حسین امیدى
این مسئله چندان نیاز به استدلال ندارد که پروژه های منطقه ای آمریکا در بن بست قرار گرفته و برخی نیز در شرایط بحرانی است. دستگیری بن لادن و نابودی القاعده و طالبان به نقطه ای رسیده که ناتو در امتحان دشوار حیثیتی قرار گرفته و برای یک خروج آبرومندانه از افغانستان بدنبال فرمول مناسبی هستند و آمریکا به نوعی همزیستی با طالبان که در حال قدرت یابی است، تن داده است. عراق که قرار بود الگوی لیبرال دمکراسی آمریکایی برای دگرگونی در «خاورمیانه جدید» باشد، به جایی رسیده که بوش برای انعقاد یک «توافقنامه» یا «یادداشت تفاهم امنیتی» چانه زنی تضمین نشده داشته باشد و سقف های زمانی حضور در عراق را بجای رویای حضور یکصدساله نپذیرد. پروژه کلان مهار و براندازی ایران که از انزوای سوریه شروع و به جنگ 33 روزه سال 2006 کشیده شد، به نتایجی نگران کننده برای اسرائیل و آمریکا در لبنان ، فلسطین و رژیم صهیونیستی و در سطح منطقه منجر شد. سوریه انزوای تحمیلی را پشت سرگذاشته و به جایگاه مهمی در سطح منطقه دست یافته و انفتاح جدید فرانسوی و اروپایی را شاهد است و حزب الله با شکست نظامی اسرائیل و ورشکستگی سیاسی- امنیتی هم پیمانان لبنانی آنها، با اقتداری چند برابر به نقطه الهام جهاد و مقاومت و عنصر استراتژیک در معادله امنیتی منطقه مبدل شده است . اسرائیل که تا گذشته ای نزدیک با تکیه بر برتری نظامی : تسلیحاتی و قدرت بازدارندگی ، ارتش های عربی را مقهور کرده بود، امروز به گرگی بی دندان تبدیل شده که برای حمایت خود، پیمانهای امنیتی- حمایتی آشکار ناتو و سپر دفاع موشکی آمریکا را حیاتی می داند و قادر نیست به گروه های جهادی در غزه ، پاسخ دهد.
مهندسی سیاسی- ساختاری و مهره های دست چین در فلسطین به ورشکستگی و ناتوانی منتهی شده که باید برای حفظ آنها ، اسرائیل هم علنا همراهی کند و اروپا و هم پیمانان عرب منطقه ای آمریکا و اسرائیل، مرز هم دستی برای محاصره غزه و حتی طرحهای مشکوک جهت رضایتمندی اسرائیل را پشت سر بگذارند.
کشورهای عرب هم پیمان که خواسته یا ناخواسته در سبد طرحهای سیاسی- امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی تعریف می شوند و با آنها هماهنگ هستند، به خط قرمز بحرانهای داخلی و منطقه ای نزدیک شده اند. این مسئله روشن است که موضوع فلسطین ، ستون فقرات بحرانهای منطقه ای است و برای آمریکا و غرب و اسرائیل ، در کنار این سوال که با ایران چه باید کرد، به این فکر می کنند که چگونه به مدیریت مسئله فلسطین بپردازند که از یکسو جریانهای جهادی مهار شوند و از سوی دیگر امنیت اسرائیل حفظ شده و دغدغه آمریکا و غرب فروکش کند؟
توماس فریدمن دو طرح را عنوان کرده است.اول اینکه گروه های مقاومت نابود شوند و حال که امکانپذیر نیست، کشورهای عربی خود دست بکار شوند و با پذیرش طرحهای پیشنهادی اسرائیل ، نگرانی ها را به پایان ببرند طرح این است که هر طرح نهایی صلح در فلسطین باید و با محوریت ابومازن و حکومت وی به اجرا در آید طی آن مسئله قدس به تعویق افتاده و موضوع بازگشت آوارگان با پرداخت خسارت مالی منتفی شده و مناطق مهمی از کرانه باختری بنا به نیازهای استراتژیک امنیتی در اختیار اسرائیل بماند و شهرها و روستاهای این منطقه که جدا از هم نیز هستند در سقف 40 درصد مساحت کرانه باختری مبنای تشکیل دولت فلسطین باشد. موضوع اصلی این است که گروه های جهادی از گردونه حاکمیت غزه و قدرت سیاسی خارج شوند.
برای این کار یک یهودی تاجر آمریکایی طی توافق با پادشاه عربستان مسئله آوارگان ، جابجایی سرزمین و عدم اصرار بر مرزهای 1967 و چگونگی حذف حماس و گروه های جهادی از قدرت در غزه را بعهده عربستان و مصر و اردن قرار داده اند، تا آن را به جهت اجرایی مدیریت کنند.
بر همین اساس بین پادشاه عربستان و اردن از یکسو و پادشاه عربستان و مبارک بر روی یک طرح باعنوان ایجاد امنیت و ثبات در غزه و کرانه باختری از طریق استقرار نیروهای امنیتی عربی توافق شده تا عملا مدیریت امنیتی غزه به مصر و کرانه باختری به اردن واگذار شود.
وزیر خارجه مصر تا بحال دوبار از تایید این طرح برای حضور نیروهای عربی درغزه سخن گفته و طرح 11 بندی را مورد تاکید قرار داده است. در این طرح که عملا همه مسائل امنیتی در غزه در اختیار مصر خواهد بود، یک حکومت تکنوکرات بجای حکومت فیاض تشکیل می شود و توسط نیروهای مصری از درگیری اسرائیلی- فلسطینی هم جلوگیری می شود که به معنی سرکوب و یا محدود کردن نیروهای جهادی در غزه است. در کرانه باختری هم، اردن با اعزام تیپ بدر ( از افراد فلسطینی الاصل فتح و ساف) مسئولیت را بعهده گرفته و فشار امنیتی بر اسرائیل را کاهش داده و احتمالا حضور آنها را کم رنگ تر می کند. بدین شکل مقدمات طرح سیاسی مهیا می شود. اسرائیلی ها که در شرایط بغرنجی به سر می برند و بجز مشکلات امنیتی و نظامی که پس از شکست ارتش در مقابل حزب الله با آن روبه رو است، پرونده های فساد مالی و سیاسی اولمرت، حکومت را در آستانه یک جراحی سیاسی قرار داده و منتظر قدرت یابی خانم لیونی هستند، شرط هر طرح سیاسی را قدرت یابی ابومازن و سرکوب گروه های جهادی قرار داده اند و عملا 50 دور مذاکره بی حاصل از نشست آناپولیس را به پس از بحران سیاسی در اسرائیل و انتخابات ریاستی در آمریکا موکول کرده اند. البته در شکل واقعی بجز اینکه هیچ یک از شخصیت ها و گروه های راست و چپ به صلح با طرف فلسطینی فکر نمی کنند تا مطالبات آنها را پاسخ دهند، رقابتهای حزبی در شرایط کنونی نیز موجب شده تا از هم اکنون گروه هایی مانند شاس، اسرائیل بعلیا و لیکود و بقیه گروه های راستگرا درخصوص هرگونه مذاکره با سوریه و یا طرحهای صلح به فلسطینی ها هشدار دهند. اگر این طرح مشکوک عربستان- مصر امکان عملی بیابد، تقریبا همه طرفهای این بازی بهره مند خواهند شد.
آمریکا برای مدتها از کابوس بازی دوگانه صلح طلبی و حمایت از اسرائیل راحت می شود و اسرائیل از نگرانی قدرت روزافزون گروه های جهادی خارج شده و جریانهای سازشکار فلسطینی به قدرت بازمی گردند و کشورهای عربی هم پیمان آمریکا و اسرائیل از رسوایی یک شکست جدید در فلسطین رهایی پیدا می کنند. مهمتر از همه اینکه اگر این طرح دنبال شده و به نتیجه برسد، یکی از صحنه های مهم برای نقش آفرینی خط مقاومت منطقه ای نیز از آنان سلب می شود.
حکومت مبارک که فشارهای اقتصادی و سیاسی داخلی، جامعه مصر را به نقطه انفجار رسانده، در عرصه منطقه ای نیز بشدت تنزل جایگاه پیدا کرده و لذا انگیزه کافی برای این کار دارد.
عربستان که به زعم خود در عراق و لبنان بازنده بوده و نتوانسته انزوای سوریه را استمرار بدهد، باید در فلسطین به تحکیم جایگاه خود اهتمام کند. اردن که اساسا در همکاری با اسرائیل و طرفهای انگلوساکسون غربی مخلصانه عمل کرده ، صرفا نگران فریب صهیونیست ها و غربی هاست که در نهایت اردن را سرزمین فلسطینی ها معرفی کنند و ترانسفر و کوچ اجباری فلسطینی ها از اراضی 1948 و 1967 به سوی اردن، حاکمیت آنها را به خطر بیندازد.
عمرو موسی رئیس اتحادیه عرب که باید مسئولیت طرح را بعهده بگیرد و با عنوان «نیروهای عربی» بر آن پوشش دهد، پس از نگرانی از اینکه امکان جلب نظر و حمایت عربی برای این طرح وجود ندارد، دست به تکذیب زده و اعلام نموده که هیچ طرحی برای اعزام نیروی عربی به کرانه باختری و غزه در اختیار ندارد.
اگر چه این طرح با هدایت آمریکایی : اسرائیلی و اهتمام مصری- سعودی دنبال می شود و اروپا نیز باعنوان ضرورت «تامین امنیت در غزه» از آن پشتیبانی می کند و همه این طرفها به آن به عنوان یک «نعمت استراتژیک» نگاه می کنند، ولی چالش هایی جدی نیز بر سر راه اجرای آن وجود دارد. عربستان با آشکار شدن رقابت قدرت در خانواده پادشاهی روبه رو است و کار به کودتای جناحهای افراطی و هم پیمان با نئومحافظه کاران آمریکایی رسیده تا ملک عبدالله را به زیر کشیده و «مقرن» برادر ناتنی او را به قدرت برسانند. حدود چهارصد افسر گارد و ارتشی سعودی در این کودتا همکاری داشته اند که دستگیر شده اند و باید منتظر بازتابهای عمیق تر سیاسی : امنیتی و ساختاری در عربستان باشیم. اگر چه حکومت مصر در پیوندهای هم پیمانی با آمریکا و همکاری با اسرائیل قرار دارد ولی جامعه مصر و نظامیان مصری هیچگاه نمی توانند به ابزار سرکوب گروه های جهادی در فلسطین تبدیل شوند و این کار می تواند نقطه تحول و انفجار سیاسی جدیدی در مصر باشد.
اردن و پادشاه آن نیز قبل از اینکه نگران ماهیت طرح باشد، از فرجام طرح که برای تبدیل اردن به سرزمین فلسطینی هاست، در هراس است و این مسئله ای است که در اسرائیل کرارا از آن دم زده می شود.
حقیقت این است که اسرائیل بشدت نیازمند چنین طرحهایی است تا «زمان » را کسب کرده و ضمن بهبود اوضاع داخلی خود و ساماندهی به وضعیت ارتش صهیونیستی وگسترش شهرک سازی در قدس و کرانه باختری، در انتظار اثرگذاری فعال عوامل خارجی ( آمریکایی - اروپایی و عربی) بر تحولات فلسطین است.