تروریسم چیست و تروریست کیست؟ این واژه ها در اثر کثرت استفاده معنای واقعی خود را از دست داده اند. در عالم سیاست، این زور رسانه هاست که معین می کند این برچسب را به چه کسی می شود چسباند. صرف نظر از این که واقعیت چیست و چیزی به نام تاریخ وجود دارد که احیانا فردا روز کسانی آن را از سر خواهند خواند به کسانی که همین دیشب خانه هاشان بر سرشان خراب شده و تصمیم دارند صبح فردا با قلوه سنگ جلو هجوم تانک ها و بالگردها بایستند می گویند تروریست و به جماعتی که کودک نوباوه را در آغوش پدرش می کشند، شهروندان متمدنی نام می دهند که در حال دفاع از خویشند. این بازی رسانه هاست در عصری که خروار خروار داده های مختلف در هر لحظه بر سر انسان ها فرو می ریزد اما خبری از «اطلاعات» به معنای داده های پردازش شده نیست. معلوم است که وقتی کسی فرصت اندیشیدن ندارد، کلاه گذاشتن و کلاه برداشتن چندان دشوار نخواهد بود.یکی از مهم ترین سوءتفاهم هایی که در تحلیل مقوله تروریسم به وجود آمده و جا افتاده این است که عموما تصور می کنند تروریست تنها آن کسی است که مسلسلی به دست می گیرد و جمعی را به رگبار می بندد یا اینجا و آنجا بمبی منفجر می کند و از این قبیل. اینها هست ولی حقیقت این است که امروزه انواع خطرناکی از تروریسم ظهور کرده که قدرت تخریب و آسیب رسانی آنها به هیچ وجه با اقداماتی از قبیل آنچه گفته شد قابل مقایسه نیست. یک اقدام تروریستی اقدامی است که آرامش ذهنی و روانی مردم عادی را برمی آشوبد و آنها را به طور غیرمنتظره و در زمانی کم و بیش طولانی در جوی از ترس و وحشت فرو می برد. تروریست کسی است که در زمانی تقریبا کوتاه، جمع زیادی از مردم را به خاک سیاه می نشاند و سرمایه و آبروی آنها را- که بسا به عمری اندوخته اند- به غارت می برد. هر کسی که امنیت زندگی مردم را به مخاطره بیندازد و اراده یا منفعت خود را ولو به قیمت آسیب و ارعاب دیگران به آنها تحمیل نماید، اقدامی تروریستی انجام داده و باید با او چون کسی رفتار کرد که تفنگ به دست، مردم را در کوچه و خیابان به گلوله بسته است. به این معنا، بزرگترین تروریست ها کسانی هستند که با زد و بند و قرار گرفتن در چهارراه های قدرت و ثروت، حجم عظیمی از پول و سرمایه را که در واقع به مردم محروم و درد کشیده تعلق دارد در انبان خود ذخیره می کنند و برایشان هم فرقی نمی کند که به این ترتیب بر سر جماعتی کثیر که برای گذران زندگی روزمره خود در تعب و زحمتند چه بلایی می آید. اینها همان کسانی هستند که «مفسد اقتصادی» نامیده می شوند و مهمترین چیزی که در اثر فعالیت آزادانه آنها به خطر می افتد، امنیت اقتصادی و آرامش مردم برای زندگی کردن است.روزی که شهرام جزایری از زندان گریخت- زندانی که برخی مطلعان می گویند در آن هم چندان به سختی روزگار نمی گذراند- گویی تمامی این حقایق بدیهی دوباره جان گرفت و جلوه ای نو از خود به نمایش گذاشت.این واقعه برای برخی بهانه ای بود تا پشت آن سنگر بگیرند، اغراض پس پرده سیاسی خود را دنبال کنند، بعضی دیگر شاید نفسی از سرآسودگی کشیدند که جناب دزد در بند نماند تا سروسری که زمانی با او داشته اند برملا شود. دسته دیگر هم دم را غنیمت شمردند و به تبرئه خود برخاستند که «بله، ما که از اول گفتیم همه این کارها زد و بند سیاسی است و پول شهرام جزایری حلال اندر حلال بوده است» و...پاسخ نگاه های درمانده و متحیر مردم کوچه و بازار و لبخند تلخی که با شنیدن این خبر بر لب هاشان می نشست اما هیچ کدام از اینها نبود. حقیقت این است که عمیق ترین نگاه به این واقعه را همین مردم کوچه و بازار عرضه کردند. افکار عمومی جامعه ایرانی از همان روز نخست به جزایری به عنوان یک «نماد» نگریست. تمام قصه شهرام جزایری معنای نمادین دارد: دوره افتادن و پول به این و آن دادن و قیمت هر کسی را به قدر ارزش و جایگاه او پرداختن و بعد در حالی که از این همه شیرین کاری سرخوش بود به دام افتادنش هنگامی که می خواست به خیال خود پروژه اش را تکمیل کند و این اصل را به اثبات برساند که هر کسی قیمتی دارد، پس از آن زندان و رفتن و در «سوئیت اختصاصی» حبس کشیدنش، بعد از آن محاکمه او و خنده ای که این آخری ها در دادگاه بر لب داشت، بعد گریختنش در حالی که ظاهراً تا مجازات نهایی فاصله ای نداشت و نهایتاً هم حکم خوشمزه ای که برای او صادر شد در حالی که دیگر متهمی وجود نداشت. جای تأسف است اما اینکه تمامی این قصه نمادی است کامل و تمام عیار از جریان مبارزه با مفاسد اقتصادی در این ملک با همه فراز و فرودهایش، دل ها را به درد می آورد. وقتی جزایری گریخت کام خیلی ها تلخ شد ولی احتمالاً کمتر کسی تعجب کرد، از این طرف و آن طرف شنیدیم که می گفتند از ابتدا هم معلوم بود که با وضع و حال فعلی دستگاه قضایی در افتادن با گردن کلفت ها، پروژه ای نیست که عاقبت به خیر شود. این مشکل این یا آن فرد خاصی نیست، مشکل سیستمی است که پاکدامن ترین مردان را هم اسیر اقتضائات خود می کند.حالا دیگر کسی نمی پرسد که چرا مفسدان اقتصادی را دستگیر نمی کنند. این سؤال در شرایط فعلی ظاهراً تا حدودی بلندپروازانه است، آنچه مردم می پرسند این است که وقتی یک مفسد اقتصادی دستگیر شد چگونه می توان او را با موفقیت مجازات کرد؟چگونه می توان اجازه نداد او کل فرایند مبارزه با فساد را به خنده و سخره بگیرد و بعد آسوده و فارغ البال به راه خود برود بی آنکه آسیبی دیده باشد؟ چگونه می توان جلوگیری کرد از اینکه کسانی پس از به کام کشیدن اموال مردم، لااقل به آبرو و حیثیت و غرور آنها لطمه وارد نیاورند؟ اینها سؤالاتی است که باید به آنها پرداخت و در آنها به تأمل نشست. آنکه در این حادثه لطمه دید فقط اقتصاد ایران نبود، بالاتر از آن عظمت روحی و غیرت ایرانی آسیب دید. این توهین از آن خسارت بزرگتر است و صدمه ای که وارد می آورد با خرابی ناشی از هیچ بمب و انفجاری قابل مقایسه نیست.بر این آتش افروخته تنها آن هنگام آبی ریخته خواهد شد که مردم ایران روزی پیکر بی جان تروریست های اقتصادی را که بی امان با جان و زندکی آنها بازی کرده اند بر سر دار ببینند. هر اتفاق یا مجازات دیگری - چه رسد به وضع فعلی که عملاً مجازات درخوری در کار نیست- داغ بر داغ نهادن و نمک بر زخم پاشیدن است.