احسان حسینی
سفر لیونی، موفاز و باراک به آمریکا در حالی صورت گرفت که بر بن بست های امنیتی رژیم صهیونیستی پس از شکست در سال 2006 در مقابل حزب الله، رسوایی های مالی نخست وزیر و نیاز به یک جراحی سیاسی در ساختار حکومت برای فرار به جلو، افزوده شده بود.
با اینکه تلاش شد تا سفر ژنرال اشکنازی ( هفته قبل) و سفر مقامات یاد شده به آمریکا در چارچوب تلاش برای قانع کردن مقامات آمریکایی جهت حمله به ایران و یا عدم حذف این گزینه از دستور کارهای آمریکایی تصویر شود، ولی مباحث صورت گرفته و نتایج حاصله نشان داد که این مقامات اسرائیلی دغدغه و دلمشغولی های جدی تری دارند و از سوی دیگر با مواضع جدید آمریکا که ناشی از تنگناهای بوش و حکومت آن می باشد، آشنا هستند.
در عین حال این مقامات اسرائیلی که با بیشتر مسئولان عالی رتبه آمریکایی دیدار کردند، پاسخ های روشنی از مواضع آمریکا درقبال ایران دریافت نمودند که به تعبیر آلوف بن در یکی از رسانه های اسرائیلی ، «از آمریکا سیلی خوردند.»
محتوای اصلی سفر این مقامات به آمریکا در وهله اول کسب تضمین و حمایت های امنیتی بود که برای اولین بار این رژیم می بایست بدان اقدام کند. امنیت رژیم صهیونیستی از نگاه این مقامات و بویژه باراک و موفاز با پیوستن اسرائیل به سامانه ماهواره ای ضد موشک آمریکا امکانپذیر بود ولی گیتس و مقامات آمریکایی تنها قول بررسی این درخواست را داده و در مقابل تعهد نمودند که کمکهای مالی و فنی برای تکمیل پروژه آرو ( ضد موشکی) و یا پروژه های ضد موشکی در قبال موشکهای کوتاه برد را در کنار تقویت سیستم پاتریوت در قبال تهدیدات موشکی، با سرعت به اسرائیل به اجرا بگذارند.
محور مهم دیگر سفر، تعیین جایگزین برای اولمرت است که بیشتر پارامترها بر خانم لیونی دلالت می کند ولی وی نیازمند حمایت حزب کارگر و رقیب خود موفاز در حزب کادیما است.
از آنجا که لیونی فاقد کاریزمای لازم در تصدی پست نخست وزیری است و پس از گلدامایر دومین زنی است که به این پست می رسد، صرفا با توشه چهارسال فعالیت دهه هشتاد در موساد نمی تواند، سرنوشت اجرایی اسرائیل را بدست گیرد و باید از سوی رقبای داخلی و خارجی حمایت شود.
از سوی دیگر قدرت یابی لیونی که فردی امنیتی است و مشاوران افراطی دوره شارون را جذب کرده و مشاوران اولمرت نیز علاقه مند همکاری با او هستند، حاکی از آغاز یک دوره جدید در اسرائیل است. یعنی در بعد داخلی رفتارهای امنیتی، تروریستی و بازی های سیاسی و فریبنده در قبال فلسطینی ها فعال تر خواهد شد و در تعاملات منطقه ای، قادر به استمرار اطمینان بخش در مذاکره با سوریه نیست. شاید به همین دلیل باشد که سوریها نیز تمایلی به نخست وزیری وی ندارند. فضای بین اسرائیل و سوریه در این دوره نیز بیشتر امنیتی خواهد شد و ابتکارهای سیاسی کم رنگ تر از دوره های قبلی نماد پیدا می کنند.
این در حالی است که خانم لیونی بتواند از موانع جدی برای ترکیب ائتلاف حکومتی عبور کرده و برای شرایط دشوار اقتصادی در اسرائیل پاسخ مناسبی ارائه کند. در عین حال لیونی باید بجز تدبیر لازم جهت حفظ ابومازن و حکومت فیاض، برای غزه و قدرت یابی جریانات جهادی در کرانه باختری هم برنامه روشنی داشته باشد.
آنچه بدیهی است اینکه لیونی در عمر کوتاه حکومتی تا انتخابات بعدی، در محیط داخلی و خارجی خود با مهمترین چالش های دوران حیات رژیم صهیونیستی روبه رو است، حال آنکه اصلی ترین حامی آن یعنی آمریکا نیز اولویت های حیاتی دیگری برای خود متصور است.