صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۶۴۴۸۳

مرتضی صفارهرندی

واقعه 30 خرداد 1360 حاصل چه فرایندی بود؟ پاسخ‌های مغرضانه به این سوال یکی از دستمایه‌های جریان‌هایی بود که در سال‌های پس از 1376 با دست‌یابی به مطبوعات برخوردار از رانت دولتی سعی داشتند گذشته‌ای تیره و تار از جمهوری اسلامی را برای نسل نوخاسته ترسیم کنند.

در این رویکرد، چنین وانمود می‌شد که گروهک جنایتکار رجوی و جریان خط امام و یا دست‌کم بخشی از آن در ورود منافقین به فاز محاربه مسلحانه و پیامد آن شهادت رهبران گرانقدر خط امام و هلاکت جوانان فریب خورده جبهه نفاق نقش یکسانی داشته‌اند! واقعیت چه بود؟

در اولین شماره‌های بحث جریان‌شناسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تلاش منافقین برای مطرح ساختن خود به عنوان نیرویی پیشتاز که به حق خود دست نیافته است اشاره‌هایی داشتیم.

بی‌اعتنایی مردم به نظرات منافقین در جریان همه‌پرسی‌های جمهوری اسلامی و قانون اساسی، انتخاب نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی و بالاخره محرومیت از نامزدی برای ریاست جمهوری به دلیل دادن رأی منفی به قانون اساسی و سپس عدم موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری اول، این گروهک را در تکاپوی چاره‌جویی به فکر تشدید تشنج‌آفرینی سوق داد. در جریان انقلاب فرهنگی آنها تمامی تلاش خود را برای عدم تحقق اراده نظام در آرام‌بخشی و سالم‌سازی دانشگاه‌ها به کار گرفتند، اما به نتیجه دلخواه دست نیافتند.

منافقین در آستانه افتتاح مجلس اول با برگزاری اجتماعی در امجدیه و طرح دیدگاه‌های تشنج‌آفرین و نیز ایجاد درگیری‌های فیزیکی در شهرستان‌های مختلف و در دست گرفتن مستمک‌هایی مثل متهم کردن یکی از اعضای موثر حزب جمهوری اسلامی (دکتر حسن‌آیت)‌ به توطئه‌ کودتا برای سرنگونی رئیس‌جمهور، به نظام چنگ و دندان نشان دادند.

بدین ترتیب امام خمینی در اولین موضع‌گیری آشکار درباره سوابق انحراف این گروهک و در روز 4 تیرماه 1359 به صراحت آنان را «منافق» خواندند. بیان صریح امام، منافقین را چنان تحت‌ فشار اجتماعی قرار داد که در هشتم تیرماه 59 این گروهک تعطیل موقت مراکز و دفاتر خود را اعلام کرد و حتی فردی مثل ابراهیم یزدی در جایگاه نماینده امام در موسسه کیهان با التقاطی خواندن منافقین، آنها را «خطرناک» توصیف کرد. (کیهان 10/04/59 صفحه 16) در این مقطع همچنین برخی از کادرهای منافقین که نسبت به رویه‌های دیکتاتور مآبانه درون سازمانی معترض بودند، با مشاهده آغاز روند افول سازمان در نهم تیرماه از آن جدا شدند. این افراد همان کسانی هستند که بعدها در زمستان همین سال در جزوه‌ای با عنوان «روند جدایی» به تشریح انشعاب خود از سازمان پرداخته بودند. گروه موسوم به روند جدایی شامل رضا رئیسی‌طوسی (تهیه‌کننده جزوات آموزش نظامی در بدو تاسیس سازمان و مترجم رجوی در کنفرانس‌های مطبوعاتی) و دو تن دیگر از اعضای قدیمی منافقین، یعنی حسین رفیعی و حمید نوحی به رغم داشتن سوال‌های متعدد درباره عملکردهای سازمان و نیز کاندیداتوری رجوی در انتخابات ریاست جمهوری به تبلیغ برای او پرداخته بودند.

در این که اهداف واقعی این ریزش چه بوده است هم اکنون نیز ابهام وجود دارد، اما در جزوه روند جدایی به سوابقی همچون اعتراض به جاسوسی سعادتی، اعتراض به پیشنهاد نامزدی ریاست جمهوری آیت‌الله طالقانی، مسئله‌دار بودن در نامزدی ریاست جمهوری رجوی با توجه به رای منفی او به قانون‌ اساسی، وجود بوروکراسی شدید در سازمان،‌ فقدان دموکراسی (روابط شورایی) در تشکیلات، فقدان یک استراتژی در شیوه‌ها و مشی سیاسی سازمان و عدم بررسی عمیق جریان انحرافی سال 1354 و درس نگرفتن از آن اشاره شده است.

رضا رئیسی ‌طوسی از گذشته‌های دور دارای ارتباط ویژه‌ای با ابراهیم یزدی بود و به همین دلیل اعلام جدایی این افراد از رجوی ابتدا در روزنامه کیهان به سرپرستی یزدی اعلام شد. افراد این گروه پس از این ماجرا فعالیت خود را در روزنامه کیهان حتی پس از ابراهیم یزدی و سپس در کتابخانه سیاسی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (پاتوق جریان مهدی هاشمی) ادامه دادند. این انشعاب اگر چه فاقد مبنای عقیدتی بود و صرفا با انگیزه‌های تشکیلاتی صورت گرفت اما بخشی از نیروهای سازمان را در چارچوب فعالیت‌های نهضت آزادی قرار داد. در همین ایام کودتای نوژه فاش شد که کودتاگران در مذاکره با منافقین از آنها قول گرفته بودند که علیه یا له عاملان این طرح وارد عمل نشوند و در عوض پس از موفقیت کودتا و اجرای کامل طرح امتیازات خوبی به آنها داده شود. منافقین همچنین با نفوذ در شبکه کودتا سعی داشتند در صورت موفقیت کودتا با کودتاگران همکاری کنند و در صورت مشاهده علائم شکست آنان، با مطلع ساختن بنی‌صدر به عنوان رئیس‌جمهور هم وی را نسبت به توان اطلاعاتی خود واقف سازند و هم اعتراف‌های گوناگون درباره همکاری این گروهک با کودتاچیان را خنثی کنند. منافقین همچنین با نفوذ دادن مسعود کشمیری و جواد قدیری در ستاد خنثی سازی کودتا به دنبال از بین بردن سرنخ ارتباط گروهک نفاق با عوامل کودتا بودند.

جواد قدیری همان کسی است که در سال 1360 پس از سرقت اسناد مربوط به کودتای نوژه و نیز ایفای نقش در طراحی ترور رهبر معظم انقلاب‌ اسلامی در مسجد ابوذر از کشور گریخت. عزب مطهری در خاطرات خود قرائنی درباره نقش محمد عطریانفر (عضو فعلی مرکزیت حزب کارگزاران سازندگی) در فراری دادن جواد قدیری و همسرش زهره عطریانفر (خواهر وی) مطرح ساخته است. در جریان بررسی‌ها همچنین همکاری برخی از اعضای دفتر ریاست جمهوری بنی‌صدر با کودتاچیان فاش شد. آزادی بدون مجوز 51 نفر از دستگیرشدگان کودتا توسط بنی‌صدر نشان می‌دهد منافقین در کودتای نوژه را متوقف کند.

کاهش تشنج‌ها پس از تعطیل موقت مراکز و دفاتر سازمان نشان می‌داد که برخلاف ادعای این گروه علت تشنج‌ها حمله افراد حزب‌اللهی به عناصر منافقین نبوده است، بلکه شیوه فعالیت منافقین همواره تشنج می‌آفریده است بعدها برخی از زندانیان گروهک نفاق فاش کردند که سازمان بسیاری از درگیری‌ها خصوصا در سطح تهران را از پیش طراحی می‌کرده است.

شروع جنگ تحمیلی از ابتدای پاییز 59 اشتغال نیروهای خط امامی به دفاع مقدس میدان را برای تبلیغات تخریبی منافقین فراهم‌تر ساخت. از سرگیری انتشار نشریه «مجاهد» ارگان منافقین در آذرماه با مطرح شدن ادعای کذب این گروهک درباره وجود شکنجه در زندان‌ها همراه بود.

در حالی که دغدغه نیروهای سپاه و کمیته آزادسازی سرزمین‌های اشغال شده از دست بعثی‌ها بود، از دست بعثی‌ها بود، منافقین آنان را به چماقداری و حمله به خود متهم می‌کردند.

سازمان از ابتدای پاییز هواداران خود را به شناسایی مکان‌های سکونت افراد حزب‌اللهی مامور ساخته بود. از بهمن‌ماه 51 هواداران به سمت تشدید رفتارهای تحریک‌آمیز و حتی توهین به حضرت امام هدایت شده بودند. این چیزی بود که مردم را به خشم می‌آورد به گونه‌ای که دعوت رهبران حزب جمهوری‌ اسلامی به عدم عکس‌العمل در برابر تحریکات منافقین هم چندان موثر واقع نمی‌شد. درگیری گروه‌های متشکل 20 تا 30 نفر میلیشیای منافقین با مردم در اجتماع 12 اسفندماه بنا به تحلیل درون ‌سازمانی رجوی «یک قدرت‌نمایی» در مقابل نهادهای انقلابی بود.

رجوی از اواخر سال 59 تا اردیبهشت 60 را برای مذاکره با کشورهای غربی به منظور طلب تایید و همکاری آنان با برنامه حرکت مسلحانه آینده گروهک خود در فرانسه به سر برد. غائله‌آفرینی‌های مکرر منافقین از اواخر سال 59، حتمی بودن قصد این گروه در ورود به فاز مبارزه مسلحانه با نظام را برای اکثر تحلیل‌گران آشکار ساخته بود. مقابله مهدی بازرگان در نهم اردیبهشت در روزنامه میزان که احتمال دست زدن منافقین به عملیات مسلحانه را توجیه می‌کرد نشان می‌داد که همه طیف‌ها به قصد منافقین پی‌ برده‌اند. همین قرائن سبب شد که دادستانی انقلاب یک اطلاعیه 10 ماده‌ای حاوی مواردی همچون ممنوعیت برخورداری گروه‌های سیاسی از سلاح و لزوم تحویل سلاح‌های آنان به نیروهای نظامی و انتظامی، ممنوعیت گروه‌ها از تحریک به اعتصاب، کم‌کاری،‌ تحصن و هرگونه اختلال در مؤسسات مختلف و لزوم اخذ مجوز وزارت کشور برای برگزاری اجتماعات و... را در 19 فروردین 1360 صادر کند.

آنها به صراحت از تحویل سلاح‌های خود خودداری کردند و در برابر اتمام حجت امام نسبت به خود در نامه‌ای به حضرت امام بار دیگر احتمال ورود به فاز مسلحانه را به رخ ایشان کشیدند. منافقین در عین حال خواستار دیدار جمعی با حضرت امام در حسینیه جماران شدند. بخشی از پاسخ امام به منافقین که در یک سخنرانی در 21 اردیبهشت 60 بیان شد چنین بود: «من هم که یک طلبه هستم حاضرم که در یک جلسه، نه در یک جلسه در ده‌ها جلسه با شما بنشینم و صحبت کنم... و من اگر یک در هزار احتمال می‌دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم لازم هم نبود شما پیش من بیایید... مادامی که اسلحه در دست شماست... تهدید به قیام می‌کنید ما نمی‌توانیم از شما این مسائل را قبول کنیم.»

تحلیل درون گروهی رجوی نشان می‌دهد این موضع‌گیری امام باعث سردرگمی وی شده بود. چرا که امام درباره هیچ یک از دو گزینه پذیرش یا عدم پذیرش حضور منافقین در جماران سخنی نگفته بودند و تحویل سلاح‌ها از سوی منافقین را سبب پیش قدمی خود در مذاکره با آنان دانسته بودند. منافقین در قدم بعد اخذ تضمین برای تامین سیاسی کافی سازمان را از بنی‌صدر خواستار شدند. او نیز با ابراز ناتوانی از این امر به تحقق سناریوی آنان کمک کرد. رجوی همچنین در جریان توسل بنی‌صدر به حربه رفراندوم در اواخر اردیبهشت‌ماه خطاب به وی نوشت: «طرف دیگر به خوبی می‌داند که شما چه از نظر سیاسی و چه از نظر اجتماعی در وضعی هستید که اگر بخواهید و اگر بایستید می‌توانید جارویش کنید.» بنی‌صدر با موکول کردن موضوع خلع سلاح گروه‌ها به بعد از جنگ در 13 خرداد ماه معلوم بود که قدم به قدم با برنامه منافقین همراه‌تر می‌شود. این در حالی بود که تظاهرات منافقین همراه با فحاشی آنان به مقدسات خصوصا پس از عزل بنی‌صدر از فرمانده کل‌قوا به درگیری‌های خونینی منجر شد.

هشدار منافقین نسبت به احتمال تهدید جان بنی‌صدر به دنبال مطرح شدن بررسی کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس با همراهی‌هایی هم مواجه بود. 61 نفر از عناصر جریان روشنفکری غرب‌گرا مثل شاملو، گلشیری، سپانلو،‌ دهباشی، براهنی،‌ پرهام، ساعدی، هزارخانی در بیانیه‌ای با عنوان «به موج تازه سرکوب تسلیم نشویم» ادعاهایی مشابه منافقین را مطرح ساختند. منافقین در مخالفت با لایحه قصاص نیز با دیگر گروه‌های راست‌گرا و چپ‌گرا همراه بودند. بالاخره در 28 خردادماه آنها با صدور اعلامیه جنگ تمام‌عیار با جمهوری ‌اسلامی روند نابودی این سازمان را تسریع کردند و روز 30 خرداد 1360 به عنوان سندی از ددمنشی آنان در همیشه تاریخ این سرزمین باقی ماند.

نام:
ایمیل:
نظر: