صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۶۱۹۷۶

بصیرت: شرایط فوق العاده بى ثبات بین المللى در ماه هاى گذشته پرونده هسته اى ایران را نیز بى نصیب نگذاشته است. طى این مدت بسیارى از معادلات بین المللى جابجا شده است و نتیجه این جابجایى ها در موارد مهمى به جاى افزایش ثبات و روشن تر شدن دورنماى تحولات آینده، بى نظمی، عدم قطعیت و سیال شدن مکانیسم هاى تصمیم سازى در میان بازیگران مختلف بوده است. در حالى که الگوهاى سابق از میان رفته اند یا در حال رنگ باختن هستند و الگوهاى جدید شکل نگرفته اند و معلوم هم نیست دقیقاً کى و به چه نحو شکل بگیرند بهترین استراتژى در مورد مسائل مربوط به سیاست خارجى و امنیت ملى «صبر و انتظار» است. اکنون در اسرائیل و آمریکا عملاً دولتى وجود ندارد. دو پرونده مهم عراق و افغانستان در خاورمیانه بلاتکلیف است یا به تعبیر بهتر در حالت گذار از یک وضعیت استراتژیک به وضعیت استراتژیک دیگر قرار دارد. بحران مالى جهانى همه بازارها از جمله بازار حساس انرژى را سخت بى ثبات کرده و هیچ پیش بینى درستى هم در این باره که بالاخره این بحران چگونه حل و فصل خواهد شد وجود ندارد ولو اینکه این سو و آن سوحدس هایى بزنند. فضاى سیاسى ایران به تدریج در حال ورود به وضعیت انتخاباتى است و طبیعى است که بازیگران مختلف در جامعه بین المللى علاوه بر تلاش براى تأثیرگذارى بر نتیجه این انتخابات، منتظر نتیجه آن خواهند ماند تا ببینند نهایتاً با کدام گروه سیاسى در ایران طرف حساب هستند در عین حال که خوب مى دانند برنده انتخابات هر کسى که باشد در اصول چیزى تغییر نخواهد کرد. این عدم قطعیت هاى در هم تنیده، فضاى تصمیم گیرى درباره امور مهم را محافظه کار کرده و به تحولاتى که خواه ناخواه در حال وقوعند خصلت بى ثباتى و «آزمایشى بودن» داده است. فضاى غالب تحت این شرایط مبادله پیشنهاد و رایزنى هاى ملایم است بى آنکه هیچ ایده بزرگى روى میز گذاشته شود. با این وجود، کاملاً روشن است که مدت زمان حاکم بودن این وضعیت طولانى نخواهد بود و به محض ایجاد حداقلى از «پیش بینى پذیری» دیپلماسى دوباره جان خواهد گرفت. نوشته حاضر تلاش مى کند چکیده اى از عوامل مؤثر بر وضعیت آینده و وزن هر یک از آنها را که در واقع مقدمات خروج از وضعیت سفید خواهند بود، ارائه کند. به رغم گذشت بیش از 5 سال و ثابت شدن ناکارآمدى راهبرد فشار و مذاکره همزمان در مقابل ایران، غرب همچنان راه حل مؤثر را «تشدید» این استراتژى مى داند نه «تجدیدنظر» در آن. مشکلات متعدد پیش روى این استراتژى که از جمله آنها سرعت گرفتن برنامه ایران به جاى مهار شدن آن است- آخرین گزارش محمد البرادعى در این باره بحث هاى زیادى برانگیخت- شکست قطعى آن در مقابل ایران را مسلم کرده اما تصلب دیپلماتیک در غرب بویژه آمریکا اجازه نمى دهد که این روش منسوخ با شیوه تازه اى که حداقل خسارت هاى آن براى غرب کمتر باشد، جایگزین شود. برمبناى مجموعه شواهد و قرائن الگوهاى استراتژیک زیر از جانب غربى ها همچنان- اگرچه با فراز و نشیب- درحال پى گیرى است و تجدیدنظرهاى انجام شده در روش اجراى آنها بوده است نه در اصل آنها. الف- بازسازى اجماع. اقدام اجماعى علیه ایران استراتژى ثابت گروه 6 در مقابل ایران ظرف 2.5 سال گذشته بوده است. از ابتدا روشن بود که این روش اگر غربى ها به واقع به دنبال ایجاد فشار موثر بر ایران باشند عمر طولانى نخواهد کرد چرا که تنبیه هاى اعمال شده به سرعت با منافع کشورهاى دخیل در این پروژه تقابل پیدا مى کند و نهایتا کار به جایى خواهد رسید که آمریکا ناچار مى شود از بین دو گزینه ادامه دادن به این وضعیت و راضى بودن به «تحریم هاى غیرموثر» و یا شکستن اجماع و روى آوردن به اقدام هاى یک جانبه با همراهى چند کشور، یکى را انتخاب کند. اکنون در وضعیتى قرار داریم که دقیقا همین اتفاق رخ داده است. به 4 دلیل آمریکایى ها احساس مى کنند اجماع علیه ایران لااقل در کوتاه مدت قابل بازسازى نیست و در این مدت تنها باید به اقدامات ایذایى و محدود بسنده کنند؛ 1- سست شدن درخواست تعلیق از ایران. این اتفاقى است که ایران بوى آن را از زمان دریافت Non paper سولانا و بعد مجموعه تحلیل هایى که رسانه ها و مخازن فکرى غرب درباره روش درست مواجهه با برنامه غنى سازى ایران منتشر کردند، استشمام کرده است. اکنون به نظر مى رسد تعداد مدافعان ایده «ترجیح تعلیق بر مذاکره» در غرب به شدت کاهش یافته و یا با بدون تعلیق مذاکره با ایران در دستور کار طرف غربى قرار گرفته است. مشکل فقط این است که اکنون آیا ایران دیگر انگیزه اى براى مذاکره با غرب دارد یا نه. 2- برنامه ایران تهدید نیست. زیربناى تمامى تلاش هاى آمریکا براى متقاعد کردن جامعه بین المللى به همراهى علیه ایران همواره بزرگ نمایى تهدید برنامه هاى هسته اى و منطقه اى ایران بوده است. در شرایط فعلى لااقل تا آنجا که به غنى سازى مربوط مى شود ایده تهدیدزا بودن دیگر قابل دفاع نیست. به طور خاص گزارش هاى پى درپى مدیرکل آژانس و سازمان هاى اطلاعاتى غربى درباره غلوآمیز بودن گزارش هاى منابع صهیونیستى از خطر ایران و ارائه این ارزیابى که ایران بخشى از راه حل است نه بخشى از مشکل توان آمریکا براى چانه زنى علیه ایران در جامعه بین المللى را سخت کاهش داده است. 3- بى دولتى در آمریکا و اسرائیل. عامل دیگرى که بازسازى اجماع علیه ایران را سخت کرده نبود دولت در دو کانون اصلى توطئه علیه ایران یعنى آمریکا و رژیم صهیونیستى است. اگرچه پیش بینى مى شود که دولت هاى جدید در این مناطق محتاط تر و محافظه کارتر از اسلاف خود خواهند بود اما هنوز روشن نیست که مشخصاً چه استراتژى در پیش خواهند گرفت و رفتارشان چه میزان پیش بینى پذیر است. 4- بحران هاى داخلى گروه .6 درست است که غربى ها تلاش کرده اند حفظ ظاهر کرده و اختلاف هاى داخلى خود را پیش چشم جامعه بین المللى بپوشانند اما به سادگی قابل فهم است که حجم انبوه اختلاف نظرها میان کشورهاى عضو گروه 6 امکان پیش روى را از آنها گرفته و به همین دلیل است که آمریکا ناامید از اقدام در شوراى امنیت به همراه کردن چند کشور معدود علیه ایران با خود روى آورده است. ب- مستقل نشان دادن استراتژى غرب درباره ایران از تحولات بین المللی. این رویه اى است که مشخصاً غرب بعد از جنگ گرجستان در پیش گرفته است. بعد از منازعه گرجستان این توهم براى گروه 6 بوجود آمد که ایران روى اختلافات درونى غرب حساب ویژه باز کرده است. ظاهراً غربى ها براى رفع سوءتفاهمى که در واقع براى خودشان پیش آمده بود نه براى ایران تصمیم گرفتند به نحوى رفتار کنند که رویه آنها در مقابل ایران در هر حال ثابت و هماهنگ جلوه کند. قطعنامه 1835 درست به همین دلیل صادر شد اما جالب است که توجه کنیم این قطعنامه بیش از آنکه روى اراده ایران تاثیر بگذارد از خاویر سولانا به عنوان نماینده غرب در مذاکره با ایران اعتبارزدایى کرد- توجه کنید که صدور 1835 کاملاً برخلاف رویه مذاکراتى سولانا با مقام هاى ایرانى و به معناى نوعى اخلال ناگهانى در آن بود- و اکنون براى جلب اعتماد طرف هاى ایرانى خود دراین باره که به واقع نماینده داراى اختیار غربى ها در مذاکرات است دچار مشکلات جدى خواهد بود. ج- تشدید فشار. با ناامیدى اما همچنان پى گیر، غربى ها درصدد تشدید فشارهاى اقتصادى بر ایران هستند. مسیر شوراى امنیت در کوتاه مدت بسته شده و بسته خواهد ماند. تا آستانه انتخابات ریاست جمهورى در ایران که احتمالا غرب سعى خواهد کرد با تکرار استراتژى «فشار در وضعیت مرزی» همزمان با تلاش براى پایین نگهداشتن قیمت نفت، یک قطعنامه دیگر هم روى میز بگذارد که البته مى توان حدس زد مثل مورد مربوط به قبل از انتخابات مجلس فقط نتیجه معکوس به بار خواهد آورد. بنابر برخى گزارش ها اکنون آمریکا مشغول رایزنى براى بوجود آوردن کشورهاى همراه علیه ایران است. بحران مالى جهانى البته انگیزه ها برای اقدام علیه ایران را که پیش از این هم تعریفى نداشت کاملاً سست کرده و به نوعى خستگى جهانى از تلاش براى متوقف کردن ایران انجامیده است. یک عامل اضافى هم این است که آمریکا مایل به حفظ دستاوردهاى ادعایى خود در عراق است و این با تشدید تلاش ها علیه ایران منافات دارد. د- در کنار همه این عوامل اراده غرب براى آغاز مذاکره با ایران و یقین به غیرقابل جایگزین بودن آن با روش هاى دیگر کاملاً شفاف شده است. در حالى که ایران هیچکدام از مواضع خود را تعدیل نکرده آغاز مذاکرات هیچ معنایى جز ایجاد تعدیل اساسى در مواضع غرب نخواهد داشت. و این در حالى است که جمهورى اسلامى ایران براساس یک راهبرد کاملاً منطقى و مستدل حاضر به مذاکره با آمریکا نیست.

نام:
ایمیل:
نظر: