مرتضى صفار هرندى
دوم خردادی ها در آستانه پایان دور اول ریاست جمهوری خاتمی، خود را با انبوهی از مطالبات هواداران افراطی مواجه می دیدند که خود به آنها دامن زده بودند. این مطالبات جز با عبور از مبانی پذیرفته شده در نظام میسر نبود. اما چنین گرایشی نمی توانست از پشتیبانی مردمی برخوردار شود. بدین ترتیب آنها با دو کشش متفاوت مواجه بودند. پاسخ به مطالبات افراطی از طریق تلاش برای تحقق آنها با اهرم قانونگذاری به طور طبیعی با مانع محکمی به نام شورای نگهبان مواجه شده بود و عدم پاسخ قانع کننده به این خواسته ها هم حمایت گروه های ساختارشکن را از آنان می گرفت.
این شرایط محسن میردامادی عضو برجسته مرکزیت حزب مشارکت را وا می داشت در مصاحبه با هفته نامه جامعه مدنی از بالا نبردن انتظارات، کم کردن سرعت اصلاحات و قائل شدن تقدم و تاخر برای برنامه های مختلف مجلس ششم به سبب در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری سخن بگوید. او با این که می گفت« کاروان اصلاحات مجروح است و در جاده خاکی حرکت می کند » به هواداران امید می داد که مطبوعات جدید خلأ ناشی از توقیف روزنامه های زنجیره ای ساختارشکن را پر خواهند کرد.
«مجروح بودن کاروان اصلاحات» بدون تردید علتی جز تند رفتن در «جاده خاکی» آن نداشت. دوم خردادی ها به رغم این ژست تظاهر به اعتدال، فاز دانشجویی فعالیت خود را برای نشان دادن سمبه پر زور «اصلاحات» همچنان به رخ می کشیدند. آنها با علم به ناپذیرا بودن شهری مثل خرم آباد این شهر را برای اردوی سراسری دفتر تحکیم و سخنرانی افراد دارای نظرات افراطی و مشکل ساز انتخاب کرده بودند. حتی وقتی شورای تامین استان لرستان حاضر نشد ریسک تبعات ناشی از سخنرانی فردی مثل محسن کدیور را بپذیرد، او در یک سخنرانی تلفنی در همین اردو از اصلاحاتی با هدف «تغییر در نظام رهبری» سخن گفت. کار تشنج در این اردو به اوباشگری خیابانی و تبلیغات رادیوهای فارسی زبان کشورهای غربی و روزنامه های دوم خردادی درباره آن کشید. بازتاب این گونه حوادث صرفا می توانست حاشیه ای بر سخنان انتخاباتی و اشک آلود خاتمی باشد که از بحران های مکرر در دور اول ریاست جمهوری اش سخن می گفت. بدون آنکه معلوم شود بحران سازان واقعی چه کسانی بوده اند.
بدین ترتیب اگر چه استراتژی اعلامی دوم خردادی ها آرامش فعال بود، گردانندگان صحنه فکر می کردند استمرار امکان جولان دهی تندروها نیز چندان نامطلوب نیست. این گونه بود که در کنار ادعای «آرامش فعال» مشارکتی ها، علی رضا علوی تبار از «خندق اصلاحات» و مرزبندی جدی تر با کسانی که به ادعای او مخالف اصلاحات و دموکراسی بودند دم می زد و عباس عبدی خواستار خروج اصلاح طلبان از حاکمیت شده بود. عبدی می گفت با توجه به وضعیت کنونی، خاتمی نباید در انتخابات شرکت کند. زیرا او نمی تواند انتظارات دیگری را مطرح کند. حجتی از دفتر تحکیم هم گفته بود: «اگر خاتمی نمی تواند به وعده های خود عمل کند، بهتر است شرکت نکند... این پذیرفته نیست که با شعار و وعده و وعید قدرت را در دست بگیریم. اما در راستای آن شعارها عمل نکنیم.»
ناهمگونی خواسته ها به این موارد محدود نمی شد. فرد شناخته شده ای مثل ابراهیم اصغرزاده عضو اولین شورای شهر تهران با رد ایده خروج از حاکمیت تاکید می کرد، مشکل این بوده است که افراد و نهادهای مدنی و دولت به وظایف خود عمل نکرده اند. اصغرزاده به تدریج به سمتی تمایل می یافت که بی اعتنایی دوم خردادی ها به مسائل اجتماعی و معیشتی به پاشنه آشیل آنها تبدیل شده است. او از همین رو تصمیم گرفت به صورت مستقل وارد رقابت انتخابات ریاست جمهوری هشتم شود و البته صلاحیت او برای این امر از سوی شورای نگهبان احراز نشد. اندک اندک برخی از نشریات دوم خردادی مثل امید زنجان (با مدیر مسئولی حکیمی پور عضو شورای شهر تهران) به انتقاد از «تقسیم غنایم مجلس ششم و رزرو کردن سهم انتخابات 1380» در بین دوم خردادی ها پرداخته بودند.
شکایت از وضع موجود تقریبا عارضه مشترک تمامی دوم خردادی ها و حامیانشان شده بود. از محمد سلامتی دبیرکل مجاهدین انقلاب که از عدم کارآیی شیوه دوم خرداد نالان بود و محسن آرمین دیگر عضو همین سازمان که می گفت جریان اصلاح طلبی نتوانسته است از پتانسیل موجود جامعه به نحو صحیح در جامعه استفاده کند، تا کشتگر عضو سابق گروهک فداییان خلق که در رادیو آمریکا هشدار می داد اگر اصلاح طلبان دست به ابتکار نزنند کار جنبش اصلاح طلبانه تمام است و رادیو آمریکا که برای سرخورده شدن اصلاح طلبان و کند شدن روند اصلاحات در اثر اقدامات جناح محافظه کار (؟) افسوس می خورد نمایانگر چنین فضایی بودند.
طیف متنوع خواسته ها از ملایم تا افراطی - که دوم خردادی ها به خاطر نزدیک شدن به انتخابات حاضر به حذف هیچ یک نبودند - و نیز تعریف حکیمانه رهبری معظم انقلاب از اصلاحات سبب شده بود جریان دوم خرداد تعدادی از ریش سفیدان خود را در قالب «هیئت تدوین استراتژی جبهه دوم خرداد» یا «گرانیگاه اصلاحات» شکل دهد، هیئتی که گفته می شد متشکل از محتشمی، بهزاد نبوی، سیدهادی خامنه ای، رضا خاتمی و کرباسچی است و میرحسین موسوی عضویت خود در آن را تکذیب کرده بود. اما عصر ما، ارگان مجاهدین انقلاب از رهبری سیدمحمدموسوی خوئینی ها در آن سخن می گفت.
شاید حداقل خروجی به وجود آمدن این جمع، رسیدن به وضعیتی بود که بار دیگر کارگزاران به جمع دوم خردادی ها باز گردد و محمدعطریان فر که پس از نتایج مجلس ششم به سوی حزب مشارکت متمایل شده بود، در مصاحبه با روزنامه نوروز ارگان جدید حزب مشارکت اعلام کند که آقای هاشمی رفسنجانی این بار هم از خاتمی حمایت می کند. این ابراز تمایل که تکذیبی را نیز از سوی آقای هاشمی رفسنجانی به دنبال نداشت، برخی از افرادی را که با تندرو های دوم خردادی میانه خوبی نداشتند به سوی خاتمی جذب می کرد.
از سوی دیگر ابراز تاسف خاتمی از اقداماتی مثل دستگیری «ملی مذهبی ها» پس از کشف قرائنی از فعالیت آنها درجهت براندازی خاموش نظام، افراد افراطی را نیز متقاعد می ساخت که باز هم بهترین تکیه گاه در شرایط موجود همچنان کسی جز خاتمی نیست. بیهوده نبود که همسر اکبر گنجی از ابراز تمایل وی از داخل زندان به دادن رای به خاتمی سخن می گفت.
تشکل های جبهه اصولگرا پس از تجربه ناموفق در سه انتخابات ریاست جمهوری هفتم ، شورای شهر اول و مجلس ششم آمادگی حضور جدی در این عرصه را در خود نمی یافتند. بدین ترتیب افراد منتسب به این جبهه به صورت انفرادی وارد صحنه انتخابات شده بودند. عبدالله جاسبی با شعارهایی نه چندان جذاب و با تبلیغاتی منفعل از تحولات ظاهری فرهنگی و سیاسی، از طریق خلق گروه هایی مثل چکاد آزاداندیشان نمی توانست هیچ قشری را جذب کند. فلاحیان تنها برای اعاده حیثیت خویش از پس لجن پراکنی های روزنامه های زنجیره ای و با گرایش مشابه جاسبی تبلیغات می کرد. شمخانی پس از خیز محسن رضایی برای نامزدی و انصراف از حضور در این عرصه با ارزیابی شرایط، بدون آمادگی کافی و صرفا با یادآوری افتخارات دفاع مقدس به صحنه آمده بود. زواره ای و منصور رضوی نیز پیشاپیش نشان می دادند که فاقد زمینه اجتماعی برای دست یابی به کرسی ریاست جمهوری هستند. تنها کسی که سخن متفاوتی را به میان آورده بود احمد توکلی بود. او در عین دوری گزینی از ادبیات متعلق به ما قبل دوم خرداد، با ایده هایی مثل شکل گیری دولتی با دست های پاک ، مبارزه با تبارگرایی و ... اندک امیدی را در بین برخی از اقشار اصولگرا به وجود آورده بود. اما نبودن کمترین ذهنیت درباره سابقه فعالیت های عملی وی در جامعه اجازه نمی داد که اقشار بی طرف بتوانند به راحتی به انتخاب او تمایل پیدا کنند. در خرداد 1380 باز هم مردم به ثبات مدیریت قوه مجریه برای چهار سال دیگر رای دادند. شعارهایی مثل عبور از خاتمی و مطرح شدن تمایل به روی کارآمدن یلتسین های وطنی به جای خاتمی( به مثابه گورباچف ایرانی) برخی از مطبوعات افراطی دوم خردادی، این تصور را در اذهان عمومی تقویت می کرد که خاتمی در شرایط موجود همچنان سمبلی برای اعتدال و گزینه مرجح برای یک دوره دیگر ریاست جمهوری است و می توانند منتخب قبلی خود را برای دوره دیگری نیز بیازمایند. به رغم ملموس بودن خلأ در زمینه مسائل اقتصادی کشور حتی این اعتراف خاتمی که دولت برنامه اقتصادی ندارد هم چیزی نبود که افکار عمومی را به گزینه کمتر شناخته شده دیگری متمایل سازد. بدین ترتیب مردم یک مهلت چهارساله دیگر را در اختیار تیم قوه مجریه دوم خرداد قرار دادند.