حضرت امام خمینى (ره) که با رهبرى انقلاب اسلامى و برپایى نظامى مبتنى بر دیانت، قرن بیستم را به قرن بیدارى اسلامى تبدیل و الگوى جدیدى از حکومت را به عنوان مردمسالارى دینى ارایه داد، همواره در دفاع از سیاست دینى خویش و نفى جدایى دین از سیاست به کارنامه و سیره حکومتى پیامبر اعظم (ص) اسلام اشاره مى فرمود و در پاسخ به مغرضین و یا اسیران سکولاریسم، تشکیل حکومت از سوى نبى گرامى اسلام (ص) و تلاش آن حضرت براى برپایى و حفظ حکومت اسلامى و اقدام به جنگ و جهاد در این راه و گماردن نماینده، سفیر، حاکم و فرمانده براى اداره امور حکومتى را نشانگر عدم تفکیک وظایف دینى از سیاسى و حکومتى مى دانست. بر این اساس او اقدام به انقلاب و برپایى حکومت را ادامه همان سیره نبوى اعلام و حتى در معرفى ولایت فقیه به عنوان رهبرى در نظام مردمسالارى دینى، آن را همان ولایت مطلقه رسول الله اعلام فرمود و در عرصه عمل نیز اثبات نمود که همان الگوى رهبرى پیامبر اعظم را دنبال مى نماید.وجوه تشابه ناشى از این الگوگیرى را مى توان در موارد بسیارى برشمرد که در ذیل به پاره اى از آن ها اشاره مى گردد:۱-تکلیف مدارى که برخاسته از نگاه دینى به مسائل و موضوعات است و حضرت امام خمینى (ره) چون پیامبر اعظم تنها به تکلیف و وظیفه شرعى خویش مى اندیشید و عمل مى کرد و تنها ملاک عمل براى او اسلام و دستورات شرعى بود.۲-مردمى بودن و زندگى همسطح عامه مردم داشتن که اکتفاء به زندگى ساده و استقرار در خانه اى کوچک و استیجارى در جماران با اقتدا به اسوه رهبرى در اسلام یعنى پیامبر اعظم صورت گرفته بود و انتخاب موقعیت خانه نیز تنها به اقتضاء بیمارى قلبى و شرایط جسمانى بود. معظم له در شرایط خطر بمباران نیز از پناهگاه استفاده نفرمود تا در اضطراب و خطر با مردم همراه باشد و اگر شرایط ناامنى را منافقین و گروهک ها تحمیل نمى کردند، حتماً با مردم عادى حشر و نشر مى داشت، همانگونه که پیامبر اینگونه بود. نمونه آن حضور مردمى در ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ است.۳-رحمت بودن براى تمام مردم جهان که وقتى سقوط کمونیسم را احساس فرمود دست به نگارش نامه اى براى پیشگیرى از در افتادن مردم روسیه به دام سرمایه دارى پس از دوره اسارت کمونیسم زد که بعدها گورباچف اعتراف کرد که حضرت امام خمینى دغدغه جهان بشریت را داشته است.۴-پذیرش خطر براى دین خدا که همچون پیامبر اسلام شجاعانه در برابر طاغوت زمان و بت هاى نوین قد برافراشت و در راه احیاء دین خدا هجرت و تبعید را پذیرفت و در برابر هجوم ابرقدرت ها مردانه ایستاد و اعلام فرمود اگر در برابر دین ما بایستید در برابر تمام دنیاى شما مى ایستیم.۵-قاطعیت در برابر استکبار که به مثابه جدش رسول الله که هیچگاه هیمنه امپراطورى ایران و روم او را به مماشات و احتیاط نکشاند؛ امام خمینى نیز با قاطعیت در برابر تمام ابرقدرت ها ایستاد و از شروع مبارزه به نفى همزمان سلطه امریکا، انگلیس و شوروى پرداخت و در دوران دفاع مقدس نیز از مواضع بحق خویش کوتاه نیامد.۶-عدالت محورى و محروم گرایى که با صراحت به ترجیح کوخ نشینان بر کاخ نشینان، محرومین را ولى نعمتان انقلاب و نظام اسلامى مى دانست و همیشه مسوولین را به رسیدگى به حال آنان سفارش مى فرمود. عدالت را فلسفه اصلى تشکیل حکومت مى دانست و بر آن اصرار داشت. همانگونه که در سیره پیامبر اعظم نیز وجود داشت.امام خمینى که از سال ۴۱ علم مبارزه را برافراشت و تبعید ۱۵ ساله از ۱۳ آبان ۴۳ تا ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ را براى پیشبرد اهداف و آرمان هاى والایش پذیرا گشت تا ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ که با قلبى مطمئن به دیدار خدایش شتافت، قدم به قدم سیره پیامبر اعظم را دنبال و پیاده نمود و جذبه این شخصیت الهى چنان امتى رقم زد که در قدرشناسى از مردم همراهش نیز فرمود که از امت عصر رسول الله (ص) نیز بهترند. آیا ما قدرشناس چنین امامى بوده ایم؟