مرتضی صفارهرندی
در میان مقاطع تاریخی که تاکنون وضعیت جریانهای سیاسی را به طور مجزا در بستر آنها بررسی کردهایم برخی از مقاطع به دورهای بیش از ده ساله مربوط است. اما برخی حوادث از اهمیتی به اندازه مسائل دورههای چندین ساله برخوردار است و به همان اندازه یا بیش از آنها در شکلگیری وضعیت و نوع رفتار جریانهای سیاسی موثر بوده است.
«انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» عنوانی بود که امام براقدام تعدادی از دانشجویان مسلمان در تسخیر سفارت سابق آمریکا نهادند. اثرات اساسی این اقدام، پس از سالها همچنان عمق نگاه امام را در این نامگذاری نشان میدهد. اولین پیامد داخلی تسخیر لانه جاسوسی سقوط دولت موقت بود. وقتی بازرگان در بازگشت از سفر الجزایر، برای سومین بار استعفای خود را تقدیم امام کرد، شاید انتظار پذیرش سریع آن از سوی امام(ره) را نداشت. به گفته مرحوم حاج سیداحمد خمینی، بازرگان و سحابی در حضور وی گفته بودند: «معلوم است که امام استعفای ما را قبول نمیکنند. ولی ما باید برای پذیرش مجدد مسئولیت شرط و شروط بگذاریم که یکی از آنها آزادی آمریکاییهاست.» با این حال بازرگان از مدتها قبل به دلایلی مثل نابردباری در قبال انتقادات بزرگانی همچون شهید بهشتی و حضرت آیتالله العظمی خامنهای از دولت موقت در جلسات شورای انقلاب و خصوصاً پس از تصویب اصل ولایت فقیه، به دنبال فرصتی برای بر زمین نهادن بار مسئولیت خود بود. اما این بار در شرایطی تهدید به استعفا را مطرح میکرد که افکار عمومی او و دولتش را به سبب سیاست منفعل در قبال تحرکات سیاسی و جاسوسی آمریکا علیه ایران مورد سرزنش قرار داده بود. از این رو بازرگان در این شرایط، شاید به دور شدن از صحنه مسئولیت قبل از ترمیم وجهه خود تمایلی نداشت.
در مجموعه دولت موقت، ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه وقت سعی داشت وجاهت دوستان خود را از طریق نوعی موضعگیری دو پهلو در قبال این حادثه حفظ کند. فردای تسخیر لانه جاسوسی، او در کنار ابراز تاسف از وقوع آن گفت: «چون آمریکاییها به خواسته دولت درباره استرداد شاه پاسخ مثبت ندادهاند، دانشجویان، اقدام به اشغال سفارت کردهاند.» صباغیان وزیر کشور دولت بازرگان هم با ستودن تسخیر لانه جاسوسی به عنوان یکی از راههای مبارزه با امپریالیسم گفت: «ما مبارزه با امپریالیسم را از تمام جناحها ادامه خواهیم داد. زیرا عامل تمام بدبختیهای گذشته این مملکت امپریالیسم و در راس آن دولت آمریکا بوده است.» اقدامی که باعث سقوط دولت بازرگان شده بود چرا این گونه از سوی نزدیکترین افراد به وی مورد تائید قرار میگرفت؟ طبیعی است که فضای آن موقع، اقتضای بیان نظراتی را داشت که دوستان بازرگان هیچ اعتقادی به آن نداشتند.
افشای اسناد لانه جاسوسی نام کارگزاران دولت بازرگان را به عنوان افراد دارای ارتباط دوستانه با دیپلماتها و جاسوسان آمریکایی بر سر زبانها انداخت. در اولین مرحله، روابط مستمر عباسامیر انتظام با آمریکاییها به دستگیری و محکومیت او به حبس ابد منجر شد و سپس مردم در جریان ارتباطات افراد دیگری از دوستان بازرگان همچون ناصر میناچی، احمد صدر حاج سید جوادی، محمد توسلی، حسن نزیه، مقدم مراغهای و... با سفارت آمریکا قرار گرفتند. به رغم همه اینها شورای انقلاب به حذف سریع دوستان بازرگان از صحنه اجرا نظر نداشت و دست کم هفت نفر از همفکران بازرگان را پس از سقوط دولت موقت، در هیئت دولت ابقا کرد. آقای هاشمیرفسنجانی در خاطرات خود از وجود این اعتقاد در شورای انقلاب سخن به میان آورده است که «افشاگریهای عجولانه، انقلاب را در معرض آسیب اخلاقی و فرهنگی بزرگی قرار میدهد و با ایجاد دلسردی و سوءظن و بیاعتمادی و تفرقه راه را برای تصفیه حسابهای شخصی یا گروهی و سوءاستفاده ضد انقلاب فرصتطلب چپ و راست فراهم میسازد.» همین نهی شورای انقلاب دانشجویان را به امساک در اعلام عمومی تمامی اسناد ارتباط جریان به اصطلاح میانهرو با ماموران آمریکایی واداشت. این مداراجویی همچنین نام افرادی از دولت موقت مانند معین فرو عزتالله سحابی را در لیست انتخاباتی جریان خط امام قرار داد و همین فضا باعث شد که مردم تهران چهارماه پس از فتح لانه جاسوسی مرحوم مهدی بازرگان را به عنوان دومین فرد منتخب خود به مجلس بفرستند. اینها همان مردمی بودند که همچنان در مقابل ساختمان لانه جاسوسی آمریکا فریاد مرگ بر سازشکار سر میدادند.
یاران بازرگان در پی از سرگذراندن فضای سنگین ناشی از فتح لانه جاسوسی و سقوط دولت موقت سعی کرده بودند شائبه همداستانی خود با افرادی مثل امیر انتظام را از اذهان بزدایند، ابراهیم یزدی حتی پس از راهیابی بازرگان و تعدادی از یارانش به مجلس در مقالههای خود خواستار تسریع در محاکمه گروگانهای آمریکایی و بلکه محاکمه عملکرد 27 ساله آمریکا در ایران شد و گروگانگیری را عکسالعمل اجتنابناپذیر ملت ایران در برابر وقاحت آمریکا در برخورد با انقلاب ایران و بازتاب عملکرد بیست و چند ساله آمریکا دانست. او در مجلس شورای اسلامی به هنگام بررسی اعتبارنامه فردی مثل خسرو قشقایی، اسناد کشف شده ارتباط او با ماموران سیا در تهران را برای نمایندگان توضیح میداد. این یک روی سکه رفتار سیاسی نهضت آزادی بود. کیهان که زیر نظر ابراهیم یزدی اداره میشد، پس از افشاگری درباره لیبرالها، به کمک افشاشدگان شتافت. روز 15 اسفند، همین روزنامه به نقل از ناصر میناچی افشاگری دانشجویان را در «جهت منافع آمریکا و گروههای انحصارطلب» دانست. سعی لیبرالها در این مقطع درگیر کردن دانشجویان پیرو خط امام با شورای انقلاب بود که دانشجویان را به رعایت مصالح در نحوه افشاگریها دعوت میکرد و معتقد بود افشاگریها بایستی از مسیر محکمه قضایی صورت گیرد. معینفر که پس از سقوط دولت بازرگان همچنان در مسئولیت وزارت نفت و نیز عضویت در شورای انقلاب ابقا شده بود در روز 19 اسفندماه تاکید کرد: دانشجویان باید از تصمیم شورای انقلاب تبعیت کنند. آنها در تبلیغات خود همچنین به طور غیرمستقیم سعی داشتند موضعگیریهای محکم در برابر آمریکا را مسبب بروز برخی از نابسامانیهای اقتصادی آن مقطع معرفی کنند.
در کنار نهضت آزادی نقش افرادی مثل بنیصدر در آن روزها قابل توجه است. بنیصدر در اولین روزهای پس از تسخیر لانه جاسوسی در حالی که عملاً تبلیغات برای انتخابات ریاست جمهوری را آغاز کرده بود با این اقدام همراهی میکرد. او در اولین موضعگیری در 15 آبان، این حادثه را «عمل اعتراض تمامی ملت» خواند. اما به محض رئیسجمهور شدن با استفاده از فضای ناشی از پیروزی در انتخابات و درحالی که حضرت امام دوران نقاهت پس از بستری شدن در بیمارستان به دلیل عارضه قلبی را میگذراندند، لحن شدیدی را بر ضد دانشجویان پیرو خط امام اتخاذ کرد. بنیصدر 10 روز پس از انتخاب شدن از سوی مردم، گفت: دانشجویان، خودکامه عمل میکنند و حکومت در حکومت به وجود آوردهاند. شانتاژ تبلیغاتی بنیصدر در خلال مبارزات انتخاباتی و پس از آن این اجازه را به دانشجویان نداده بود که اسناد ارتباط وی با جاسوسان سازمان سیا را فاش کنند. در دی ماه 1358 یعنی در آستانه برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری هفت سند از گاو صندوق رئیس پایگاه سیا در تهران کشف شد که نشان میداد یکی از ماموران سازمان سیا به نام «ورتون کاسین» یک ماه قبل از پیروزی انقلاب در پاریس به عنوان تاجر با وی تماس گرفته و سپس ارتباط بنی صدر در تهران در قالب مشاوره وی با یک شرکت اقتصادی پوششی سیا ادامه یافته است. به اعتراف «تام اهرن» رئیس پایگاه سیا در تهران، در خلال سه تا پنج ملاقات یکی از جاسوسان این سازمان، بنیصدر با پیشنهاد حقوق ماهانه هزار دلار در ماه به عنوان مشاور اقتصادی یک شرکت تجاری آمریکا موافقت کرده بود. بنیصدر در اولین روزهای ریاست جمهوری با نگرانی از افشای این اسناد تمام همت خود را برای سرکوب تبلیغاتی جریان خط امام به کار گرفت. ارزیابی مامور سیا از شخصیت بنیصدر (به نام رمز «اس - دی- لور - 1») نشان میدهد که این سازمان امید فراوانی به او بسته بوده است: «چون او یک توطئهگر (طراح) کهنهکار است، اگر احساس کند که رژیم از اهداف انقلابی خود دور میشود یا این که به نفع خودش خواهد بود، ممکن است در آینده برای توطئه علیه رژیم مانعی بر سر راه خود نبیند. گرچه او احتمالا در حال حاضر هیچ مشکل مالی ندارد اما باید در نظر داشته باشد که ممکن است با یک تذکر کوتاه به خارج تبعید شود و در آن زمان میتواند از کمک مالی ما استفاده نماید... او جاهطلبی سیاسی دارد... ما همچنان به استخدام ل- 1 علاقهمندیم.»
این پیشبینی به تحقق پیوست چنان که بنیصدر در سالهای اخیر در جریان انفجار آمیا در بوئنوس در بوئنوس آیرس در چارچوبهای تعیینشده سیا به خوبی نقش خود را ایفا کرد.
تسخیر لانه جاسوسی در میان کارکردهای مختلفی که داشت حاوی یک نتیجه مهم هم بود. کسانی که در گذشته رقیبانه به صورت یکدیگر پنجه میکشیدند وقتی متوجه آغاز روند جدیدی در کشور شدند که در آن شکلهای مختلف تفوق سیاسی، فرهنگی و اقتصادی غرب بر مقدرات کشور نفی میشد و مبانی ناب اسلامی مورد تاکید قرار میگرفت، با یکدیگر همداستان شدند. بنیصدر حتی اندکی پس از تسخیر لانه جاسوسی همچنان برای قطبزاده رقیب دیرینه خود در فرانسه و رئیس وقت سازمان صدا وسیما رجز خوانی میکرد و او را به کارشکنی در دیپلماسی خود متهم میساخت. اما در اندک مدتی پس از آن، بنیصدر، قطبزاده، نهضت آزادی، جبهه ملی و بتدریج گروههای مارکسیست، منافقین و التقاطیها در یک جبهه واحد در مقابل اسلامگرایان پیرو خط امام صفآرایی کردند.