در قطار پنجاه و هفت نوشته شده است؛ در این رمان هدف ، کشف و شرح تاریخی نیست . کلیه نام ها و نشان ها اتفاقی است. در صورتی که موضوع رمان ، انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت و ارائه تصویری از شرایط سیاسی اجتماعی ایران در آن مقطع تاریخی است لذا پرداختن به چنین موضوع تاریخی مهم و حساسی مانند هر موضوع تاریخی و با اهمیت دیگر با شرح کوتاه نویسنده در ابتدای کتاب نمی تواند ذهن مخاطب را به سوی حقایق تاریخی موضوع مورد نظر اثر سوق ندهد و منجر به مقایسه بین اطلاعات ارائه شده در اثر و حقایق خارج از اثر پیرامون موضوع مذکور نشود. به همین دلیل نویسنده نمی تواند صرفاً با بیان اینکه هدفش از نگارش اثر، بیان حقایقی تاریخی نیست، به ارائه اطلاعات یک سویه ناقص و بعضاً نادرست برای مخاطب بپردازد که متاسفانه در این رمان، این اتفاق افتاده است. گر چه این تفاوت بین اطلاعات اثر و حقایق بیرونی پیرامون انقلاب اسلامی، سال پنجاه و هفت برای نسل اول به جز افراد مغرض و ... آشکار است اما برای نسل دوم و یا نسل های بعدی نمی تواند، اطلاعات صحیح و تصویر مناسبی ارائه نماید.
به عنوان نمونه ؛ به رغم استفاده از زاویه دید دانای کل نامحدود، در پس گروه های سیاسی مبارز علیه رژیم پهلوی در قبل از انقلاب و نیز در بین زندانیان سیاسی در بند عمومی، هیچ گروه و چهره و شخصیت شاخص مذهبی و مثبت مشاهده نمی شود. حتی از شخصیتی مانند خیال و مظهر که بعدها از نیروهای حافظان انقلاب هستند، رفتار، منش و عملکردی که مبین اعتقادات مذهبی آشکار و شفاف آنها باشد، چه در قبل انقلاب و چه پس از انقلاب دیده نمی شود به طوری که مخاطب در تمام طول مبارزات سیاسی مبارزان علیه رژیم پهلوی فقط نیروهای چپگرا و کمونیست را می بیند و سهم عظیمی از مبارزه را برای آنان قایل می شود، در صورتی که در مقطع زمانی مورد نظر در اثر، در دنیای خارج از جهان داستان امثال آیت الله طالقانی، آیت الله دستغیب و ... در بندهای عمومی زندان های ساواک با گروه های مختلف از جمله کمونیست ها و ... هم بند بوده اند. به رغم استفاده از زاویه دید دانای کل در تمام طول اثر، نامی از امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی برده نمی شود حتی حکومت نظامی ساعت چهار روز بیست و یک بهمن پنجاه و هفت که با قرائت اطلاعیه امام خمینی از رادیو شکسته شد و مردم به خیابانها ریختند و توطئه کشتار جمعی را خنثی کردند در اثر به مردم نسبت داده می شود و نامی از امام خمینی برده نمی شود.
بعداز انقلاب هم حتی برای یکبار کلمه اسلامی کنار کلمه انقلاب قرار نمی گیرد. به جای کاربرد کلمه انقلاب اسلامی و حکومت جمهوری اسلامی که رفراندوم آن یکسال بعد انجام می گیرد، فقط به کلمه انقلاب بسنده می شود.
با تاکید براینکه در هر انقلابی آشفتگی و بی نظمی و نفوذ افراد فرصت طلب و سوء استفاده آنان در بین نیروهای انقلابی و معتقد امری طبیعی است، اما نادیده گرفتن شکوه، زیبایی و عظمت انقلاب اسلامی که حاصل خون شهدای بسیاری بوده است و نیز نادیده گرفتن زحمات، خدمات و تلاش های نیروهای مخلص، معتقد و مذهبی در به ثمر رساندن و پیروزی انقلاب اسلامی و حتی ضرورت تصدی مشاغل حساس- به رغم تجربه اندک آنها- توسط آنان برای خدمت رسانی به نهال نوپای انقلاب اسلامی و مردم نگاه غیر منصفانه و یک سویه ای است که در اثر قطار پنجاه و هفت به نحو بارزی به میان می آید و تصویری که از انقلاب اسلامی ایران در سال پنجاه و هفت ارائه می شود بسیار تلخ، گزنده، پر از خشونت و رفتارهای توهین آمیز و توأم با ظلم در حق طاغوتیان سلطنت طلب فراری و حتی گروهکهای مارکسیست مسلح است که رفتار آنان قبل و پس از انقلاب با مردم و انقلابیون نیازمند نوشتن مجلدات فراوان است .
در قطار 57 سهم گروه های چپگرا و کمونیست در مبارزات علیه رژیم پهلوی در قبل از انقلاب بسیار زیاد و سهم استفاده از فضای آزاد سیاسی بعد از انقلاب و تصدی مشاغل و غیره در بعد از انقلاب در این اثر، چنان اندک است که با خشونت و رفتارهای توهین آمیز نیروهای حافظ انقلاب ، آنان مجبور به برخورد مسلحانه، بمب گذاری و دست زدن به ترور می شوند به طوری که به مخاطب می تواند اینطور القا شود که دلیل واقعی بمب گذاری و به شهادت رساندن افراد بیگناه و نیز ترور نیروهای مخلص و معتقد بعداز انقلاب توسط گروهکهای مختلف، خشونت و رفتارهای توهین آمیز و ظالمانه نیروهای مدافع انقلاب بوده است!
نیروهایی که در این اثر، ترور می شوند شخصیت هایی مانند سلطان هستند رفتارهایی بسیار زننده، تحقیرآمیز و خشن در مصادره خانه و اموال پدر آرمیتا، در برخورد با قامت و دینامیت و ... دارد که توسط گروه چپگرای قامت ترور می شود.
پارسوآ، دختری که اصلا تمایلی به فعالیت سیاسی ندارد و فقط دلباخته عشق قامت کمونیست است ، توسط آرمیتا ترور می شود چون آرمیتا احساس می کند پارسوآ و قامت پدر او را ظالمانه کشته اند.
حتی در مورد نحوه و چگونگی مصادره خانه و اموال طاغوتیان مانند پدر آرمیتا در اثر به عنوان یک مصداق از مصادره اموال طاغوتیان در بعد از انقلاب در جهان بیرونی داستان چنان برخورد می شود گویا در این مصادره ها ظلم بسیار و حق اندکی برای حکومت جدید وجود داشته است.
نحوه بازجویی ها و زندانی ها و وضعیت زندانیان سیاسی بعد ازا نقلاب در این اثر، تفاوت چندانی با وضعیت اسفبار زندانها و زندانیان سیاسی قبل از انقلاب ندارد.
همه مدافعان انقلاب و عوامل حکومت جدید افرادی خشن ، بی ادب، ظالم و یا محافظه کار و ... هستند. این خشونت در برخورد با گروه های چپگرا مانند حزب رهایی طلبان خلق قامت و نیز هنگام مصادره اموال طاغوتیان مانند آرمیتا به قدری شدت دارد که مخاطب برای کمونیست ها و طاغوتی ها حتی خیال به عنوان نیرویی که مخالف ظلم و رفتار خشونت آمیز بعد از انقلاب است نیز، نه تنها نوع نگاه جهان بینی و اعتقاد داشتن مشخص و شفاف نیست بلکه او نیز رفتاری تند، عصبی و خشن دارد. بر فرض آنچه در رمان آمده ، آیا نیروهایی با این مشخصات واقعاً سال اول و دوم از انقلاب اسلامی و حکومت جدید دلسرد و سرخورده شده اند که دست از سیاست بشویند و گوشه عزلت اختیار کنند و فقط به کار فرهنگی بپردازند؟
حضور نویسنده در جای جای اثر به طور ذوق زننده ای نمایان است مثلا در فصل 19 کتاب آمده است:
قامت با درج چنین مقاله ای در ستون ثابتی که مدیر روزنامه آوا به او واگذار کرده خیلی زود در شمار افراد سرشناس روزنامه در می آید. نگارش مقاله پرآب و تاب ، نیش دار و دو پهلو او درباره سیاست انحطاط اخلاقی در میان سران گروه های مخالف دولت، تنزل سجایا و محافظه کاری برخی از مقامات و انقلابی های کهنه کار در برابر آمریکا و ضعف میهن دوستی در بسیاری از سیاست مداران و حتی نمایندگان مجلس که به شدت مورد تنفر پارسا و هواداران روزنامه هستند مثل توپ صدا می کند.
با تأکید براینکه این شرح نویسنده در مورد وضعیت دومین سال انقلاب اسلامی ایران است خیال با نپذیرفتن حکم پست جدید که از طرف وزیر دادگستری برای او صادر می شود، می گوید صداقت جبران کار بلدی و خلاقیت نیست مردم به ما اعتماد کرده اند. این کار در تخصص من نیست قبول آن برای خودم حماقت و برای انقلاب فاجعه است.
این حرف، اگر ده بیست سال بعداز انقلاب زده شود، حرف درستی خواهد بود اما در زمانی که پست های حساس به علت فرار و یا دستگیری نیروهای طاغوتی خالی مانده است ایران در انواع محاصره از سوی قدرتهایی مانند آمریکا و ... قرار دارد. ؟؟؟ نوپای انقلاب حتی اوایل جنگ تحمیلی و دوران دفاع مقدس، نیازمند حمایت، تلاش و فداکاری حتی با وجود تجربه اندک است. خبر زیر سوال بردن عملکرد خادمان انقلاب در آن مقطع زمانی، اثری دیگری نمی تواند داشته باشد.
مطالب در صفحه 508، 509 فصل هجده کتاب خودآگاه و ناخودآگاه راه را برای هرگونه انتقاد توسط مخاطب بسته است این مطلب که نمایانگر رد پا و حضور نویسنده نیز هست در قالب دست نوشته خیال چنین آمده است:
نقادی در جامعه ما از عهده برآمدن و حریف شدن است ، نه به معنای تبادل اندیشه و نظر و ارتقاء بخشیدن به اثر . در نقد ادبی و هنری ما نوک حمله منتقد متوجه شخص نویسنده و خالق اثر به عنوان یک انسان سیاسی است...
... به نظر می رسد در این جا منتقد قصد دارد از نویسنده که به نظرش درگیر مسائل سیاسی است انتقام گیرد و شاید هم می خواهد بی سوادی خودش را در پس عیب جویی از طرف مقابل بپوشاند؛ این دو دوزه بازی است و ... داوری ها را نمی باید به کسانی واگذار کرد که حقارت درون شان را بازشتی ها همزاد کرده و به دنبال ارزیابی و نامگذاری هستند.
آیا مطلب فوق، اتهام به منتقدان قضاوت عجولانه قصاص پیش از جنایت و نیز بستن راه برای هر گونه انتقاد توسط مخاطبان این اثر نمی تواند باشد؟
کنکاش در روایت اثر قطار پنجاه وهفت که البته مطالعه صفحه به صفحه این رمان بیشتر خود را می نمایاند نه تنها کمترین تصویر شیرین و دلچسبی از شکوه و عظمت پیروزی انقلاب اسلامی در ذهن مخاطب متصور نمی شود، بلکه تلخی و گزندگی و سیاهی عملکردهای ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی به طور ماندگار در ذهن و روح مخاطبان جایگزین می گردد. به طوری که به مخاطب این احساس القاء می شود که واقعا نظام اسلامی ایران چه تفاوتی با رژیم طاغوت پهلوی دارد و چه چیزی در تغییر این نظام تغییر کرده است؟!
در پایان بندی ، با توجه به مصاحبه نویسنده با خبرگزاری مهر پرسش های جدی زیر مطرح است :
1- آیا ، در رمان قطار 57 ، واقعا توانسته اند حقیقت درونی انقلاب سال 57 را دریابند و آن را ریشه یابی کنند ؟ اگر توانسته اند پس جایگاه حوادث سال 42 و نیز جایگاه رهبری امام خمینی(ره) و ... در کجای این اثر ، واقع شده است ؟
2- آیا در مورد انقلابی که نزدیکترین ریشه زمانی آن به سال 42 برمی گردد ، پس از گذشت فقط یک سال از نهال انقلاب ، ارزیابی و قضاوت یک سویه ، ارزیابی عملی و منصفانه ای در مورد رسیدن به آن نقطه (اهداف) خواهد بود ؟
3-آیا در اثر خود ، واقعا حق همه کسانی که در پیروزی انقلاب نقش داشته اند را ادا کرده اید ؟
4- اینکه گفته اید (انقلابیون ، شانتاژ شرایطی شدند) چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ آیا در این جمله جایگاه عقل ، هدفمندی ، ایدئولوژی و اعتقادات ، خالی نیست ؟
5- آیا گمان می کنید واقعا در رمان قطار 57 ، به وظیفه نویسندگی خود یعنی بیدار کردن مردم از خواب و یادآوری حافظه تاریخی آنان عمل کرده اید ؟
6- در مصاحبه گفته اید : «در ابتدا نام کتاب «قطار 57»، «بهشت احمق ها» بود و به لحاظ تجاری و بازاری فروش بهتری می داشت اما اسم کاملی برای کار نبود. اسم قطار 57 ممکن است کمی توی ذوق بزند و جوری پس زننده باشد چون تا اسم انقلاب و جنگ می آید به دلیل کارهای ضعیف انجام شده دلزدگی ایجاد می شود ولی وقتی کسی کتاب را می خواند با توجه به جمله ای که قامت در سخنرانی می گوید »قرار بود قطار را همه مان سوار شویم و نشد.» این اسم می تواند کامل باشد چون پشت قطار یک بار سیاسی و حرکتی وجود دارد.» چه تصویری از انقلاب شما را به واژه بهشت احمق ها رسانده است ؟ که اینگونه دیدگاه و نظریاتی در مورد مردمی که همگام با رهبر خود ، به دنبال تغییر نظام طاغوتی و پیروزی انقلاب اسلامی بودند ، تصویر نمودید ؟ و چقدر این تعبیر شبیه بهشت خاکستری عطاءالله مهاجرانی است !
7- از نویسنده ای چون رضا رییسی که در کارنامه اش خبرنگار جنگی ، اسیر 0339 و ... و ذخیره ارزشمندی از خاطرات انقلاب و دفاع مقدس را در خود دارد انتظار تحلیلی اینگونه در صف بندی نیروهای مظلوم انقلاب و پرونده سیاه سلطنت طلب ها و گروههای مسلح مارکسیستی نمی رفت و اکنون که در سال پایانی دهه سوم گرد و غبار حوادث گذشته فرو نشسته است و پرونده سیاه سلطنت طلبان و عملکرد شنیع مارکسیست های مسلح در کردستان ، گنبد وجنگل آمل آشکار شده است آیا قطار 57 ، واقعا نمایانگر تصویری صحیح و منصفانه از انقلاب اسلامی ایران و عملکرد امام ، مردم و مدافعان انقلاب است؟