صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۶۱۴۸۱

موج مطبوعاتی دوران دولت دوم خرداد خیلی ها را اغوا کرده بود. چه بسیار از اسرار ضمیر افراد که در این دوران از سراپرده مطبوعات جدید رخ نمایان کرد.
شکستن چارچوب های فرهنگی موجود در مطالب مندرج در روزنامه «زن» و افراط این روزنامه در ترویج فمینیسم و فرهنگ باستان ستایانه شبه شاهنشاهی، وقتی با چاپ پیام نوروزی همسر شاه معدوم در روزنامه دختر یک مقام برجسته جمهوری اسلامی همراه شد، به طور طبیعی برای غربی ها شگفت انگیز و در عین حال نویدبخش بود. طوری که وقتی این روزنامه توقیف شد همسر آخرین دیکتاتور خونریز تاریخ ایران «محدود کردن آزادی بیان در ایران» را محکوم کرد!
شبکه ای از روزنامه نگاران بیکار شده دوران غروب طالع سلطنت طلبی، راست گرایی و چپ گرایی، حالا در این بازار پر هرج و مرج، پایی در محافل مرتبط با رادیو آزادی آمریکا، بی بی سی انگلیس و ... و دستی در نشریات نوظهور و دستپاچه داخلی داشتند.
تاسف آورترین شکل این ارتباط، رابطه متملقانه نویسندگان و شاعران سلطنت طلب با پایگاه امن افرادی مثل فائزه هاشمی بود. بازگویی یک ماجرای اگر چه کم ارزش، برای یادآوری میزان جوزدگی و خام طبعی چنین افرادی لازم به نظر می رسد. شعرخوانی «ابراهیم صهبا» شاعر تملق گوی خاندان پهلوی در حضور فائزه هاشمی و در انجمن هنرمندان و ظاهرا مورد لطف واقع شدنش، از داستان های چندش آور آن روزها بود:
بوی گل سرخ و عطر یاسمن آمد
فائزه هاشمی به انجمن آمد
همراه او مرعشی سخنور دانا
شاعر خوشنام با صفای من آمد
جمع هنرمند شد قرین مباهات
فائزه چون افتخار مرد و زن آمد
هست نماینده او به مجلس شورا
بلبل شیرین زبان خوش سخن آمد
پرسش حال به لطف کرد ز صهبا
آن که ثناگوی من ز جان و تن آمد
باد خدا یار هاشمی که چنین گل
بهر صفای هنر در این چمن آمد
«صهبا» کسی بود که حتی پس از انقراض رژیم سلطنت و در دوران آوارگی خانواده پهلوی از ایران، زمانی که میهمان بزم مادر شاه معدوم (ملکه توران) در سانفرانسیسکو آمریکا بود، در حضور او چنین سرود. سکر این مداهنه ها، چندی نپایید و استفاده کنندگان از اعتبار خانوادگی امثال فائزه هاشمی در مسیر اجرای برنامه منکوب کردن هر آنچه مربوط به گذشته نظام جمهوری اسلامی بود، داستان سرایی درباره نقش «عالیجنابان» در قتل های زنجیره ای را در مطبوعات داخل و خارج آغاز کردند. واقعیت این است که به جز دوره کوتاه دو و اندی ساله ابتدای استقرار نظام جمهوری اسلامی هیچ گاه توهین به مسئولان برجسته نظام در حد و اندازه این دوره نبود. نخست این هتاکی در قالب شعارهای اجتماعات (و گاه در حضور رئیس جمهور) صورت می گرفت. (و البته گاه با واکنش رئیس جمهور که آنها را از طلبیدن مرگ برای افراد نهی می کرد، روبه رو می شد) اما به تدریج برخی از مسئولان و از جمله آقای هاشمی رفسنجانی در نوشته های مطبوعات به تلویح و تصریح به ایفای نقش در قتل مخالفان نظام متهم شدند. کار این اتهام زنی ظاهرا بین روزنامه های زنجیره ای داخلی و نویسندگان ضدانقلاب خارج کشور تقسیم شده بود و گفته می شد مطالبی که بیان صریح آن در داخل کشور مخاطره آمیز است به خارج کشوری ها سپرده شده است.
تصویر سعید امامی (معاون سابق وزیر اطلاعات) پیش از آن که در مطبوعات داخل کشور منتشر شود، توسط علی رضا نوری زاده در روزنامه های ضدانقلاب به چاپ رسید. در قصه های شبیه هزار و یک شب افرادی مثل اکبر گنجی، عماد باقی و علی رضا نوری زاده تلاش می شد با مطرح شدن نام سعید امامی به عنوان طراح قتل های مشکوک، وزیر سابق اطلاعات و سپس آقای هاشمی رفسنجانی، حلقه های بالاتر تصمیم گیری در این اقدامات معرفی شوند. تاجایی که چندی بعد در آستانه نامزدی آقای هاشمی رفسنجانی برای انتخابات مجلس ششم، یک قاضی بلژیکی با تکیه بر همین ادعاها و براساس شکایت یکی از کمونیست های ضدانقلاب، حکم بازداشت او را با اتهاماتی مثل آدم ربایی، شکنجه، صدمات روحی و روانی و قتل، صادر کرد.
جالب این که گروه تازه تاسیس «جبهه مشارکت» که در همان ایام روزنامه های وابسته به آن مشغول چاپ داستان سرایی های اکبر گنجی برای آقای هاشمی رفسنجانی با تعابیری مثل «شاه کلید و عالیجناب سرخپوش» و ... بود، محمدرضا خاتمی دبیرکل این جبهه از «شهامت قابل تقدیر اکبر گنجی در پیگیری بحث قتل ها» سخن به میان می آورد. اما یک نکته مهم در اظهارات دبیرکل جبهه مشارکت از هدف واقعی این گونه هجمه های تبلیغاتی به آقای هاشمی رفسنجانی پرده برمی داشت. محمدرضا خاتمی در همایش 21 دی ماه 1378 جبهه مشارکت در سمنان گفته بود: «انتظار این است که ایشان در این مرحله با شفافیت، مواضع خود را مشخص نماید. چه بسا همین اعلام مواضع بسیاری از جریاناتی را که الآن وجود دارد، تغییر دهد.»
فشار برای تسلیم شخصیت های برجسته نظام به خواسته های جریان حاکم تقریبا یک شگرد ثابت در سال های اول دوران حاکمیت جریان مدعی اصلاحات بود. فراتر از این، آنها به صراحت از استراتژی «فشار و چانه زنی» دم می زدند. به عبارت دیگر متهم کردن گذشته نظام جمهوری اسلامی به «جنایت» با هدف پیشبرد گفت وگو برای تغییر در بسیاری از مفاهیم و نهادهای پایه ای آن صورت می پذیرفت.
مدیریت فضای روانی مربوط به ماجرای قتل های مشکوک سال 1377 توسط مطبوعات هماهنگ دوم خردادی با همین گرایش صورت می پذیرفت. ماجرای قتل های مشکوک زنجیره ای دستمایه سناریوهای مختلفی برای پیگیری خواسته های جریان مخالف مبانی نظام بود. نویسندگان روزنامه های دوم خردادی سعی داشتند با انتساب این قتل ها به سطوح بالای مدیریت کشور، آن را به عنوان رویه جاری و چندین ساله نظام معرفی کنند. اما هیچگاه به این سوال مکرر پاسخ نمی دادند که افرادی مثل فروهر و همسرش، مختاری، پوینده و شریف چه خطر عمده ای برای نظام محسوب می شده اند که مدیریت عالی امنیتی کشور درصدد قتل آنها برآید. فروهر یک ملی گرای منفرد و سالخورده بود که از نظر توان مدیریتی و جاذبه های مردمی هیچ کسی در داخل و خارج کشور، او را در قامت یک عنصر تاثیرگذار بر تحولات سیاسی کشور نمی دید. علاوه بر این که او همچنان برای امام خمینی (ره) احترام ویژه ای قائل بود. این تعلق خاطر چیزی بود که در مصاحبه های فروهر مشهور به صراحت در اعلام مواضع مشاهده می شد. مختاری و پوینده نیز در کنار موضعگیری های فرهنگی مخالف با نظام، دارای گرایش های ضدامپریالیستی بودند و در فضای به غایت راست گرایانه نیروهای سیاسی اپوزیسیون، افرادی نبودند که بغض و کینه نظام را برانگیزند. «شریف» نیز تنها یک عنصر بریده از منافقین و مشغول نگارش مقالاتی برای «ملی مذهبی ها» بود و نه بیشتر. متاسفانه سیر پیگیری این ماجرا در اولین مراحل آن با فوت بسیار مشکوک سعید امامی : که هیچگاه نقش او در قتل های زنجیره ای به صورت شفاف و محکمه پسند مشخص و احراز نشد : چنان شکل معماگونه ای به خود گرفت که جایی برای تشخیص انگیزه های عاملان و عوامل احیانا نامحسوس دخیل در آن باقی نمی گذاشت. به طوری که هم اینک نیز قضاوت درباره این ماجرای پرهزینه برای جمهوری اسلامی تقریبا امری محال است.
زمانی که روزنامه های دوم خرداد با تمسک به این موضوع برای متهم کردن رهبری نظام خیز برداشته بودند، اظهارات آقای روح الله حسینیان درباره تمایلات متهم ردیف اول این پرونده (کاظمی مشهور به موسوی) به جناح دوم خرداد و ابراز اعتماد ویژه سیدمحمد خاتمی به او در ابتدای دوره ریاست جمهوری، میدان منازعه را تغییر داد. از اینجا بود که حمله رسانه ای به افرادی مثل حسینیان و سپس دیگر پرورش یافتگان مکتب بهشتی، قدوسی و مصباح و مدرسه حقانی و نیز شخصیت هایی مثل حسین شریعتمداری با متهم شدن آنان به عنوان «یاران سعید امامی» تشدید شد. البته حسینیان و شریعتمداری از حیث نحوه قضاوت درباره سعید امامی دو دیدگاه ویژه خود را داشتند. در حالی که حسینیان، رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی بر عدم احراز نقش سعید امامی در این قتل ها تاکید می کرد، شریعتمداری سرپرست موسسه کیهان نسبت به برخی از رفتارهای گذشته سعید امامی در دوران مسئولیت وزارت اطلاعات و نیز نسبت خانوادگی او با عوامل رژیم گذشته به شدت ظنین بود.

نام:
ایمیل:
نظر: