صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۵۱۳۶۴

بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم فجر نیز چون سال های گذشته میزبان تعداد زیادی از آثار شناخته شده از سراسر جهان در بخش های مختلفی چون جام جهان نما (مسابقه فیلم های بلند و کوتاه سینمای بین الملل) و جلوه گاه شرق (مسابقه سینمای آسیا) بود. میزبان بودن به طور خودکار امتیازهایی را به همراه دارد که استفاده درست و اصولی از آنها می تواند اهداف از پیش تعیین شده ای را تحقق بخشد. مروری بر فیلم های خارجی شرکت یافته در این دوره از جشنواره به یقین می تواند در قضاوت جشنواره تاثیرگذار باشد. گفتنی است که برخی آثار شرکت یافته در جشنواره از شبکه های مختلف سیما نیز به نمایش در می آیند که اهمیت موضوع را چند برابر می کند.
میروش
کارگردان: ماریوس هولست
میروش نوجوان شروری است که اغلب دعواهای او را برادر بزرگ ترش و یا مادرش حل و فصل می کنند. میروش وقتی وارد خانه می شود تلویزیونی را که نامزد مادرش برای او هدیه آورده است خاموش می کند و برادرش هم سررسیده با هم تلویزیون را بیرون می برند. برادر میروش هنگامی که با عصبانیت تلویزیون را به سمت مغازه آن مرد می برد تصادف کرده و کشته می شود. بعد از این اتفاق میروش با مادرش قطع رابطه می کند و از مرز آلمان راهی نروژ می شود که پدرش را بیابد. پدرش هنگام نوزادی او رفته و از آن زمان نه خبری داده و نه خود بازگشته است.
میروش تنها چند قطعه عکس از او و رستورانی که در آن کار می کند دارد. میروش سرانجام پدرش را در اسلو در حالی پیدا می کند که مدیر رستورانی شده است اما آشنایی نمی دهد. پدر میروش در رستوران شدیدا زیر فشار ترک های آلبانیایی قرار دارد که منتظر فرصت انتقام کشی از او هستند. میروش که از سال ها قبل در رشته بسکتبال کارآزموده شده است بعد از فراغت از کار در رستوران به همراه همکارش که جوانی نروژی است به بازی بسکتبال می روند و میروش با ترفندهایی که دارد از تیم های مقابل مبالغ زیادی پول برنده می شود. میروش از اینکه پدرش قرار است با دختر مافیای بزرگ ترک آلبانیایی تبار ازدواج کند، به شدت ناراحت است اما چیزی بروز نمی دهد.
در میان پسران مافیای بزرگ منطقه، «عصمت» از همه خشن تر و بی رحم تر است. وقتی میروش وسوسه می شود ساعت طلایی او را برداشته و برای شرط بندی در بسکتبال گرو بگذارد دوستش به شدت به وی هشدار می دهد. میروش بازی را می برد اما ساعت را به جای اول برنمی گرداند. ساعتی بعد عصمت عصبانی دست چپ همکار میروش را در میان چهارچوب در خرد می کند و هنگامی که می خواهد به سراغ میروش بیاید پدرش دخالت می کند و در نتیجه عصمت را کشته در میان لاشه های یخ زده گوشت در انبار پنهان می کند. آنها پس از مدتی لاشه عصمت را در دریا می اندازند. زمانی که در تالار مقدمات عروسی پدر میروش و خواهر عصمت در حال فراهم شدن است پدر میروش کشته می شود و میروش با چشمان گریان به خانه بازمی گردد اما مادرش هم خانه را ترک کرده است.
محوریت فیلم «میروش» را مهاجرت، نسل کشی، اضمحلال خانواده و آوارگی تشکیل می دهد. فیلم با نمایش خانواده کوچک میروش، وضعیت اکثریت بزرگ مسلمانان که اقلیت کوروات تبار و مسیحی : آلبانیایی آنها را به ترک وطن و مستحیل شدن در فرهنگ های بزرگ تر (نروژی و ...) می راند، را در معرض نمایش می گذارد. از جنگ اول بالکان در سال 1991 پدر در نروژ مشغول به کار شده، مادر مجبور به ایجاد رابطه بامردی دیگر شده، پسر بزرگ تر از عصبانیت بر سر همین متلاشی شدن خانواده کشته می شود. میروش هم که رفته تا از بهشت نروژ و از افسانه قدرتمندی پدر بهره مند گردد سرخورده شده، پدر از دست داده، مادر آوارده شده برمی گردد اما این بار دیگر شوق بردن بازی بسکتبال را ندارد.
ترک ها (مسلمانان) همچون عصمت، پدرش و برادرانش در کار قاچاق انواع کالاها، زورگیری، ترور و قاچاق انسان هستند و در مواردی هم با همکاری پلیس نروژ حتی آلبانیایی ها و کوزوویی ها را در آن سوی اروپا به حال خود رها نمی کنند. آنها با ایجاد شبکه های سازمان یافته درصدد هستند هر آنچه را در جنگ اول جهانی از دست داده اند (امپراتوری عثمانی بین سال های 1916 و 1918 از هم پاشید) با ایجاد جنگ ها و ترورها بدست آورند. آنها کابوس وحشت دردل ها ایجاد می کنند. نام عصمت درمیان تمامی کروات ها و صرب ها و ... معادل مرگ نمایانده می شود. قابل توجه است که در سال 1915 با نفوذ فراماسونرها و یهودیان در حاکمیت امپراتوری عثمانی که باانقلاب یهودی فراماسونری «ترک های جوان» در امپراتوری عثمانی به قدرت رسیده بودند برای تقسیم دو بخش اروپایی و خاورمیانه ای امپراتوری آنان را در جنگ با روسیه مستحیل ساختند و درنتیجه خاورمیانه به چنگ انگلیس و فرانسه افتاد و زمینه تشکیل دولت اسرائیل فراهم گردید.
کارت شناسایی
تولید: سوریه، نویسنده وکارگردان: غسان شمیط
جنگ سی و سه روز اسرائیل علیه حزب الله در تابستان 2006 اتفاق افتاد و برگی پرغرور به تاریخ مبارزاتی ملت های لبنان، فلسطین، سوریه و حتی میان ملت های حق طلب در سراسر جهان افزوده شد. داستان فیلم از آنجا آغاز می شود که ریش سفیدان و بزرگان روستایی کوچک در فلسطین سوار مینی بوس شده و از بازرسی صهیونیست ها تنها سه ساعت وقت می گیرند تا در تشییع جنازه ابوفیاض در روستایی در جولان اشغالی حضور یابند. جوانی همراه ریش سفیدان روستا سوار مینی بوس می شود تا از وضعیت پدر و مادرش که سال ها پیش از هم جدا شده بودند، مطلع شود.
حامد جوان مادر و خواهرانش را می یابد و مادر درباره برادرش حماسه ای سرهم بندی می کند که اسرائیلی ها بعد از محاصره و کشتن او جسدش را با بالگرد به تل آویو بردند. اما حامد وقتی با نامزد برادرش حرف می زند درمی یابد که برادرش به خاطر نامزدش خودکشی کرده بود. چند ساعت بعد بزرگان روستا به همراه حامد از مرز برگردانده می شوند. مردم چندی پیش در جولان کارت های شناسایی اسرائیلی ها را سوزانده بودند که این امر باعث می شود تا نیروهای امنیتی صهیونیست بیشتر مراقب جوانان باشند. در یک درگیری هنگامی که حامد قصد فرار از دست صهیونیست ها را دارد زیر رگبار گلوله ها کشته می شود. حامد پیش از مرگ به کوه های آهنی ادوات زرهی صهیونیست ها چشم می دوزد.
آنچه در فیلم مشهود است آنکه در کل صحنه های درگیری فلسطینی ها با ارتش اسرائیل هرگز حتی خونی از دماغ سربازان اسرائیلی سرازیر نمی شود. مردم در میان خود دو دسته اند. دسته ای همانند فیاض هستند که با اسرائیل سروسری دارند و دسته ای دیگر اگر رهبرانی باشند آماده جانفشانی اند. در تاریخ جنگ های هند و چین (فرانسه، آمریکا) کاهن های کامبوجی با ابراز نفرت به نظامیان آمریکایی دسته جمعی خود را در برابر آنان آتش می زدند که روحیه مردم خودشان را بالا ببرند. این در حالی است که در خودکشی فیلم «کارت شناسایی» هیچ جنبه اجتماعی دیده نمی شود. از طرفی شکست حرکت مردم به رهبری ابوفیاض مبارزه را تا سال های دیگر عقب می اندازد. در پایان هم کارگردان با نمای نزدیکی که آن هم از زیر زره پوش ها و تانک های اسرائیلی گرفته است پیامی جز شکست ناپذیری صهیونیست ها و ضعف آشکار اعراب را القا نمی کند.
بسیار خوب، متشکرم
تولید: فرانسه/ نروژ، نویسنده، تهیه کننده و کارگردان: امانوئل کائو
آلکس حسابدار شرکتی در پاریس در مسیر خود با بازداشت دو نفر رنگین پوست توسط پلیس روبرو می شود. نزدیک تر می شود و با دقت به فرامین ماموران و جواب های متهمان گوش می دهد. درگیری با پلیس به بهانه اعتراض به بازداشت آن دو سرانجام او را روانه کلینیک روان پزشکی می کند. بعد از بیرون آمدن از کلینیک که با پی گیری دوست و همسرش صورت می گیرد، متوجه می شود از کارش اخراج شده است. به اصرار همسرش برای یافتن کار به هرجایی مراجعه می کند اما در آخر به خاطر داشتن پرونده بالینی در روان پزشکی با عدم پذیرش مواجه می شود.
دوستش که همچنان در شرکت مشغول به کار است به آلکس پیشنهاد استفاده از اوراق هویت جعلی می دهد که وی به سختی آن را رد می کند. زنش هم به شدت مخالف است که با وجود بی گناه بودن آن همه در کلانتری و کلینیک روان پزشکی پرونده دار شده است. آلکس بعد از پی بردن به بی نتیجه بودن جستجوهایش سرانجام می پذیرد که اوراق هویت جعلی داشته باشد. دوستش به سرعت اوراق لازم را به وی می دهد.
شیوه از درون پوسیدن حاکمیت استعماری فرانسه با روسیه و آمریکا متفاوت است. فرانسه به دلیل استثمار بیشتر بومیان سرزمین های مستعمره اش (الجزایر، تونس، چاد، لبنان موزامبیک و ...) با درصد قابل ملاحظه ای از مردم آفریقایی و آسیایی که اغلب مسلمانان هستند رو به رو است. برخورد پرخشونت و تبعیض آمیز حکومت علیه حومه نشینان شهرهای بزرگ و مهاجران، جامعه را به سمت بحران سوق داده است چنانچه در چند سال گذشته تخریب اموال عمومی و دولتی میلیاردها یورو برآورد شده است که همچنان نیز ادامه دارد.
فیلمسازی چون امانوئل گائو با پیش کشیدن بازداشت غیر معقول یک شهروند عادی تنها به این دلیل که موهای سرش مشکی است به چند محور سرک می کشد. نخست آنکه در کشورهای صنعتی افراد به اصطلاح شرور در کارهای سازمان یافته به همه اسناد و آمار و رمزهای مالی، سیاسی، نظامی وحقوقی و ... تسلط یافته اند، همانگونه که دوست آلکس به سرعت اوراق هویت جعلی اما کاربردی و کامل را به وی می دهد. دوم آنکه آلکس به عنوان فردی سمج که با هشدار دادن های پلیس همچنان بر کنجکاوی خود پافشاری می کند، خشونت های بعدی پلیس و کلینک روان پزشکی را فراهم می سازد. یعنی دستگاه امنیتی فرانسه کاری ناشایست انجام نمی دهد. کارگردان هر چند تلویحی جنبه هشدار دهنده به دولت فرانسه را هم دارد.
و اما سوم اینکه کارگردان به اصطلاح پرستیژ مهد آزادی بودن فرانسه را که می توان علیه پلیس فیلم ساخت و از آن انتقاد کرد را به معرض نمایش می گذارد. قابل توجه است که به طور سنتی صهیونیست ها به ویژه درفرانسه از به روی کار آمدن هر دولت دست راستی ممانعت به عمل می آورند اما در مورد دولت دست راستی سارکوزی برخوردی متفاوت داشته و آن را زیر چتر حمایتی خود داده اند که به عنوان یکی از اهرم های جهانی در کنار دولت آمریکا قرار بگیرد. فیلم «بسیار خوب، متشکرم» به سیاست علنی سرکوب دولت سارکوزی می پردازد که اگر شخصی هوس کنجکاوی یا خیره سری داشته باشد سرنوشتی همچون آلکس در انتظارش خواهد بود.

نام:
ایمیل:
نظر: