صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ آذر ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۴۶۰۹۴

علیرضا قربانپور
سخنان اخیر باراک اوباما، نامزد حزب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در اعلام بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل، در رسانه های خبری و محافل سیاسی دنیا بازتاب وسیعی پیدا کرده است. به این بهانه تلاش می کنیم نگاهی کوتاه به پیشینه این شهر مقدس در گفتار و رفتار آمریکاییان داشته باشیم.
واشنگتن از سال 1967 سیاست خود در قبال بیت المقدس را اینگونه سازماندهی کرده بود که آینده شهر باید از طریق مذاکره و نه به صورت یکجانبه تعیین شود و نباید مانند سالهای 1967-1948 تقسیم شود. در سال 1990 میلادی، کنگره آمریکا با مخالفت نسبت به تصمیمات دولت در این زمینه با تصویب قطعنامه ای بیت المقدس را به عنوان پایتخت ابدی اسرائیل به رسمیت شناخت که نباید به یک شهر تقسیم شده تبدیل گردد. در سال 1995، کنگره در مصوبه ای دیگر اعلام کرد که سفارت آمریکا باید از تل آویو به بیت المقدس انتقال یابد، اما کنگره همچنان این حق را برای رئیس جمهوری محفوظ دانست که در صورتی که استقرار سفارت در تل آویو در راستای منافع آمریکاست، همچنان مقر سفارت در این شهر باقی بماند.
در جولای 2000، کلینتون در مصاحبه با یک خبرنگار اسرائیلی اذعان کرد که وی خواستار انتقال سفارت به بیت المقدس است، ولی تحت شرایط خاص آن را همچنان در تل آویو نگه خواهد داشت. در جریان مبارزات انتخاباتی سال 2000 نیز بوش تصریح کرد که وی خواهان انتقال سفارت به بیت المقدس است ولی با به قدرت رسیدن مانند دولت سابق آن را به حال تعلیق درآورد.
کنگره مجددا در سال 2003 با اعلام بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل و درخواست از دولت آمریکا برای انتقال سفارت به این شهر اعلام داشت که هر شهروند آمریکایی متولد شده در خاک بیت المقدس می تواند در مدارک خود محل تولد را اسرائیل ثبت کند. شاید بتوان مصوبه کنگره آمریکا را به عنوان اعلامیه بالفور آمریکایی تفسیر و تبیین نمود. زیرا اعلامیه بالفور در سال 1917 فسلطین را وطن ملی یهود اعلام نموده و جواز مهاجرت رسمی یهودیان به فلسطین را صادر کرده بود. مصوبه کنگره نیز به عنوان یک تصمیم مهم در قبال انتقال سفارت رژیم صهیونیستی از تل آویو به قدس، جواز انتقال سفارتخانه های دیگر کشورها به قدس را اعلام نموده است. از جمله اهدافی که می توان در ورای تایید این مصوبه تصور نمود فشار بر تشکیلات خودگردان جهت جدیت در اجرای اصلاحات مدنظر آمریکا می باشد. این کشور با صدور مصوبه فوق ، به حمایت همه جانبه سیاسی، اقتصادی و نظامی از اشغالگران قدس دست زده است، زیرا از سال 1967 تا به حال بیش از 30 قطعنامه در محکومیت اقدام رژیم صهیونیستی در اشغال قدس شرقی و ضرورت خروج از آن تحت نظارت سازمان ملل صادر شده است که هیچ یک جامه عمل نپوشیده است. همچنین این مصوبه ناقض تمام موافقتنامه هایی است که توسط طرفین و با نظارت آمریکا، به امضا رسیده است. شاید عاملی که سبب شد تا آمریکا قطعنامه 1435 شورای امنیت سازمان ملل در محکومیت محاصره عرفات و حمله به مقر وی و نیز ضرورت عقب نشینی نیروهای اسرائیلی از اطراف مقر یاسر عرفات و پایان دادن به تجاوزات واقدامات خصمانه علیه ملت فلسطین را وتو ننمود این بود که آمریکا مطمئن بود قطعنامه های سازمان ملل هیچ گونه تاثیری بر رفتار و مشی درندگی مقامات صهیونیستی ندارد . عدم وتوی این قطعنامه از سوی واشنگتن و همراهی آن با دیگر اعضای شورای امنیت، موجبات نارضایتی رژیم صهیونیستی از دولت بوش را فراهم نمود. طبیعتا امضای مصوبه کنگره، نوعی دلجویی در برابر این نارضایتی به شمار می رود.
بوش نیز در سپتامبر 2002، اعلام کرد سیاست آمریکا نسبت به بیت المقدس بدون تغییر باقی می ماند که در واقع به این معنی بود که وضعیت بیت المقدس باید همچنان از طریق مذاکره تعیین شود و نه از طریق اقدامات یکجانبه گرایانه و تعیین تکلیف آن را به مرحله سوم و آخر نقشه راه موکول کرد. جالب آن است که هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان در این حوزه اتفاق نظر دارند. این اتفاق عقیده در حوزه تئوریک مستاجران کاخ سفید را به اتخاذ روش محافظه کارانه وادار می کند، زیرا هرگونه تصمیم یک جانبه درباره سرنوشت بیت المقدس روند مذاکرات صهیونیستی : فلسطینی را به بن بست مواجه می کند. همچنین اقدام یکجانبه کاخ سفید در مورد بیت المقدس ممکن است با تصمیم کنگره آمریکا در مغایرت باشد و یا اینکه با قطعنامه سازمان ملل مبنی بر تقسیم شهر و بین المللی کردن آن در تناقض باشد.
بر این اساس، دولتهای کلینتون و بوش تاکنون با انتقال سفارت ایالات متحده آمریکا به بیت المقدس موافقت نکرده و این عمل را تا حصول توافق نهایی میان طرفین به تعویق انداخته اند. اهمیت بیت المقدس برای آمریکایی ها بیشتر از جنبه بهره برداری داخلی آن برای جلب رضایت یهویان و لابیهای صهیونیستی است. نمود بارز این موضع گیریها در مواقع انتخابات برای جلب آرای یهودیان و بهره گیری از کمکهای مالی آنهاست. با این حال با به قدرت رسیدن بوش پسر و تقویت جایگاه گروههای موسوم به اونجلیکالها پس از 11 سپتامبر، بحث بیت المقدس و ارض موعود اهمیت بیشتری پیدا کرد. این اهمیت از این مهم برمی خیزد که این گروه با یهودیان در آموزه ارض موعود و کوچ یهودیان سراسر جهان به سرزمین فلسطین اتفاق نظر دارند و بنابراین از فشار خود بر دولت آمریکا نه تنها در قضیه بیت المقدس بلکه سایر جوانب مربوط به فلسطین در راستای منابع رژیم صهیونیستی بهره گیری می کنند. در هر حال می توان سخنان اخیر اوباما را نیز در راستای جلب نظر موافق یهودیان آمریکا به حساب آورد وگرنه تمامی رهبران آمریکا کاملا واقف هستند که واگذاری بیت المقدس به اشغالگران فلسطین به معنای بحرانی تر شدن اوضاع فلسطین و تاثیرات مخرب منطقه ای آن خواهد بود و این چیزی نیست که منافع آمریکا را تامین کند. به نظر می رسد که منافع آمریکا همچنان در تطویل و تداوم بحران فلسطین مهیا می گردد نه حل دائم و نهایی آن. از این رو مقامات این کشور در نظر و عمل پیرامون بیت المقدس دچار پارادوکس می شوند.

نام:
ایمیل:
نظر: