تابعیت عبارت از رابطه سیاسی و معنوی است که شخصی را به دولت معینی مرتبط می سازد. رابطه بین فرد و دولت سیاسی است زیرا ناشی از قدرت و حاکمیت دولتی است که فرد را از خودش می داند، ثانیا این رابطه معنوی است زیرا مربوط به مکانی نیست که شخص در آن جا سکونت دارد.
کسی که دارای تابعیت کشور معینی است او را تبعه می نامند. چنانچه شخصی تابعیت هیچ دولتی را نداشته باشد او را آپاترید (Apatride) می خوانند. راجع به مبانی تابعیت ، قوانین کشورهای مختلف سه اصل را مورد توجه قرار داده اند:
1- هر فردی بایستی تابعیتی داشته باشد.
2- هیچ فردی نبایستی بیش از یک تابعیت داشته باشد.
3- تابعیت یک امر همیشگی و زوال ناپذیر نیست.
تحمیل تابعیت از سوی دولت ها به دو طریق امکان پذیر است: 1- سیستم خون 2- سیستم خاک، سیستم خون که آن را تابعیت نسبی می نامند، عبارت از سیستمی است که در آن تابعیت از طریق نسبت به طفل تحمیل می شود، یعنی طفل به محض تولد، تابعیت پدر و مادرش را پیدا می کند. منظور این نیست که تابعیت طفل مربوط به نژاد اوست. اصل نژاد با اصل خون تفاوت دارد. تابعیت بر طبق سیستم خون از آنچه «مفهوم نژادی تابعیت» می خوانند کاملا متمایز است ، سیستم خون مبتنی به نیت احتمالی افراد است. در صورتی که سیستم نژادی مبتنی بر مصالح سیاسی و منافع مشترک است. در سیستم نژادی آنچه اهمیت دارد، نژاد پدر و مادر است. سیستم نژادی بر حسب عقیده علمای آلمان به ریشه های زیست شناسی شخصی مربوط می شود و حال آن که حسب عقیده منتسکیو آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، ریشه های ملی می باشد که متضمن تاریخ مشترک و محیط اجتماعی مشترک است. سیستم نژادی دارای دو جنبه دفاعی و تعرضی (توسعه طلبی) میباشد. سیستم خاک عبارت از طریقه ای است که به موجب آن تابعیت را از روی محل تولد شخص معلوم مینمایند، یعنی هر شخصی تابعیت «کشور و محل تولد» خود را دارد. البته ممکن است فرض نمود که کسی در هواپیما یا در کشتی متولد شود. در این فرض چون بنا بر یک سنت بین المللی «کشتی در دریای آزاد تابع دولتی است که پرچم آن بر فرازش افراشته است.» در حقیقت کشتی به منزله خاک آن مملکت تلقی می شود. ( همچنین است در مورد هواپیما(
اما در سیستم های حقوقی مذهبی ملاک تابعیت مذهب است و فاقد مذهبی معین نسبت به اهل آن مذهب، اجنبی ( کافر) محسوب می شود.