صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۵۰۰۳۷
در محضر حضرت آیت‌الله مصباح یزدی

آیات و روایات بسیار فراوانی در زمینه نماز وجود دارد که همگی آنها بیانگر اهمیت فوق العاده و ممتاز و بی بدیل نماز هستند. این ادله جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذارد که مهمترین عملی که می تواند انسان را به خدای متعال نزدیک کند نماز است. خود ما هر روز چندین مرتبه بر این امر شهادت می دهیم «حی علی خیر العمل، بشتابید برای بهترین کار.» شاید واقعاً تا به حال به این مسأله توجه نکرده ایم و سال هاست که بدون تأمل در مفاد این جمله آن را تکرار کرده ایم. آیا به راستی باورمان هست که نماز بهترین کار است؟ ما که تا به حال بارها تکرار کرده ایم «حی علی الفلاح، بشتابید برای رستگاری.» آیا واقعاً تا به حال به این معنا توجه کرده ایم که نماز می تواند ما را به آن سعادت و رستگاری که برای رسیدن به آن بی تاب هستیم، برساند؟
چگونه است که از بین همه اعمال، نماز «خیرالعمل» و بهترین وسیله برای تقرب و تکامل و فلاح است؟ ما اگر نماز را با بسیاری از کارها مقایسه کنیم، می بینیم نماز در مقایسه با آنها بسیار ساده تر و آسان تر است، پس چرا اهمیتش از همه آنها بیشتر است؟
حقیقت عبادت این است که انسان در مقابل معبود حقیقی، همه چیز خود را تسلیم کند. اشکال بزرگ و مانع اساسی تکامل بسیاری از ما این است که ما در مقابل خدا، برای خودمان نوعی «ربوبیت» و «صاحب اختیاری» قائل هستیم. البته این مطلب را به ظاهر و لفظ بیان نمی کنیم اما حقیقت آن به صورتی مکتوم و مخفی در نهاد ما وجود دارد و اثرش را می توانیم در اعمال و کردار خود مشاهده کنیم.
بسیاری از ما بجای «خداپرستی» به «خودپرستی» مشغولیم و بجای آنکه «تسلیم خدا» باشیم، «تسلیم خود» و هوای نفس خویش هستیم!
فلسفه اساسی نماز این است که ما این «خودپرستی»ها را کنار بگذاریم و همه وجودمان را تسلیم خدا کنیم و از خود و هر چیز دیگری، رویمان را تنها به سوی «خدا» بگردانیم نماز وسیله ای برای آن است که انسان متواضعانه در برابر خدای متعال بایستد و برآستان او سر بر خاک بگذارد و تسلیم محض خدا شدن را تمرین کند. نماز میدان تمرین و سکوی پرشی است برای آنکه همه چیز خود و زندگی و مرگ خویش را برای خدا قرار دهد و تسلیم او کند.
بنابراین سر آنکه تا این حد به نماز اهمیت داده شده، این است که نماز بهترین وسیله ای است که می تواند هدف آفرینش، یعنی رفع انانیت و ایجاد روحیه بندگی را به منصه ظهور برساند. نماز بهترین راه و ابزاری است که می تواند اقرار به مالکیت حقیقی خدای متعال و اظهار عبودیت را در وجود انسان متجلی کند. هیچ یک از اعمال عبادی دیگر ظرفیت هایی را که نماز در این زمینه دارد، دارا نیستند.
اگر حقیقتاً نماز بهترین اعمال است و این همه در رشد و تعالی معنوی انسان تأثیر دارد، پس چرا با وجود این که نماز می خوانیم، آثار آن را در وجود خود مشاهده نمی کنیم؟ در روایات ما آمده است که «الصلوه معراج المومن»، نماز معراج مومن است، پس چرا ما سال ها نماز می خوانیم و حتی یک بار نیز احساس نمی کنیم به معراج رفته باشیم؟ قرآن می فرماید: «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر، همانا نماز از کار زشت و ناپسند بازمی دارد» پس چرا ما عمری است نماز می خوانیم ولی هنوز این همه مرتکب گناه و اعمال زشت می شویم؟ و ده ها اثر دیگر که در آیات و روایات ذکر شده، ولی ما آن را در خود نمی بینیم.
پاسخ این است که ما «نماز» نمی خوانیم. آنچه ما بجا می آوریم صورت ظاهرش شبیه نماز است و ما تنها ادای نماز را درمی آوریم کسی که وقتی «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته» می گوید تازه یادش می آید که نماز می گزارده است، آیا به راستی «نماز» خوانده است؟ بسیاری از ما مسائلی را که در فرصت های دیگر نمی توانیم به آنها فکر کنیم به وقت نماز موکول می کنیم تا در حین نماز به تحلیل و بررسی آنها بپردازیم اگر مثلاً بخواهیم پس از نماز مغرب و عشا درس بگوییم، چون فرصت مطالعه و تأمل نداشته ایم، نماز مغرب و عشا را مغتنم می شماریم و با مرور مطالب در ذهنمان خود را بری درس آماده می کنیم بسیاری از کسانی که اهل معامله و کسب و کار هستند در حین نماز به حساب طلب کاری ها و بدهکاری ها و چک و سفته هایشان رسیدگی می کنند آیا به راستی اینها نماز است که ما می خوانیم؟
نمازهایی که ما می خوانیم نه تنها موجب تکامل ما نمی شود که ما باید از آنها توبه کنیم گناهانمان که جای خود دارد، ما باید از عبادت ها و نمازهای خودمان به درگاه خدای متعال توبه و استغفار کنیم اگر کسی در پیش دیگران، برای تعریف از شما الفاظ و عباراتی بگوید که خودش هم نمی فهمد، آیا این مدح شماست یا آن را توهین و استهزای به خود تلقی می کنید؟ اگر کسی که به شما عرض ارادت می کند و «مخلصم» و «ارادت دارم» می گوید، شما از قلب و دلش آگاه باشید و بدانید که حواسش کاملاً در جایی دیگر است و به معنای یک کلمه از حرف هایی هم که می زند توجه ندارد، چه برخوردی با او می کنید؟
اگر کسی در حالی است که با شما سخن می گوید، رویش را به سویی دیگر کرده و مرتب بالا و پایین و چپ و راست را نگاه کند آیا آن را بزرگترین اهانت و بی احترامی به خود تلقی نمی کنید؟ به راستی عبادت ها و نمازهای ما «اهانت» است یا «عبادت»؟
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده که حضرت می فرمایند: آیا کسی که چنین نماز می خواند، نمی ترسد از اینکه خدای متعال او را به صورت الاغی مسخ نماید؟ اگر انسان در حالی که در نماز به زبان «الله اکبر» می گوید و به بزرگتر بودن خداوند از هر چیز دیگری گواهی می دهد، در ذهن و قلبش به کسی و چیزی دیگر امید دوخته، این بدان معنی است که آن کس یا چیز را مهمتر و بزرگتر از خدا می داند. آنگاه آیا این ـ نعوذبالله ـ به بازی گرفتن و مسخره کردن خدا نیست؟
ما به عدد سال هایی که نماز خوانده ایم، باید به درگاه خدا زاری و تضرع کنیم و از خدا بخواهیم که ما را ازبابت نمازهایمان ـ آری، نمازهایمان، نه گناهانمان ـ ببخشد و بیامرزد، عبادت هایی که نه عبادت، بلکه سراسر اهانت و استهزا بوده است.
اینکه ما از نمازهایمان بهره ای نمی بریم و رشد و تکاملی از ناحیه آن در خود احساس نمی کنیم علتش این است که نمازهای ما واقعاً نماز نیست. امیدواریم که دست کم مسقط تکلیف باشد؟ حداکثر اثر نماز امثال بنده این است که در قبر و قیامت مواخذه نمی شویم که چرا نماز نخوانده ایم، اما هیچ بهره تکاملی و معنوی از آن نمی بریم. متأسفانه بسیاری از ما اهمیت و بهای لازم را به نماز نمی دهیم. آنگاه که خیلی مقدس شویم و بخواهیم خوب و مومن باشیم، سعی می کنیم قرائت و تجویدمان را درست کنیم و نمازمان را به صوت و لحنی زیبا بخوانیم فکر می کنیم نهایت چیزی که باید در نماز مراقب آن باشیم این است که حروف آن را از مخرج ادا کنیم. غافلیم از اینکه اینگونه مسائل، تنها ظاهر و قالب نماز است و حقیقت و روح نماز چیزی دیگر است. این امور بیشتر حالت نمادین و سمبلیک دارند، آنچه که حقیقتاً انسان را به خدا نزدیک می کند این است که دل و قلبش با خدا مرتبط شود. این ظواهر بایستی در واقع نمودی از آن توجه و ارتباط قلبی باشد. حقیقت و روح نماز همان توجهات قلبی است و بدون آن نماز کالبدی مرده است. آیا از کالبد مرده امید حرکت و تأثیری هست؟

نام:
ایمیل:
نظر: