صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۵۴۸۴۱
موج جدید جنگ رسانه‌ای
مقدمه: با راه‌اندازی شبکه‌های ماهواره‌ای تلویزیونی علیه ایران توسط آمریکا، انگلیس، رژیم صهیونیستی موج جدیدی از «جنگ رسانه‌ای» علیه ایران ایجاد شده است. در حقیقت جنگ رسانه‌ای یکی از برجسته‌ترین جنبه‌های جنگ نرم (Soft War) و جنگ‌های جدید بین‌المللی است. جنگ رسانه‌ای ظاهرا میان رادیو و تلویزیون‌ها، مفسران مطبوعاتی، خبرنگاران خبرگزاری‌ها، شبکه‌های خبری و سایت‌های اینترنتی جریان دارد اما واقعیت آن است که در پش این جدال ژورنالیستی چیزی به نام «سیاست رسانه‌ای یک کشور» نهفته است که مستقیما توسط بودجه‌های رسمی مصوب پارلمان‌ها یا بودجه‌های سری سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی و سرویس‌های جاسوسی تغذیه و هدایت می‌شود. نکته مهم این است که مردمی که تحت بمباران جنگ رسانه‌ای قرار دارند ممکن است خود از وجود جنگ سنگینی که بر فضای تنفسی آنها جریان دارد، بی‌اطلاع باشند. هدف جنگ رسانه‌ای اگر چه در نهایت تغییر کارکرد و عملکرد و حتی فروپاشی دولت‌هاست اما به طرز ملموسی به جای هدف قرار دادن مستقیم دولت‌ها، ملت‌ها را هدف بمباران خود قرار می‌دهد. با توجه به مقدمه فوق غرب پس از پیروی انقلاب‌ اسلامی ایران جنگ رسانه‌ای گسترده‌ای علیه نظام اسلامی ایران به راه انداخت. در یک نگاه اجمالی از ابتدای انقلاب تاکنون سه مرحله یا نقطه عطف جنگ رسانه‌ای علیه جمهوری‌ اسلامی ایران قابل توجه و تفکیک می‌باشد.

جهت‌گیری صرفا سیاسی

مرحله اول به سال‌های اول انقلاب برمی‌گردد. اگر چه شبکه‌های تلویزیونی ضد جمهوری‌ اسلامی فعال هستند اما فعال‌ترین شبکه در این دوران با توجه به امکانات آن روز، «رادیو» است. همه این رسانه‌ها که برنامه فارسی پخش می‌کردند الا قلیلی تحت مدیریت مستقیم کشورهای غربی و آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری‌ اسلامی بود. محور برنامه‌های این رسانه‌ها حمایت و پیشتازی از عملکرد ضدانقلاب در ایران و ارائه چهره ضدمردمی از جمهوری‌ اسلامی بود. در واقع گفتمان حاکم بر برنامه‌های این شبکه‌ها «سیاسی» بود. سعی شبکه‌های رادیویی در این دوره این بود که با طرح مسایل سیاسی، رفتارهای سیاسی مردم ایران را متحول سازند و از این طریق ضمن تضعیف پایگاه مردمی نظام، موقعیت مخالفان نظام را تقویت کنند.

رویکرد فرهنگی و سیاسی

مرحله دوم عمدتا به اواخر دهه 1360 مربوط می‌شود. در این سال‌ها یک تغییر چشم‌گیری در کمیت و کیفیت جهت‌گیری‌های رسانه‌های ضدایرانی صورت گرفت از یک سو تعداد زیادی شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان توسط ضدانقلاب با کمک‌ها و امکانات کشورهای غربی راه‌اندازی شد. این تعداد از شبکه‌ها بیانگر رویکرد جدید کاخ‌ سفید و غربی‌ها در جنگ رسانه‌ای علیه ایران بود. برخی آمارها حکایت می‌کند که تا سال 1375 تنها 50 شبکه تلویزونی و رادیویی در کشور آمریکا و حدود 50 شبکه رادیویی ایرانیان در سوئد فعالیت می‌کردند. نکته قابل توجه این است که بسیاری از این شبکه‌ها ابتدا به صورت کابلی و محدود در یک قلمرو جغرافیایی با ساعت‌های خاص شروع به کار کرده بودند در این دوران با بودجه و امکانات دول غربی به صورت ماهواره‌ای درآمده و ساعات برنامه‌های آنها نیز افزایش یافت. شبکه‌هایی مانند NITV، ITN، تلویزیون پارس، تلویزیون کانال یک، تلویزیون طپش، شبکه آزادی و... از جمله آنها بود. رویکرد گفتمانی شبکه‌های ضدایرانی در این دوران، فرهنگی و هجمه‌های فرهنگی بود. پخش برنامه‌های مبتذل و تضعیف باورها و اعتقادات ایمان مردم محور اصلی این رسانه‌ها را تشکیل می‌داد. در عین حال بزرگنمایی ضعف‌های داخل ایران یا دروغ‌پردازی‌ها علیه نظام و مسئولین، پشتیابی رسانه‌ای علیه برخی از اعتراضات داخلی در دستور کار این شبکه‌ها قرار گرفت.

علیرغم کوشش‌های فوق، این رسانه‌ها چه در مرحله اول و دوم نتوانستند موفقیتی به دست آورند دلایل مختلفی در کارآمدی این دوران وجود داشت: مهم‌ترین آنها عدم شناخت جامعه ایران و رابطه ملت و نظام بود. البته دلیل دیگری هم داشت. اختلاف میان شبکه‌ها، ساده‌اندیشی حاکم بر این شبکه‌ها، عدم رعایت نزاکت و ادب و اخلاق در گفتارهای سیاسی، توهین به مقدسات، ضعف برنامه‌ها، عدم دریافت اکثر شبکه‌های فارسی زبان روی ماهواره «هاتبرد» از جمله دلایلی است که در خصوص ناکامی این رسانه‌ها ذکر می‌شود.

رویکرد همه جانبه

مرحله سوم به نیمه دوم دهه 1370 به بعد برمی‌گردد. وجه مشترک این دوران رویکرد همه جانبه سیاسی فرهنگی و روانی علیه ایران است. رسانه‌های غربی و ضد‌انقلاب با توجه به تحولات سیاسی داخل کشور انگیزه فعالیت بیشتری پیدا کردند فلذا به موازات برنامه‌های فرهنگی و تهاجم علیه اخلاق و باورهای مردم ایران برنامه‌های سیاسی گسترده‌ای را با هدف شکاف ملت ـ دولت و تضعیف پایگاه مردمی نظام راه انداختند.

نکته اساس در این دوران این است که جهت‌گیری‌ها و اولویت‌های رسانه‌های غربی و ضدانقلاب تا پیش از حادثه 11 سپتامبر و تا حدودی پس از یک و دو سال پس از این حادثه معطوف به تضعیف بنیادهای سیاسی نظام جمهوری‌ اسلامی و فعال کردن «گسل‌های سیاسی» در ایران بودند. فلذا آموزش و تشویق گروه‌ها و شبکه‌های داخلی برای ایجاد «جنبش‌های اجتماعی» از ایران یکی از محوری‌ترین برنامه‌های ضدانقلاب و رسانه‌های غربی بود. در این مقطع اگرچه چنان شاهد افزایش رسانه‌های ضدایرانی نیستیم اما به شدت شاهد کمک‌های مالی و تقویت رسانه‌های موجود علیه ایران می‌باشیم. از جمله بنیاد «دبلیون التون جونز فوندیشن» در سال 1378 مبالغ هنگفتی که گفته می‌شود بین 250 هزار تا یک میلیون دلار تخمین شده می‌شود صرف تقویت شبکه‌های ماهواره‌ای علیه ایران کرد. در این راستا کنگره آمریکا در سال 82 معادل 40 میلیون دلار برای حمایت از آنچه فعالیت‌های مدنی و رسانه‌ای در ایران نامیده می‌شود اختصاص داد. در همین سال «سام برون» یک سناتور آمریکایی پیشنهاد مصوبه‌ای مبنی بر کمک 50 میلیون دلاری برای موسسه‌های پیشرو برای انجام فعالیت‌های دموکراتیک از جمله رادیو و تلویزیون ارائه کرد.»

اما آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است اولویت جدید رسانه‌ای جهان غرب بویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران است به نحوی که در جنگ رسانه‌ای دوران گذشته کمتر مشاهده شده است. در واقع به نظر می‌رسد که غرب با اعوان و انصارش جنگ‌ رسانه‌ای علیه ایران را به عنوان یک «ساب سیستم» در درون یک استراژی کلان قرار داده است. در این میان جنگ رسانه‌ای علیه ایران از چند کار ویژه یا «فونکسیون» برخوردار است که جملگی حول فعال‌سازی یا ایجاد «گسل‌ها» در ایران می‌باشد. ایجاد گسل دولت و ملت و دولت با نظام بین‌المللی یکی از این کارکردهای جدید است اما محوری‌ترین رسالت جنگ رسانه‌ای جدید فعال‌سازی گسل قومیت است. این رویکرد و تمرکز بر آن در واقع ناشی از شکست تلاشهای غرب و آمریکا در تضعیف و واژگون‌سازی جمهوری‌ اسلامی از یک سو و عدم توانایی در برخورد نظامی با ایران از سوی دیگر است. مضافا اینکه از نظر آنها سیاست‌های اعمال شده در خاورمیانه و در مورد ایران، جمهوری‌ اسلامی ایران را بیش از پیش تقویت کرده است چنانکه «گری‌سیک» مشاور امنیت ملی جیمی کارتر رئیس‌جمهور اسبق آمریکا اخیر اظهار داشت که ایران قدرت اصلی در حال ظهور در منطقه خاورمیانه است و تحولات خاورمیانه باعث افزایش قدرت راهبردی و منطقه‌ای تهران شده است.»

در این راستا بخشی از مراکز مطالبات راهبردی آمریکا و دولتمردان نومحافظه‌کار آمریکا تنها راه برخورد با ایران را فعال‌سازی و تقویت گروههای تجزیه‌طلب و دامن‌زدن به مطالبات قومی- مذهبی در ایران دانستند. آنها برای تقویت این رویکرد، نشست‌های متعددی با حضور برخی از گروههای قوم‌گرای ایران و متخصصین در این حوزه، در واشنگتن برگزار کردند. جمعبندی آنها این شد که ایران مجمع‌الجزایر قومیت‌ها است و فعال شدن آنها پاشنه‌آشیل نظام خواهد بود. این مراکز تخصصی، به کاخ‌سفید پیشنهاد کردند که سیاست‌های خود را بر روی چنین هدفهایی متمرکز سازد.

نکته قابل توجه این است که رژیم صهیونیستی با اعتقاد به جمعبندی فوق اساس استراتژی خود را برای فعال‌سازی گسل‌های قومی گذاشته است. در ابتدا «شیمون‌ پرز» معاون نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی سخن از تغییر سیاست این رژیم در قبال ایران و تمرکز بر تحریک قومیت‌های ایرانی از طریق رسانه‌ها به میان آورد. سپس «لیبرمن» وزیر راهبردهای ضد ایران رژیم صهیونیستی نیز طرح راه‌اندازی شبکه‌های قومی ایران را به پارلمان این رژیم مطرح ساخت و متعاقب او شبکه آذری زبان و فارسی زبان به تصویب رسید. با این حال شبکه‌های ماهواره‌ای که قومیت‌های ایران را هدف قرار می‌دهند. به شدت در دستور کار کاخ‌ سفید قرار‌ گرفته و هم‌اکنون نیز جهت‌گیریهای رسانه‌ای موجود غربی و ضدانقلاب معطوف به مناطق کردستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان و خوزستان شده است.

با یک نگاه کلان و سیستمی به سیاست جدید خاورمیانه‌ای واشنگتن به نظر می‌سد که آمریکا و رژیم صهیونیستی در پی تجزیه‌سازی دولت‌های بزرگ در منطقه هستند و کوچک‌سازی این دولت را به نفع منافع درازمدت خود داشته و معتقدند که این گونه کشورها راحت‌تر قابل مهار و کنترل می‌باشند. برهمین اساس طرح تجزیه عراق که در کنگره آمریکا به تصویب رسید را نمی‌توان ساده انگاشت و آن را فقط در محدوده عراق و یک سیاست ناگزیر برای کاخ‌سفید تلقی کرد. بلکه این سیاست در مجموعه راهبردهای آمریکا وجود داشت و طی سالهای گذشته بارها از سوی برخی از مقامات آمریکایی افشا شده بود.

بنابراین با توجه به راهبرد رسانه‌ای جدید غرب و آمریکا علیه ایران رسالت رسانه‌های شنیداری و دیداری و مکتوب و غیره در داخل ایران بسیار مهم و حساس می‌باشد، در درجه اول باید رسانه ملی ضمن تشریح و تحلیل رویکردهای جدید غرب برای ملت عزیز ایران برنامه‌های ویژه متناسب با جنگ رسانه‌ای جدید تنظیم نماید.

نام:
ایمیل:
نظر: