دسترسی به مشروعیت سیاسی و غلظت هر چه بیشتر آن آرزوی هر نظام سیاسی در کل تاریخ ( تحت عناوین مختلف) بوده است. اگر به زبان ساده، مشروعیت سیاسی را فرمانبرداری اختیاری فرمانبران از فرمانروایان و حاکمان تعریف کنیم، در آن صورت این فرمانبرداری محتاج لوازماتی است که مهمترین لازمه آن تربیت، آموزش و توجیه فرمانبرداران در طول حیات آنها می باشد. آنچه که هر نظام سیاسی برای رسیدن به این منظور انجام می دهد، در قالب «جامعه پذیری سیاسی» جای می گیرد. به منظور آگاهی هر چه بیشتر مشتاقان واژه های سیاسی، اصطلاح جامعه پذیری سیاسی را طی چهار شماره در بخش هایی مثل تعریف، پیشینه موضوع، عوامل و کارگزاران جامعه پذیری سیاسی، دین و جامعه پذیری سیاسی و در نهایت کارکردهای آن پی خواهیم گرفت.
اصولا افراد جامعه انسانی چگونه آداب غذا خوردن ، لباس پوشیدن ، سخن گفتن و مقررات بهداشتی را می آموزند؟ این رفتارها به طور رسمی به افراد بشر یاد داده نمی شوند بلکه عمدتا از طریق مشاهده و تقلید رفتار دیگران و بزرگترها حاصل می شود. این عمل که «جامعه پذیری» نام دارد، در سطح گسترده تری که فرد ارزشهای سیاسی کشورش را یاد می گیرد، «جامعه پذیری سیاسی» نامیده می شود. آموختن التزام وفاداری به پرچم و میهن، به احترام سرود ملی برخاستن ، تشخیص اقتدار مقامهای سیاسی از رئیس جمهور گرفته تا مامور پلیس همگی بخشی از فرایند یادگیری یا همان جامعه پذیری سیاسی می باشند. براین اساس، از جامعه پذیری سیاسی تعاریف زیادی صورت گرفته است که در اینجا به ذکر چند مورد از آنها می پردازیم . جامعه پذیری سیاسی فرایند مستمر یادگیری است که به موجب آن افراد ضمن آشنا شدن با نظام سیاسی از طریق کسب اطلاعات و تجربیات به وظایف، حقوق و نقش های خویش در جامعه پی می برند. در این فرایند ارزش ها ، ایستارها و نهادها و اعتقادات و آداب و رسوم از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد یا جامعه پذیری سیاسی راهی است که یک جامعه فرهنگ سیاسی خود را دائمی می سازد. همچنین تعریف دیگری است که آن را روندی می داند که بوسیله آن فرهنگ های سیاسی شکل می گیرد، باقی می ماند و تغییر می کند.
اما درخصوص پیشینه موضوع باید متذکر شد که اگر چه این مفهوم به طور رسمی از سال 1959 با انتشار کتاب «هایمن» با عنوان «جامعه پذیری سیاسی» به صورت یک رشته علمی جدید به مطالعات علوم سیاسی افزوده شد، اما مطالعه روند جامعه پذیری سیاسی با عناوین دیگر دارای قدمت زیادی است. چنانکه برخی از محققان جامعه پذیری را مترادف با تربیت شهروندان می دانند و معتقدند افلاطون پیشتاز این امر است. ( هر چند بین تربیت و این مفهوم تفاوت وجود دارد.)
کارل مارکس و ماکس وبر از اصطلاح «تلقین کردن» به جای جامعه پذیری سیاسی استفاده می کردند که منظورشان تاثیر نهادهای مختلف یک جامعه بر رشد ارزشهای اساسی بود. پارسونز به صورت گسترده ای این مفهوم را بکار گرفت. از نظر وی در طول نسلها، الگوهای رفتاری چنان شکل گرفته اند که اعضای یک جامعه از دیگران انتظار دارند تا به شیوه های معینی که مورد پذیرش جمع است رفتار کنند. این رفتار قابل پیش بینی به عنوان رفتار بهنجار پذیرفته شده است.