مرتضى صفار هرندى
جایگزینی ترکیب جدید در دستگاه قانونگذاری تنها ثمره انتخابات اول اسفند 1382 نبود. این انتخابات با کم کردن ملاحظات درون جبهه ای اجزای مختلف طیف دوم خردادی ها آرایش درونی این جبهه از هم پاشیده را بیش از پیش هویدا ساخت. ریش سفیدان دوم خردادی در آغاز فعالیت مجلس ششم بر اختلافی که در انتخابات آن دوره بین برخی از اعضای محوری مجمع روحانیون مبارز یا مجموعه حلقه کیان، مشارکت و مجاهدین رخ داده بود سرپوش نهاده بودند. آنها در آن زمان با متقاعد کردن تندروها به پذیرش ریاست آقای کروبی در صدد دلجویی از وی برآمدند. اما کروبی چهار سال ریاست بر مجلس ششم را دائما با دلواپسی از فرجام تندروی های اکثریت این مجلس گذراند.
وقتی انتخابات اول اسفند 1382 همگان را نظاره گر خاموش شدن ستاره اقبال مجموعه دوم خرداد کرد، دیگر کروبی به راحتی می توانست مسببان این وضعیت را زیر ضربات انتقادهای متراکم شده در چندین سال، قرار دهد. دیگر متهم شدن به القابی مثل اصلاح طلب حکومتی برای او هیچ اهمیتی نداشت. چرا که مردم با رای ندادن به نامزدهای تایید صلاحیت شده دوم خردادی به کلی مسیر جدیدی را برای دستگاه قانونگذاری ترسیم کرده بودند. چند سال منازعه اکثریت مجلس ششم با اندیشه امام کافی بود تا خانم دکتر زهرا مصطفوی - فرزند حضرت امام (ره) - به عنوان یکی از حامیان خاتمی در انتخابات خرداد 1376، از راضی بودن روح امام از نتایج انتخابات مجلس هفتم سخن بگوید.
اما افراطی های حاکم بر طیف مشارکت و مجاهدین حالا به صراحت از ورود خود به طیف «اپوزیسیون» سخن می گفتند. این اظهارنظر را ابتدا فاطمه حقیقت جو نماینده مستعفی در آخرین روزهای مجلس ششم بیان کرد. بر حقیقت جو : که عزم سفر به آمریکا (به بهانه ادامه تحصیل) کرده بود - در این موضعگیری حرجی نبود. اما وقتی برخی از اعضای مجاهدین و مشارکت مثل حجاریان، میردامادی و تاج زاده با مطرح ساختن این که اپوزیسیون به مفهوم «برانداز» نیست به توجیه این گرایش پرداختند معلوم می شد که دایره شمول این تنگ آمدن قافیه شعر جناح افراطی تا چه اندازه گسترده است!
پس از ناکامی دوم خردادی ها در انتخابات 1381 شوراها افرادی مثل محمد محسن سازگارا به آمریکا رفتند و در آنجا در صدد تشکیل مجموعه ای از دوم خردادی های افراطی برآمدند. البته پیش از او افراد دیگری از حلقه کیان مثل مجید محمدی با ترک ایران در سلک ضد انقلابیون مقیم خارج کشور قرار گرفته بودند. «مجید محمدی» چنان در خوشگذرانی های غیرمعمول زیاده روی کرده بود که حتی «خارج کشوریها» گلایه مند شده بودند! او اولین دوم خردادی بود که پس از گریختن به آمریکا در برخی از مقالات خود همه جوامع را مجبور به پذیرش آزادی همجنس گرایی دانست.
موضوع ایجاد یک حلقه جدید در خارج کشور یک ابتکار فردی نبود. آمریکا و غرب در حال تشکیل یک شبکه از دوم خردادی های سر خورده بود. آنچه تحت عنوان «انقلاب های رنگین» توسط بنیادهای آمریکایی مثل «فریداوم هاوس»، «سوروس» و... در کشورهایی مثل یوگسلاوی، اکراین، گرجستان و قرقیزستان با موفقیت طراحی و اجرا می شد، برای آمریکایی ها بسیار وسوسه برانگیز بود. آنها تصور می کردند دوم خردادی های افراطی به دلیل شناخت و ارتباط نزدیکتری که نسبت به شرایط اجتماعی و سیاسی ایران دارند بهترین گزینه برای بر دوش کشیدن این بار در ایران هستند. اما بخش نیرومند این جریان در انتخابات شکست خورده بود. با این حال آمریکا چه گزینه ای جز این مجموعه را برای دل بستن می توانست داشته باشد؟ با گمان غربی ها همچنان می شد روی بخشی از تشکل های دانشجویی در این زمینه حساب کرد و با متصل ساختن آنان به بدنه ناراضی برخی از اقشار کارگری و کارمندی و دامن زدن به التهاب در جامعه از شکل گیری ثبات سیاسی در کشور مانع شد. تقویت تشکل های قوم گرا و نیز گروه های کم تعداد با تابلو و شعار چپ گرایانه مارکسیستی (به عنوان رقیب عدالت گرایی اصولگرایانه اسلامی) در محیط های دانشجویی از دیگر اقداماتی بود که در خلأ پشتوانه بدنه دانشجویی به افراطی ها دیکته شده بود.
مشارکتی ها اگرچه وانمود می کردند که مواضع متفاوتی نسبت به جریان «تحریمی ها» دارند، گاهی نشان می دادند که هیچ مغایرت اصولی بین نظرات آنان وجود ندارد. اندکی پس از انتخابات اول اسفند (مجلس هفتم) حجاریان و آرمین از لزوم تجدید سازماندهی برای تغییر موازنه قدرت و برقراری مجدد حاکمیت دوگانه در کشور سخن گفتند. شاید تنها تفاوتی که می شد در موضعگیری های جریان «پدرخوانده» دوم خرداد نسبت به «تحریمی ها» یافت، زیگزاگی بودن موضعگیری مشارکت و مجاهدین و حتی ملی مذهبی ها بود. همان گونه که پیش از این یادآور شدیم با این که نمایندگان افراطی دوم خردادی در جریان تحصن به یک استعفای دسته جمعی دست زده بودند، اما تا پایان دوره مجلس ششم تنها چهار نماینده (از جمله بهزاد نبوی و محسن آرمین) بودند که به این عهد وفا کردند! بقیه نمایندگان روزهای آخر حضور در مجلس ششم گویا سعی می کردند با گرفتن عکس یادگاری در صحن مجلس اهمیت حادثه بزرگی را که در صحنه سیاسی کشور به وقوع پیوسته بود فراموش کنند.
افراد سرد و گرم چشیده مشارکت و مجاهدین نیک دریافته بودند که ترک اعتراض آمیز صحنه تنها به فراموش شدن مطلق آنها در افکار عمومی منجر می شود. شاید «تحریمی ها» هم تنها به این می اندیشیدند که فعلا با جذب امکانات نومحافظه کاران آمریکایی و انجام خواسته های آنان در تداوم ارتباط با دوستان سابق خود در داخل کشور و به امید امکان پذیر شدن ناممکن ها روزگار را با شعارهای رادیکال بگذرانند. هم آنها و هم مشارکت - مجاهدین و نهضت آزادی خود را در مقابل این واقعیت می دیدند که برنامه هایشان حتی با وجود دست یافتن به آرای مردم در انتخابات های گذشته به بن بست رسیده است. آنها پاسخی به این سوال نداشتند که بر فرض جلب توجه مجدد مردم در انتخابات خرداد 1384 و انتخاب رئیس جمهور مورد نظرشان با وجود یک مجلس متفاوت چگونه می توانند از طریق فعالیت در درون نظام کار خود را پیش ببرند؟ اما مسئله مهم این بود که عدم حضور در چنین عرصه هایی هم مفهومی جز پایان عمر سیاسی نداشت.
بین انتخابات مجلس هفتم تا انتخابات ریاست جمهوری نهم بایستی از اهرم های مختلف برای بازگشت این طیف شکست خورده به صحنه استفاده می شد. در آن مقطع گروه های دوم خردادی به پنج شاخه قابل تقسیم بودند: 1- تحریمی های داخل و خارج 2- مشارکت - مجاهدین 3- نهضت آزادی و ملی مذهبی ها 4- گروه تازه منشعب شده حامی آقای کروبی و از جمله برخی از اعضای احزاب همبستگی، مردم سالاری و... 5- حزب کارگزاران.
به رغم اختلاف های بین این شاخه ها، آنها در یک نظر متفق بودند و آن این که اتفاق اصلی بایستی در مجموعه تازه نفس و پرنشاط اصولگرا بیفتد. دست افشانی دوم خردادی ها در ماجرای بحث هایی که درباره روحانی و غیر روحانی بودن رئیس مجلس هفتم بروز کرده بود به همین واقعیت شهادت می داد. مشارکت و مجاهدین در نهایت و به انگیزه های مختلف ماندن یا نماندن به دنبال به صحنه آوردن یک نامزد رئیس جمهوری از مجموعه خود بودند. آنها با علم به بی انگیزگی میرحسین موسوی برای نامزدی ابتدا نام او را مطرح ساختند تا همانند ماجرای دوم خرداد 1376 با تکیه بر محبوبیت وی در نسل دهه اول انقلاب بار دیگر شانس خود را با به صحنه آوردن یک نامزد دیگر برای تسلط بر قوه مجریه بیازمایند. با این حال آنچه برای اینان اولویت داشت بر هم زدن برنامه های اصولگرایان یعنی معرفی یک رئیس جمهور «تحول گرا و جوان» بود. بدین ترتیب کسانی که تا چندی پیش روزنامه هایشان از فحاشی به شخصیت های پیش کسوتان نظام پر بود، دعوت زودهنگام از آنها برای نامزدی را در برنامه کار خود قرار دادند. بهزاد نبوی در روز 13 تیر 1383 در مصاحبه ای با ایسنا ضمن متهم کردن جریان اصولگرا به تلاش برای «استقرار حکومت فردی» گفت: «ما از چهره سرشناس و شناخته شده ای که در خودش توانایی نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری را می بیند صرف نظر از طیف و جناحش می خواهیم وارد صحنه انتخابات شود تا سناریوی تنزل رئیس جمهور به تدارکاتچی قوه مجریه خنثی شود. استقبال ما از حضور این نامزدها به معنای آن است که در صورت حضورشان استراتژی استقرار حکومت فردی با شکست مواجه خواهد شد ولو این که حتی یک نامزد محافظه کار رئیس جمهور شود.»