صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۴۹۸۷۰

رضا سراج
برنامه ریزی امریکا برای تقسیم قدرت در پاکستان از یکسال و اندی قبل آغاز گردید. کاخ سفید با بررسی عمیق تحولات و حوادث پاکستان و روند های این کشور که می تواند افغانستان و منطقه جنوب آسیا را تحت تاثیر قرار دهد، مهندسی تقسیم قدرت در این کشور را در دستور کار قرار داد. در واقع امریکا با احساس خطر از وضعیت داخلی پاکستان هر گونه دگرگونی سریع در این کشور را به زیان حضور خود در منطقه ارزیابی نمود. از این رو برای جلوگیری از طالبانیزه شدن پاکستان ، سازش و تقسیم قدرت بین ارتش و بخش سیاسی را به عنوان یک سناریو مورد توجه قرار داد.
عملیاتی نمودن این سناریو برای واشنگتن هنگامی ضرورت بیشتری یافت که القاعده خود را در مناطق قبائلی پاکستان باز سازی کرده و به توان نظامی خود در جنوب شرق افغانستان افزود . ارزیابی امریکا از فعال شدن مجدد طالبان این بود که احیاء این جریان بدون حمایت بخش هایی از ارتش و سرویس امنیتی پاکستان امکان پذیر نبوده است. بنابراین توجه کاخ سفید به این نکته که پاکستان سیاست دو گانه ای را در قبال افغانستان و امریکا در پیش گرفته موجب شد که واشنگتن به ارتشبد مشرف فشار بیاورد تا قدرت ارتش در ساختار کنونی را تقلیل داده و به بخش سیاسی واگذار نماید. در حقیقت کاخ سفید به این نتیجه رسید که آنچه در وزیر ستان می گذرد ناشی از ناتوانی ارتش پاکستان در مقابله با طالبان نیست، بلکه اراده سیاسی در اسلام آباد برای پایان دادن به این وضعیت وجود ندارد.
در چرائی اتخاذ سناریوی تقسیم قدرت در پاکستان موضوع دیگری که مورد توجه آمریکا قرار گرفت مساله امنیت در افغانستان بود .کاخ سفید می داند تا زمانی که عقبه طالبان والقاعده در مناطق قبائلی پاکستان تحت کنترل قرار نگیرد جنگ در افغانستان به سود واشنگتن و هم پیمانان آن خاتمه نخواهد یافت و حتی ممکن است امریکا و ناتو را به سرنوشت شوروی سابق مبتلا نموده و متحمل شکست سنگین نظامی نماید.
سناریوی امریکا برای تقسیم قدرت در پاکستان تلفیقی از مدل بازی در ترکیه و عراق است. امریکا برای مدیریت کردن بحرانهای ترکیه ارتش این کشور را از قدرت و عرصه سیاست دور ساخت و اجازه داد تا اسلام گرایان میانه رو در حزب عدالت و توسعه قدرت را در اختیار بگیرند تا با تقسیم قدرت بین ارتش و حزب عدالت و توسعه رفرم لازم در ترکیه شکل بگیرد. امریکا در مناطق اهل سنت عراق نیز ساز و کار شوراهای بیداری را در میان اهل سنت این کشور ایجاد کرد تا از این طریق امکان جدا سازی اهل تسنن را از القاعده فراهم نموده و در آینده از آنها در مقابل شیعیان استفاده کند.
بر این اساس امریکا در سناریوی تقسیم قدرت در پاکستان این مدل بازی را با ترکیب ارتشبد مشرف، بی نظیر بوتو و ژنرال اشفق کیانی مورد نظر قرار داد. در این سناریو مشرف مجاب شده بود که بخش هایی از قدرت از جمله نخست وزیری را به بوتو واگذار نموده و فرماندهی ارتش نیز به اشفق کیانی که دانش آموخته امریکا و فردی مورد وثوق غرب است و نیز تمایلی به دخالت آشکار ارتش در سیاست ندارد واگذار شود.
در بازی با مدل ترکیه و عراق مقرر شده بود که سازمان سیا و آی. اس . آی از یک طرف سران قبائل را تطمیع نموده و از طرف دیگر جنگ قبائلی و فرقه ای را در مناطق سر حد به راه بیندازند تا طالبان میانه روی محلی در مقابل طالبان تندرو و القاعده غیر محلی قرار گیرند. بنابراین سناریوی تقسیم قدرت در واقع انتخابی بود از جانب امریکا از بین دو گزینه شکست از طالبان و القاعده در افغانستان یا بر هم زدن قواعد بازی در پاکستان.
در راستای عملیاتی نمودن سناریوی مذکور مذاکرات سه جانبه ای میان مقامات آمریکایی ، بوتو و اشفق کیانی به نمایندگی از مشرف انجام پذیرفت و پس از توافق نهایی بوتو به تبعید خود پایان داد و عازم پاکستان شد.
چنانچه این سناریو عملیاتی می گردید پرویز مشرف بر مسند ریاست جمهوری باقی می ماند، خانم بوتو عهده دار سمت نخست وزیری می شد و اشفق کیانی نیز به عنوان فرمانده ارتش تعادل لازم میان بوتو و مشرف را برقرار می ساخت و از نقش دو گانه ارتش در برخورد با طالبان جلوگیری می نمود. پس از ترور بی نظیر بوتو در یک عملیات انتحاری در شهر راولپندی و متعاقب آن کناره گیری پرویز مشرف از ریاست جمهوری عملا دو پایه سناریوی مثلثی آمریکا در پاکستان فروپاشید و آمریکا را ناچار به گزینه های دیگر نمود .
پس از ترور بوتو گمانه ها بر سر آمریت و عاملان کشته شدن وی شکل گرفت. عده ای مشرف و آی . آس . آی را آمر و عامل ترور معرفی کردند. عده ای دیگر القاعده و طالبان را مسئول ترور بوتو قلمداد نمودند و برخی دیگر نیز انگلیس و عربستان سعودی را در حذف بی نظیر بوتو دخیل دانستند. این عده بر این استدلال تاکید می نمودند که توافق بوتو با امریکا بر سر موضوع تقسیم قدرت، خارج از منافع راهبردی انگلیس و عربستان انجام پذیرفته است و نارضایتی لندن و محدود شدن نقش ریاض در معادلات پاکستان و به طبع آن افغانستان زیربنای این ترور بوده است.
صرفنظر از اینکه کدام گزینه و یا ترکیب از گمانه ها عامران و یا عاملان ترور بوتو بوده است، مرگ وی و متعاقب آن استعفاء اجباری مشرف آمریکا را در پاکستان با چالش های عدیده ای مواجه ساخت زیرا به رغم آنکه حزب مردم در انتخابات ریاست جمهوری توانسته قدرت را در اختیار بگیرد اما به نظر می رسد این حزب ظرفیت لازم را برای عملیاتی کردن بخش سیاسی سناریوی واشنگتن ندارد. از سوی دیگر با کنار گذارده شدن مشرف در مراحل نهایی ،هماهنگی لازم میان بخش های نظامی، امنیتی و سیاسی این سناریو آمریکایی از بین رفته است . لذا از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که حزب مردم توان همراهی کردن ارتش برای مقابله با طالبان و القاعده را ندارد کما اینکه عدم همکاری و همراهی در تعاملات ارتش، آی، اس، آی و حزب مردم در پاکستان مسبوق به سابقه است. اکنون این واقعیت حتی برای واشنگتن نیز اثبات شده که امریکا نمی تواند با نقش آفرینی ارتش ، سرویس امنیتی پاکستان وحزب مردم به تامین منافع راهبردی آمریکا در پاکستان امیدوار باشد. از این رو می توان پیش بینی کرد که کنترل محیط سیاسی و امنیتی پاکستان و مهار طالبان به عنوان یکی از دغدغه های اصلی کاخ سفید در پاکستان باقی خواهد ماند.
در این رابطه هفته نامه امریکایی تایم در تحلیلی پیرامون تحولات پاکستان و ارتش این کشور نوشت: بدنه ارتش این کشور نه تنها سر دوستی با امریکارا ندارد، بلکه نگرش های ضد امریکایی نیز در آن دیده می شود که این مساله نگرانی سران کاخ سفید را برانگیخته است.
یکی دیگر از چالش های امریکا در پاکستان، فساد طبقات فوقانی مورد حمایت کاخ سفید در جامعه پاکستان و رویکرد لایه های اجتماعی زیرین در این کشور به نیروهای مذهبی و قومی است. در واقع حرکت معکوس جامعه سنتی پاکستان در نسبت با لیبرالهای سیاسی و نظامی مورد حمایت امریکا ، نگرانی واشنگتن را عمیق تر کرده است.
بازی با برگ های سوخته نیز یکی دیگر چالش های کاخ سفید در پاکستان محسوب می شود. امریکا برای مهار تحولات سیاسی، اجتماعی و امنیتی پاکستان، چار ه ای جز استفاده از لیبرال های مورد وثوق ندارد. در این راستا پرویز مشرف که نماد بخش نظامی غرب گرایان لیبرال در پاکستان بود به نقطه پایانی خود رسید و دیر یا زود نیز آصف زرداری و حزب مردم که نماد بخش سیاسی غرب گرایان هواخواه لیبرالیسم می باشند هم بدون اینکه منافع آمریکا را برآورده سازند،به سرنوشت مشرف دچار خواهند شد .
از دیگر چالش های امریکا در پاکستان می توان به قدرت افراطیون سلفی و شبکه وسیع تبلیغی - تربیتی آنان اشاره کرد. جریان های ستیزه جوی افراطی با فاصله گرفتن از همکاری با دولت پاکستان تفاوتی بین بخش های سیاسی و نظامی در پاکستان قائل نیستند. در چنین شرایطی واشنگتن چاره ای جز اتخاذ سیاست مشت آهنین و مداخله نظامی در پاکستان و مناطق قبائلی ندارد . در صورت اتخاذ سیاست مشت آهنین از سوی آمریکا ، این موضوع به چالش جدیدتری برای کاخ سفید تبدیل خواهد شد. در واقع واشنگتن با این کار همانند خودزنی در عراق، دست به یک خودزنی دیگر در پاکستان می زند که برآیند آن ممکن است به طالبانیزه شدن پاکستان منتهی گردد و امریکا را در دامی گرفتار سازد که روزگاری آن را برای اتحاد جماهیر شورای سابق در افغانستان پهن کرده بود.
در این رابطه جوزف سیرینسون، معاون دبیر کل امنیت ملی و روابط بین المللی در مرکز پیشرفت امریکا در نوشتاری تصریح می کند که امریکا از سوی ایران و عراق با تهدیدی روبه رو نخواهد شد، بلکه این تهدید از پاکستان خواهد بود. وی در ادامه تاکید می کند که حکومت متزلزل پاکستان، مواد کافی برای ساخت 50 تا 100 بمب اتمی به اضافه تاثیرات فراوان اسلام گراها باعث می شود که پاکستان خطرناکترین کشور در روی زمین برای امریکا باشد.با این وجود آمریکا پس از حذف دو ضلع سناریوخود در پاکستان،از یک سو با بمباران و کشتار غیرنظامیان در مناطق قبائلی ،سران قبائل را برای همراهی با خود تحت فشار قرار داده و از سوی دیگر آنان را وادار به معامله با امریکا پیرامون القاعده و طالبان تندرو می نماید.این سناریو دقیقا شبیه آن چیزی است که در عراق اتفاق افتاد که امریکا پس از بمباران های گسترده مناطق اهل سنت در نهایت طیف میانه رو آنها را به سوی خود جذب نمود و آنها رادر قالب شورای بیداری برای مقابله با جریان های افراطی سازماندهی نمود .
نتیجه اینکه به نظر می رسد با انتخاب آصف زرداری به ریاست جمهوری پاکستان، نیمه دیگر تحولات در پاکستان آغاز خواهد شد. زرداری در شرایطی به مسند ریاست جمهوری رسیده که این کشور از نظر امنیتی و اقتصادی شرایط نامساعدی دارد. از این رو قابل پیش بینی است که او و حزب مردم به تنهایی نتوانند اسلام آباد را از بحران های موجود خارج سازند. از سوی دیگر چشم انداز وفاق سیاسی نیز در محیط داخلی پاکستان مشاهده نمی شود. در مظان اتهام فساد مالی بودن زرداری، مخالفت جریان های مذهبی افراطی به ویژه حزب مسلم لیگ شاخه نواز شریف ،عدم همکاری بدنه ارتش و آی. اس. آی با آن برای مقابله با بحران های امنیتی و تحرکات تجزیه طلبانه و واگرایی قومی ، کار را برای رئیس جمهور جدید این کشور دشوارتر می کند. با این تفاسیر پیش بینی می شود نیمه دوم تحولات پاکستان، روند اوضاع این کشور را به سوی عدم ثبات و آرامش پیش می برد و در نتیجه دیر یا زود باید منتظر مداخله ارتش و اجرای کودتای دیگری در این کشور بود و یا اینکه اتفاقات ناخوشایند دیگری مانند تجزیه و مداخله نظامی امریکا در این کشور به منصه ظهور می رسد.

نام:
ایمیل:
نظر: