صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۵۰۹۴۳

حزب رستاخیز که در راستای تحکیم بخشیدن به پایه های رژیم پهلوی، افزایش مشروعیت شاهنشاهی و کنترل بیش از پیش مخالفان در روز 11 اسفند 1353 بوجود آمده بود، نه تنها در پیشبرد اهداف از پیش تعیین شده خود ناتوان و ناکام ماند، بلکه به یکی از عوامل تسریع کننده سقوط نظام شاهنشاهی نیز مبدل گردید.
محمد رضا پهلوی به جای آنکه امکان رشد و تعالی حزب را فراهم سازد، با دخالت های پی در پی خود در امور گوناگون، عملاً حزب را همانند سایر ارکان حکومت، به شخص خود وابسته کرد. بدین ترتیب اعضای حزب رستاخیز به مثابه افراد بی اختیاری شدند که تحت اوامر ملوکانه شاهنشاه آریامهر قرار داشتند. این امر از یک سو وابستگی حزب به شاه را دامن می زد و از سوی دیگر به رشد و افزایش نفوذ افراد بله قربان گو و اشخاص فاسد در ساختار حزب می انجامید. این امر موجب می شد که به رغم وجود تشکیلات عریض و طویل، حزب از مدیریت ناسالمی بهره مند گردد که تمام توان خود را جهت افزایش نفوذ و نزدیکی به شاه صرف نمایند. در حالی که از یک سو مسائل فوق گریبانگیر حزب شده بود، در سوی دیگر آتش مخالفت گسترده تر می شد و تمام اقشار جامعه را در بر می گرفت. زیرا مردم و مخالفان مشاهده می کردند که شاه با تأسیس حزب رستاخیز، درصدد ادامه رویه های سابق برآمده است. از این رو نه تنها تغییری در اوضاع کشور حاصل نخواهد شد، بلکه عمل شاه در تأسیس حزب رستاخیز از سوی مخالفان به مثابه مبارزه طلبی شاه نیز تلقی گردید. زیرا ضمن آنکه به گسترش بیش از پیش نقش شاه در کشور کمک می کرد، مردم را نیز از ایفای نقش فعال در عرصه سیاسی کشور محروم می ساخت.
این مسئله را سفارت ایالات متحده در تهران طی گزارشی در تاریخ 19 تیر 1354 به وزارت خارجه آمریکا چنین شرح داده است: « مهم ترین جنبه ایجاد حزب رستاخیز این است که نشانه تغییر سیاست شاه است، یعنی می خواهد بیش از پیش در سیاست های روزمره مردم ایران دخیل و فعال باشد.»
پس از آنکه رویدادهای اصفهان، آتش سوزی سینما رکس آبادان و تظاهرات گسترده 21 رمضان (5 شهریور 1357)، سقوط دولت آموزگار را قطعی کرد، شاه و مشاوران نزدیکش تصمیم گرفتند تا با استعفای آموزگار یک رشته اقدامات و اصلاحات به ظاهر دموکراتیک انجام دهند و بدین وسیله پشتیبانی ملی را برای رژیم فراهم آورند. از این رو در نخستین گام، جعفر شریف امامی با طرح شعار «دولت آشتی ملی» به عنوان نخست وزیر جدید منصوب شد. شریف امامی نیز پس از تشکیل کابینه، سیاست‌ها و برنامه‌های ضربتی گوناگونی برای آرام نمودن مخالفان در پیش گرفت. افزایش حقوق کارمندان، تغییر مبدأ تقویم به هجری شمسی، برکناری برخی از مقام های بالای سیاسی از جمله منسوبین به فرقه بهائیت، آزادی صدها زندانی سیاسی، حذف وزارت مشاور در امور زنان از کابینه، تعطیلی قمارخانه ها و بسیاری از اماکن فساد که همواره مورد تعرض انقلابیون قرار می گرفت و ... از جمله اقدامات شریف امامی برای آرام ساختن اوضاع بود.
همراه با اقدامات فوق شریف امامی اعلام نمود که حزب رستاخیز تنها حزب ایران نیست و آن فقط حزبی در میان احزاب دیگر است.
اگر چه با اعلام این خبر تمام مسئولان حزب از مسئولیت های خود کناره گیری کردند، اما هیچ یک از تدابیر فوق به دگرگونی اوضاع نینجامید و مخالفت های مسالمت آمیزی که از 21 رمضان به شکلی فزاینده سراسر کشور را در برگرفته بود، با شعارها و برنامه های شریف امامی شتاب بیشتری گرفت. در این بین کشتار 17 شهریور و انتساب این کشتار از سوی شریف امامی به مارکسیست ها موجب وخیم‌تر شدن اوضاع نیز گشت. در چنین ایام و تحت چنین شرایطی بود که شریف امامی ضمن بازداشت تعدادی از سران رژیم، انحلال رسمی حزب رستاخیز ملی را نیز اعلام نمود؛ تا بدین ترتیب از یک سو شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» به «غلط بودن فکر ایجاد این حزب» اعتراف کند و از سوی دیگر حزب رستاخیز ملت ایران از رستاخیز واقعی مردم ایران (انقلاب اسلامی) باز بماند.

نام:
ایمیل:
نظر: