صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۵۸۹۷۸

سیامک باقرى
بحران گرجستان همچنان در صدر اخبار و تحلیل قرار دارد. در هفته گذشته رفت و آمدهای متعدد مقامات کشورهای غربی و منطقه در ارتباط با این موضوع صورت گرفته است. در مجموع تحرکات بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای پیرامون موضوع امنیت سازی در منطقه قفقاز شاهد سه رویکرد امنیتی با اهداف و توانمندیهای خاص خود بوده ایم.
1- رویکرد اول مربوط به کاخ سفید است که در واقع یک رویکرد نظامی توأم با اقدامات سیاسی و اقتصادی و تا حدود زیادی نیز یک جانبه گرایانه می باشد و سعی بر این است تا امنیت سازی در منطقه قفقاز و موضوع گرجستان با مکانیزم نظامی و فشارهای متناسب صورت گیرد. بر مبنای چنین رویکردی سفر دیک چنی معاون رئیس جمهوری آمریکا به منطقه قفقاز خصوصا آذربایجان، گرجستان و همچنین اوکراین صورت گرفت. این سفر که دارای ماهیت سیاسی و اقتصادی بود این پیام را برای ناظران داشت که آمریکا پشتیبان متحدینش می باشد. اما نکته اساسی تر این سفر همان رویکرد نظامی برای حل موضوع است. آمریکا که بلافاصله پس از آغاز بحران و جنگ میان روسیه و گرجستان خواستار دخالت ناتو و درگیرسازی این سازمان نظامی بود، در ادامه بحران نیز اصرار بر نقش آفرینی ناتو در صحنه بحران اوستیای جنوبی و آبخازیا دارد. دیک چنی در سفر خود به گرجستان مجددا اعلام کرد که گرجستان باید عضو ناتو شود و این امر حتما خواهد شد. این موضع دیک چنی همراه با تهدید و هشدار علیه روسیه ها بوده و بیانگر این نکته است که کاخ سفید بسیار مایل به تشدید بحران و نهایتا حل آن با مکانیزم نظامی است. در این راستا، گسیل داشتن ناوهای جنگی های آمریکا به دریای سیاه و اخباری مبنی بر ارسال سلاح به گرجستان شواهدی هست که آمریکا بر خلاف همه بازیگران مشی نظامی را پررنگ کرده و از این طریق اهداف خاصی را دنبال می کند. به نظر می رسد که با این اقدامات خود سعی در تبلیغ روسی هراسی در منطقه و جهان داشته و اساسا با وادار کردن روسها به واکنش مشابه در صددند که ضمن تقویت موقعیت «مکین» کاندیدای جمهوریخواهان در آمریکا، نیاز جهان غرب و متحدینش به قدرت آمریکا را بار دیگر احیا نماید.
2- رویکرد دوم مربوط به اتحادیه اروپا است که یک رویکرد چندجانبه گرایانه و مشارکت جویی است. اتحادیه اروپا اگرچه در مراحل آغازین بحران لحن تندی اتخاذ کرد اما در نشست هایی که می بایست تصمیمات اساسی گرفته شود مانند نشست بروکسل، سیاست اقتصادی را پیش گرفته و هر نوع تنبیه جدی را مردود دانسته. در پی چنین رویکردی سفر سارکوزی رئیس جمهور فرانسه و سولانا معاون هماهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا تقریبا همزمان با سفر دیک چنی برای روسیه ترتیب داده شد. البته پیش از این نیز سارکوزی با طرح 6 ماده ای موفق شده بود که آتش بس میان گرجستان و روسیه برقرار نماید اما نکته قابل توجه این است که رویکرد تحرکات اروپایی دقیقا متفاوت با رویکرد آمریکایی بوده است. در واقع رویکردهای متناقض فوق بیشتر به اهداف و انگیزه هایی که دو بازیگر در جریان بحران گرجستان دنبال می کنند و همچنین برداشتی که از مقوله امنیت و امنیت سازی در مناطق پیرامونی دارند، بر می گردد.
3- سومین رویکرد، یک رویکرد منطقه ای است، پیشنهاد ترکیه مبنی بر تشکیل گروه منطقه ای امنیتی قفقاز که شامل کشورهای منطقه به علاوه ترکیه و روسیه می شود توجه بازیگران منطقه ای را به خودش جلب کرده و به همین مناسبت گفتگوها و سفرهای متقابل بین مقامات روسی و ترکی از یک سو و مقامات گرجی و ترکیه صورت گرفته است. از آنجایی که این طرح یک رویکرد میان دو رویکرد فوق است، به نظر می رسد خیلی مورد استقبال آمریکایی ها قرار نگیرد لکن برای اروپایی ها قابل تامل است. با این حال طرح های مورد اشاره به نظر می رسد قادر به تغییر موضع روسیه نباشد زیرا رفتار روسیه یک رفتار راهبردی و دارای لایه های بسیار پیچیده غامضی است. اقبال روسیه به طرحهای اروپا و ترکیه نشان دهنده هوشمندی مقامات روسی و سناریویی است که برای بازی در نظر گرفته اند. در واقع روسها نمی خواهند رفتارشان را در آغاز بحران و مراحل بعدی آن یک جانبه گرایانه و غیرمنطقی نشان دهند.

نام:
ایمیل:
نظر: