صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۵۰۴۲۶

علی امینی
پس از حمله روسیه به گرجستان و اشغال نظامی بخشی از این کشور و متعاقب اعلام پذیرش رسمی استقلال دو بخش خودمختار «آبخازیا» و «اوستیای جنوبی»، بسیاری از کارشناسان و آگاهان سیاسی و رسانه های حزب از آغاز دوره جدیدی از جنگ سرد میان دو قدرت شرق و غرب سخن گفتند. درگیری های لفظی یک ماه گذشته میان مقامات مسکو و واشنگتن این کارشناسان را به این تحلیل رساند که احیای جنگ سرد میان آمریکا و روسیه اجتناب ناپذیر است. البته پیش از این نیز در سال گذشته، زمانی که «ولادیمیر پوتین»، رئیس جمهور سابق روسیه در اجلاس مونیخ آلمان و در جمع روسا و نمایندگان 27 کشور عضو ناتو سیاستهای یک جانبه گرایانه آمریکا را در محیط بین المللی تخریبی، خطرناک، غیرقابل تحمل و تهدیدی برای منافع راهبردی روسیه خواند، برخی با نگرانی از جنگ سرد میان دو قدرت محوری و هسته ای غرب و شرق سخن گفتند.
اگرچه روسیه و آمریکا در مسائل متعددی از جمله سپر دفاع موشکی آمریکا در جمهوری چک و لهستان، گسترش ناتو به سوی شرق و تلاش برای عضوگیری در حیات خلوت روسیه، تهاجم نظامی روسیه به گرجستان و اعلام استقلال دو بخش خودمختار آن و پیش از آن، هجوم اطلاعاتی و امنیتی ناتو به محیط پیرامون روسیه و ساماندهی انقلاب های رنگی در حیات خلوت این کشور و... اختلافات عمیقی دارند اما به نظر نمی رسد که این اختلافات منجر به احیای جنگ سرد نظیر آنچه که در نیمه دوم قرن گذشته بود، بشود. در جهان بسیار پیچیده امروزی، شرایط و زمینه هایی که منجر به یک جنگ سرد طولانی مدت میان دو قدرت شرق و غرب بشود وجود ندارد. آن جنگ سرد با پایان جنگ گرم جهانی دوم شروع شد و با فروپاشی های دیوار برلین به تاریخ پیوست و دیگر هم قابل تکرار نیست. دوران اینکه کشورها در ائتلاف های بزرگ و حجیم و ثابت منافع راهبردی خود را پی گیری کنند گذشته است و امروزه همه کشورها و قدرتهای موثر در صحنه بین المللی تلاش دارند تا از طریق ائتلافهای سیال و ناپایدار منابع راهبردی خود را در حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... جست وجو کنند.
دوران جنگ سرد ویژگی ها و مشخصه هایی داشت که اکنون این ویژگیها و شرایط در صحنه سیاست بین المللی مهیا نیست.
1- در دوران جنگ سرد برای اولین از تاریخ حیات بشر، دو کشور از نظر «نظامی» در شرایطی قرار گرفتند که هیچ قدرت و کشور دیگر یارای رقابت و مقابله با آنها را نداشت. آمریکا و شوروی پس از جنگ دوم جهانی از نظر تسلیحاتی درگیر رقابتی فراگیر شدند و حجم هنگفتی از ثروت و امکانات خود را در این مسیر هزینه کردند. این رقابت در طول حیات و تاریخ بشر بی سابقه بوده است در نهایت همین رقابت و سرمایه گذاری های هنگفت و لجام گسیخته، یکی از پایه های اساسی فروپاشی امیراطوری شرق شد و آن را از ادامه رقابت با رقبیش باز داشت.
2- در دوران جنگ سرد، دو قدرت بین المللی رقیب، حامل دو «ایدئولوژی متعارض»، فراگیر و جهان شمولی بودند که از صحنه بین المللی به رقابت با یکدیگر پرداختند. این دو ایدئولوژی در قالب دو نظام کمونیزم و سرمایه داری، اگر چه خاستگاه هر دو غرب بود اما هر کدام دارای ارزشهای خاص بودند که رفتارهای اجتماعی و خط مشی های سیاسی و اقتصادی بخشی از جهان را تشکیل می دادند و هیچ کدام نیز حاضر به عقب نشینی از معیارهای خود نبود.
3- علاوه بر دو خصیصه «نظامی گری» و «ایدئولوژیکی»، دوران جنگ سرد در بردارنده یک نماد «دوقطبی» نیز بود. بدین معنا که در مقطع زمانی جنگ سرد کشورها در قالب دو ائتلاف بزرگ، سخت و پایدار با محوریت آمریکا و شوروی در منازعات و مراودات سیاسی حضور پیدا می کردند. در این دوره همه پدیده ها، سمبل ها، سیاست ها، اتفاقات، تعارضات، تعاملات و... در چارچوب رقابت دو قدرت محوری مسکو، واشنگتن و از منظر آنها ارزیابی و تحلیل می شد. ویژگیهای بومی به دلایل گستردگی و تعمیق سایه دو قدرت محوری در نظام دوقطبی عملا غیرقابل رویت و محسوس بود.
سقوط شوروی در حقیقت پایان دوران جنگ سرد محسوب می شود و امروزه نیز اگرچه آمریکا و روسیه در مسائل زیادی رودرروی هم قرار گرفته اند و به ادبیات جنگ سرد روی آورده اند اما در عمل تلاش برای احیای آن مقطع تاریخی نمی کنند چون مولفه های آن موجود نیست و هر یک از آنها فاقد توانمندیهای شکل دادن یک ائتلاف بزرگ و پایدار هستند.
این دو کشور با وجود تغییرات اساسی که در محیط ژئوپلیتیک در روسیه ایجاد شده اما هم چنان دو قدرت مهم و تاثیر گذار در محیط بین المللی و سیاست جهانی می باشند اما نه به این معنا که آنها سر دو طیف قدرت در عرصه بین المللی باشند.
اول: هیچ کدام از دو کشور روسیه و آمریکا ضرورتی برای بازگشت به رقابت های نظامی، تسلیحاتی و ایدئولوژیکی دوران جنگ سرد گذشته نمی بینند. زیرا که هیچ کدام توان حذف فیزیکی و انهدام دیگری را در صحنه بین المللی ندارند. رقابت و منازعه میان آنها امروز در صحنه بین المللی برای حذف فیزیکی همدیگر از صحنه سیاسی نیست بلکه برای تاثیرگذاردن بر رفتار و مشی دیپلماسی دیگری است. آنها در تکاپو برای اثبات برتریهای خود در صحنه های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هستند. لذا برخلاف دوران جنگ سرد که قدرتهای بزرگ از «جنگ های جانشینی» استفاده می کردند امروزه آنها تلاش دارند تا از وقوع جنگ هایی که منجر به کاهش روابط و همکاریهای گسترده اقتصادی و تکنولوژی میان آنها بشود ممانعت کنند.
دوم: اگر چه در روسیه نوعی ناسیونالیزم بومی در حال رشد و نضج است و این ایدئولوژی عمدتاً واکنشی به اقدامات غرب در محیط پیرامونی روسیه است اما در شرایط فعلی، این کشور فاقد یک ایدئولوژی فراگیر و جهانی - نظیر آنچه که در نیمه دوم قرن 20 بود - برای رویارویی با غرب است.
سوم: جهان امروز بسیار پیچیده تر از گذشته شده است و لذا کشورها به جای تلاش برای ورود در ائتلاف ها و بلوک های سیاسی و نظامی بزرگ و ساکن، منافع خود را در ائتلافهای سیاسی و غیرپایدار جست وجو می کنند. ائتلافهایی که کشورها تنها در بخشی از حوزه ها و نیازهای خود وارد آن می شوند. کشورها امروز به جای آنکه در همه حوزه های نظامی، اقتصادی، فرهنگی و ... با دیگر کشورها ائتلاف کنند سعی می کنند به جای تمرکز بر ائتلاف با یک کشور، نیازهای راهبردی خود را در ائتلاف های متعدد جست وجو نمایند. از این رو شرایط فعلی جهانی مهیای شکل گیری ائتلافهای بزرگ با محوریت یک یا دو قدرت جهانی برای رویارویی با قدرت های دیگر جهانی که مشخصه نیمه دوم قرن بیستم است، نیست.
به این ترتیب هدف روسیه از تهاجم به گرجستان و جنگ لفظی با آمریکا، در حقیقت نه برای احیای جنگ سرد بلکه برای بازتعریف قدرت خود و تثبیت نقش بازیگری خود و صحنه سیاسی و محیط بین المللی است. جنگ سرد با فروپاشی شوروی، به تاریخ پیوست و اما روسیه امروز به دنبال تعریف قدرت و موقعیت جدید خود در صحنه بین المللی متناسب با توانمندیهای نظامی و سیاسی خود است. لذا آنچه که در صحنه منازعات میان مسکو و غرب مشاهده می شود جنگ دیپلماسی برای تثبیت قدرت در محیط ژئوپلیتیک جهانی است نه تلاش برای احیای جنگ سرد که شرایط فعلی جهانی فاقد مولفه های آن است.

نام:
ایمیل:
نظر: