صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ مهر ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۵۱۱۲۲
تحلیلی بر مطرح شدن خاتمی برای انتخابات دهم ریاست جمهوری

سجاد نوروزی
این روزها در محافل جناح دوم خرداد و جریده های آنان محور اصلی جدل ها و بحث ها حضور یا عدم حضور رئیس جمهور سابق آقای سیدمحمد خاتمی است. این بحث ها و جدل ها چنان بالا گرفته است که به وجه غالب سیاست ورزی فعالین سیاسی دوم خرداد بدل شده است. گروهی ساز مخالفت کوک می کنند و عده ای علم موافقت به اهتزاز درمی آورند و در این میان «برخی» هم خاموش فقط نظاره گر هستند. با این وصف، پرسش یک ناظر متعهد سیاست قطعا در این امر نمود می یابد: «چرا جناح موسوم به چپ در پی خاتمی است؟»
می دانیم و می دانند که جناح چپ از روزی که چپ اندیشی فرمالیستی خود را کنار نهاد و «لیبرال» شد، همواره «نخبه گرا» بوده است. یعنی کلیت بافت اجتماعی و کنش های منبعث از آن، وقتی در نظر اینان حقانیت و مقبولیت می یافت و می یابد که منطبق بر تئوری پردازی چند الیت باشد، در غیر این صورت اساسا شایسته مداقه و حتی توصیف به شمار نمی آمد. جناح دوم خرداد هرمی را برای خود متصور بود که در قالب «جامعه ایرانی» موضوعیت می یافت. راس این هرم نخبگان بودند، رده میانی دانشگاهیان و رده آخر توده مردم:
 نخبگان
دانشگاهیان
توده مردم
در این هرم، از راس، الگوی عمل صادر می شد و از لایه میانی «تبعیت» می کرد و به «توجیه» رده آخر که توده ها باشند می پرداخت. این الگو اگرچه در فرم «لیبرال» می نمود، اما عطف خصایص دیرینه تجددگرایی در ایران و به همان وجهی که در طبقه منورالفکران طرفدار داشت؛ اساسا «الگویی آمرانه» و از بالا به پایین بود. در این الگو «لایه میانی» و «توده مردم» به مثابه یک ابزار مادی در جهت شکل و نما دادن به مسیر سیاسی ای که در آن تصرف منابع قدرت سیاسی اصل بود، موضوعیت می یافتند، این الگو در 8 سال تسلط جناح چپ سابق! بر قوه مجریه یگانه مسیر بود و براساس آن، این قشر به حرکات و تغییرات مدنظر خود سامان می داد.
بنابراین واضح و آشکار است که ما با یک الگوی سیاسی به غایت ابزارگرا و نخبه گرایانه مواجه هستیم. این الگوی سیاسی با ملاحظه آراء ولیفردوپارتو جامعه شناس سیاسی ایتالیایی و ایضا ترهات شبه فلسفی ماکیاولی فیلسوف کلاسیک بهتر قابل درک است. در انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز همین الگو باز سرلوحه قرار گرفت. یک ائتلاف ناهمگون و به غایت ابزارگرا تحت نام «مقابله با اقتدارگرایی» در مرحله دوم این انتخابات شکل گرفت که ترکیبی بود از عناصر لائیک و مصلحت اندیشانی که به ظاهر اسلام گرا بودند، اما به اقتضائات عملی و معرفتی اسلام گرایی چندان عنایتی را ابراز نمی کردند.این ائتلاف میان نخبگان پراگماتیست اما با بایکوت تاریخی ایرانیان مواجه شد و نشان داد فلسفه سیاسی اصولگرایی، توانسته است دلالت های اجتماعی خود را سامان دهد و مسیر نو و جدید را باز کند که به مثابه یک «نهضت احیاگرایانه» نمود یافت. اکنون اما بعد از گذشت قریب به سه سال از آن شکست تاریخی باز هم همان الگو در حال باز تولید است با این تفاوت که این بار ترکیب نخبگان ممکن است تفاوت هایی را دارا باشد. اما این تفاوت ظاهری خللی در شکل باطنی کنش ابزارگرایانه جناح دوم خرداد ایجاد نکرده است.اکثر مدعیات بخش هایی از جناح دوم خرداد امروز این است که «نخبگان» خواستار حضور سیدمحمد خاتمی درانتخابات دهم ریاست جمهوری هستند. جالب اینجاست که در این الگوی سیاسی و شبه معرفتی، «نخبه» تنها در وادی دلدادگی به تجدد آمرانه معنا می یابد و نوگرایان اجتماعی ای که دل در گرو فلسفه سیاسی اصولگرایی و اصل حقیقت گرا و به غایت مترقی «ولایت فقیه» دارند، شایسته متصف شدن به این صفت نیستند!! برای جناح دوم خرداد نخبه تنها کسی است که از «سنت» گسسته باشد و گرته بردارانه و غیرفلسفی زبان به تمجید تجارب اجتماعی : سیاسی جهان غربی بگشاید. اما جالب اینجاست که همین الگوی سیاسی تا به حال از پرورش نیروی بدیل و جایگزین قاصر بوده است. یعنی به تناسب حجم ادعاها و تبلیغاتی که این گروه انجام می دهد، نتوانسته اند، چهره جدیدی را به جامعه ایرانی معرفی کنند و بالطبع از راهی که یک بار رفته اند اجتناب کنند. این امر، همان سیکل معیوب «نخبه گرایی فرمالیستی» و فردگرایی منحطی است که متوهمانه می‌کوشد خود را نوگرا و آشنا با اقتضائات خاص زمانی : مکانی معرفی کند. واضح است که جریانی موسوم به چپ، پس از حادث شدن رخداد عظیم و حماسه دوم خرداد، به جای آنکه به تمایلات عام مردمی توجه نشان دهد با یک تفسیر سطحی نگرانه ذات معنایی و چرایی حادث شدن این رخداد را در یک تنگ نظری شبه مدرن و گاه ضدانقلابی ای محصور کرد که از آن وجه دیگری نمود یافت. این وجه دیگر، با واکنش مرحله به مرحله مردم مواجه شد که اوج اکمال آن فتح الفتوح سوم تیر بود. یعنی این امر جدید با قرائت های متوهمانه به جای آنکه طرحی در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی باشد، به «واکنشی کهنه در مقابل اصول انقلاب» بدل شد. در این میان آقای خاتمی نیز اسیر در همین نخبه‌گرایی روزبه روز از متن جامعه فاصله گرفت و دل به حواشی ای بست که در نهایت حضیض جریان چپ را موجب شد.
آخرین تیر ترکش
خاتمی برای جریانی که نخبه گرایی متوهمانه ای را سرلوحه کرده، آخرین تیر ترکش و بخت و اقبال است، اقبالی که «مردد» است چرا که متن اجتماعی جامعه ایرانی را پذیرای خود نمی داند. جریان موسوم به چپ چنان در چنبره تک افتادگی اسیر شده که یگانه راه را «رجعت به گذشته» می داند، حتی گاه عاجزانه دست به دامان چهره هایی می شوند که در گذشته با آنان مخلف بودند.
حال چگونه است که از هراس «اصولگرایان » آقایان نخبه گرا این چنین دست به دامان مخالفان کم رمق خود می شوند؟ پاسخ تنها در همان نخبه گرایی متوهمانه آنان نهفته است. اصولگرایی خلاق راهی را گشوده است که در «فرد» خلاصه نمی شود و دلالت های اجتماعی و پیوندی وثیق با متن اجتماعی جامعه ایرانی دارد. «تحول» در نظر اصولگرایان خلاق امری است که با توجه به قابلیت های نظام جمهوری اسلامی و فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی موضوعیت می یابد و راهبر و تئوریسین آن رهبر حکیم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای است و کنشگران آن آحاد جامعه ایرانی اند. یعنی، رابطه راس هرم و ذیل آن در فلسفه سیاسی اصولگرایان ، یک امر ابزاری و اجباری و از سر تمایل به قدرت نیست، بلکه رابطه یک حکیم و متأله با مومنین است و امری است که تبشیر و انذار دینی را نمود می دهد. در اینجا رابطه دوسویه ای برقرار است که ناقض هرگونه مادی اندیشی سیاسی است و به سیاست نگاهی معنوی و تجلی دهنده «حق و تکلیف» دارد. بنابراین مشخص است که این جریان عطف به این قابلیت های شگرف نظری و عملی، دل به حضور یک فرد خاص در راس قوه اجرایی نمی‌بندد و اصول را اصل می داند نه فرد را.
پس می تواند بسته به هر شرایطی خود را باز تولید کند و از نو تعریف نماید. این مقوله امری است که جناح چپ از آن قاصر است، پس مجبور است به «خالقی» بازگشت کند. بازگشتی که آشکار نمادی از پس روی و رجعت به آزموده ای است که یک بار آزمایش خود را «برای همیشه» پس داده است.
اصولگرایان حافظه اجتماعی خوبی دارند و برعکس «برخی» هنوز از یاد نبرده اند که در دوران حاکمیت تیم آقای خاتمی بر قوه اجرایی، چگونه آنها برای مردمی ترین انقلاب قرن بیستم و آموزه های حکیم و موسس آن امام خمینی (ره) شمشیرهای کین را از نیام نفاق برون کشیدند. ما هنوز از یاد نبرده ایم که چگونه همانند صدر مشروطه فوج فوج جریده هایی رخ عیان کرده اند تا میراث منحط آن منورالفکران مرتجع را باز تولید کنند، دم از لائیسته بزنند و برحق و تکلیف اسلامی بتازند. اوج تلخکامی ماجرا اینجا بود که آقایان خود سالیان درازی از خوان صدارت و وکالت و وزارت متنعم شده و خویش را فربه ساخته بودند. حال به جای آنکه پاسخ گوی اعمال گذشته خود باشند، «فرار به جلو» را برگزیدند و قلدرمآبانه برای نهادهای انقلابی خط و نشان می کشیدند.
با این اوصاف، «خاتمی» باید حداقل برای خود به تحلیل این امر بنشیند که برای «چه» و با چه «هدفی» می خواهد بیاید. او خود چندی پیش طی سخنانی به تحلیل این امر نشسته بود. (اما با 11 سال تاخیر!) ایشان پس از یازده سال از باب شدن گزاره اصلاحات این پرسش را طرح کرد که اصلاحات چه می خواهد و چه باید انجام دهد! نفس طرح همین پرسش ها مدعای ما در این نوشتار را تایید می‌کند؛ نخبه گرایی فرمالیستی و دور شدن از متن جامعه ایرانی و رابطه آمرانه از بالا به پایین است که خلأیی این چنین را شکل می دهد تا چنین سوالاتی نضج گیرد.
به قصد نتیجه
خاتمی بیاید یا نیاید، نهضت احیاگرایانه اصولگرایی و خلاق به طی طریق خود ادامه می دهد. خاتمی اگر نیاید، درایت به خرج داده و خود را از «مصرف شدن» همانند یک کالای سیاسی نجات داده است.
اگر قصد حضور هم داشته باشد، نظام جمهوری اسلامی، عطف به ظرفیت های لایزال و دموکراتیک خود از حضور سلایق مختلف در عرصه سیاسی استقبال می کند. با این وصف، مدعای لیبرال ها و سکولاریست های وطنی در باب هراس اصولگرایان از خاتمی پوچ و عاری از معنا می نماید. اصولگرایان به تعبیر حضرت امام (ره) مکلف به وظیفه اند نه نتیجه و در راه حراست از آرمان های انقلاب اسلامی و متابعت و ملازمت با اصل مترقی و روح بخش «ولایت فقیه»، ذره ای کوتاهی از خویش بروز نخواهند داد.
خاتمی اما باید بداند که او امروز نماد بازگشت به گذشته است و این اصولگرایان اند که نوید فردایی نو در افق استوار انقلاب اسلامی را می دهند و این تحول خواهی اصولگرایان است که به جامعه ایرانی چشم انداز ایرانی اسلامی، مقتدر و مدرن را عطا می کند. بر این اساس اصولگرایان کاملا آماده اند تا یک بار دیگر در جدال با سکولاریسم و لائیسته و «تجددآمرانه رضاخانی» پیروز میدان باشند و نهضتی را که امام (ره) آغاز کرد امتداد عملی ببخشند. برای اصولگرایان «انقلاب» امری است که همواره در امتداد است و تمام شدنی نیست.
بنابراین انقلابیون کاملا آماده اند که یک بار دیگر حقانیت و مقبولیت فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی را در عرصه انتخابات به اثبات برسانند.
فارغ از این امور اما، بر ذمه اصولگرایان است که لحظه ای از آسیب شناسی و مداقه در فعل و گفتار خود غافل نشوند و زبان به تطهیر ناکارآمدی ها و برخی گفته ها و روش های شبه ناک موجود نگشایند. مومن هیچ گاه به «وضع موجود» رضایت نمی دهد و همواره در پس بسط و تکمیل پروسه ایجاد «جامعه اسلامی» است. این امور و ویژگی های متعالی است که اصولگرایان را از دیگر جریانات سیاسی تمیز می دهد و به آنها غنا و شکوه می بخشد. بنابراین باید مراقبت کرد که کاستی و خطاها و شتابزدگی ها و برخی نفاق ها (همانند ابراز دوستی با مردم اسرائیل!!) به پای کلیت جریان مدافع انقلاب و ولایت و فسلفه سیاسی آنان نوشته نشود و بر آحاد ملت یاس و دلسردی مستولی نگردد. بسیار مایه تلخکامی خواهد بود که نهضتی چنین فراگیر و در چارچوب انقلاب اسلامی که همواره سربلند از تائیدات رهبری حکیم انقلاب بوده است، با تنگ نظری ها و چپ روی ها و راست زدگی ها، صدمه ببیند.
امروز جریان دوم خرداد چنان به بن بست نظری و عملی رسیده است که مجبور به فرافکنی و خرج کردن از گذشته تاریک خود است. بنابراین عطف به این امر و رویکرد کلی ملت، این جریان قاصر از صدمه زدن به تفکر اصولگرایانه است. بنابرانی اگر قرار باشد خسرانی حادث شود، بلاشک از جانب تنگ نظران و نزدیک بینانی است که تبارشان به همان هایی می رسد که قلب امام (ره) از کهنه پرستی و تحجرشان به درد آمد. پس باید این «راه سوم» را پاس داشت و امتداد بخشید. راهی که به تعبیر شهید آوینی از میان «تجدد» و «تحجر» می گذرد و «اسلام ناب» را بروز و ظهور می دهد. این ناب‌گرایی با «فردگرایی» و گره زدن حماسه بی بدیل و فتح الفتوح سوم تیر به برخی از کاستی ها سر سازش و مجالستی ندارد.

نام:
ایمیل:
نظر: