صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۴۷۸۶۱
گفتگوی اختصاصی صبح صادق با محمد جعفری، معاون شورای عالی امنیت ملی
محسن سلیمانی اشاره: در یکی از شمالی ترین مناطق تهران در خیابان اقدسیه با او به گفتگو نشستیم. اخبار و اطلاعاتش نه به «روز» که به «لحظه» است، این را می شد از اخباری که مطرح می کرد به خوبی فهمید، زمانی که از او در مورد اینکه نظرش در خصوص دو نفری که برای پست نخست وزیری عراق مطرح هستند، سکوت می کند و می گوید من با هر دوی آنها دوست هستم و نمی توانم اظهارنظری کنم. البته پس از اینکه واکمن را خاموش کردیم، نظرش را به ما گفت. اخبار دقیق و تحلیل های ارزنده به ما اجازه نمی داد تا مصاحبه را تمام کنیم، اما کسالت مختصر و کمی وقتی که برای مصاحبه اختصاص داده بود، ما را واداشت بالاخره برای اتمام گفتگو راضی شویم. از او می پرسم، عنوان شما را چه بنویسم نمی گوید همه ما را می شناسند، بنویسید: معاون شورای عالی امنیت ملی.

* آمریکا چگونه تن به برگزاری انتخابات در عراق داد؟ آیا از نتایج آن با خبر بود؟ آیا در ابتدا برنامه ای برای برگزاری انتخابات در عراق داشت یا نه؟
** در مورد اینکه آمریکا چگونه به انتخابات تن داد، این برمی گردد به اوایل سقوط صدام حسین. در آن زمان آمریکایی ها هیچ برنامه ای برای برگزاری انتخابات در عراق نداشتند. خودشان را حاکم مطلق عراق می دانستند و تصور می کردند که در هر موردی که تصمیم بگیرند، به طور طبیعی آن قانونی می شود از جمله در مورد قانون اساسی، «برمر» حاکم سیاسی وقت آمریکا در عراق نظرش این بود که او 30 نفر از شخصیت های عراقی را تعیین می کند، آنها می نشینند قانون اساسی را می نویسند، بعد او امضا می کند و آن قانون اساسی عراق می شود و زمانی که قانون اساسی که یکی از مسائل بسیار مهم در هر کشوری اینگونه صوری نوشته شود تا آخر مسأله روشن است بلافاصله آیت الله سیستانی مخالفت کرد و بیانیه صادر کرد و اعلام کرد که شما (آمریکا) حق ندارید در تعیین قانون اساسی عراق هیچ گونه دخالتی داشته باشید و از اینجا کشمکش ها شروع شد و 9 ماه طور کشید تا با تظاهرات وسیع مردم عراق در حمایت از موضع آیت الله سیستانی آمریکایی ها پذیرفتند انتخابات در عراق برگزار شود. آنها قانونی نوشتند که قانون اداره موقت عراق نام گرفت. این قانون زمان تصویب و همه پرسی قانون دائم عراق را مشخص می کرد و قرار شد تا آن زمان معتبر باشد. در این قانون سعی کردند انتخابات به گونه ای برگزار شود که منافع آمریکا مدنظر قرار گیرد.
اولین انتخاباتی که آمریکایی ها تست کردند، یک انتخابات کنترل شده بود که در 11 بهمن 38 برای تشکیل مجلس موقت انجام دادند و با اینکه بسیار کنترل شده بود، دیدند نیروهای مذهبی، به خصوص اسلام گراهای شیعی، بسیار نفوذ دارند.
* در مورد انتخابات اخیر چطور؟
** آمریکایی ها شاید تا دوسه هفته قبل از انتخابات تصور می کردند «ایاد علاوی» پیروز خواهد شد و لیست ائتلاف شیعه که مورد حمایت آیت الله سیستانی است، پیروزی چندانی به دست نمی آورد، ولی چند روزی مانده به انتخابات فهمیدند، فضای انتخابات به ضرر آنهاست و در این زمان نمی توانستند دیگر کاری بکنند. انتخابات برگزار شد و لیست ائتلاف شیعه پیروز شد.
در دولت موقت که به ریاست ایاد علاوی تشکیل شد، آمریکایی ها تعدادی از کرسی های ائتلاف یکپارچه را به علاوی دادند و به نوعی در نتیجه انتخابات تقلب کردند که در نهایت لیست علاوی به 40 کرسی و 140 کرسی نیز به ائتلاف شیعیان رسید.
در مورد انتخابات امسال آمریکایی ها تصور دیگری داشتند، تصور آنها این بود که لیست ایاد علاوی، حدوداً 60 کرسی می آورد، (به عنون لائیک های شیعه، سنی، عرب و غیرعرب عراقی)، لیست ائتلاف اهل تسنن، 70 کرسی می آورد، که جمعاً می شود 130 کرسی و حدود 60 کرسی را هم کردها می برند، پس لیست ائتلاف شیعه رقم بالا را نمی آورد.
* تأخیر اعلام نتایج انتخابات از سوی آمریکایی ها با چه هدفی صورت گرفت؛ چرا مقامات آمریکایی به سرعت پس از انتخابات وارد عراق شدند؟
** در مورد اینکه چطور مقامات آمریکایی و انگلیسی با سرعت بعد از انتخابات وارد عراق شدند اول هم دیک چنی آمد این در حقیقت بدان علت بود که نیروهای اشغالگر وقتی دیدند که از نظر محتوایی انتخابات را باختند، سعی کردند از نظر شکلی آن را به نام خودشان تمام کنند، یعنی اعلام کنند که ما بودیم که انتخابات را برگزار کردیم، ما طرفدار دموکراسی هستیم در حالی که همانطور که عرض کردم اینها اصلاً بنا نداشتند در عراق انتخابات برگزار کنند و پس از انتخابات سریعاً وارد عراق شدند و اعلام خوشحالی کردند از برگزاری انتخابات در عراق اما در مورد تأخیر اعلام نتایج، آمریکایی ها می خواستند روی نتایج انتخابات اثر بگذارند و ابتدا رفتند پشت سر لیست اهل سنت و اعلام کردند حقوق اینها ضایع شده و در برخی از شهرهای اهل سنت تظاهراتی به راه افتاد، ولی آمریکایی ها به سرعت متوجه شدند، اگر این روند ادامه پیدا کند، یعنی تظاهرات خیابانی، شیعیان هم دست به کار می شوند و این حرکت را در حمایت از لیست ائتلاف یکپارچه ادامه خواهند داد و کنترل هم از دست آمریکایی ها درمی آید.
قبل از انتخابات آمریکایی ها به وسیله «زلمی خلیل زاد» به ایران پیام دادند، علت این پیام چه بود و چه شرایطی به وجود آمده بود که آمریکا چنین سیاستی را در پیش گرفت.
آمریکایی ها هم به صورت علنی و هم مخفی خواستار مذاکره با ایران هستند در مورد عراق، قبل از خلیل زاد، وزیر خارجه آمریکا، سخنگوی کاخ سفید و... کمابیش چنین مسأله ای را مطرح کرده اند، آمریکایی ها متوجه شده اند ایران را به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه ای نمی شود نادیده گرفت.
* ولی قبلاً چنین تصوری نداشتند؟
** بله الان متوجه شده اند قدرت ایران در حدی است که نه قابل حذف است و نه قابل نادیده گرفتن، آنها مجبورند با آن کنار بیایند، این علت اصلی خواست آمریکا برای مذاکره با ایران است؛ چرا که آنها می دانند بدون ایران «عراق جدید» شکل نمی گیرد.
پس از انتخابات آمریکایی ها بحث «دولت ائتلافی» را مطرح کردند که آیت الله سیستانی و عبدالعزیز حکیم در برابر آنها موضع گرفتند و به نوعی ابتکار طرح این موضوع را در دست گرفتند. از سوی دیگر پس از بحث «دولت ائتلافی» موضوع «دولت توافقی» را مطرح کردند.
* به نظر شما این مسائل با چه هدفی در فضای سیاسی پس از انتخابات ارایه شد؟
** آمریکایی ها بعد از اینکه در انتخابات شکست خوردند و موفق نشدند، طرحی را مطرح کردند که به طور واضح و روشن خلاف اصول دموکراسی است و این را مطرح کردند، که ما ائتلافی به نام کرد و شیعه را قبول نداریم ما طرفدار ائتلاف چهار جریان (شیعه، سنی، کرد، لیبرال ها و لائیک ها) هستیم و اینها به صورت مساوی دولت تشکیل بدهند، بدون در نظر گرفتن میزان آرای هر کدام از این جریان ها یعنی اینکه مثلاً لیستی که بیش از 120 کرسی را کسب کرده است با لیستی که 25 کرسی را (ائتلاف علاوی) در دولت به صورت یکسان، سهم داشته باشند، خوب اشکال اساسی این طرح این است که پس چرا اساساً انتخابات برگزار می کنید و این نهایت بی اعتنایی به آرای مردم عراق است و این کاملاً خلاف دموکراسی است این طرح به نیت خنثی کردن نتیجه انتخابات و در واقع نادیده گرفتن رأی مردم و همانطور هم که گفتید از سوی آقای حکیم پذیرفته نشد و رد شد. آیت الله سیستانی موضوعی که مطرح کردند، از نظر شکلی شاید با حرف آنها بخواند اما از نظر محتوایی کاملاً متفاوت است. آیت الله سیستانی گفتند اگرچه کرد و شیعه می توانند دولت را تشکیل دهند؛ چرا که هر جریانی دوسوم کرسی ها را داشته باشد می تواند دولت تشکیل دهد. ایشان فرمودند که دیگران را نیز در دولت سهیم کنید.
* سناریوهایی که آمریکا در عراق دنبال می کند، شامل چه مواردی می شود، مخصوصاً در حال حاضر که بحث وزرا و نخست وزیر مطرح است؟
** در حال حاضر اینها سناریویی که در نظر دارند، چشم امیدشان به اختلاف بین شیعیان در انتخاب نخست وزیر است. اشغالگران امید دارند، شیعیان بر روی نخست وزیر به توافق نرسند و فرصت فراهم شود برای سایر لیست ها تا آنها بتوانند با بخش هایی از شیعیان ائتلاف کنند و اشخاصی مثل علاوی انتخاب شوند.
مرحله بعد این است که وزارت کشور و دفاع به دست نیروهای شیعه نیفتد، اینجا از آنجاهایی است که آمریکایی ها روی آن می ایستند، ایستادگی به معنای این نیست که موفق می شوند ولی عقب نشینی نخواهند کرد.
اگر شیعیان هوشیاری به خرج بدهند و به توافق برسند بر روی یک نفر و از سوی دیگر وزارت کشور و وزارت دفاع را در کنترل خود قرار دهند آنها سعی می کنند بخش امنیتی را در کنترل خودشان حفظ کنند. حداقل در اینجاها به مقابله با مجلس و دولت آینده بپردازند. البته در همین موضوعاتی که صحبت می کنیم آمریکایی ها خیلی دستشان باز نیست؛ چون نیروی نظامی آنها دائماً تحت فشار است. آنها یک برنامه ای دارند برای سال 1385 که حتی الامکان بخش قابل توجهی از نیروهای خود را از عراق خارج کنند، پس تمام این سناریوها به میزانی تعقیب می شود که به آن پروژه اصلی اش لطمه ای وارد نشود.
* پروژه اصلی اش چیست!
** خروج نیروهایش از عراق، نتیجه ای که از این مسائل می گیریم این است که اگر بر مواضع خود ایستادگی کنند می توانند موفق شوند.
* زمان خروج اشغالگران از عراق و نحوه آن و یا چگونگی حضور نظامیان در عراق و به طور کلی استراتژی های کلان آمریکا برای آینده عراق چیست؟
** در مرحله اول آمریکایی ها سعی می کنند بخش قابل توجهی از نیروهای نظامی شان را از عراق خارج کنند، آن بخشی را هم که در عراق نگه می دارند بکشانند به پادگان ها و آنها را از شهرها بیرون بیاورند، تا از آسیب پذیری آنها کم کنند، این از نظر بعد نظامی، آن چیزی که برای سال 1385 طراحی کرده اند این است که حدود 60 هزار نیروی نظامی را از عراق خارج کنند. اینکه در سال 1386 چه تصمیمی می گیرند هنوز اعلام نکرده اند؛ چرا که شرایط برای آنها مساعد نیست که بتوانند برنامه ریزی دقیقی انجام دهند. یک بخش را باقی می گذارند و آنها را می کشانند به طرف پادگان ها و شهرها و جاده ها و مرزها را به نیروهای عراقی می سپارند، از نظر طراحی و هدایت کلانی حضور خودشان را حفظ خواهند کرد، یعنی در ستادها و مراکزی که طراحی عملیات می شود، حضورشان را به جد حفظ می کنند، حضور خودشان را در بخش اطلاعاتی کاملا حفظ می کنند، چه اطلاعات داخلی و چه خارجی اینجاها را صددرصد واگذار نمی کنند، در بخش سیاسی، می روند دنبال اینکه بتوانند مجلس آینده را بگیرند، گرفتن مجلس آینده به دو صورت: یا روی نمایندگان موجود کار کنند و به قولی آنها را جذب خودشان کنند و آنها را بخرند تا بتوانند روی تصمیمات مجلس اثر بگذارند، در کنار این بتوانند هم از نظر داشتن نامزدهای مناسب و هم از نظر تغییر فضای اجتماعی ـ فرهنگی بتوانند فضای فرهنگی ـ اجتماعی را به سمت آموزه های لیبرالی و غربی بکشانند. تا بدین وسیله یعنی فضاسازی تبلیغی روی فرهنگ لیبرال و غربی چهار سال دیگر که مردم خواستند رأی بدهند، گزینه هایشان، چهره های اسلامی نباشند، از نظر اقتصادی طبیعتاً در بخش نفت، سیاستگذاری را برای خودشان حفظ می کنند، در بخش کلان تجارت خارجی آن را در کنترل خود قرار می دهند. اجازه نمی دهند دولت عراق با هر کشوری و با هر میزانی که بخواهد روابط اقتصادی و تجاری داشته باشد، یعنی عراق در چهار سال آینده از حالت اشغال خارج می شود اما استقلال سیاسی و فرهنگی خودش را به شکل 100 درصد به دست نمی آورد؛ این طرح آمریکایی هاست. باز مثل سه سال گذشته است، آمریکایی ها خودشان یک برنامه دارند، نیروهای عراقی هم یک برنامه، اگر شما در اوایل سال 82 سوال می کردید برنامه آمریکا در عراق چیست، می گفتیم همین است که اعلام کرده است یا امروز و در پایان سال 48، شما نگاه کنید چند درصد از برنامه های آمریکا در عراق محقق شده و در اجرای آن موفق بوده است.
این برنامه هایی را هم که در حوزه های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و... مطرح کردیم، سیاستی است که آمریکا اعلام کرده است و در مقابل آن مرجعیت نجف و نیروهای سیاسی شیعه قرار دارند، و اینها هم برای خودشان برنامه هایی در نظر دارند، پس در نتیجه آمریکا فاعل مایشاء در مورد اداره عراق نیست.
* قطعاً آمریکایی ها در اشغال عراق اهداف دیگری به جز تغییر «حاکمیت عراق» را دنبال می کنند، فکر می کنید برنامه ای که آنها برای تأثیر بر سایر مناطق با توجه به حضور در عراق دارند چگونه است؟
** آمریکایی ها همانطور که خودشان مطرح کرده اند، به دنبال «خاورمیانه بزرگ» هستند و آنها عراق را به عنوان سکوی پرش خودشان قرار داده اند.
* یا همان «ویترین دموکراسی»!
** بله البته این سکو و یا ویترین دموکراسی ایجاد نشده است. دلخواه آنها اشغالگران عراق، عربستان، سوریه، لبنان و... به دنبال تغییر هستند، تغییری هم که می خواهند بدهند بر می گردد به 50 سال گذشته، در 50 سال گذشته اینها فقط توجهشان به نفت بود و به مسائلی چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی های سیاسی و ... اصلا توجه نمی کردند، دیکتاتور حکومت ها مثلاً در عربستان بود، اصلا برایشان مهم نبود، کشوری که قانون اساسی و... نداشت مهم این بود که نفت داشت، نتیجه 05 سال اعمال این سیاست، تنفری است که در جهان اسلام نسبت به آمریکا، اسرائیل و انگلیس و... به وجود آمده است.
اینها فهمیدند این سیاست که در این 50 سال پیاده کردند، دیگر کارساز نیست. خوب حالا دست از سر نفت منطقه برداشنتد و می خواهند بروند سراغ دموکراسی و حقوق بشر و... نه دموکراسی و حقوق بشر را برای این می خواهند که در جهان اسلام همچنان حضور داشته باشند، این حضور چرا ادامه پیدا کند، برای اینکه بتوانند نفت منطقه را چپاول کنند و به زور تولیدات خودشان را وارد این منطقه کنند. اما دیگر نمی شود تنها با اتکا به نفت باشد، چون اگر بخواهند به دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بی اعتنایی کنند، پایگاهشان را از دست می دهند و نمی توانند در جهان اسلام حضور پیدا کنند، پس به ناچار مجبورند به دموکراسی و حقوق بشر توجه کنند، اینجا برای رفع نیازهای خود باید الزاماتی را بپذیرند مثل برگزاری انتخابات، تا الان نشان داده است هر جا آمریکایی ها انتخابات آزاد برگزار کرده اند، نیروهای اسلام گرایی که مخالف آمریکا هستند پیروز شده اند. پس اینها دارند چه کار می کنند، دارند یک مقداری سناریوی خودشان را اصلاح می کنند. گام اولی که برای عراق برداشته این بود که آمدند و زدند و کشتند، با همین تصور که عراق را سکوی پرش و «ویترین دموکراسی» برای سایر کشورها بکنند. بعد بروند سراغ عربستان، یعنی در برنامه آمریکایی ها این بود که عراق را درست کردند بلافاصله عربستان را دچار تغییر و تحول کنند. در همان زمانی که به عراق حمله کردند، فضای رسانه های آمریکایی شدیداً ضدسعودی شد.
* ولی در ایران برخی تحلیل می کردند که بعد از عراق نوبت ایران است و به همین خاطر هم برخی حسابی ترسیده بودند و توجیه می کردند «دست ها را» پیشاپیش بالا ببریم!!
** خیلی ها اطلاعات دقیقی نداشتند در حالی که بعد از عراق نوبت عربستان بود، وضع عراق که دچار مشکل شد آمریکایی ها را به فکر فرو برد، که اگر همین طور بروند سراغ عربستان، عربستان یک عراق دیگری خواهد بود عامل دوم تلاشی بود که عوامل منتفذ سعودی در کاخ سفید کردند (مثل بندربن سلطان) آنها تلاش زیادی کردند که حساسیت آمریکا را نسبت به عربستان کاهش دهند، خوب الان آمریکا در مورد عربستان به این نتیجه رسیده است که به مرور دموکراسی و اصلاحات انجام شود، مثلاً برگزاری انتخابات شوراها که البته اسلام گراها رأی بسیار بالایی آوردند و مورد دیگر رانندگی زن ها، راه اندازی سینما در عربستان و... و در واقع همان سناریویی است که در عراق اجرا شد، ولی با احتیاط بیشتر که در نهایت هم دنبال طرح «خاورمیانه بزرگ» هستند.
استراتژی دراز مدتشان این است که «دموکراسی و نفت» را با هم داشته باشند، ولی دارند روی تاکتیک هایشان تغییراتی به وجود می آورند اینکه بیایند سریع و تند بزنند و بکشند و حکومت ها را ساقط کنند در عراق این تاکتیک به آنها جواب منفی داد. لذا آمدند در مورد حکومت سعودی با احتیاط عمل کردند. الان در مورد عربستان ابتدا نیامدند حکومت را ساقط کنند ولی عمداً دارند با همین اصلاحات که نام بردم، حکومت را ساقط می کنند و دارند به مرور تلاش می کنند که مسأله «اعراب و اسرائیل» را حل کنند و موجودیت اسرائیل را در خاورمیانه هم مشروع کنند و هم مقبول». اگر لبنان و سوریه نیز دچار تغییراتی که آمریکا می خواهد بشوند، آمریکا به هر دو بخش استراتژی هایش جواب می دهد، چون هم به بخش «نفت و دموکراسی» رسیده و هم «اسرائیل» را موجه کرده است.
* شیعیان پس از تشکیل دولت در عراق با چه چالش های عمده ای مواجه خواهند شد؟
** مهمترین چالشی که دارند میزان دخالت نیروهای اشغالگر در مسأله امنیت عراق است، یعنی به میزانی که نیروهای اشغالگر دخالت کمتری داشته باشند، دولت عراق در امنیت موفق خواهد بود، اما نیروهای اشغالگر به راحتی نمی خواهند قبول کنند خود دولت بیاید و رأساً امنیت را برقرار کند. پس مسأله اول در عراق امنیت است، مسأله دوم خدمات عمومی است، برق، سوخت، بهداشت و آموزش. مثلاً آب آشامیدنی وضع بسیار نامناسبی دارد، موضوع سوم مسأله تأسیسات زیربنایی است که یا براساس جنگ مختل شده است و یا اینکه به دلیل عدم رسیدگی از بین رفته است.
* با کردها چه مشکلی خواهد داشت؟
** دولت مرکزی با کردها خیلی مشکل اساسی ندارد، مهمترین مشکل آنها با مسأله کرکوک است که آیا کرکوک یک منطقه کردی است یا نه در مورد کرکوک هم قانون وجود دارد (که باید در سال 2007 به قانون عمل شود.) در زمان حکومت صدام به علت برخی از مهاجرت های اجباری ترکیب جمعیتی برخی از شهرها از جمله کرکوک تغییر کرده و باید به حالت عادی برگردد.
* در مورد «کردستان عراق» بحث فدرالیسم مطرح است، فکر می کنید این موضوع تا چه اندازه مشکلاتی برای آینده عراق ایجاد خواهد کرد؟
** در قانون اساسی این موضوع آمده است و عراق یک کشور فدرالی خواهد بود. شیعیان هم موافق فدرالی هستند اینجا فقط سنی عرب می ماند که می تواند فدرال را قبول کنند یا نه.
* آیا این شیوه تقسیم حکومت مشکلاتی را فراروی دولت جدید قرار نمی‌دهد؟
** نه این یک شیوه حکومت است.
* به نظر شما در عراق استعداد گریز از مرکز وجود ندارد ممکن است شیوه فدرالیزم خطرآفرین باشد؟ این شیوه در برخی از کشورها موثر نبوده است.
** این شیوه در منطقه و در پاکستان اجرا شده است.
* پاکستان که با مشکلات فراوانی مواجه است!
** خوب شما باید بپذیرید که عراق یک کشوری است که 80 سال به صورت طبیعی اداره نشده است و حقوق شیعه و کرد در آن نادیده گرفته شده است. این دو نیروی عمده خواستار این هستند که بخش زیادی از مسائل را خودشان اداره کنند، طبیعتاً دلیلی برای گریز از مرکز نخواهد بود، گریز از مرکز زمانی است که کردها یک حامی منطقه‌ای و بین‌المللی داشته باشند که الان چنین چیزی وجود ندارد یعنی کردها اگر بخواهند چنین برنامه‌ای داشته باشند کشورهای همسایه از جمله ترکیه، ایران و سوریه و نیز قدرت‌های جهان با آنها موافقت نخواهند کرد.
* اسرائیل چطور؟
** اسرائیل به خاطر اینکه راه زمینی به منطقه ندارد نمی‌تواند کاری مهمی بکند و صرفاً یک حمایت سیاسی دورادور کافی نیست.
* هرازچندگاهی اخباری مبنی بر حضور امنیتی، اقتصادی و جاسوسی اسرائیل در کردستان عراق شنیده می‌شود نظر شما در این خصوص چگونه است؟
** به دلیل مخالفت مردمی که در جامعه عراق وجود دارد، از جمله در کردستان، اسرائیل جرأت حضور آشکار را ندارد لیکن با پوشش مسائل اقتصادی و اطلاعاتی حضور سیاسی می‌تواند داشته باشد، به هر میزانی که حضور ایران، ترکیه و کشورهای عربی در شمال عراق کم باشد، حضور اسرائیل در آنجا زیاد خواهد شد، البته اسرائیل بر اساس اسناد تاریخی اهدافی را در آنجا دنبال می‌کند، ولی موفق نخواهد شد.
* هدف عمده‌شان در این حضور چیست؟
** اسرائیل مایل است که کشورهای عربی، ترکیه را مشغول کند به یک موضوع دیگری به نام کردستان تا ذهن مسلمانان تا حدودی از اسرائیل دور شود، ولی واقعیت این است که مردم کردستان مسلمان و ضداسرائیل و صهیونیست‌ها هستند و اکثر رهبران کرد هم مخالف رژیم صهیونیستی هستند. رهبران کرد این قدر تجربه دارند که با طناب صهیونیست‌ها به ته چاه نروند؛ زیرا که اسرائیل در منطقه بسیار مورد تنفر و مخالفت مردم مسلمان قرار دارد، البته شاید برخی از آنها براساس روابط تاریخی یک مقدار تعاملات با هم داشته باشند!
* تأثیری که تشکیل دومین «دولت شیعه» پس از انقلاب اسلامی بر تحولات منطقه و سایر جنبش‌های اسلامی دارد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** پس از پیروزی انقلاب اسلامی «بیداری اسلامی» جهان اسلام را فراگرفته است و رفتار آمریکا در قبال «بیداری اسلامی» یک رفتار انفعالی است، یعنی از موضع ابتکار نیست بلکه کاملاً انفعالی است. این «بیداری اسلامی» مثل یک رودخانه‌ای است که راه افتاده است و دارد طی طریق می‌کند، آمریکا هم تلاش دارد در این مسیر و بر روی امواج، خودش را حفظ کند، حکومت‌های ارتجاعی منطقه هم تلاش می‌کنند خودشان را بر روی این رودخانه مواج حفظ کنند، اما این که کدام یک از اینها می‌توانند خودشان را حفظ کنند، بستگی دارد به اینکه تا چه حدی با این جریان سر سازگاری داشته باشد، اگر بخواهد خلاف این جریان حرکت کند از بین می‌رود، چه قدرت جهانی و چه منطقه‌ای، چون «بیداری اسلامی» از نوع جریان کمونیستی نیست، «بیداری اسلامی» دو پشتوانه مهم دارد، یک پشتوانه تاریخی است، و یکی هم پشتوانه دینی است. مسلمانان در این 14 قرن، حکومت مستقل نداشته‌اند. از سال 1357 یعنی سال وقوع انقلاب اسلامی مسلمانان در ایران دوباره دولت مستقل اسلامی تشکیل دادند.
زمانی که انقلاب اسلامی در ایران رخ داد همه توجهات به آن جلب شد و این نقطه شروع و بازگشت به «عزت اسلامی» بود. مسأله بعدی خود اسلام است، اسلام مثل آب می‌ماند و ملت مسلمان مثل ماهی در آن شناور هستند، کسی نمی‌تواند این آب را از منطقه تخلیه کند تا این ماهیها بمیرند، این آب در یک بشکه نیست که بتوان آن را تخلیه کرد، بلکه این آب در یک اقیانوس است. مثلاً در همین انتخابات فلسطین، آمریکا، اتحادیه اروپا، اسرائیل همگی گفتند «حماس» نباید باشد، این همان مسأله ای است که گفتم که می خواهند آب را تخلیه کنند، ولی این قابل اجرا نیست، و دیدید که «حماس» چگونه توانست اکثریت کرسی ها را به دست بیاورد و به رغم همه مخالفت ها و کارشکنی های مدعیان قدرت منطقه ای و بین المللی حماس پیروز شد. این قدرت مذهب است. آنها هر جا که می روند با چنین مسأله ای مواجه می شوند و لذا نمی فهمند این «قدرت مذهب چیست»، در عراق هم که آمدند با همین مشکل مواجه شدند و همین «قدرت» برنامه های آنها را زمین گیر کرده است.
آنها از درک شرایط منطقه ناتوان هستند. پس این «بیداری اسلامی» است که دارد سرنوشت منطقه را تعیین می کند نه آمریکا. برخی تصور می کنند این آمریکاست که دارد شرایط منطقه را تغییر می دهد رفتار آمریکا به سبب همین «بیداری اسلامی» و نیز دچار تغییر شده است من نظرم این است که آمریکا نمی تواند «بیداری اسلامی» را تغییر دهد و در این خصوص بسیار ناتوان است.
*  با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار صبح صادق گذاشتید.

نام:
ایمیل:
نظر: