان و دستگیرى یا کشتن «اسامه بن لادن» تأکید داشت که هر دو این پیشنهادها از جانب رهبران سیاسى امریکا حمایت شد. اما عقاید و نظرات گروه نومحافظه کاران به این جا ختم نشد، در حقیقت پروژه «قرن جدید امریکایى» اهداف بسیارى را در ذهن آن ها ایجاد کرده بود که ارتباط بسیار کمى با حملات تروریستى حقیقى داشت.در این نامه نومحافظه کاران خواستار تغییر رژیم در عراق شدند، با این که هیچ گونه شواهدى از ارتباط مستقیم حملات تروریستى با عراق وجود نداشت. این نامه همچنین به اقدامات مقابله به مثل با ایران و سوریه اشاره داشت که اگر این دو کشور از خواسته هاى امریکا اطاعت نکنند و حمایت خود را از حزب الله لبنان متوقف نسازند، امریکا اقدامات تلافى جویانه خود را آغاز خواهد کرد و در جاى دیگر اشاره مى کند که اگر انتفاضه فلسطین علیه رژیم صهیونیستى به سرعت متوقف نشود، واشنگتن کمک هایش را به دولت فلسطین قطع خواهد کرد. شش ماه پس از ارایه نامه اول نو محافظه کاران به بوش، در آوریل ۲۰۰۲ نامه اى تکمیلى از جانب نومحافظه کاران ارایه شد. نامه دوم بر سیاست امریکا در خصوص درگیرى هاى رژیم تل آویو و مردم فلسطین تأکید داشت. در این نامه از بوش خواسته شد تا تمام روابطش را با سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) قطع کند و از اسرائیل که به دنبال ریشه کن کردن این سازمان بوده حمایت کند.یک سال بعد از انتشار این دو نامه، به نظر مى رسید که دستور و برنامه کار نومحافظه کاران در حال پیشروى است. اما مشاهده شد که نه طالبان و هم پیمان آن القاعده از افغانستان اخراج شدند و نه دولت بوش در ژوئن سال ۲۰۰۲ سیاست دیرینه خود را کنار گذاشت. امریکا تمام روابط خود را با سازمان آزادیبخش فلسطین متوقف ساخت، اما اعلام کرد که مى تواند با رهبران فلسطینى که هیچ گونه ارتباطى با حملات تروریستى ندارند، ارتباط داشته باشد.در اوایل آوریل سال ۲۰۰۳ ارتش ایالات متحده بر بغداد چیره شد و این شهر را تسخیر کرد. به دنبال آن در اول مى سال ۲۰۰۳ بوش در سخنرانى به یاد ماندنى اش با عنوان «مأموریت به اتمام رسید»، اعلام کرد جنگ اصلى در عراق پایان یافته است. «ویلیام کریستول» یکى از نومحافظه کاران و مدیر پروژه «قرن جدید امریکایى» در اوایل ماه مى سال ۲۰۰۳ در روزنامه «ویکلى استاندراد» اظهار داشت: «آزادسازى عراق اولین نبرد براى آینده خاورمیانه بود و جنگ بعدى که امیدواریم نبرد نظامى نباشد علیه ایران خواهد بود.» اما شاهد آن هستیم که کمى بعد از این اظهارات طى دو هفته دولت بوش با یک پیشنهاد بى سابقه خواستار مذاکره با ایران در مورد تمام اختلافات بین دو کشور به ویژه در رابطه با برنامه هسته اى ایران شد.با این همه نومحافظه کاران شادمان بودند از این که نه تنها برنامه هایشان سیاسى شده بود بلکه به نظر مى رسید تصورشان از قرن جدید امریکایى نیز در حال به حقیقت پیوستن است، اما این شادمانى فقط تا تابستان سال ۲۰۰۳ به طول انجامید. پس از آن بر همگان روشن شد که گمان هاى خوش بینانه دولت بوش در مورد پیروزى در برابر عراق و عواقب آن براى سایر کشورهاى خاورمیانه و دنیا کاملاً اشتباه بوده است.از جنگ خلیج فارس تا ۱۱ سپتامبرکمى پس از پایان جنگ سرد، نومحافظه کاران نظراتى را ارائه کردند که نشان مى داد ایالات متحده از لحاظ نظامى در دنیا برتر است. این عقاید از استراتژى هژمونى جهانى حمایت مى کرد که مرکز آن را دو عنصر اصلى یعنى قطعیت یافتن برترى جهانى ایالات متحده و اصلاح ریشه اى خاورمیانه تشکیل مى داد.این نظرات در ابتدا در دو سند شرح داده شد که یکى توسط مقامات ارشد پنتاگون در دوره پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۸ نوشته شد و دیگرى توسط یک گروه کوچک نومحافظه کار تندرو که روابط نزدیک با حزب لیکود رژیم صهیونیستى داشت، تهیه و تنظیم شد.اولین سند، پیش نویسى از هدایت برنامه دفاعى امریکا بود که طرحى را براى دفاع از موقعیت ابرقدرتى ایالات متحده ارایه داد. دومین سند نیز گزارشى بود با عنوان «شکست روشن» که استراتژى جدیدى را براى امنیت قلمرو شرح مى داد. این سند مبنى بر استراتژى حمایت از اسراییل بود که براى تحت سلطه گرفتن خاورمیانه طراحى شده است و مى تواند به طور اساسى توازن منطقه اى خاورمیانه را تغییر دهد و به تل آویو اجازه دهد تا از توافقنامه صلح «اسلو» سرپیچى کرده و هر شرایطى را که مى خواهد بر مردم فلسطین و دیگر همسایگان عرب تحمیل کند.در حالى که مضمون اصلى این اسناد بر ایجاد بى ثباتى در سوریه متمرکز بود، اما اولین گام در این استراتژى برکنارى «صدام حسین» رییس جمهور عراق و جایگزینى دولتى طرفدار غرب بود.در نهایت این دو سیاست توسط ائتلاف جنگ طلبان یعنى نومحافظه کاران، ملى گرایان ستیزه جو و مسیحیان راست گرا که سرانجام در مورد پروژه «قرن جدید امریکایى» در اواخر دهه ۱۹۹۰ با هم هم پیمان شدند، پذیرفته شد. از سوى دیگر این سیاست ها به ایجاد روند سیاست خارجى امریکا پس از یازده سپتامبر کمک کرد، آن هم درست در زمانى که رییس جمهور امریکا عملاً بدون هیچ تجربه بین المللى به دنبال پاسخ صحیحى براى ضربه عاطفى حادثه یازده سپتامبر بود.پیش نویس هدایت برنامه دفاعى امریکا یک سند سیاسى طبقه بندى شده به روز پنتاگون است که نقشه کلى سیاست هاى نظامى امریکا را طراحى و نظام را براى توسعه بودجه دفاعى تأمین مى کند. پس از جنگ خلیج فارس امور توسعه هدایت برنامه دفاعى جدید به معاون وزیر دفاع «پل ولفو ویتز» و مشاور وى «لوئیس اسکوتر» سپرده شد که هر دوى آن ها از اقلیت نومحافظه کاران بودند و پست هاى دولتى خود را در دولت بوش پدر به دست گرفتند.پیش نویس برنامه دفاعى امریکا مبنى بر این بود که ایالات متحده به عنوان یک ضامن صلح و امنیت عمل کند.آن ها همچنین خواستار یک حکم جهانى بودند که در آن مداخله نیروى نظامى امریکا مى بایست بر پایه یک سند دایمى استوار باشد و واشنگتن باید براى تقویت نیروهایش به انجمن هاى غیررسمى متکى باشد تا شوراى امنیت سازمان ملل متحد.در آستانه انتخابات سال ۲۰۰۰ در امریکا، گروه نومحافظه کاران که طرفدار پروژه «قرن جدید امریکایى» بودند مقاله اى با عنوان «نوسازى برنامه هاى دفاعى امریکا» را منتشر کردند که یک خط مشى سیاست خارجى را براى کاندیداى ریاست جمهورى حزب جمهوریخواه ایجاد کرد.زمانى که بوش در مرحله مقدماتى انتخابات ریاست جمهورى سال ۲۰۰۰ به پیروزى رسید، رهبران نومحافظه کار ناامید شدند چرا که بوش پس از پیروزى اعلام کرد که با تبدیل ایالات متحده به یک قدرت جهانى کوچک مخالف است. این دیدگاه توسط «کاندولیزا رایس» دست پرورده «برنت اسکوکرافت» مشاور امنیت ملى سابق امریکا در زمان کاندیدایى بوش به وجود آمد.در مقاله اى در خصوص مسایل خارجى در سال ۲۰۰۰ «رایس» نوشته بود: حقیقت این است که قدرت هاى بزرگ مى توانند به طور اساسى بر صلح و ثبات بین المللى اثرگذار باشند. این دیدگاه با توجه به برنامه نومحافظه کاران بسیار عجیب و غیرعادى بود، به طورى که «ویلیام کریستول» مدیر پروژه «قرن جدید امریکایى» در این باره گفت: «ما هیچ امیدى به بوش به عنوان یک رییس جمهورى با سیاست هاى خارجى متفاوت نداریم.»یک سال پس از واقعه ۱۱ سپتامبر، مفاهیم کلیدى پیش نویس هدایت برنامه دفاعى امریکا با انتشار اولین استراتژى امنیت ملى بوش در سپتامبر سال ۲۰۰۲ به صورت سیاست رسمى امریکا درآمد. در آن زمان همچنین سیاستمداران جنگ طلب برنامه هایى را در سطح منطقه آغاز کردند و چند روز بعد عکس العمل سریع وزیر دفاع سابق امریکا «رامسفلد» به حملات تروریستى ۱۱ سپتامبر شروع شد.در اوایل سال ۲۰۰۲ برنامه جدى براى حمله به عراق طراحى شد. یک روزنامه نگار امریکایى با نام «جورج پاکر» در آن زمان نوشت: فکر و تصور تغییر و اصلاح خاورمیانه با سرنگونى «صدام حسین» اولین پیشنهاد گروه سیاستگذاران یهودى و روشنفکرانى که ارتباط نزدیکى با لیکود رژیم صهیونیستى داشتند، بود.اگرچه تغییر رژیم در عراق به نحوى شگفت آور به دست آمد، اما نه تنها این امر توازن قواى منطقه اى را تغییر نداد، بلکه توان کشورهایى نظر ایران و چین را افزایش داد چون دیگر نتوانستند به طور یکجانبه در منطقه اى که اقتصاد و نیروى نظامى آن ها وابسته به آن است، مداخله کنند.در اواسط سال ۲۰۰۳ به وضوح مشخص شد جنگ عراق که دولت بوش و هم پیمانان نومحافظه کار وى آن را ترتیب داده بودند، اساسا اشتباه بود است. نیروهاى نظامى امریکا به جاى این که به عنوان منجى و آزاد کننده کشور عراق معرفى شوند، به سرعت به یک نیروى اشغالى تبدیل شدند که با شورشى براساس بخشى از برنامه رژیم بعثى عراق که از جانب نومحافظه کاران حمایت مى کنند به مبارزه پرداختند و شریک اصلى آن ها «چلبى» نیز بر این اقدامات نظارت داشت.تا پاییز سال ۲۰۰۳ این شرایط در عراق وخیم تر شد. «رایس» بر این اساس گروهى را با نام گروه تثبیت عراق (ISG) تشکیل داد که هدف از ایجاد این گروه کاهش تسلط و نظارت پنتاگون در خصوص جنبه هاى اصلى سیاست عراق بود. ایجاد گروه تثبیت عراق که موجب اختلاف بین «رایس» و «رامسفلد» شد، جریانى را آغاز کرد که براساس آن وزارت امور خارجه امریکا و نیروى نظامى یونیفرم پوش آن ها به تدریج نظارت برسیاست عراق را برعهده گرفتند، با این همه ایجاد چنین گروهى در حقیقت شروع افت سیاستمداران جنگ طلب و نومحافظه کاران بود که روز به روز نفوذ آن ها ضعیف تر مى شد.مهمترین دلیل افت و سقوط نومحافظه کاران افزایش فجایع در عراق است که حتى «پرل» و دیگر نومحافظه کاران تندرو هم اکنون در مورد آن تاسف مى خورند. آن ها واقع گرایان و هم پیمانان پیشین دولت نظیر «رامسفلد» را براى ناکامى در اجراى جنگ در عراق سرزنش مى کنند. تا اواخر سال ۲۰۰۴ مشخص شد که تصورات و توجیهاتى که دولت امریکا براى ایجاد جنگ در عراق به کاربرد بى اساس بوده است، نه تنها ایالات متحده، هیچ ارتباط عملى را بین «صدام حسین» و القاعده پیدا نکرد، هیچ گونه شواهدى را هم در خصوص این که «صدام» در حال گسترش سلاح هاى کشتار جمعى است، به دست نیاورد.در آن زمان داستان هایى در مورد افزایش خشونت در عراق از جمله رسوایى زندان ابوغریب و محاصره «فلوجه» از طریق شبکه خبرى الجزیره و دیگر رسانه ها پخش شد که احساسات ضدامریکایى را در بین دنیاى عرب و اسلام برانگیخت. حتى «آریل شارون» نخست وزیر جنگ طلب اسراییل در مورد جنگ عراق اظهار داشت که نومحافظه کاران در خصوص قولى که براى ایجاد امنیت در عراق داده بودند، شکست خوردند.این شکست ها تنش هاى تضعیف کننده اى را هم براى ائتلاف سیاستمداران جنگ طلب و هم در میان نومحافظه کاران ایجاد کرد، به طورى که غیرمستقیم موقعیت واقع گرایان احیا شده را در وزارت امور خارجه تقویت کرد.از سوى دیگر، دبیرخانه پروژه «قرن جدید امریکایى» و «کریستول» مدیر این طرح، حملات خود را به «رامسفلد» آغاز کردند و او را به خاطر تلاش هاى ناچیزش در بازسازى عراق و گسترش تعداد نیروهاى زمینى امریکایى به خصوص ارتش محکوم کردند.در نتیجه تغییراتى که در دو سال گذشته در منطقه ایجاد شده است شبکه سیاستمداران جنگ طلب و نومحافظه کاران تجزیه شدند و توانایى نظارت و کنترل بسیارى از جریان هاى سیاسى از جمله در تصمیم گیرى سیاست خارجى را از دست دادند. علاوه بر این این افراد در میان نیروى نظامى و غیرنظامى امریکا ضربه سنگینى را به خاطر بى کفایتى تحمل کردند و هزینه اى که امریکا در جنگ عراق متحمل شد، موجب تضعیف این گروه شد.اگرچه بسیارى از افراد سرشناس نومحافظه کار با محکوم کردن سیاست امریکا در عراق به دموکرات ها پیوستند اما تلاش هایشان را براى اجراى نقشه جنگ در عراق ادامه دادند همان طور که در ترفیع چهره هاى سرشناس همسوى خود نظیر «چلبى» نقش داشتند.با این وجود در حال حاضر بسیارى از متحدان نومحافظه کار پیشین از جمله افراد مشهور تحصیلکرده، سیاستمداران و روزنامه نگاران امریکایى علناً دولت بوش را به خاطر این پیشامد ناگوار در عراق سرزنش مى کنند.با وجود همه این ها به نظر مى رسد هنوز هم بوش تصمیم ندارد از عراق عقب نشینى کند و نیروهاى نظامى خود را از این کشور خارج کند. به نظر مى رسد با تغییراتى که طى هفته هاى اخیر در کابینه بوش رخ داد، او چاره اى جز عقب نشینى از عراق نداشته باشد. انتخابات هفت نوامبر و انتشار گزارش گروه دو حزبى «مطالعات عراق» که در آن بحث لزوم گفت وگو با ایران و سوریه، عقب نشینى نیروهاى جنگى تا نیمه نخست سال ۲۰۰۸ مطرح شده، وضعیت نومحافظه کاران را بیش از پیش متزلزل کرده است.برگرفته از F.p.infocus