صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۵۳۹۶۶

مسئولان نظام آموزش و پرورش به خوبى مى دانند که تلاش براى «پشت در مدرسه نماندن» کودکان و نوجوانان و آموزش سواد خواندن و نوشتن و برخى محفوظات به دانش آموزان نمى تواند تنها مشغله فکرى آنها باشد. چون کیفیت آموزش در مدارس ما هم نیاز به اصلاح دارد تا دانش آموزانى براى پیشبرد اهداف یک کشور در حال توسعه تربیت شوند. رسیدن به این هدف نیازمند ایجاد تغییراتى است که هم مسئولان نظام آموزشى و هم همه کارشناسان و حتى والدینى که دانش آموزى در خانه دارند ضرورى مى دانند.

براساس چشم انداز ایران ۱۴۰۰ فردى باسواد تلقى مى شود که بتواند متون معمولى نظیر تابلوهاى اخبار، اطلاعات، جراید و نشریه هاى عمومى را بخواند، در حد نیازهاى متعارف مفاهیم ریاضى و حساب را درک کند، با مراکز ادارى، اجتماعى و فرهنگى مکاتبه کند و بتواند دست کم ارتباط نوشتارى با مراکز مورد نظر برقرار کند، از اخبار و اطلاعات روزمره استفاده کند، در فعالیت هاى اجتماعى مشارکت فعال داشته باشد، از شبکه هاى بین المللى اطلاعات و اخبار علمى، در حد دانش و مهارت مربوط به شغل خود بهره لازم را ببرد و سرانجام از ابزارهاى فناورى جهان امروز نظیر رایانه ها در زمینه هاى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و /// بهره بردارى نماید.

همچنین حس نظم پذیرى جمعى، احترام به حقوق دیگران، باور به برابرى انسان ها و آزادى هاى مشروع از جمله باورهایى است که در سنین بین پنج تا ۱۵ سالگى آموخته مى شود و بدون آنها هیچ چشم انداز توسعه اى متصور نیست. تمام این آموزش ها هم لازم است که به یک شکل در همه مناطق کشور از جمله مناطق محروم ارائه شود تا توسعه اى متوازن به وجود آید. در حالى که روش هایى که هم اینک در نظام تعلیم و تربیت به کار گرفته مى شود اثربخشى مطلوبى براى رسیدن به این اهداف را ندارد.

البته طبیعى است که بدون وجود وسایل کمک آموزشى، آزمایشگاه و زمین بازى مناسب نمى توان انتظار داشت که دانش آموزان ما به عنوان مثال مانند ژاپنى ها کار تیمى را بیاموزند. ولى کاهش جمعیت دانش آموزى و امکان صرف بودجه بیشتر براى کیفیت آموزش و نیز نتایج تحقیقات بین المللى این افق روشن را پیش روى ما مى گشاید که با تغییر شیوه هاى آموزشى و برنامه ریزى درسى و نیز با آموزش معلمان مى توان عقب ماندگى ها را جبران کرد. چنانکه نشریه اکونومیست هم براساس نتایج یک آزمون بین المللى بسیار معتبر به نام «تیمز» که ایران هم بارها در آن شرکت کرده نتیجه مى گیرد: «وقتى سیاستگذاران آموزشى نگاهشان را به نتایج این آزمون مى دوزند تا بهترین روش را پیدا کنند چه چیزى دستگیرشان مى شود این که دگرگونى در نظام آموزشى اصلاً ارتباطى به چیزهایى که ممکن است به نظر شما برترى ها را توضیح دهد، نظیر تعداد شاگردان کلاس، تعداد ساعت هاى تدریس هر موضوع و میانگین مخارج سرانه یک دانش آموز ندارد.»

این خبر خوبى براى نظام آموزشى ما است که معمولاً با مشکل تأمین بودجه دست به گریبان است چراکه نشان مى دهد با تغییر شیوه آموزش و تدریس مى توان همطراز کشورهاى پیشرفته جهان قرار گرفت. به شرط این که به تحقیقات در این زمینه اهمیت بدهیم، همچنان در تحقیقات بین المللى شرکت کنیم و بعد با بررسى دقیق نتایج آنها ، وضع نظام آموزشى مان را بهبود بخشیم. کارى که تمام کشورهاى پیشرفته انجام مى دهند و به نتایج دلخواه خود هم مى رسند.

نظام آموزشى از شکل کتاب محورى خارج شود

همه بر این نکته اذعان دارند که نظام آموزشى ما کتاب محور و توصیفى است. ما در مدرسه و به تبع آن در خانه ذهن کودکانمان را با اطلاعات از پیش تعیین شده اى که در کتاب هاى درسى است پر مى کنیم و این روش تا پایان دوره مدرسه ادامه مى یابد. نتیجه این که کودکان و نوجوانان ما توانایى کشف، اختراع، استنتاج و نیز قوه خلاقیت شان را از دست مى دهند.

محترم شجاعى کارشناس تکنولوژى آموزشى مى گوید: «ما بچه ها را بمباران اطلاعاتى مى کنیم و به آنها اطلاعاتى پراکنده مى دهیم که خیلى سریع فراموش مى کنند. براى این که این مشکل را حل کنیم به کم کردن حجم کتاب هاى درسى روى آورده ایم. براى کم کردن حجم کتاب ها هم مثال ها، شکل ها و داستان ها را حذف کرده ایم که در واقع بیشتر به یادگیرى کمک مى کنند. در حالى که دلیل مشکلات حجم کتاب درسى نیست بلکه نحوه تفکرى است که فکر مى کند بچه ها باید همه مطالب کتاب را از بر شوند و نه این که مطلبى را به خوبى بیاموزند. چنان که حجم کتاب هاى درسى به عنوان مثال در کشورى مثل امریکا چند برابر کشور ما است براى این که به یادگیرى آنها کمک کند.

به این ترتیب با کاهش حجم کتاب هاى درسى نمى توان مشکل حافظه محورى نظام آموزشى را حل کرد، بلکه راه حل در تغییر نگرش همه از جمله معلمان و نیز تغییر شیوه پرسش و سنجش در آموزش و پرورش است. شکل برگزارى کنکور نیز بزرگ ترین دلیل حافظه محورى در نظام آموزشى ما بوده است. همچنین لازم است که ما مباحثى که عمق کافى دارند و به یکدیگر مرتبطند را در کتاب هاى درسى بگنجانیم و آموزش فعال را در کلاس هایمان جا بیندازیم. به این ترتیب که دانش آموز فکر کند و معلم افکار دانش آموزان را هدایت کند.»

پایان دوران معلمان گوینده و شاگردان شنونده در نظام هاى آموزشى

بسیارى از معلمان در مدرسه جاى مناسب و مکان دنجى براى مطالعه و پیامد آن افزایش اطلاعات خود ندارند. بسیارى از آنها فکر مى کنند که اگر در کلاس بر سر بچه ها فریاد بزنند بهتر نتیجه مى گیرند. مقایسه میزان آموزش تخصصى معلمان ما با معلمانى که در کشورهاى با نظام هاى پیشرفته تحصیلى کار مى کنند نیز نشان مى دهد که معلمان ما کمتر از همکاران خود در این کشورها آموزش مى بینند.

به این ترتیب هر چند هم نگرشى که مى خواهد کودکان را مشاهده گر و نه حفظ کننده صرف کند هر روز بیش از روز پیش مورد توجه قرار مى گیرد، اما لازمه تحقق این هدف این است که تلاش دوچندانى از سوى معلمان صورت بگیرد تا شکل سنتى آموزش و پرورش ما به شکل دنیاى مدرن درآید. در دنیاى مدرن دیگر معلم گوینده صرف و دانش آموز شنونده صرف نیست و به طورکلى در حرفه معلمى براى تطبیق با تحولات عصر جدید تغییرات عمده اى به وجود آمده است.

طاها صدقى کارشناس آموزشى مى گوید: «از زمانى که کودک صورت ناقصى از انسان بالغ تصور مى شد و با شیوه هایى نظیر تنبیه و توبیخ تربیت مى شد زمان زیادى سپرى شده است. در آن عصر لازم بود کودکان و نوجوانان در مقابل بزرگسالان و معلمان تسلیم محض باشند. اما در عصر جدید به این نتیجه رسیده اند که کودک دیگر لازم نیست در کلاس شنونده صرف باشد. او باید در کلاس مشارکت کند. نقش معلم نیز با وجود این که همچنان مهم و تعیین کننده است ولى در ارائه یک سرى مطالب بسته و محدود خلاصه نمى شود. در واقع در عصرى که دانش آموزان از طریق اینترنت به اطلاعات زیادى دسترسى دارند معلم لازم است توانایى هدایت دانش آموز را در استفاده از اطلاعات داشته باشد. ما شاهدیم که در حال حاضر بعضى از معلمان بچه ها را به دنبال تحقیق مى فرستند ولى به آنها شیوه درست مشاهده، تفکر و نتیجه گیرى را نمى آموزند. نتیجه این که تحقیق به ارائه مقاله اى که از اینترنت پرینت یا رونویسى شده محدود مى شود.»

براى رفع این قبیل مشکلات ارائه آموزش هاى بیشتر به معلمان توصیه مى شود. براى این کار هم لازم است که کلاس هاى آموزش به معلمان جدى گرفته شود و از همه نوع امکانات و وسایل کمک آموزشى در این زمینه بهره گرفته شود. برگزارى نشست هاى مشترک بین معلمان و کارشناسان زبده آموزشى، اعزام به خارج و استفاده از اساتید خارجى نیز از روش هایى است که براى افزایش دانش و تجربه معلمان توصیه مى شود. البته یکى دیگر از دلایل عمده ضعف نظام آموزشى ما ناکارآمدى نظام ارزشیابى است.

در نظام هاى آموزشى پیشرفته جهان شیوه ارزشیابى فرایند پیچیده اى است که چند سطح دارد و تحقیقات و کار زیادى بر روى آن انجام مى گیرد. همچنین در کشور ما کتاب درسى تقریباً تنها شاخص و استانداردى است که براى ارزشیابى دانش آموزان مورد استفاده قرار مى گیرد و این بر شیوه برنامه ریزى درسى، شکل کتاب ها و شیوه تدریس معلمان تأثیر نامطلوبى به جا گذاشته است. البته ایجاد تغییرات مستمر و مؤثر در نظام آموزشى ما مستلزم وجود یک سیستم دقیق مطالعه و بررسى و پیگیرى است؛ سیستمى که با تغییر دولت و یا وزرا تغییر نکند و به طور دائم به جمع آورى و تجزیه و تحلیل اطلاعات براى استفاده نظام آموزشى بپردازد. این سیستم مى تواند تغییرات لازم در برنامه ریزى درسى و به عنوان مثال چارچوب لازم براى تغییر کتاب ها را ارائه دهد.

براى همه کشورها ایجاد یک نظام آموزشى پویا و مؤثر اولویت بسیار مهمى در برنامه ریزى ها است. چراکه هیچ نوع توسعه اى بدون نظام آموزشى مؤثر ممکن نیست. طبیعى است که کشور ما هم نمى تواند از این قاعده مستثنى باشد.

 

نام:
ایمیل:
نظر: