چندی است لحن تهدیدآمیز علیه ایران تشدید شده و برخی مقامات آمریکایی و اسراییلی از ضرورت حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران سخن رانده اند. از طرف دیگر مقامات سیاسی و نظامی ایران بر آمادگی کامل خود جهت مقابله با هرگونه حمله احتمالی به این کشور تاکید کرده وحتی در محافل داخلی ایران زمزمه حفر گورستان دسته جمعی برای نیروهای مهاجم به گوش می رسد که البته بیش از هر چیز در قالب جنگ روانی و بازدارندگی علیه دشمن تفسیر می شود.
موضوع قابل توجه همزمانی تهدیدات جدید با ارائه بسته پیشنهادی اروپا به ایران می باشد که در روند چالش هسته ای ایران با غرب موضوع تازه ای نیست و پیش از این نیز تهران چنین تهدیداتی را در قالب «سیاست چماق وهویج» آزموده بود. البته این بار با توجه به اظهارات فرمانده کل سپاه و نیز بازنگری در ساختار سپاه پاسداران، به نظر می رسد تهدید نظامی از جدیت بیشتری برخوردار است و آن گونه که سردار جعفری اعلام کرد موشک های دوربرد ایرانی به سوی اسراییل هدف گیری شده است. با این حال برخی تحلیلگران مسایل ایران، همچنان معتقدند احتمال حمله نظامی علیه ایران پایین است و دو طرف(اسراییل و ایران) قبل از هر چیز وارد یک جنگ روانی تازه شده اند که بیش از همه مصرف داخلی دارد.
به عبارت دیگر اسراییل برای رهایی از چالش های داخلی و تزلزل سیاسی که دولت اولمرت را فراگرفته به فرافکنی و تهدید دشمنان خود روی آورده است و از طرف دیگر جمهوری اسلامی ایران نیز برای پوشش دادن به مشکلات فزاینده داخلی به ویژه در عرصه اقتصادی به بزرگنمایی تهدید دشمن و اعلام وضعیت فوق العاده پرداخته است، هر چند اعلام شرایط جنگی به نوبه خود نگرانی هایی را در میان عموم مردم پدیدآورده و ممکن است چالش های تازه ای برای دولت و نظام بیافریند.
این تحلیل گران با توجه به دشواری جنگ برای دو طرف، حتی از روابط و معاملات پنهان ایالات متحده آمریکا و ایران سخن می گویند و معتقدند لحن تهدیدآمیز تنها منحصر به تریبون های رسمی است، اما در خفا بر سر پرونده هایی همچون عراق و لبنان و موضوع هسته ای مشغول زد و بند و مذاکره هستند! البته این گونه تحلیل ها خالی از اغراق نمی باشد، اما واقعیت آن است که میان رویکرد نظامیان و سیاستمداران ایرانی اختلافاتی درباره تهدیدات آمریکا و اسراییل به چشم می خورد. برای مثال فرماندهان سپاه و ارتش وحتی وزیر دفاع از حملات احتمالی زیاد سخن می گویند و برخی از آنان نسبت به این گونه حملات اظهارنگرانی می کنند، اما مقامات سیاسی و از جمله شخص رییس جمهور هیچ گاه تهدیدات را جدی نمی پندارد و اساسا معتقد است دشمنان ایران قادر به اقدام نظامی علیه ایران نبوده و یا حداقل جرأت آن را ندارند. جالب آن است که این اختلاف رویکرد، تنش هایی را میان اصولگرایان تا سرحد عزل برخی مقامات عالی در ایران پدید آورده است.
آیا افزایش لحن تهدیدات بدین معناست که گزینه نظامی به عنوان آخرین حربه علیه جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته خواهد شد؟ و یا این که با توجه به پیامدهای ناگوار هر گونه جنگ علیه ایران گزینه تحریم های اقتصادی را ادامه خواهد داد؟ وآیا غرب با توجه با وخامت اوضاع اقتصادی ایران در انتظار تکرار تجربه لیبی وکره شمالی درباره ایران نخواهد بود؟
آیا در این مقطع حساس ایران بار دیگر موفق به عبور از این چالش خواهد شد؟ و یا آن گونه که برخی تحلیلگران غربی گفته اند، مقامات جمهوری اسلامی ایران برای حفظ منافع ملی دگر بار ناچار به نوشیدن جام زهر خواهند شد؟شاید پاسخ به این سوالات کارآسانی نباشد. هرگونه تحلیل در این زمینه از یک طرف به موقعیت و توانمندی های جمهوری اسلامی ایران باز می گردد که علی القاعده فراتر از سایر نمونه های مشابه ارزیابی شده است و از طرف دیگر به ضریب مقاومت دولتمردان و مردم این کشور بازمی گردد که در مقاطع گوناگون پای بندی خود را به آرمان ها و اصول انقلاب اسلامی نشان داده اند.