صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۶۳۸۳۵
بررسی علل و نتایج صلح امام حسن
میلاد محبى مقدمه: حفظ شجره طیبه دین، تفسیر و تبیین گوهر زندگی بخش و فروزنده آن، نشاندن انسان در سایه سار این نعمت، بازنمایی شخصیت انسان تا رسیدن به مقام قرب و خلیفه اللهی، به فعلیت رساندن استعدادهای وی، تدبیر نظم و سازمان جامعه در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، وجه مشخصه امامان و جانشینان صاحب شریعت است. در این یادداشت بر آنیم تا به نحو موجز به بررسی ریشه های صلح امام حسن مجتبی (ع) با سیاسی‌ترین خلفای بنی امیه و بنی عباس، یعنی معاویه بن ابی سفیان بپردازیم. مهمترین انگیزه نگارنده برای نگاشتن این یادداشت، منتسب نمودن حضرت مجتبی (ع) از سوی دوستان ناآگاه و دشمنان کینه توز به نداشتن روحیه سلحشوری، شجاعت هاشمی و سهل انگاری وی از مصالح اسلام و مسلمین در امر صلح با معاویه می باشد. در رد این ادعا و پاسخ به این دروغ بزرگ در خصوص حضرت می توان به دو دسته از دلایل تمسک جست:

1- دلایل اعتقادی و کلامی
درخصوص این دلیل اعتقادی، به جهت عدم اطاله کلام اکتفا به جمله ای از خود حضرت مجتبی (ع) در این رابطه می نماییم. امام در پاسخ عنوان داشتند: «آیا من حجت خداوند بر مردم نیستم؟ آیا من همان کسی نیستم که پیامبر درباره من و برادرم فرمود: حسن و حسین دو امام هستند چه بنشینند و چه بپاخیزند[قیام کنند]؟ ای ابا سعید پس من امامم چه قیام کنم و چه بنشینم. پس وقتی که من امامم چرا نباید رای من و آنچه که انجام می دهم مورد اطمینان و قبول باشد، چه در صلح و چه در جنگ، هرچند که ممکن است مواردی هم بر شما مشتبه باشد...کار من شما را خشمگین و ناخشنود کرد زیرا به حکمت و مصلحت این کار جاهل هستید بدانید که اگر این کار را انجام نمی دادم یک نفر از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمی گذاشتند مگر کشته می شد». (تاریخ الخلفا، ص 207(
2- دلایل اجتماعی، سیاسی
امویان پس از فتح مکه و شکست از پیامبر اسلام (ص) و در نهایت تسلیم شدن در برابر مسلمین، همواره در صدد بازیابی قدرت دوران جاهلیت خویش بودند. این فرصت در زمان حضرت رسول فراهم نگشته اما پس از رحلت آن حضرت و در بیست سال حکومت خلفای دوم و سوم توانستند بواسطه حسن توجه خلفا به ایشان قدرت سیاسی و نظامی فوق العاده ای کسب نمایند. معاویه در پناه حکومت بیست ساله خویش بر شامات در دوران خلفای دوم و سوم، با فعالیت مجدانه و گسترده (و در عین حال منفی، سیاه و در تضاد با احکام و چارچوب اسلامی) در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توانست پایگاهی محکم و مستقر برای خویش در شامات فراهم آورد به نحوی که آوازه وی در دیگر بلاد اسلامی با عنوان فامیل و صحابی پیامبر (ص) مشهور گشته به نحوی که شهرت وی بسیار بالاتر از ابوذر و مقداد و عمار و... گشت. معاویه در زمان زمامداری خویش با نقشه ها و سیاست های عوام فریبانه همواره با حفظ نسبی ظواهر اسلامی، اجرای ظاهری مقررات دینی، اجرای پاره ای از مقررات اسلامی در دربار خویش و حفظ ظاهری رنگ اسلامی جامعه تلاش فراوانی می نمود تا هرچه بیشتر به حکومت خویش رنگ شرعی و اسلامی و در نهایت مشروعیت دینی و مقبولیت مردمی بدهد. در کنار این امر، معاویه با بهره بردن از کیاست و روبه صفتی فراوان در حل و فصل امور و مقابله با مشکلات، سیاست فوق العاده ماهرانه و مرموزانه ای داشته و مشکلات را با استفاده از حیله ها و مکرهای فراوان حل و فصل می نمود.
با توجه به شرایط توصیفی فوق الذکر از کیفیت حکومت معاویه و مشروع نگریسته شدن این حکومت از سوی مردم، پیروزی قیام امام حسن(ع) علیه معاویه و تاثیر مثبت شهادت در جنگ با معاویه به شدت مورد تردید بود. چراکه در آن هنگام به جهت لعاب ضخیم دینی کشیده شده بر حکومت معاویه، افکار عمومی از میزان انحراف وی از اسلام کاملا بی خبر بوده لذا عناصر نا آگاه از شرایط سیاسی و فرهنگی، جنگ امام حسن (ع) با معاویه را نه قیام حق علیه باطل بلکه تفسیر به یک اختلاف سیاسی و کشمکش بر سر قدرت و حکومت می نمودند. لذا در صورت جنگ امام حسن مجتبی (ع) با معاویه، حضرت به شدت مورد مذمت و شماتت مردم و بزرگان اقوام مختلف قرار گرفته و قیام وی به عنوان حرکتی ضد دینی و در جهت سست نمودن پایه های حکومت دینی تفسیر می گردید.
3- دلایل نظامی
ترکیب جبهه مسلمانان چنان بود که فرو رفتن در جنگ داخلی دستاوردی جز زیان برای حکومت اسلامی نداشت؛ زیرا امپراطوری روم شرقی که شکست هایی سخت از اسلام خورده بود همواره در پی این فرصت بود تا ضربه ای کاری بر اسلام وارد ساخته و شکست های پیشین خویش را جبران نمایند.
صف آرایی سپاه امام حسن (ع) و معاویه در مقابل هم می توانست فرصت انتقام را در اختیار رومیان قرار دهد.
از سوی دیگر فقدان جبهه نیرومند و هماهنگ و دارای روحیه، جنگ را بسیار نا موفق و جبران ناپذیر برای امام می نمایاند. با آنکه بعد از شهادت حضرت علی (ع) بسیاری از مردم کوفه با امام حسن (ع) بیعت کرده و پیمان وفاداری بسته بودند اما واقعیت کوفه چیزی جز گوناگونی گرایش ها، تشتت آرا و آشکار شدن کینه ها میان مردم نبود. توجه به هسته های تشکیل دهنده سپاه امام (ع) ماهیت عینی و واقعی آن را بهتر می نمایاند. سپاه امام از چندین گروه پدید آمده بود:
1- شیعیان و طرفداران امیر مومنان علی (ع) 2- باند اموی که به گواهی تاریخ در این باند عناصری نیرومند وجود داشتند که از طرفداران بسیار بهره می بردند و در پدید آوردن یاس و تزلزل در سپاه تاثیر بسزایی داشتند. این گروه در کنار شایعه پراکنی، توطئه و ایجاد نفاق، پنهانی با شام ارتباط برقرار ساخته مراتب فرمانبری و همراهی خود با معاویه را اعلام کرده بودند. 3- خوارج، شکاکان، سودجویان، قبیله گرایان و5 که ایشان نه به جهت تبعیت از امام و ولی امر مسلمین بلکه بواسطه دشمنی خاص با معاویه و یا بردن منافع کثیر مادی از جنگ و یا بواسطه تعصب قومی و تنها به پیروی از رئیس قبیله خویش در جنگ حضور می یافتند. برای این دسته از سپاه امام شخصیت بزرگ و مقام معنوی امام حسن (ع) بر معاویه هیچ ترجیحی نداشت.
حال با توجه به مطالب فوق می توان به این امر نائل گشت که ایستادگی امام در برابر معاویه و به شهادت رسیدن ایشان در وضعیت توصیفی فوق به معنای شکسته شدن بزرگ ترین سد و مانع موجود بر سر راه اجرای سیاست های خبیثانه معاویه و به تبع آن کشته شدن شیعیان مخلص و دوست داران و محبین اهل بیت حتی حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) و نابودی کامل جبهه حق و از بین رفتن تمامی پایگاه های سیاسی و اجتماعی این جبهه بود؛ چراکه معاویه با به خدمت گرفتن سه عنصر زر و زور و تزویر می توانست در بسیاری از بدیهیات و باورهای دینی و عادات مردم تردید پدید آورده و نظرات خویش را دال بر حقانیت و مشروعیت خویش و نا مشروع بودن حرکت امام حسن مجتبی بر افکار عمومی بقبولاند.
شرایط موجود برای امام حسن (ع) در ایام خلافت معاویه با شرایط و اقتضائات موجود برای امام حسین(ع) البته در زمان خلافت یزید و نه امامت وی در زمان معاویه تفاوتی ماهوی و عمیق داشت.
اولا در دوران پس از صلح، حکومت معاویه به تدریج ماهیت واقعی خویش را به جهت زیر پا نهادن مفاد عهدنامه صلح از طرفی و تغییر احکام الله و بی توجهی به شعائر دینی نشان داد؛
ثانیا پس از مرگ معاویه خلیفه ای به جانشینی او رسید که به غیر از خونخواری، فاقد تمامی صفات خلیفه قبلی بالاخص پختگی و تدبیر سیاسی بود. وی جوانی ناپخته، شهوت پرست، خودسر، فاقد دوراندیشی و احتیاط، متهور، خوشگذران، عیاش و دارای فکر سطحی بود. وی بواسطه خصوصیات فردی خویش قادر به حفظ ظواهر اسلام در حکومت خویش و نشان دادن ظاهری دیندار و با ایمان از خود نبود. وی از لحاظ سیاسی در درجه ای از ناپختگی قرار داشت که بواسطه اعمال ضد دینی خویش که تنها یک مورد آن حمله به مدینه و حلال دانستن سه روزه جان و مال و ناموس اهل مدینه بود، ماهیت اصلی حکومت بنی امیه و اهداف بنیادین آن یعنی دشمنی آشتی ناپذیر با اسلام و بازگشت به دوران جاهلیت و احیای رژیم اشرافی را (که البته سالیان سال توسط معاویه با لعابی کاملا دینی مخفی نگاه داشته شده بود)، بطور کامل افشا و در برابر دیدگان مردم قرار داد. در چنین شرایطی، مزدوران بنی امیه به هیچ عنوان قادر نبودند تا قیام اهل بیت (ع) علیه حکومت بنی امیه را تنها قیامی در جهت کسب قدرت سیاسی و نظامی تفسیر نمایند بلکه این حرکت از سوی مردم قیام حق علیه باطل و با هدف نابودی دشمنان دین و خائنین به اسلام و مسلمین تفسیر می گردید.

نام:
ایمیل:
نظر: