سیامک باقری
فرانسه از زمان روی کار آمدن سارکوزی، بیشتر سیاست همراهی با آمریکا را در قبال ایران اتخاذ کرده است. این کشور به ویژه در زمینه فعالیتهای هستهای ایران در خط مقدم جبهه مخالفت با آن قرار گرفت. دولت سارکوزی در این راستا، ضمن اینکه شرکتهای فرانسوی طرف قرارداد با ایران را تحت فشار قرار داد، تحرکات دیپلماتیک وسیعی به منظور کاهش روابط تجاری اروپا با ایران نیز داشته است. سارکوزی در طی این مدت آنچنان راه افراط را در همراهی با آمریکا پیمود که سخن از آلترناتیو فاجعهبار بمب ایرانی یا بمباران هستهای به میان آورد و کوشنر، وزیر خارجه وی نیز از احتمال جنگ با ایران خبر داد و همتایان اروپایی خود را به مقابله با تهران فرا خواند. علیرغم تندروهای کاخ الیزه نسبت به ایران در ماههای گذشته، اخیرا شاهد رویکردهای جدیدی از سوی دولت سارکوزی هستیم. ابتدائا کوشنر، وزیر خارجه فرانسه خواستار سفر به تهران شده بود. سپس سارکوزی در گفتوگو با هفتهنامه نوول ایزرواتور گفت مایل خواهم بود که به تهران بروم و درباره انرژی هستهای بومی صحبت کنم. وی پیش از این نیز در سفر خود به مغرب اعلام کرد همکاری با ایران در زمینه انرژی هستهای ممکن است و ما محکوم به مواجهه با این کشور نیستیم. در چنین شرایطی وزیر خارجه فرانسه نیز تاکید کرد که پاریس هیچگاه به دنبال جنگ با ایران نبوده است. سوال اساسی این است که این رویکرد با توجه به دیپلماسی افراطی سارکوزی در چند ماه گذشته چگونه قابل توجیه است؟ در اینجا چهار گمانه مهم قابل توجه است:
1- چرخش تبعی: چرخش مواضع خارجی فرانسه در قبال ایران تابعی از چرخش مواضع مقامات کاخ سفید درخصوص ایران است. در واقع موضع فرانسه با موضعگیری اخیرش هیچگونه فاصله با آمریکا پیدا نکرده بلکه دقیقا در همراهی سیاست آمریکا اتخاذ شده است. زیرا پیش از موضعگیری سارکوزی شاهد موضعگیری مقامات کاخ سفید به ویژه از سوی رایس وزیر خارجه آمریکا بودیم که خواستار مذاکره با ایران و سفر به تهران شده بود. لذا دولت سارکوزی با مشاهده نرم شدن سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران، سعی کرده در تبعیت از آمریکا موضع متفاوتی نسبت به گذشته اتخاذ نماید.
2- چرخش مستقلانه: برخلاف گمانه اول، شرایط جدیدی اساسا درخصوص مسئله هستهای ایران رخ داده که فرانسه را به این نتیجه رساند که باید تغییراتی در جهتگیری سیاست خارجی خود نسبت به ایران بدهد. یکی از مهمترین رخدادها، گزارش شانزده سازمان جاسوسی آمریکا درخصوص صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران است. با انتشار این گزارش فرانسه نمیتواند «کاسه داغتر از آش» باشد. به عبارت دیگر، همانطور که قبلا مبانی رفتاری فرانسه در قبال هستهای ایران براساس گزارشات یا القائات آژانسهای اطلاعاتی آمریکا به ویژه گزارش سال 2005 سازمان سیا بوده اکنون نیز با انتشار گزارشی از ناحیه همان منابع، فرانسه را مجاب کرده است که تغییراتی در مواضع خود ایجاد نماید. دومین رویداد موثر در رویکرد فرانسه گزارش محمد البرادعی از صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران است. کوشنر، وزیر خارجه فرانسه در دیدار با متکی که در حاشیه اجلاس وزیران امور خارجه کشورهای همسایه عراق در استانبول صورت گرفته بود، گفت که دیدگاه البرادعی درباره فعالیت هستهای ایران مبنای قضاوت پاریس خواهد بود. بنابراین، با توجه به چند گزارش مهم البرادعی و اعلام صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران، توجیهی برای فرانسه در جهت تداوم رویکردهای گذشته نسبت به تهران وجود ندارد. اگرچه فرانسه در آخرین نشست شورای حکام آژانس علیرغم موضع فوق سعی کرد تا کشورهای عضو این شورا را علیه ایران جهت اتخاذ یک اقدام سختگیرانه بسیج نماید اما با این حال اکنون به نظر میرسد که موضع جدید سارکوزی ناشی از شرایط جدید و بازبینی نسبت به رویکرد گذشته باشد.
در کنار شرایط فوق، این نکته نیز در توضیح رفتار جدید سارکوزی قابل ملاحظه است که کاخ الیزه تحت فشار شدید رسانهها و نخبگان داخلی خود به جهت همراهی افراطی با آمریکا خصوصا در قبال ایران بوده است. چنانکه لوموند مینویسد: رئیسجمهور فرانسه از سرسختانهترین نظریات نومحافظهکاران آمریکایی دفاع میکند و وی یک سیاستمدار دوراندیشی نیست. از سوی دیگر به نظر میرسد دولت سارکوزی با توجه به دوگانگی که آمریکا در قبال موضوع هستهای ایران داشته است، درس عبرتی برای فرانسه شده که مواضع همگرایانه مطلق خود با آمریکا را اصلاح نماید. این مسئله را میتوان از اظهارات سارکوزی استنباط کرد. وی تصریح کرد که: «دوستی با آمریکا و اسراییل بدان معنا نیست که همیشه در همه موارد با آنها همعقیده باشیم.»
3- بازگشت به سیاست اروپایی مذاکره - فشار: گمانه سوم بر این مبنا است که فرانسه دوران سارکوزی پس از یک دوره کوتاه دنبالهروی مطلق از راهبردهای آمریکا در قبال ایران، بار دیگر به سیاست اروپایی در خصوص ایران بازگشته است. سیاست اروپاییها تا پیش از سال 1385 تکمسیری و تکیه بر «چانهزنی و مذاکره» بر مبنای تشویق و تطمیع استوار بود و فرانسه در این راستا نقش اساسی داشت. پس از سال 1385 اروپا سیاست دومسیری «مذاکره - فشار» در قبال ایران اتخاذ کرده بود چون ایران پیشنهادات تروئیکای اروپایی را در مرداد سال 1384 و سپس اردیبهشت سال 1385 نپذیرفت. فرانسه از این زمان به تبع اتحادیه اروپا سیاست مذاکره و تهدید و فشار را علیه ایران تعقیب کرد. در دوره کوتاه سارکوزی این سیاست عمدتا بر عنصر فشار تکیه کرده بود اما اکنون که با عدم اقبال اعضای اتحادیه اروپا واقع شده ناگزیر به همراهی سیاست دومسیری اتحادیه بازگشته است. در نامه کوشنر ماه آبان سال جاری به همسایگان اروپایی خود این رویکرد را ملاحظه کرده بودیم اکنون با مواضع جدید فرانسه شاهد گامهای نزدیکتر به سیاست اتحادیه اروپا علیه ایران هستیم.
4- دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران: در کنار موارد ذکر شده این نکته را نباید نادیده گرفت که در چند ماه اخیر دیپلماسی ایران در قبال مواضع تندرو فرانسه بسیار ظریف و زیرکانه و ماهرانه بوده است. به نظر میرسد بخشی از رفتارهای فرانسه متاثر از ابتکار دیپلماتیک ایران بوده است، زیرا در طی این مدت، تحرکات مثبت ایران در قبال فرانسه بسیار فعال بود. دیدار دکتر علی لاریجانی با وزیر خارجه فرانسه در پاریس، مذاکرات دکتر متکی وزیر خارجه ایران با همتای فرانسوی خود، دیدار دکتر ولایتی با وزیر خارجه و رئیسجمهور فرانسه و ارسال نامه رئیسجمهور ایران به سارکوزی و... بخشی از تحرکات دیپلماتیک ایران بوده که در رویکرد جدید فرانسویها قابل ملاحظه بوده است. اولین آثار این مسئله در موضع وزیر خارجه فرانسه بود که تمایل خود را برای سفر به تهران اعلام کرده بود. از سوی دیگر دیپلماسی ایران در قبال همکاری با آژانس نیز جنبههای دیگر تاثیرگذاری بر رفتار فرانسه داشته است. در حال حاضر سارکوزی نیز اعلام کرده است که اگر ایران به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه انجام بازرسی دهد، مایل خواهم بود که به تهران بروم و درباره انرژی هستهای بومی صحبت کنم. در واقع این موضعگیری میتواند به معنای بازکردن باب مراودات جدید و ارسال علایم در ایجاد فصل جدید روابط با ایران مورد تحلیل قرار گیرد.
نتیجه:
به طور کلی مبنای رفتاری فرانسه، منافع ملی این کشور میباشد. همانطور که رایس وزیر خارجه آمریکا نیز ضمن درخواست سفر به تهران گفته بود ما دوست و دشمن دایمی نداریم و آنچه مسلم است این است که چه شرایطی به وجود آمد که منافع ملی فرانسه و آمریکا ایجاب میکند که به جای تهدید، مذاکره و نزدیکی به تهران را در دستور کار خود قرار دهند؟
این سوالی است که باید روی آن تامل کرد!