صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۴۶۶۲۱
بررسی رژیم حقوقی دریای خزر در گفت‌وگو با دکتر عباس ملکی

*آقای دکتر، بهتر است گفت‌وگو را از بحث درباره مختصات و ویژگی‌های رژیم حقوقی دریای خزر شروع کنیم تا راه برای طرح پرسش‌های دیگر در این باب گشوده گردد، بنابراین از وضعیت فعلی و دلالت‌های حقوقی و عملی این رژیم حقوقی بگویید؟

**همانطور که می‌دانید دریای خزر بزرگترین دریاچه جهان است که بنابر تعریف به‌صورت طبیعی شباهتی به دریاهای دیگر ندارد. پس می‌توان گفت دریای آزاد نیست، اما به‌صورت غیرمستقیم از طریق «رودخانه ولگا» به «دریای بالتیک» و از طریق «کانال ولگادون» به «دریای سیاه» راه پیدا می‌کند. البته دولت روسیه به دنبال این است که یک کانال دیگری را بین رودخانه ولگا و دریای آزف ایجاد کند و نام آن را «اوراسیا» بگذارد. در گذشته وظیفه دریاچه خزر، دو کار بود؛ در ابتدای امر محل ارتزاق مردمانی بود که پیرامون این دریاچه زندگی می‌کردند و دوم؛ تسهیل حمل‌ونقل در این منطقه از جهان بود.

چرا که رفت‌وآمد با کشتی بسیار ارزان‌تر و سریع‌تر از سفر با مرکب و راه‌های دیگر بود. اما این دریا، اکنون وظایف افزون‌تر و مهم‌تری را برعهده دارد. جدای از حمل‌ونقل و بحث شیلات، در بستر این دریا، منابع غنی نفت و گاز وجود دارد که موردنظر همگان قرار دارد، از سوی دیگر استفاده از فضای ماوراء این دریا و خطوط هوایی آن، همچنین بهره‌گیری نظامی از دریای خزر و حفظ محیط‌زیست این دریا به‌عنوان یکتاترین دریاچه روی زمین که از لحاظ موجودات زنده که حدود 760 گونه زیست‌محیطی را دربرمی‌گیرد، همگی جزء مسائلی است که امروز موضوعیت طرح و بحث یافته است.

از دیگر سو، در ابتدای سال 1992، اتفاقی مهم رخ داد و یک کشور از دو کشور کنار این دریا یعنی اتحاد جماهیر شوروی، مضمحل و تجزیه و به 15 کشور تقسیم شد. با این وصف، به‌جای یک کشور، چهار کشور پیرامون این دریا را گرفتند. نتیجه طبیعی این است که آن چهار کشور به‌علاوه ایران، می‌خواهند استفاده‌های 5گانه‌ای را صورت ببخشند، که کار را مشکل کرده است. چرا که هر کشوری حدود استفاده از آب دریا و منابع آن را نمی‌داند و این امر سرچشمه همه بحث‌ها درباره «رژیم حقوقی دریای خزر» است. رژیم حقوقی دریای خزر، در حقیقت راه‌حلی است که نشان می‌دهد هر کشور چگونه باید رفتار حقوقی خود را سامان ببخشد.

*با این وصف، اکنون چه وضعیتی حکم‌فرماست، یعنی مناقشات بین ایران و کشورهای دیگر به چه صورت است؟

**ایران از ابتدای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پیشنهاد کرد، آن رژیم حقوقی سابق همچنان حفظ شود. در گذشته، این دریا، مطابق با معاهده میان ایران و جمهوری تزاری روسیه در 1921 و موافقت‌نامه تجاری ـ دریانوردی 1940 که میان ایران و شوروی سابق منعقد شد، از «رژیم مشاع» برخوردار بود. رژیم مشاع به این معناست که حدود 12 مایل از کنار ساحل آب‌های سرزمینی هر کشور محسوب می‌شد و بقیه دریا، با هماهنگی دو کشور مورد استفاده قرار می‌گرفت. در نتیجه آزادی کشتیرانی وجود داشت و کشتی‌های ایران و شوروی دارای آزادی عمل بودند و رفت‌وآمد ساده بود. در زمینه شیلات هم، رژیم خاصی وجود داشت که متضمن آن بود که حدود 50 درصد حجم استحصال ماهیان مربوط به ایران می‌شد و 50 درصد به شوروی تعلق می‌گرفت. اما در گذشته منابع بستر دریا به این صورت مورد استفاده قرار نمی‌گرفت. اتحاد شوروی از منابع نفت و گاز این دریا در حجم اندکی استفاده می‌کرد، اما ایران چنین اقدامی را انجام نمی‌داد. نکته مهمتر این‌که، از لحاظ نظامی ایران از حقوق خویش استفاده نمی‌کرد، چرا که با ابرقدرتی مواجه بود که به خاک ما چشم طمع داشت.

بنابراین موضع ایران این است که به‌صورت مشترک از منابع و ظرفیت‌های این دریا استفاده شود. اما جمهوری فدراتیو روسیه پیشنهادش این است که منابع بستر دریا تقسیم شود و هر کشور به اندازه تصویر خط ساحلی دریای خزر بر آبهای این دریا، از منابع انرژی آن استفاده کند. این امر به معنای آن است که از خط میانه یا منصف برای تقسیم خزر استفاده شود. در عین حال اما، روسیه معتقد است، سطح آب دریا، یعنی محلی که برای کشتیرانی، محیط‌زیست، شیلات و هوانوردی استفاده می‌شود، می‌تواند رژیمی مشاع باشد.

در این میان، جمهوری آذربایجان معتقد است که حتما باید همه دریای مازندران تقسیم شود و نباید براساس روال بین‌المللی که خط منصف است، تقسیم شود، بلکه می‌بایست براساس نقشه‌ای که از وزارت انرژی اتحاد جماهیر شوروی به‌جا مانده است آبهای دریای خزر از مرزهای اتحاد جماهیر شوروی سابق تا مرز آستارا از طرف غرب و «حسنقلی» از طرف شرق، همه چیز سامان یابد. یعنی، به ایران سهمی حدود 11 درصد، به جمهوری آذربایجان 21 درصد و... داده شود.

*یعنی وسعت سرزمینی را ملاک قرار نمی‌دهد؟

**خیر، آن نقشه احتمالا فقط به‌خاطر مشخص کردن حوزه‌های نفتی احتمالی در دوره شوروی سابق بوده است و یک نقشه داخلی است. مثلا در آن نقشه چون روسیه‌ای وجود نداشته، یک بخش را برای «جمهوری کالمیکیا» که یک جمهوری در داخل مرزهای شوروی سابق بوده است، قرار داده و سهمی را نیز به جمهوری داغستان اختصاص داده است.

از سوی دیگر جمهوری قزاقستان معتقد است که همه دریای خزر باید براساس «حقوق بین‌الملل دریاها» تقسیم شود. حقوق بین‌الملل دریاها، دارای بخشی است به‌نام رژیم حقوقی دریاهای بسته و نیمه‌بسته که در کنوانسیون 1982 جامائیکا، مقرر شد این کار با استفاده از خط میانه باشد، البته حقوق بین‌الملل دریاها برای دریاچه‌ای مانند خزر ساکت است، چرا که دریاهایی را مدنظر قرار داده است که دارای دسترسی به دریای آزاد باشند، مانند خلیج فارس و دریای عمان. اما جمهوری قزاقستان در مواجهه با این امر، می‌گوید؛ ما از آن معاهده ابزار قانونی مناسب را اخذ کنیم و به تقسیم دریا بپردازیم. خط منصف که مدنظر این قانون است به این امر دلالت دارد که خطوط ساحلی در امتداد نصف‌النهارهای مختلف به هم وصل می‌شوند و میانه آنها که به هم الصاق می‌شوند، معیار محسوب می‌شود. اگر این امر ملاک باشد، قزاقستان به‌خاطر آنکه بیشترین ساحل را با دریای خزر دارد، سهمی حدود 4/28 کسب می‌کند، روسیه نیز 19 درصد سهم می‌برد، سهم ایران 6/13 درصد، سهم آذربایجان 19 درصد، سهم ترکمنستان 18 درصد خواهد بود.

اما ترکمنستان؛ این کشور در گذشته جانب ایران را می‌گرفت و مایل بود که رژیم حقوقی مشاع برقرار شود. اما بعدها نظر روسیه را تائید کرد و حال با توجه به تغییرات سیاسی که در ترکمنستان روی داده باید دید قضایا به کجا می‌رود. بنابراین، به‌صورت خلاصه؛ چهار کشور به‌جای مانده از اتحاد جماهیر شوروی، دارای نظراتی نزدیک به هم هستند و ایران دارای نظری منحصر به فرد.

*با این وصف، سوال این است که این نظرات و موضع‌گیرها تا چه حد تاثیرات عینی می‌یابد؟

**ببینید، موضوع مشتمل بر دو بخش است. از لحاظ سیاسی کشورهای درگیر موضوع، در حال مذاکره هستند. البته نظر ایران در ابتدای امر این است که همچنین «مشترک» باشد. اما یک نظر ثانوی دیگری را هم ابراز می‌کند که مطابق با آن اگر قرار است رژیم حقوقی مشترک ایجاد نشود، باید تقسیم بر 5 شود و به هر کشور سهمی مطابق با 20 درصد برسد. اما این پیشنهاد ثانوی از لحاظ جغرافیایی تولید اشکال می‌کند. همچنین مرزها و آب‌های سرزمینی هم دستخوش تغییر می‌شود.

از لحاظ حمل‌ونقل، فعالیت‌های کشورهای پیرامون دریای خزر براساس معاهداتی است که میان شوروی سابق و ایران به تصویب رسیده است. از لحاظ تولید نفت و استخراج آن نیز فعالیت‌های زیادی صورت می‌گیرد. اما در بخش ایرانی، جز قراردادی که اخیرا با «پتروبراس» برزیل منعقد شد که مشخص نیست که کجا می‌انجامد، کار مهمی صورت نگرفته است. از حیث ماهیگیری نیز قوانین حاکم براساس رژیم حقوقی گذشته است و ایران 50 درصد فروش خاویار در دنیا را دارد و 50 درصد مختص به بقیه کشورهاست. برای حفظ محیط‌زیست هم یک رژیم مشاع براساس کنوانسیون 1382 تهران، مورد عمل قرار گرفته است.

*اگر موافق باشید از منظر دیگری به تحلیل رژیم حقوقی دریای خزر بنشینیم ورای نقش‌آفرینی‌های محدود منطقه‌ای کشورهای 5گانه پیرامون دریای خزر، آیا قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیز در تدوین و تکوین رژیم حقوقی جدید تاثیرگذار هستند؟

**بدون‌شک چنین تاثیری وجود دارد. جمهوری آذربایجان یک کشور فقیر و با مشکلات فراوان است و از لحاظ سیاسی نیز با توجه به تجاوز ارمنستان و اشغال یک‌پنجم این کشور، موقعیت شکننده‌ای دارد. آذربایجان از سال 1994 همه امیدش این است که بتواند، از طریق جذب کردن شرکت‌های نفت و گاز دنیا و استفاده از آنها، دارای ثروت زیادی شود تا بتواند، ارامنه را از سرزمین‌های خود بیرون کند. بنابراین به آمریکا، ترکیه و رژیم صهیونیستی نزدیک شده، در عین حال که بیشترین حجم فعالیت‌های نفتی در دریای خزر را آذربایجان دارد. ولی تمام این اقدامات نتوانسته برای آذربایجان قدرتی ایجاد کند که این جمهوری بوسیله آن بتواند ارمنستان را از خاک خود بیرون براند. قزاقستان نیز با آمریکا دارای روابط نزدیکی است. آنها هرچند وقت یک‌بار، مانورهایی نظامی مشترک انجام می‌دهند.
روسیه نیز روابط قابل توجهی با آمریکا دارد و ترکمنستان هم هرچند اعلام بی‌طرفی کرده است، اما به هر حال در آینده نزدیک فعال خواهد شد. با این وصف نیرو‌های خارجی هم بر این دریا تاثیر می‌گذارند، اما از یاد نبریم که خوشبختانه در معاهدات گذشته، ورود هرگونه کشتی با پرچمی غیر از پرچم کشورهای ساحلی منع شده است. از همین‌رو است که نیروهای خارجی نمی‌توانند به صورت محسوس و همه‌جانبه وارد دریای خزر شوند.

*آیا آمریکا و رژیم صهیونیستی تا به حال فعالیت ملموس و مشخصی در دریای خزر داشته‌اند یا ترجیح می‌دهند، در پشت پرده فعالیت کنند؟

**ببینید، یک مسئله مهمی که در این منطقه رخ داد، ایجاد خط لوله باکو ـ تفلیس ـ جیحان بود. این خط لوله که چهار میلیارد دلار هزینه داشت هیچ‌وقت پر نمی‌شود!! چون یک میلیون بشکه در روز ظرفیت دارد، در حالی که نفت استحصالی آذربایجان بیش از 600 هزار بشکه در روز نیست. در عین حال که این کشور دو خط لوله دیگر هم از باکو به سوبسا و همچنین از باکو به نوروسیس در روسیه نیز دارد. آنها این لوله را ساختند تا به نوعی ایران را از گردونه خارج کنند، آن هم در حالی که در بخش ایرانی «سوآپ» یا تعویض نفت در بندر نکاء و تهران هزینه‌ای به مراتب کمتر، از «باکو ـ تفلیس ـ جیحان» است. آمریکایی‌ها در جمهوری آذربایجان دارای نفوذ بسیاری هستند و اسرائیل نیز با قرارداد بستن برای توسعه کشاورزی در آذربایجان، در مرزهای ایران دارای سرپل‌هایی شده است. روسیه نیز، در ارمنستان نفوذ دارد و آذربایجان هم سیستم راداری «قبله» را دارد که تا خلیج فارس را تحت پوشش قرار می‌دهد. به هر روی در این منطقه هر کس به دنبال کار خویش است!

*با شرح و توضیحی که شما ارائه کردید، استنباط من این است که روسیه برعکس شوروی، خواستار تفوق سیاسی بر کشورهای کوچک پیرامون خود نیست و گویا به الگویی تعاملی روی آورده است. چرا که به نظر می‌رسد روسیه از موضع بالا با این کشورها سخن نمی‌گوید تا این کشورها نیز برای جبران، به‌طور مثال از در همکاری با یک قدرت منطقه‌ای به نام ایران وارد شوند.

**ببینید، این 15 کشور به‌جای مانده از اتحاد جماهیر شوروی در گذشته کاملا در اختیار «مسکو» بودند. مسکو بود که کارهای اینها نظیر مسائل دفاعی و سیاست خارجی را انجام می‌داد. اما می‌توان گفت، که بعد از فروپاشی شوروی، مسکو کاملا داوطلبانه از اینها کنار کشید. در اثر تحولات 1991 و دوره یلتسین و کودتای اوت 1991 و خلع‌قدرت از گورباچف، مسکو دیگر آن نفوذ را ندارد. اما جمهوری فدراتیو روسیه، به نوع دیگری در این کشورها نفوذ دارد و آن نفوذ اقتصادی ـ اجتماعی است. مثلا ترکمنستان منابع گاز دارد و منابع گاز این کشور بزرگترین محل درآمد این کشور است. پوتین قراردادی با نیازاف منعقد کرد که مطابق با آن سالانه 100 میلیارد مترمکعب از گاز ترکمنستان را روسیه خریداری کند. پس انحصار گاز ترکمنستان، در اختیار روسیه است. البته ایران هم از ترکمنستان گاز خریداری می‌کند که سال گذشته چیزی در حدود 8 میلیارد مترمکعب بود و ما امیدواریم در سال 2007، 14 میلیارد خریداری کند. پس واضح است که اختلاف نفوذ تا چه حد است. یا مثلا در قزاقستان اکثر خطوط لوله این کشور از روسیه می‌گذرد و این کشور می‌تواند از طریق بالا بردن یا پائین کشیدن تعرفه‌ها، قزاقستان را وادار به اطاعت کند. آذربایجان هم، علی‌رغم همه وابستگی‌هایش به آمریکا، می‌داند که در این منطقه دو قدرت بزرگ تهران و مسکو وجود دارند که تاثیرگذارند. روسیه در آذربایجان هم دارای نفوذ است و با توجه به مشکلات آذربایجان با ارمنستان، راههای آذربایجان به دنیای آزاد، روسیه و ایران به حساب می‌آید.

*پس اگر ما با روسیه از در تعامل وارد شویم، می‌توان امید داشت که منافع ما بیش از پیش لحاظ شود یا عطف به همین مناسبات چنین توقعی از روسیه خطا است؟

**در این کار مهم نمی‌توان زیاد روی روسیه حساب کرد. در همین منطقه مطابق با قرارداد «مونرو» روسیه دارای یک امتیاز ترجیحی نسبت به بقیه کشورها در تنگه «داردانل» است، یعنی دولت ترکیه می‌تواند، کشتی‌هایی با پرچم هر کشوری را متوقف کند، اما عطف به این قرارداد نمی‌تواند مانع روسیه شود. در 1923 وزیر خارجه ترکیه به مسکو می‌رود و به کمیسر سیاست خارجی اتحاد شوروی می‌گوید، شما که انقلاب کرده‌اید و آن سیستم ظالمانه تزاری را به هم زده‌اید، بیایید این سیستم که شامل حق ترجیحی شما است را نیز برهم بزنیم. اما آن مقام مسئول در شوروی پاسخ می‌دهد؛ مگر موقعیت آن تنگه استراتژیک عوض شده است که ما موضع‌مان دگرگون شود! در مورد دریای خزر هم باید گفت، که اهمیت این دریا روزبه‌روز در حال افزایش است. پس دلیلی ندارد روسیه از منافع خود کوتاه بیاید، در ثانی روسیه یک بازیگر بزرگ بین‌المللی است و رفتارش در اروپا و آسیا و در روابط با آمریکا تاثیرگذار است. روسیه نگاهش به روابط با ایران، با توجه به جمیع جهات و نگاهش به بقیه جهان است. ما برخی اوقات اشتباه می‌کنیم و گمان می‌بریم منافع روسیه فقط در رابطه با ایران خلاصه می‌شود. ایران البته کشور بسیار مهمی است و دروازه ورود روسیه به خاورمیانه محسوب می‌شود. اما روسها منافع زیادی در جاهای دیگر دارند و به نظر من منطقی نیست که ما انتظار داشته باشیم که روسیه منافع ما را در نظر بگیرد. می‌شود یک جایی منافع ما با آنها مشترک باشد، مانند جلوگیری از تردد کشتی‌های نظامی با پرچم دیگر کشورها که ما و روسیه دارای یک نظر مشترک شده‌ایم و باید بیشتر روی آن کار کنیم. در مورد مسائل زیست‌محیط هم به همین وجه. اما اگر انتظار داشته باشیم روابط روسیه و ایران در نگاه مسکو ارجحیت داشته باشد با روابط روسیه با واشنگتن، این امر نشدنی است.

 *آیا با تدوین رژیم حقوقی جدید، بالضروره منافع ما دچار خدشه می‌شود؟

**اولا اگر رژیم حقوقی مشاع باشد، منافع ایران در سطح پیشین و حتی بیشتر حفظ خواهد شد. ما پیش از انقلاب از برخی از حقوق‌مان استفاده نمی‌کردیم، چون یک ابرقدرت وجود داشت و همواره نگرانی‌هایی بود که مبادا ارتش سرخ ایران را اشغال کند. بعد از انقلاب اما ما از حقوقمان استفاده کردیم و الان می‌توانیم بیش از اینها استفاده کنیم. اشکالی که وجود دارد و مسائل داخلی هم به آن افزوده می‌شود، این است که گفته می‌شود اگر مثلا ما در دریای مازندران سهم 50 درصد داشته باشیم منافع ما «ماکزیمم» می‌شود ولی اگر غیر از این باشد، حتما خراب می‌شود. در حالی که این‌طور نیست دریای مازندران با همه اهمیتی که نفت و گاز آن دارد، به نظر سیاست بیش از اقتصاد در آن اهمیت دارد. در نتیجه روابط ایران با آذربایجان و ترکمنستان به‌عنوان همسایگان بلافصل و دو کشور مهم روسیه و قزاقستان خیلی مهمتر از این است که ببینیم در دریای مازندران 100 هزار بشکه نفت می‌توانیم تولید کنیم یا نه. البته ایران همه را با هم جلو برده و از حقوق نفت و گازش نگذشته است. اما منافع ما در دریای خزر بسیار بیشتر از آن است که تنها بخواهیم اعداد رژیم حقوقی را ببینیم بخصوص اکنون که ما در مظان تهدید و تحریم هستیم. این موقعیت ما در دریای خزر بسیار کمک می‌کند که این کشورها نتوانند ما را محاصره کنند. چه راهی بهتر از اینکه ما یک راه دسترسی آسان به دنیا، از جائی داریم که در اختیار آنها نیست. پس به نظر من، برای ایران بهترین راه این است که تمام منافعش را بهینه کند و در عین حال متوجه باشد در این منطقه نفس داشتن رابطه خوب با آذربایجان و ترکمنستان تا چه حد اهمیت دارد.

روسیه نیز می‌تواند امکانات زیادی را برای ما فراهم کند و خوشبختانه تا به حال روابط ما با مسکو بهتر از روابط هم‌سطح ما با این کشور است. ما از طریق روابط با روسیه می‌توانیم، هژمونی و یکه‌تازی آمریکا در سراسر جهان و بخصوص در خاورمیانه را کنترل کنیم. همچنین از طریق این روابط است که می‌توان یک نقش مرکزی در قفقاز داشته باشیم. داشتن رابطه خوب با روسیه برای ما یک مسئله کاملا استراتژیک است، اما هرگز نباید فکر کنیم که روسیه به نیابت از ما، از منافع ما پاسداری خواهد کرد.

نام:
ایمیل:
نظر: